| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
121
|
626
|
89/6/14 (11:22)
|
|
||
|
|
2
|
63
|
89/3/3 (21:00)
|
|
||
|
|
9
|
79
|
89/5/28 (20:44)
|
|
||
|
|
1109
|
3997
|
90/10/16 (04:10)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
90/1/18 (19:31)
|
|
||
|
|
240
|
1353
|
89/10/12 (19:36)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
89/6/21 (15:25)
|
|
||
|
|
1
|
20
|
89/5/28 (23:54)
|
|
||
|
|
18
|
128
|
89/5/17 (22:08)
|
|
||
|
|
28
|
237
|
89/5/17 (21:41)
|
|
||
|
|
13
|
163
|
89/2/30 (22:56)
|
|
||
|
|
66
|
485
|
89/1/5 (03:28)
|
|
||
|
|
40
|
307
|
88/11/3 (12:23)
|
|
||
|
|
20
|
138
|
88/11/3 (12:21)
|
|
||
|
|
82
|
537
|
88/9/24 (01:36)
|
|
||
|
|
4
|
100
|
88/9/12 (15:58)
|
|
||
|
|
17
|
181
|
88/9/10 (13:51)
|
|
||
|
|
5
|
22
|
88/6/2 (16:30)
|
|
||
|
|
2
|
34
|
88/4/18 (01:04)
|
|
||
|
|
3
|
125
|
87/11/3 (19:17)
|
|
چطور شد تو مسیر فیزیک افتادید؟اصلا چطور شد به فیزیک علاقمند شدید؟
مثلا قانون نسبیت انیشتین بود که من رو وارد دنیای فیزیک کرد و به فیزیک علاقمند شدم.
شما چطور...؟
حالا این وسط هم استادایی عقده ای سر راهم اومدن که مثل بربرها وسط حیاط دانشکده دنبالم کردم!


1- من اگه علاقه نداشتم همون اوایل ول کرده بودم.
2- اگه درس و علم واسه ام جهت پول درآوردن بود، پس نیازی نبود که چند بعدی بشم (از لحاظ مهارتها و کار)
3- من دنبال تناقض تو حرفام نبودم.
4- علاقه به تدریس و پژوهش بود که من و چند نفر دیگه از دوستان رو بدون حقوق کشوند به مدرسه میرزا کوچک تا گروههای پژوهشی رو راه بندازیم و سرانجامش رو هم دیدیم، بابک فتوحی مدال جهانی المپیاد فیزیک و . . . 
5- معمولاً عکسهایی که خودم می گیرم همینطوریه! 
برای یادگیری علم که حتما نباید دانشگاه رفت ، مث خودت که داری علم نجوم رو دنبال می کنی ، خودم که روانشناسی زیاد می خونم ، حسین که برنامه نویسی یاد گرفته و .....
هممون تو دانشگاهیم به خاطر مدرکش، به خاطر اینکه حرفم مطلق نشه
میگم : "بیشترمون تو دانشگاهیم به خاطر مدرکش! "
به هرحال من بین رشته ی دانشگاهی و علم تمایز زیادی قائلم.
علم واسه من هم قابل احترامه ، اما رشته ی دانشگاهی بحثش جداست.
شرط می بندم که حرف مورد چهارمت رو خیلی جدی نزدی. آدم هر چه قدر هم تدریس رو دوس داشته باشه نمیتونه درآمد کافی رو ندید بگیره.
موقعی که ازدواج کنی ، اجاره ی خونت هم از ماهی 300.000 تومان بیشتره گل پسر
خیلی دوس داری بدونی چرا طول کشید؟ چون دیگه دیدم ضایع هست که خرج دانشگاه رو هم پدرم بده (هرچند که اصلاً مشکلی نبود) ولی تا کی؟ بالاخره یه جا آدم باید مستقل بشه، دوران دانشجویی سعی من بر این بود که رابطه ام با خانواده عاطفی باشه و نه مادی! حالا این وسط هم استادایی عقده ای سر راهم اومدن که مثل بربرها وسط حیاط دانشکده دنبالم کردم!
البته استادهایی هم بودن مثل مسعود جون
که اگه نبودن همون شیرینی فارغی منو هم نمی خوردی! و اینکه به ازای ترمهایی که تو درس خوندی، من پروژه (و نه ترجمه مثل اکثر) ارائه دادم!
تازه؛ مهمتر اینه که فقط به درس بسنده نکردم و . . . . . . . . آخر همه اینا، از لحظه لحظه زندگیم (غیر از این دوران مزخرف سربازی) راضی هستم!
من صادقانه می گم و شعار هم نمیدم ، خودم به شخصه در درجه ی اول به خاطر مدرک دارم درس می خونم وگرنه تو ایران خیلی هم تو درس پول نیست.آخرش میری دکتراتو می گیری تو سن 45 سالگی که نصف بیشتر عمرتم کردی ، مث خیلی از استادای خودمون که اجازه بدین اسم ببرم . دکتر رحیم پور که استاد محبوب خودمه. فکر می کنین ماهی چه قدر حقوق می گیره؟
دکتر رحیم پور تو 45 سالگی دکتراشو گرفته و ماهی نهایتا 5/1 حقوق می گیره.45 سالگی یعنی بیشتر از نصف عمر! و ما هم اگه مث دکتر رحیم پور دکترامونو بگیریم همینجوری باید تدریس کنیم تو دانشگاه ها و گچ بخوریم تا حقوقمون رو حفظ کنیم.
خیلی از مردم هستن که تحصیلات دانشگاهی ندارن اما از 30 سالگی دارن همینقدر بلکه حتی بیشتر در ماه پول در میارن.
این یه واقعیته که تو ایران از راه علم نمیشه پول درآورد.
*اگه هم از دکتر رحیم پور اسم بردم به این خاطر بود که خودشم تو مصاحبه ای که باهاش داشتم ذکر کرده که
"من فرد قانعی هستم و دلیلشم همین شغلیه که انتخاب کردم! "
سینا جان ،حسین خودمونم نمیدونم واسه آیندش چه فکری داره اما در حال حاضر مثالی که زدی باز هم تاییدی بود بر این حرفم که "توی ایران کسی متناسب با درسی که خونده شغل نداره!"
در مورد اینکه گفتی جز رو درست کنیم کاملا باهات موافقم. اما این دلیلی بر نرمال بودن اوضاع کشور از هر لحاظ نیست.اوضاعی که واقعا تاسف آوره....
باز هم با مهدی موافقم
پسرخاله ی خودم 3 سال پیش کانادا بود و بعد رفت امریکا. توی کانادا که بود با اینکه دانشجوی دکترا بود 28000 دلار بهش پول می دادن.البته یه چیزم بگم دوست پسرخالمو که گفتم تو کانادا دو سال بیکار بود به خاطر اینکه ملیتش ایرانی بود بیکار بود.
اما با همه ی اینها هر چی باشه اینجا خاکه آدمه. از روی تعصبات میهن پرستانه اینو نمیگم( خودم خیلی تعصب به میهن رو قبول ندارم و معمولا نمی گم که از اینکه ایرانی هستم و این همه سال تمدن و فرهنگ دارم احساس غرور می کنم. چون مگه به انتخاب خودم بوده که ایران به دنیا بیام و حالا نسبت به انتخابم احساس غرور کنم؟) اما به هر حال من عمری اینجا زندگی کردم و رفتن به اونور برای زندگی برای من یکی حداقل سخته.
راستی چرا هیچکدوم از استادای ما نتونستن دکتراشونو از دانشگاه شریف بگیرن؟!
سینا جان! تعریف بیکاری در خارجه با داخله فرق داره! اونجا چیزی به اسم حقوق بیکاری هست یعنی دولت خودشو موظف می دونه که اگه واسه شهروندش نتونست کار جور کنه باید بهش حقوق بده که زندگیش بگذره!
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1- بدون که تو دانشگاههای معتبر خارجی نه تنها حلوا حلوا می کنن که میان و راحت سالی 30000$ خرج طرف می کنن و اصلاً ضمانتی هم نمی گیرن که بعدش باید اینقدر باید واسه ما کار کنی، چون جوری شرایط رو فراهم می کنن که طرف با سر می مونه!
2- واسه من و چند نفر دیگه از دوستان، دانشگاه فقط یه دبیرستان بزرگتر بود که آدمای احمقش بیشتر بودن، چرا که توی دبیرستان و حتی راهنمایی خیلی از کارسوقها و نمایشگاه ها رو با مرکز دخترانه مون برگزار می کردیم و اونقدر که تو اون دوران 7 سال یاد گرفتیم، یک دهمش رو تو دانشگاه یاد نگرفتیم. . . اینجا تو دانشگاه به جای توجه به آزمایش باید مراقب باشی که مثلا لوله از دستت نیوفته و اگه افتاد سریعاً باید بخری چرا که ممکنه به ویترین پژوهشی آقایون خدشه وارد بشه، اما تو دبیرستان . . . یادش بخیر . . . هنوز هم امکاناتی رو که تو گروه پژوهشی الکترونیک داشتیم یادم نمیره، هیچ نمونه ای در اون سطح رو حتی تو آز تخصصی بچه های الکترونیک ندیدم . . . و و و الی آخر
بالاترین دانشگاه ایران کدومه؟ شریف؟ تهران؟ امیرکبیر؟
3
تا ماجرا می گم تا واسه همه آموزنده باشه!
برادر خودم برق 80 امیر کبیر بود، اونم دانشگاهی که ادعای آزمایشگاه و همه چیزش میشه، اما کو استاد؟ استادای عقده ای که فقط فکر پول هستن و مشکلات دانشجو براشون مهم نیست، حتی اگه پروژه ات به تصویب پژوهشکده رسیده باشه اول پولشو می خوان بعد شروع به کار می کنن! پس ترجیح داد که از دانشگاه فقط واسه عقب انداختن سربازی استفاده کنه و بعد 6 سال و 110 واحد پاس شده، انصراف بده و البته الان جوری داره پول پارو می کنه که بیا و ببین... و وقتی معافی سربازیو بگیره می ره تو دفتر اصلی شرکت. . .
اون یکی برادرم، عمران 80 شریف، اونقدر درسش خوب بود که با شاگرد اولی همونجا ارشد قبول شد، تو ارشد هم تز خفنی داد که همه انگشت به دهن موندن، اما واسه PhD، با اینکه یاز هم شاگرد اول بود، نفر برتر آزمون علمی شد . . . اما نه ریشش به اندازه کافی بلند بود و نه سرش به اندازه کافی پایین! و اونم ترجیح داد . . .
من هم به اندازه کافی تو دانشگاههای مختلف چرخیدم، آدما و دانشجوهای مختلف دیدم، در جریان پایان نامه های خیلیا بودم، سمینارهای علمی! زیادی هم شرکت کردم، تا ته داخل سازمان ا.ا. هم رفتم و با خیلیاشون صحبت کردم، و با توجه به همه اینا دیدم که سریعتر تکلیف سربازی (اجباری) رو معلوم کنم و . . . رفتن و رفتن و رفتن!
تا حدودی با مهدی موافقم. دانشگاه های ما دانشگاه نیستن( امکانات مناسب اولیه ی آموزشی و آزمایشگاهی ندارن )
این واقعیته که دانشگاه های ما یا خرخون خونست یا تفرجگاهه!! یا اگه بخوایم کلی صحبت نکرده باشم بهتره از عبارت
" اکثر دانشگاه های ما " استفاده کنم.
واقعا خیلی از ارشد ها رو میشناسم که بیکارن ، با اینکه دانشگاه دولتی و معتبری هم درس خوندن.
این واقعیت مملکت ماست که ما با توجه به درسی که خوندیم کار متناسب با اون درس به ما داده نمیشه . من خیلیا رو میشناسم که کارشون یه چیز دیگست و مدرکشون یه چیز دیگه که کلا ربطی به کارشون نداره. این واقعیت محضه و کسی نمی تونه انکارش کنه!
اما خارج هم خیلی همه چیز ایده آل نیست!دوست پسرخالم که دکتراشو از دانشگاه اگه اشتباه نکنم کنکوردیای کانادا گرفته 2 سال تو کانادا بیکار بود!!
به هر حال من فکر می کنم واسه کسایی که دنبال کار باشن (واقعا دنبال کار باشن) کار هست.
کار واسه همه هست.کار واسه اون کسایی هم که باید باشه هست.شاید درد مملکت ما در مورد کار دو چیزه :
1- ما ( مای نوعی ) متناسب با رشته ای که خوندیم کار نداریم و در جای غیر تخصصی مشغول به کاریم.
2- یه مشت درس نخونده جای کسایی که درس خوندنو ، رو حساب پارتی بازی و برادر ! بازی! و حزبل بازی درآوردن اشغال کردن!
نه پسرم! آسمون رنگش بسته به آلودگی هوا داره و خیلی جاها هست که آسمون رنگش فرق داره!
تو مملکتی که اکثر پایان نامه هاش تحقیق هست و نه تالیف، آیا امیدی هست؟ 
منم واسه ارشد و دکترا می خوام بخونم،
و اگه یکی هم بهم بگه باید از کجا شروع کنم خوشحالترم می شم!