userinfo close

  ,

شعر


poemclub

تاسیس: 20 آذر 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: سارا ا - معاونان
به سایت آزاداندیش www.Azadandish.ir سر بزنید.فراموشمون نكنید منتظر خبرها و یا نظراتتون در سایت آزادا ادامه »
به سایت آزاداندیش www.Azadandish.ir سر بزنید.فراموشمون نكنید منتظر خبرها و یا نظراتتون در سایت آزاداندیش هستم وبلاگهای زیبا اگه داشته باشید برام آدرسشو بفرستید در اون سایت معرفی می كنم
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
690
12101
91/3/12 (14:14)
826
33899
91/3/12 (14:10)
869
2191
91/3/11 (23:42)
878
34378
91/3/8 (18:23)
834
20003
91/3/7 (11:57)
153
5050
91/3/7 (01:19)
1109
4770
91/3/6 (17:48)
300
8695
91/3/6 (06:59)
1886
90504
91/3/4 (07:43)
142
6088
91/2/31 (16:36)
293
31563
91/2/31 (09:01)
9
493
91/2/26 (18:20)
189
8142
91/2/23 (13:44)
728
23609
91/2/22 (08:19)
134
1252
91/2/20 (19:12)
364
21320
91/2/13 (10:53)
260
13087
91/2/13 (09:06)
379
3556
91/2/13 (08:46)
39
4926
91/1/31 (11:44)
79
7882
91/1/20 (01:45)

عنوان بحث :: این بحث را 14 نفر دنبال می کنند.

مصطفی خدایی , 110bar
مصطفی خدایی - 14:49 1388/08/2

تا به حال شده با خوندن شعری گریه کنید ؟

 بالاخره هر کسی تو تنهایی خودش وقتی که احساس می کنه دلش گرفته خودش رو با یه چیزی سبک می کنه . برای کسی که به شعر علاقه داره حتما پیش اومده که خودش رو با شعر سبک کنه . 
اگه اون شعر یادتون میاد بنویسیدش ...
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
باران مقدم , ana_karnina
باران مقدم - 01:45 1391/01/20
79

(روزگاری است سخت بی فریاد)

 

رفتنت    باز    کار   دستم داد

 

رفتم از دوری تو بنویسم

 

دشمن خانگی     مجال  نداد

 

 

 

 

 

(روزگاری است سخت بی فریاد)

 

من همان نردبان دیروزم

 

حال امروز من تماشایی است

 

هیزمم کرده اند و می سوزم

 

 

 

 

 

(روزگاری است سخت بی فریاد)

 

من همان خاک آسمان گردم

 

وسعتم کشتگاه دوزخ هاست

 

من      امیر قبیله ی دردم

 

 

 

 

 

(روزگاری است سخت بی فریاد)

 

از تن من گناه می ریزد

 

بگذاریدم اعتراف کنم

 

شهوت من به چاه می ریزد

 

 

 

 

 

روزگاری است بی تو بی بنیاد

 

رفتنت باز کار دستم داد

 

رفتم از دوری تو بنویسم

 

هق هق گریه ام مجال نداد

 

 

 

 

 

گریه کردم ولی به آرامی

 

گریه درد مرا علاج نکرد

 

هیچ دستی و هیچ آغوشی

 

با جنون من ازدواج نکرد

 

 

 

 

 

گریه کردم ولی به آرامی

 

آسمان لای هق هقم گم شد

 

ننگ این باغ باغبان را کشت

 

سیب من دست خورد مردم شد....

 

 

 

 

 

وطن من تو بودی و هیهات

 

وطنم خاک دشمنم شده است

 

غیرتم کشت از این که نا اهلی

 

متعرض به میهنم شده است

 

 

 

 

 

وطن من تو بودی و هیهات

 

وطنم خاک دشمنم شده است

 

چه کنم غیرت نداشته را

 

اجنبی صاحب زنم شده است

 

 

 

 

 

با توام ای پلنگ بی چنگال

 

دست از سرزمین من بردار

 

وطن من تن مقدس اوست

 

سرزمین مرا به من بسپار

 

 

 

 

 

سرزمین مرا به من بسپار

 

سفله ها را چه با خداوندی؟!

 

دودمان مرا به باد نده

 

تپه ها را چه با دماوندی؟!

 

 

 

 

 

نازنین یار!  نازنین دلدار!

 

بی تو راهی به هیچ جایی نیست

 

زندگی بی تو سخت می گذرد

 

که به هفت آسمان خدایی نیست

 

 

 

 

 

نازنین یار!  نازنین دلدار!

 

من و تو بازهم بد آوردیم

 

بال بال کبوترانه زدیم

 

بین مشتی کلاغ گل کردیم

 

 

 

 

 

نازنین یار! نازنین دلدار!

 

می توانی به گریه بنشینی

 

شرح یک مرگ نابهنگام است

 

زندگی نیست این که می بینی

 

 

 

 

 

سرنوشت من و تو هم این بود

 

پرسه در کوچه های بی عابر

 

مرگ دریک خرابه ی بی عشق

 

زندگی در جهان بی شاعر

 

 

 

 

 

سرنوشت من و تو هم این بود

 

گریه پای دروغ تکراری

 

من تعهد به دیگری دارم

 

تو تعلق به دیگری داری

 

 

 

 

 

خسته از روزهای بی آغوش

 

خسته از روزهای بی یارم

 

با قلم قدرت نوشتن نیست

 

حال و روز مزخرفی دارم

 

 

 

 

 

با تو یا بی تو هیچ فرقی نیست

 

جمعه را شنبه ای نمی آید

 

دل به این سکس نیمه کاره نبند

 

پهلوان پنبه ای نمی آید

 

 

 

 

 

کاش این ناسروده های سیاه

 

آخرین انتحار من باشد

 

کاش این یاوه های بی سر وته

 

شعر سنگ مزار من باشد

 

 

 

 

 

 (روزگاری است سخت بی فریاد)

 

می روم از تو دست بردارم

 

سگ مردن بدان شرف دارد

 

زندگی کردنی که من دارم

 

...

علی اکبر یاغی تبار...
علی تاری , smtelectronicsmt
علی تاری - 15:46 1391/01/8
78

با خوندن شعر مرغ عرشی مهدی سهیلی بی اختیار اشكم جاری میشه خدا سایه همه مادرها را رو سر بچه هاشون مستدام كنه

ای مرغ عرشی

ای مادر من

ای خفته در چنگال پاییز

 

هرمز احسانی مهر , e_badenoosh
77

قهوه ای تلخ در فنجانی سپید.........

چشمان تو اینگونه اند....

هرمز احسانی مهر , e_badenoosh
هرمز احسانی مهر - 12:12 1390/11/20
76

چه تفاوت بزرگی بین من و توست؟

تو دل شكسته ای

و من دلشكسته!!!!

یلدا ل , margaret_michel
یلدا ل - 18:38 1390/11/19
75
کسی را دوست میدارم ولی افسوس او هرگز نمیداند     نگاهش میکنم اما او هرگز  نگاهم را نمیخواند....
یلدا ل , margaret_michel
یلدا ل - 18:36 1390/11/19
74

گمان کردم که با من همدل و همدین وهمدردی  به مردی با تو پیوستم ندانستم که نامردی

یلدا ل , margaret_michel
یلدا ل - 12:53 1390/11/18
73
بی تو مهتاب شبی از کوچه گذشتم....
نسرین نصیری , nasrinnasiri67
نسرین نصیری - 14:06 1390/10/27
72

این شعر رو خودم گفتم واسه یکی از دوستام که از دست دادمش و هر کی خونده گریه کرده (خودم از همه بدتر) پیشنهاد می کنم بخونیدش:

                                                                           (((بهترین رفیق)))

امـروز می خـوام راحـت باشم،حرف دلم رو بزنم

حواسم اما پرت می شه،باز مِثِ هر بار می دونم

دیگه بریدم از همه، خستم از این در به دری

فکر کن همه دهن باشن ،تو عین گوشی که کری

کاش اونقَدَر خوب می شدم،دعا می کردم بمیرم

الان می ترسم بدیهام، آخـر بشـن دامنـگیرم

فقط یه دلخوشی دارم، همون که تنهـا عشقمـه

با اینکه بعضی لحظه ها،تیشه به ریشم می زنه

خیلی زیاد دوستش دارم،حسابی تسکینم می ده

در عوضش دنیااز عشق،یک دلِ مسکیـنـم مـی ده

عشـق گـلم طـلائیـه،می کُشـه دل رو با نـگاش

من که لیاقت ندارم ، باشم تا دنیاهست باهاش

حس می کنم که عمر من،کوتاه تر از پلک زدنه

حیرونم از کار دلم ، کـاری چرا نـمی کنه؟

نسرینمو خدا گرفت،برد تا پیش ستاره ها

حالا همش به من میگه:اگه می خوایش تو هم بیا

نسرین یادت هست همیشه،چقدر قشنگ می خندیدی؟

چی شد؟یهو دلت گرفت؟از پیش ما پر کشیدی

همه تا اینو فهمیدن،گفتن:خدا رو شکر که مُرد

امّا نفهمیدن چه طور یاد تو این دلم رو برد

آرزوهامون یادته؟شلوغیهامون رو چطور؟

کی گفت بهت به این زودی،دلت رو از دنیا ببُر؟

مداد فشاریت یادته،زنگ خانوم دوستی چی شد؟

تغذیه ی یواشکی؟ نسرین تو رویاهات چی شد؟

معلم شیمی شدی؟همکار صدری،یادته؟

چیزی که از تو موند عزیز،تموم خاطراتته

نسرینِ من دلت اومد از غصه هات دل بکنی؟

دیدی که روز دفن تو،رو دلها بود چه ماتمی؟

یه دوست پاک و بی ریا تنها تو بودی نازنین

بقیه ناخالصن و دروغگوان فقط همین

قبر نمی خواست قبول کنه تو رو با صد تا آرزو

تنش می لرزید تا می دید،بلندی قامتتو

اون قد رعنا و بلند با صدای نحیف چی شد؟

اون دل نازک تو رو ،خدا عزیز شمرد و برد

نسرینِ من،قشنگِ من،یادم نمی ره چشماتو

با التماس رو تخت بهم می گفتی که:بمون نرو

با اون حالت بلند شدی،تا اینکه ناراحت نشم

می لرزید از درد زانوهات،پرسیدی:یعنی خوب می شم؟

مو مصنوعیت یادت میاد؟گذاشتی با خنده سرت

فکر کردی با خندیدنت نفهمیدم خونه دلت؟

مامان با ترس بهم می داد،لحظه ی دفنت رو خبر

باور نکردم اولش ،تا اینکه خون شد این جگر

نمازتو خوندیم و بعد، رفتیم در خونه ی تو

آرامش عجیبی داشت،جسمِ بی درد و جونِ تو

من موندم و دوست دیگت،حتما دیدیش معصومه رو؟

داشتی اذیت می شدی،آروم بهم گفتی:برو؟

نگاه می کردم به در و ،دیوارهای خونت عزیز

سقفش چرا ریخته پایین؟یه وقت بازم نشی مریض؟

همین طور عین یک سفیه،داشتم باهات حرف می زدم

دستمو معصومه گرفت، دیدم که خیسه صورتم

یادت میاد تو هر چیزی ،اول تو پیشقدم بودی؟

هیچ کی به فکر مرگ نبود،حالا چرا به این زودی؟

بازم تو بردی دوستِ من،منم یه روز پیشت میام

مثل خودِ خودت می شم،ساکن بی حتی یک کلام

بازیهای بچگی رو ،دوباره از سر می گیریم

بزار بخندن بهمون،صد دفعه که نمی میریم

هوامو داشتی هر جوری،همیشه پشت من بودی

تقلّبامون یادته؟ زرنگـترین شاگـرد بودی

حرفات همش تو گوشَمَن،خاطره هات تو ذهنمن

فراموشت نمــــی کنم، ای بهترین رفیـق من!

«با نثار صلواتی به روح پاکش »

دوستی که واقعا کیمیا بود و چه حیف که به وسیله ی اهریمن

سرطان بار سفر از این دیار فانی به دیار ابدی را به این زودی

ونرسیده به آرزوهایش بربست روحش شاد ویادش

تا ابد گرامی باد*

آفاق ف , afagh_afagh
آفاق ف - 13:33 1390/10/21
71

هفت نامه  ویس به رامین

 

یادمه که بعد خوندنش هر کار میکردم، اشکام بند نمیومد..

 

 

امیر حسین عباسی , delete27
امیر حسین عباسی - 22:48 1390/10/10
70
شاعر از کوچه ی مهتاب گذشت
لیک شعری نسرود
نه که معشوقه نداشت
نه که سر گشته نبود
سالها بود دگر کوچه ی مهتاب...........
خیابان شده بود!
س ا , sara_em
س ا - 19:47 1390/10/10
69
با شعر مادر  از استاد شهریار همیشه گریه می کنم
مهرداد ادهم , adham1
مهرداد ادهم - 12:53 1390/08/22
68

دلا غافل ز سبحانی چه حاصل       مطیع نفس و شیطانی چه حاصل

بود قدر تو افزون از ملائك                تو قدر خود نمیدانی چه حاصل

نوشین بی ال , switie
نوشین بی ال - 12:57 1390/08/16
67

از هجرت تو شکنجه دیدم       کوچ تو اوج ریاضتم بود    چه مومنانه از خود گذشتم         

کوچ من از من نهایتم بود.......به دادم برس به دادم برس تو ای ناجی تبار من ...

 الهام  ازاد , elham_azad
الهام ازاد - 10:54 1390/08/10
66
دیشب صدای گریه ء یک زن شبیه من

                                  در پشت در مزاحم خواب شما نشد ؟

لیلا   , sher_tanhaei
لیلا - 11:00 1390/07/2
65
بیچیاره من، بلازده من، بی پناه من...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.