| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
0
|
826
|
86/12/11 (20:56)
|
|
||
|
|
277
|
2503
|
91/2/15 (20:38)
|
|
||
|
|
1431
|
6728
|
91/3/12 (23:09)
|
|
||
|
|
653
|
4500
|
91/3/11 (02:18)
|
|
||
|
|
170
|
1435
|
91/3/8 (21:37)
|
|
||
|
|
645
|
3153
|
91/3/3 (09:27)
|
|
||
|
|
469
|
2744
|
91/2/26 (12:00)
|
|
||
|
|
15
|
91
|
91/2/26 (11:57)
|
|
||
|
|
347
|
1578
|
91/2/12 (10:05)
|
|
||
|
|
38
|
191
|
91/2/8 (00:43)
|
|
||
|
|
71
|
671
|
91/2/4 (23:37)
|
|
||
|
|
47
|
304
|
91/1/24 (17:34)
|
|
||
|
|
575
|
2843
|
91/1/23 (02:32)
|
|
||
|
|
13
|
78
|
91/1/20 (22:20)
|
|
||
|
|
426
|
2810
|
91/1/20 (21:15)
|
|
||
|
|
28
|
86
|
91/1/19 (16:03)
|
|
||
|
|
16
|
127
|
91/1/8 (02:22)
|
|
||
|
|
195
|
952
|
90/12/25 (12:21)
|
|
||
|
|
11
|
121
|
90/11/25 (01:40)
|
|
||
|
|
3
|
24
|
90/11/11 (23:38)
|
|
سلام دوستان بنده اینجا مدتها عضو بودم ولی تازه شروع کردم به اینکه کمی فعالیت کنم
با یه پیشنهاد خوب آمدم!
نظرتون راجع به برنامه کتابخوانی دستجمعی چیه؟
یه کتاب فلسفی پایه انتخاب میکنیم و با یه برنامه زمانبندی و اعضا مشخص شروع به مطالعه میکنیم!
در روزهای خاصی از هفته کامنتها مون رو راجع مطالبی که خوندیم میگذاریم از سوالها گرفته تا نظرات و نقدها!
حداقل فوائد:
1 - دوستانی که در جمع حضور خواهند داشت از نظر دانسته های آکادمیک فلسفی تقربا از پایه ای مشترک و با حداقلی یکسان برخوردار هخواهند بود
2 - شاید برای نخستین بار یک کار گروهی واقعی با مدیریت درست انجام خواهد شد
3- پایمردی و ثبات قدم افراد بای خودشان محک خورده و بهینه خواهد شد!
4- یاد خواهیم گرفت که نظرات مختلف راجع به موضوعی مشخص را بپذیریم
5 - ........
نظرتون چیه؟
شاد باشید


ممنون اقا امید
همین کتاب اگه تهیه بشه خیلی می تونه مفید باشه
موفق باشید

سلام
ماشاالله بر فبلسوفان این کلوب
که به چه راحتی اجازه می دهند که مطلفق گرایی ارسطویی انها را در ذهن بسته نگه دارد
حتی حاظر نباشند که یه مطالعه ساده انجام دهند
یک نفر این پست های تایپ شده را نخواند و به سادگی از کنارش گذشت تا اندیشه مثل فیلسوف غالب شود و همچنان در کل کل های بیهوده ماند
البته من هم انتظاری ندارم
فایده فعلتان را خودتان بهره مند خواهید شد و نه دیگری
هر نتیجه ای دریافت نمودید نشانه کسب شماست
خود کرده را تدبیر نیست
آقای زینی خواستم مطلب قبلی رو به یادتون بیارم
چون الان تو فضای این هستید که نتونستید جواب بدید، شاید براتون درس عبرتی بشه
البته اگر هم نخواستید از تجربیات خود درس بگیرید نیز حرجی نیست . به هر حال یک مدل از انسان بودن هم این گونه است.
سلام :
عزیزان به مطلب توجه نمایید و خطای تایپی را برای اصلاح تذکر دهید . اشتباه تایپی به اصل بحث خدشه وارد نمی کند مگر اینکه بعضی چون خوشتان نیامده بخواهید مثل مگس رفتار کنند .
ادامه بست دوم :
.......
قبول این حکم عقل استدلالی که ( زمین مرکز عالم است ) ، فقط برای کسی است که به پیشینه ذهنیاتش اکتفا کرده است . قبول متواترات بدانگونه که ابن سینا به عنوان اولیات معقول ذکر کرده است، با خرد ابوریحان بیرونی بشدت زیر ضرب می رود. حتی قبول این اصل مسلم صوری که تقریبا همه منطقیون به آن استناد کرده اند که ( کل بزرگتر از جزء است) نیز از پیشینه ذهنیتها برامده است، زیرا که در مورد (کل نا پایدار) چنین اصلی بهیچوجه صادق نیست. کسی که (اجزاء کل) را همیشه کوچکتر از (کل) می بیند، در واقع، مجبور است نبیند که واکنش شیمیایی بین اجزاء یک کل ممکنست کل را از داخل بخورد و بتدریج متلاشی کنند، مجبور است به رشد و نمو اجزاء نیندیشد، و مجبور است نیروی ذخیره شده در اتم را کوچکتر از نیروی ملکول بداند، و مجبور است فراموش کند که ( کل من علیها فان).
بسط سوم پارادوکس تعقل مجدد:
منطق صوری فقط با (معانی) کار می کند، و از این رو، عقل خدمتگذار این منطق نیز جز (تصرف معانی) کار دیگری ندارد. اما از سوی دیگر، بنا به حکم همین منطق صوری، (ادراک جزئیات) فعل مخصوص (حواس ظاهری) است، و کار عقل و ادراک عقلی محدود می شود به مرحله ای که بعد از دریافت(امور جزئی) شروع می شودو تا رسیدن به (تجرید حکم کلی) ادامه می یابد .
(" خواجه نصیر طوسی (597-672 ق) منطق را "صناعات تصرف در معانی معرفی می کند. نگا ص4 / رضوی {اساس الاقتباس}")
بنا بر این با قبولی (همسویی عقل و منطق) در جامعه، بتدریج عموم تحصیل کردگان بر این باور می شوند که:
اولا = معنی (تعقل ) با معنی (تصرف در معانی) یکی است.
ثانیا = (تعقل) کاری است نه برای (مشاهده جزئیات اشیاء ).
ثالثا = محصول (تعقل ) انست که ما را به (حکم کلی ) برساند .
یعنی چون تعقل (فعل عقل است) . وقتی می پذیریم که (عقل) موجودی است لزوما (هم در ذات مجرد و هم در فعل مجرد)، تلویحا پذیرفته ایم که هیچ فعل مادی نیست که بشود ان را (تعقل) نامید. انجام فعل مادی ، جملگی بر عهده نفس است؛ و چون (عقل) بر همه قوای نفس (ریاست) دارد، فقط نفسی که از (معانی عقلی) = معقولات ) پیروی می کند، از گمراهی در انجام افعال مادی مصون می ماند .
اما نکته اینجاست که انتزاع معانی از واقعیت، هرگز چنین نیست که دقیقا نظیر مصداق واقعی باشد یا بتواند تصویری تمام عیار از تمام ظرافتهای عینی واقعیت را نشان دهد، بلکه فقط برداشتی اختیاری از واقعیت است که از طریق (بی شاخ و برگ کردن واقعیت) در ذهن نقش می بندد. زیرا هر چه هست ، به صرف این که معنی است، (تجرید واقعیت )است، و نه انکه( خود واقعیت) باشد، و تجرید واقعیت اگر چه ثابت بماند، معنیش این نیست که ان واقعیت تغییر نکرده است. معنایی که ما از واقعیت برداشت کرده ایم ، هرگز ضامن آن نیست که از (تغییر واقعیتها) نیز خبر بدهد، ولذا هیچ بعید نیست که (واقعیت متغیر ) را به اشتباه در چهره (واقعیتی مطلق و لا یتغیر) جلوه ندهد .
در واقع ، معنی انتزاعی تا وقتی که حالت (عکسبرداری) را دارد، تاثیر گذشت زمان بر تغییرات مادی را نادیده می گیرد، و این ذهنیت را ایجاد می کند که ارزش ذاتی اشیاء و افعال مادی(مطلق و لا یتغیر) است. پس ، معانی عقلی فقط در صورتی ممکنست در انطباق با (واقعیات متغیر) قرار گیرند که بتوانیم بر لزوم (مشخصه بی زمان) در معانی (خط بطلان) بکشیم. و انها را تابع تغییرات زمان مادی بدانیم، به گونه ای که حالت (فیلمبرداری) را پیدا کنند. و این، همانست که (ملا صدرا) حرکت جوهری می نامد، هر چند که متاسفانه در بارهء تسری (اثار اینگونه حرکت تکاملی) به تغییراتی که ممکنست در (معانی ادراک شده) (معلومات و معقولات) بوجود آورد هیچ سخن نمی گوید .
.
.
.
اما در حالتی که معلومات بشر همان ( معقولات مبتنی بر انتزاعات) اوست، معلومات متغیر در زمان، از کجا ممکن است حاصل اید؟ این باور مشائی که قوای عقلی انسان از هر جهت ( مجرد از ماده) است، ایجاب می کند که فعل عقل (=تعقل) و محصول فعل عقل (=معقول) بناچار از (مجردات) باشند. و در این صورت از تغییر پذیری یا تکامل پذیری زمانی دور بماند. پس، نفس خواهان تکامل ، یا باید از تابعیت معقولات مطلق عقل سر بپیچد و قوای عقلی را وادار به تغییر ادراکات عقلی کند، و یا اینکه تسلیم ریاست عقل شود و معانی مطلقا مجرد بی تغییر را (مصدر افعال مادی خود) قرار دهد، که در این صورت از (تکامل مادی هستی) بیگانه خواهد شد . و این (پارادکس) فقط بلحاظ مفهوم تجریدی ( قوای عقلی نفس) بوجود می آید .
.
.
ادامه دارد.
پس بحث در مورد کتاب چی شد؟
هر چقدر که فکر می کنید ممکنه مشکلتون رو حل کنه، دلتون بسوزه!
فقط لطفا وقتی که حالیتون شد، اهل گفتگو و دلیل نیستید، بی خود دنبال جواب من نباشید.
اگر هم فکر می کنید اهل گفتگو هستید، همون دو تا سوال قبل رو جواب بدید؟
با اشتراک لفظی چی رو می خواهید اثبات کنید؟ چه کسی مبدا ادراک رو منحصر در عقل کرده؟
واقعا برای جوابت خیلی دلم می سوزد .
البته از یه بچه طلبه بار امدا در حوزه مطلق نگری ارسطویی انتظار دیگری نیست .
وقتی چشم باز کردی و از جهالت خودت سر براوردی دیگر فایده ای برایت ندارد.
از سادات و کبرایتان و .... جز اضلونا سبیلا نسیبی نخواهید برد. تا بعد .
آقای زینی
از قضیه ادب شما که بگذریم، ادعاهاتون هم خیلی جالبه! با سابقه شما در ادعا کردن و فرار کردن های پی در پی با نوشتن تلخیصی پر از غلط تایپی و ناقص و نارسا، چه جشن پیروزی ای گرفته اید !
اگر با این گونه مطالب، فایده ای به شما می رسد، اصلا دوست ندارم که احوال خوش شما را به هم بزنم!
اما بد نیست کمی عاقبت نگر تر باشید!
اولا تلخیص کتاب دیگری، چه سعادتی برای شما در پی دارد؟
ثانیا بحث از اشتراک لفظی عقل و چند ادعای بی دلیل، چه بهره ای برای شما به ارمغان آورده؟
ثالثا اصلا شما فهمیده اید که چه چیزی را نفی می کنید و بر سر چه دعوایتان شده است؟
کسی اشتراک لفظی عقل را انکار کرده؟ کسی مبدا شناختی انسان را در عقل منحصر کرده؟ یا ...
و گذشته از همه این ها، وقتی ادعای پیروزی می کنند، که میدانی از رقابت در آن وجود داشته باشد. نه جایی که کسی حوصله بحث با شما را ندارد و برای مطالبتان این قدر ارزش قائل نیست که آن را بخواند! شما اگر مرد بحث بودید، آن جا که بحث شروع شده بود، فرار را بر قرار ترجیح نمی دادید.
01:05
01:05