| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
690
|
12101
|
91/3/12 (14:14)
|
|
||
|
|
826
|
33899
|
91/3/12 (14:10)
|
|
||
|
|
869
|
2191
|
91/3/11 (23:42)
|
|
||
|
|
878
|
34378
|
91/3/8 (18:23)
|
|
||
|
|
834
|
20003
|
91/3/7 (11:57)
|
|
||
|
|
153
|
5050
|
91/3/7 (01:19)
|
|
||
|
|
1109
|
4770
|
91/3/6 (17:48)
|
|
||
|
|
300
|
8695
|
91/3/6 (06:59)
|
|
||
|
|
1886
|
90504
|
91/3/4 (07:43)
|
|
||
|
|
142
|
6088
|
91/2/31 (16:36)
|
|
||
|
|
293
|
31563
|
91/2/31 (09:01)
|
|
||
|
|
9
|
493
|
91/2/26 (18:20)
|
|
||
|
|
189
|
8142
|
91/2/23 (13:44)
|
|
||
|
|
728
|
23609
|
91/2/22 (08:19)
|
|
||
|
|
134
|
1252
|
91/2/20 (19:12)
|
|
||
|
|
364
|
21320
|
91/2/13 (10:53)
|
|
||
|
|
260
|
13087
|
91/2/13 (09:06)
|
|
||
|
|
379
|
3556
|
91/2/13 (08:46)
|
|
||
|
|
39
|
4926
|
91/1/31 (11:44)
|
|
||
|
|
79
|
7882
|
91/1/20 (01:45)
|
|
شعرهای ناب عاشورایی خود را
با توجه به نزدیكی ایام محرم و عاشورای حسینی در این بحث قرار دهید
. با تشكر از اعضای محترم كلوب
شامیان خنده به زخم جگرمانزنید/سازباناله ی ذریه ی زهرا(س)نزنید/سرمردان خدارا به سرنیزه زدید/مردباشید دگرسنگ به زنهانزنید.
بازباران با ترانه
میخورد بر بام خانه
یادم آرد کربلا را
دشت پر شور و بلا را
گردش یک ظهر غمگین
گرم وخونین
لرزش طفلان نالان
زیرتیغ و نیزه ها را
با صدای گریه های کودکانه
اندر این صحرای سوزان
میدود طفلی سه ساله
پر زنانه...دل شکسته... پای خسته
باز باران قطره قطره
میچکد از چوب محمل
آخ باران کی بباری بر تن عطشان یاران؟
ترکند از آن گلو را
آخ باران...آخ باران..
شاعرش را نمی شناسم
حرف آخر،
به قلم شاعری دیگر:
چه شده که چشم سپیده خون می بارد
تن زخمگین تپیده خون می بارد
دل من که خون نچشیده خون می بارد
نه عجب که چشم شهیده خون می بارد
بشکن سر از غم قدسیان انسانا..
قتل الحسین بکربلا عطشانا
تن بی نشان شده، غرق خون می بینم
بدنی شکسته و نیلگون می بینم
شهی ار فَرَس شده واژگون می بینم
سر عقل، در قدم جنون می بینم
بنگر تو سوره ی والضّحی ناخوانا..
قتل الحسین بکربلا عطشانا
به خدا ز غصه ی بی کفن می میرم
ز هزار پاره ی پیرهن می میرم
ز هزار نیزه به یک بدن می میرم
ز غم امام شکسته تن می میرم
بگذر ز خیر دوای ما درمانا..
قتل الحسین بکربلا عطشانا
شه آسمان و زمین به روی خاک است
جَلوات فتح مبین، به روی خاک است
پر و بال روح امین به روی خاک است
تن شاه سدره نشین به روی خاک است
چه گذشته بر تو و اهل تو سلطانا..
قتل الحسین بکربلا عطشانا
سحری ز نغمه ی گلعذاران خالی
شب دشت، از دم تکسواران خالی
ز نگار گم شده، بزم یاران خالی
شده پشت لشکر داغداران خالی
چه خوش آمدی به سرای خون مهمانا..
قتل الحسین بکربلا عطشانا
(حامد اهور)
گواه سینه ی عشق است داغداری ما//به باغبانی درد است لاله کاری ما
تنور لاله در این فصل آنچنان داغ است//که می چکد عرق از روی شرمساری ما
به راه خیزش ما گرچه نیزه کاشته اند//جوی نکاسته از شور تک سواری ما
به رودِ بسته ی تاریخ داده درس شتاب//در آبراه هدف، موج بیقراری ما
صفی ز لشکر عشقند باد و باران هم//غریب نیست شتابند اگر به یاری ما
شروع زندگی جاودانه با یار است//در این غریب کشی، مرگ اختیاری ما
از این کتیبه ی گل رنگ می توان دریافت//همیشگی ست در این شهر داغداری ما
صلا زدی که کسی هست یاریَم بدهد//بلا حسینِ من، آنک خروش آری ما
اگرچه دیر صلا را شنیده ایم اما//بگیر هرچه غرامت ز خون جاری ما
(فرید طهماسبی)
آسمان کربلا آن روز آتشبار بود//آن زمین سوخته دریایی از اسرار بود
کوچه های آسمان پر بود از بوی عطش//آب هم چشم انتظار لحظه ی ایثار بود
پیچ و تابی داشت آب دجله از شلاق شرم//چرخ بی تقصیر هم در حال استغفار بود
با طلوع زخم یاران تشنگی از یاد رفت//دشمن از بیچارگی با مشک در پیکار بود
پایه های عرش می لرزید آن ساعت که دید//بین ماه و مهر تابان آخرین دیدار بود
ذوالجناح از عرصه برمی گشت اما جای گل//گوییا صد کوه غم این بار بر او بار بود
درمیان آتش و خون باغی از گل می شکفت//دستی از اعجاز بی تردید در این کار بود.
سینه ی شب را فلق بشکافت روز از نو دمید//روزگار عشق ورنه روزگاری تار بود
(کاووس حسنلی-فلق)
(بند 9 و 10 محتشم کاشانی)
این کشته ی فتاده به هامون حسین توست//وین صید دست و پا زده در خون حسین توست
این نخل تر کز آتش سوزان تشنگی//دود از زمین رسانده به گردون حسین توست
این ماهی فتاده به دریای خون که هست//زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست
این غرقه ی محیط شهادت که روی دشت//از موج خون او شده گلگون حسین توست
این خشک لب فتاده ی ممنوع از فرات//کز خون او زمین شده جیحون حسین توست
این شاه کم سپاه که با خیل اشک و آه//خرگه از این جهان زده بیرون حسین توست
این قالب تپان که چنین مانده بر زمین//شاه شهید ناشده مدفون حسین توست.
چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد
وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد:
کای مونس شکسته دلان حال ما ببین//ما را غریب و بی کس و بی آشنا ببین
اولاد خویش را که شفیعان محشرند//در ورطه ی عقوبت اهل جفا ببین
در خُلد بر حجاب دو کَون آستین فشان//واندر جهان مصیبت ما برملا ببین
نی نی درآ چو ابر خروشان به کربلا//طغیان سیل فتنه و موج بلا ببین
تن های کشتگان همه در خاک و خون نگر//سرهای سروران همه بر نیزه ها ببین
آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام//یک نیزه اش ز دوش مخالف جدا ببین
آن تن که بود پرورشش در کنار تو//غلتان به خاک معرکه ی کربلا ببین
یا بضعةُ الرّسول ز ابن زیاد داد
کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد
نی در نوای خشک گلو ایستاده است//حلقوم سرخ شعله ورت را گریسته
حالا که پر کشیدی و پرپر شدی غریب//هفتاد و دو پرنده پرت را گریسته
رسم برادریست به ادرک اخا قسم//چشمت که دست همسفرت را گریسته.
حجم حقیر دفتر شعرم عزیز شد//حالا که واژه واژه سرت را گریسته
(سجاد اسدی)
(بند 6 و 7 محتشم کاشانی)
ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند//یکباره بر جریده ی رحمت قلم زنند
ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر//آرند شرم کز گنه خلق دم زنند
دست عتاب حق به در آید ز آستین//چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند
آه از دمی که با کفن خون چکان ز خاک//آل علی چو شعله ی آتش علم زنند
فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت//گلگون کفن به عرصه ی محشر قدم زنند
جمعی که زد به هم صفشان شور کربلا//در حشر صف زنان صف محشر به هم زنند
از صاحب حرم چه توقع کنند باز//آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند
پس بر سنان کنند سری را که جبرییل
شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل
روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار//خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار
موجی به جنبش آمد و برخاست کوه کوه//ابری به بارش آمد و بگریست زار زار
گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن//گفتی فتاد از حرکت چرخ بی قرار
عرش آنچنان به لرزه درآمد که چرخ پیر//افتاد در گمان که قیامت شد آشکار
آن خیمه ای که گیسوی حورش طناب بود//شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار
جمعی که پاس محملشان داشت جبرییل//گشتند بی عماری و محمل شتر سوار
با آنکه سر زد آن عمل از امت نبی//روح الامین ز روح نبی گشت شرمسار
وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد
نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد
گریزی به اشعار عاشورایی می زنم
(بند 2 و 3 محتشم کاشانی)
کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا//در خاک و خون تپیده ی میدان کربلا
گر چشم روزگار بر او زار می گریست//خون می گذشت از سر ایوان کربلا
نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک//زان گل که شد شکفته به بستان کربلا
از آب هم مضایقه کردند کوفیان//خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند دیو و دد همه سیراب و می مکید//خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عیوق می رسد//فریاد العطش ز بیابان کربلا
آه از دمی که لشکر اعدا نکرد شرم//کردند رو به خیمه ی سلطان کربلا
آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد
کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد
کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی//وین خرگه بلند ستون بی ستون شدی
کاش آن زمان برآمدی از کوه تا به کوه//سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی
کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت//یک شعله برق خرمن گردون دون شدی
کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان//سیماب وار گوی زمین بی سکون شدی
کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک//جان جهانیان همه از تن برون شدی
کاش آن زمان که کشتی آل نبی شکست//عالم تمام غرقه ی دریای خون شدی
آن انتقام گر نفتادی به روز حشر//با این عمل معامله ی دهر چون شدی؟
آل نبی چو دست تظلم برآورند
ارکان عرش را به تلاطم درآورند

آمد از آسمان خطابی سرخ
عشق برخاست با جوابی سرخ
دشت در دشت لاله در لاله
كربلا بود و انتخابی سرخ
فصل رفتن رها شدن پرواز
پای یك مرد برركابی سرخ
سوی یك راه راه بی برگشت
اسب می رفت با شتابی سرخ
بالهای كبوتری برخاك
یك طرف نیز مشك آبی سرخ
لای لای فرشتهها می برد
كودك تشنه را به خوابی سرخ
می دمید از ورای تاریكی
برسر نیزه آفتابی سرخ
داغهای عظیم عاشورا
ثبت میگشت در كتابی سرخ
تا همیشه همیشه می ماند
پرچمی سبز، انقلابی سرخ

دل را ز حسین اگر بگیرم چه شود؟
بی یاد حسین اگر بمیرم چه شود؟
فردا که کسی را به کسی کاری نیست،
دامان حسین اگر نگیرم چه شود؟
مهدی جهاندار
بسم الله الرحمان الرحیم 



التماس دعا 