| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
0
|
826
|
86/12/11 (20:56)
|
|
||
|
|
277
|
2503
|
91/2/15 (20:38)
|
|
||
|
|
1431
|
6728
|
91/3/12 (23:09)
|
|
||
|
|
653
|
4500
|
91/3/11 (02:18)
|
|
||
|
|
170
|
1435
|
91/3/8 (21:37)
|
|
||
|
|
645
|
3153
|
91/3/3 (09:27)
|
|
||
|
|
469
|
2744
|
91/2/26 (12:00)
|
|
||
|
|
15
|
91
|
91/2/26 (11:57)
|
|
||
|
|
347
|
1578
|
91/2/12 (10:05)
|
|
||
|
|
38
|
191
|
91/2/8 (00:43)
|
|
||
|
|
71
|
671
|
91/2/4 (23:37)
|
|
||
|
|
47
|
304
|
91/1/24 (17:34)
|
|
||
|
|
575
|
2843
|
91/1/23 (02:32)
|
|
||
|
|
13
|
78
|
91/1/20 (22:20)
|
|
||
|
|
426
|
2810
|
91/1/20 (21:15)
|
|
||
|
|
28
|
86
|
91/1/19 (16:03)
|
|
||
|
|
16
|
127
|
91/1/8 (02:22)
|
|
||
|
|
195
|
952
|
90/12/25 (12:21)
|
|
||
|
|
11
|
121
|
90/11/25 (01:40)
|
|
||
|
|
3
|
24
|
90/11/11 (23:38)
|
|
وجود شاید مهمترین کلمه ای باشد که در فلسفه بسیار استفاده می شود تا آنجا که برخی فلسفه را "علم بررسی وجود و هر آنچه به آن واسته است"، تعریف کرده اند. اما به راستی این واژه به چه معنیست و تعریف آن چیست؟ و یا به بیان دقیقتر شرط لازم و کافی برای اینکه وجود چیزی را تصدیق کنیم چیست؟
چه شرایطی باید رخ دهد تا وجود چیزی را تصدیق کنیم و تحت چه شرایطی می توانیم عدم وجود چیزی را بپذیریم؟




سلام
خب
بپرس شاید جوابی داشته باشند .
خواستی خصوصی بپرسی پیام بگذار .


درود بر شما
می گویند " گواه وجود سیب در خوردن آن است ! "
واقع امر اینست که جهان واقعی وجود دارد و ما جزئی از آنیم . و از طرفی ما هیچ راهی به جز بکار گرفتن حواس خویش برای دریافت جهان خارج نداریم ..
از لحظه ای که ما بنا بر کیفیاتی که از اشیاء پیرامون درک می کنیم ، آنها را مورد استفاده قرار می دهیم در واقع درستی یا نادرستی ادراکات حسی خود را در یک آزمون خطا ناپذیر قرار داده ایم . بدین معنا که اگر موفق به انجام منظور خود شدیم و دریافتیم که این شیء با ذهنیتی که از آن داریم کاملا" وفق می دهد ، آنگاه این گواه مثبتی از این امر است که ادراکات ما از آن شیء و نیز کیفیات و خصوصیات آن با هستی خارج از ما وفق می دهد .
این نکته را هم عرض کنم محصولات مغز انسان که خود در تحلیل نهائی محصول طبیعت اند با بقیه ی طبیعت تضادی ندارند بلکه با آن مطابقت دارند . حواس ما ضرورتا" آنچنان شکل گرفته اند که ادراکاتی را برایمان فراهم آورند که با واقعیت خارج از ما وفق داشته باشند و مخلص کلام اینکه این ادراکات که خود سرآغاز همه ی شناختها هستند ، در جریان فعالیت عملی کسب می شوند و مطابقت آنها با واقعیت و نیز آزمون شان در یک فعالیت عملی صورت می پذیرد .
پس فیلسوفی که تنها در اتاق خود می نشیند و می کوشد تنها از طریق منابع درونی ذهن خود شناخت به دست آورد با مشکلات بسیاری روبرو خواهد بود . او حتی سرگردان است که آیا اتاق مطالعه اش یا صندلی ای که بر رویش نشسته یا حتی جسمش در واقع وجود دارند یا اینکه نوعی رویا و پندار محضی در ذهنش می باشند !
البته وضعیت متفکرین دینی و مذهبی که بر پایه تفکر صرف نظری در این حوزه ها به اصطلاح نظریه پردازی می کنند هم بهتر از این نیست . فیلسوفانی از آن دست آنقدر به حواس و اعتماد پذیری آن شک می کنند که اساسا" هیچ وجودی را نمی پذیرند و در مقابل مذهبیونی از این دست هم از اینطرف پشت بام بیرون میزنند ! آنقدر برای خود و دیگران وجود هائی فوق حسی مثل خدا و ملائک و جن و پری می آفرینند که گاهی انسان در این همه تفاوت و تغایر وا می ماند !!
با عرض سلام
فیلسوف بزرگ ملاصدرا(ره) گوید همانطور كه در مسأله اصالت وجود خداى متعال من را هدایت و راهنمایى كرد كه دریابم كه اصل و آنچه متقرر است وجود است به راهنمایى خداى متعال دریافتم كه سواى مفهوم عام اعتبارى انتزاعى وجود را حقیقتى است در خارج كه مشترك به اشتراك معنوى است میان افراد و وجودات و حقایق متعدده و متكثر كه بذاته
متعدد و متكثرند نه «مجرد عارض الاضافه» كه متماثل باشند و اختلاف وجودات به كمال و نقص است در نفس طبیعت وجود و وجودات مختلف متفق الاصلاند و از سنخ حقیقت بسیطهاند مانند نور كه مشترك میان انوار قویه و ضعیفه است و اشتراك حقیقت وجود میان وجودات مانند اشتراك كلى بین افرادش نیست بلكه نوعى دیگر از اشتراك است و بالجمله در این جا چهار امر است.
یكى مفهوم عام اعتبارى انتزاعى و دیگرى حقیقت واحده بسیطه عینیه و سه دیگرى موجودات متعدده و متكثره كه حصصاند و چهارم وجودات خاصه.
برگرفته از: فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملاصدرا، ص:83
الان فارسی اینائی که گفتی چی میشه ؟!
نمی دونم چرا هرکی چهارتا لغت عربی یه جا می بینه فکر می کنه فلسفه س ؟




با عرض سلام
فیلسوف بزرگ ملاصدرا(ره) گوید همانطور كه در مسأله اصالت وجود خداى متعال من را هدایت و راهنمایى كرد كه دریابم كه اصل و آنچه متقرر است وجود است به راهنمایى خداى متعال دریافتم كه سواى مفهوم عام اعتبارى انتزاعى وجود را حقیقتى است در خارج كه مشترك به اشتراك معنوى است میان افراد و وجودات و حقایق متعدده و متكثر كه بذاته
متعدد و متكثرند نه «مجرد عارض الاضافه» كه متماثل باشند و اختلاف وجودات به كمال و نقص است در نفس طبیعت وجود و وجودات مختلف متفق الاصلاند و از سنخ حقیقت بسیطهاند مانند نور كه مشترك میان انوار قویه و ضعیفه است و اشتراك حقیقت وجود میان وجودات مانند اشتراك كلى بین افرادش نیست بلكه نوعى دیگر از اشتراك است و بالجمله در این جا چهار امر است.
یكى مفهوم عام اعتبارى انتزاعى و دیگرى حقیقت واحده بسیطه عینیه و سه دیگرى موجودات متعدده و متكثره كه حصصاند و چهارم وجودات خاصه.
برگرفته از: فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملاصدرا، ص:83
وجود همراه علت است ، 4 علت برای وجود ، وجود دارد علت فاعلی , علت صوری ، علت غایی ، علت مادی ....