| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
879
|
34378
|
91/3/12 (18:05)
|
|
||
|
|
690
|
12101
|
91/3/12 (14:14)
|
|
||
|
|
826
|
33899
|
91/3/12 (14:10)
|
|
||
|
|
869
|
2191
|
91/3/11 (23:42)
|
|
||
|
|
834
|
20003
|
91/3/7 (11:57)
|
|
||
|
|
153
|
5050
|
91/3/7 (01:19)
|
|
||
|
|
1109
|
4770
|
91/3/6 (17:48)
|
|
||
|
|
300
|
8695
|
91/3/6 (06:59)
|
|
||
|
|
1886
|
90504
|
91/3/4 (07:43)
|
|
||
|
|
142
|
6088
|
91/2/31 (16:36)
|
|
||
|
|
293
|
31563
|
91/2/31 (09:01)
|
|
||
|
|
9
|
493
|
91/2/26 (18:20)
|
|
||
|
|
189
|
8142
|
91/2/23 (13:44)
|
|
||
|
|
728
|
23609
|
91/2/22 (08:19)
|
|
||
|
|
134
|
1252
|
91/2/20 (19:12)
|
|
||
|
|
364
|
21320
|
91/2/13 (10:53)
|
|
||
|
|
260
|
13087
|
91/2/13 (09:06)
|
|
||
|
|
379
|
3556
|
91/2/13 (08:46)
|
|
||
|
|
39
|
4926
|
91/1/31 (11:44)
|
|
||
|
|
79
|
7882
|
91/1/20 (01:45)
|
|
آنک دیوار ساختی برای تنهاییت پنجره را ندیدی برویت سپیدی آورد و از آن دور پرنده ای می گفت یکی صدایت میکند برون شو.
جواهر قصر روشن و سفید این قلب عمیق و بی انتهایی که خود مسیر مارپیچ آن ساختی که هیچ گاه به انتها ، برون نمیرسد ودراین گرداب رویایی ذهن اسیر اما امیر میماند رخ بنما برین کور چشم ولی بینا ذهن.
این وآن بود چون از روی یار بود آنگه که نه موی بود نه روی این و آن نیز نبود
من که در این گوی به هیچ طعنه زنم آنکه ندیدم همان گوی بود
تقدیم به فاطمه آنکه فراموشم کرده
از زیستن بی تو مگو زیستن این نیست
ور هست به زعم تو به تعبیر من این نیست
از بویش اگر چشم دلم را نگشاید
یک باره کفن باد به تنم پیرهن این نیست
یک چشم به گردابت و یک چشم به ساحل
گیرم که دل اینست ،به دریا زدن این نیست
تو یک تن و من یک تن و از این رابطه چیزی
عشق است ولی قصه ی یک جان دو تن این نیست
عطری است در این سفره ی نگشوده هم اما
خون دل آهوی ختا و ختن این نیست
سخت است که بر کوه زند تیشه هم اما
بر سر نزند تیشه اگر کوه کن این نیست
یک پرتو از آن تافته در چشم تو اما
خورشید من آن یک تنه صد شب شکن این نیست
زن اسوه ی عشق است و خطر پیشه چنان ویس
لیلای هراسنده ! نه تمثیل زن این نیست
"حسین منزوی"

دیگــر نـمی نــویسـمت ..
.
هــرکـس بــه چشــم هــایــم نگــــــاه کنــد
تـــو را خــواهــد خــوانـد....
تو را با غیر می بینم ، صدایم در نمی آید
دلم می سوزد و کاری زدستم بر نمی آید
تا با غـم عشــــــق تو مـــرا کار فتــــاد
بیچاره دلـم در غـــــم بسیـــــار فتــــاد
بسیار فتاده بــــــود، هــــم در غم عشـــــق
اما نه چنیـــــــن زار کـــــه ایـن بـار فتـــــــاد
دنبال من میگردی و حاصل ندارد
این موج عاشق کاربا ساحل ندارد
باید ببندم کوله بار رفتنم را
مرغ مهاجر هیچ جا منزل ندارد
من خام بودم،داغ دوری! پخته ام کرد
عمری که پایت سوختم قابل ندارد
من عاشقی کردم تواما سرد، گفتی :
از برف اگر آدم بسازی دل ندارد
باشد ولم کن باخودم تنها بمانم
دیوانه با دیوانه ها مشکل ندارد
شاید به سرگردانی ام دنیا بخندد
موجی که عاشق میشود ساحل ندارد
مهدی فرجی


می خواستم رها شوم از عاشقانه ها
دیدم که در نگاه تو حاصل نمی شود
تا نیستی تمام غزل ها معلق اند
این شعر مدتی ست که کامل نمی شود
یادم نکرد یار قدیمی که یاداز او
یادش به خیر گرچه دلم نیست شاد از او
دلشاد باد آنکه دلم شاد از او نگشت
وان گل که یاد ما نکند یاد باد از او.
شهریار
چه میگفت با که میگفت
من که هرگز ندانستم
بدان جهت بود خود را گنه کار در کوتاهی جواب
نمیدانستم
سیاه چادرم را
بنگر
چه سرد و تاریک است
می پیچم از سرما
درون آن
شعله ای می خواهم
دنبال من میگردی و حاصل ندارد
این موج عاشق کاربا ساحل ندارد
باید ببندم کوله بار رفتنم را
مرغ مهاجر هیچ جا منزل ندارد
من خام بودم،داغ دوری! پخته ام کرد
عمری که پایت سوختم قابل ندارد
من عاشقی کردم تواما سرد، گفتی :
از برف اگر آدم بسازی دل ندارد
باشد ولم کن باخودم تنها بمانم
دیوانه با دیوانه ها مشکل ندارد
شاید به سرگردانی ام دنیا بخندد
موجی که عاشق میشود ساحل ندارد
مهدی فرجی
من همان قطعۀ مملو از نتهای سکوتم
گر درد درونم را خواهی دانستن
عمق نگاهم کندو کاو را بسی کم دارد