userinfo close

  ,

فلسفه


phylosophy

تاسیس: 6 بهمن 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: مدیر کلوب فلسفه - معاونان
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
0
826
86/12/11 (20:56)
277
2503
91/2/15 (20:38)
1431
6728
91/3/12 (23:09)
653
4500
91/3/11 (02:18)
170
1435
91/3/8 (21:37)
645
3153
91/3/3 (09:27)
469
2744
91/2/26 (12:00)
15
91
91/2/26 (11:57)
347
1578
91/2/12 (10:05)
38
191
91/2/8 (00:43)
71
671
91/2/4 (23:37)
47
304
91/1/24 (17:34)
575
2843
91/1/23 (02:32)
13
78
91/1/20 (22:20)
426
2810
91/1/20 (21:15)
28
86
91/1/19 (16:03)
16
127
91/1/8 (02:22)
195
952
90/12/25 (12:21)
11
121
90/11/25 (01:40)
3
24
90/11/11 (23:38)

عنوان بحث :: این بحث را 18 نفر دنبال می کنند.

پویا  , pouyarojan
پویا - 01:41 1390/01/23

آیا قرآن کلام خداست؟

بعضی فلاسفه اعتقاد دارند قرآن کتابی است نوشته انسان بعضی ها هم با قدرت می گویند قرآن کلام خداست که به صورت وحی بر پیامبر خاتم نازل شده

شما چی فکر می کنید؟

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
میثم  , kohnavard_a
میثم - 10:05 1391/02/12
347
نقل قول از : بهروز ع

اسناد تحریف قرآن در احادیث

همانجا فصل چهارم از مقدمه دوم:

بدانکه آنچه که از ثقه الاسلام محمد بن یعقوب کلینی طاب ثراه، ظاهر میشود این است که ایشان معتقد به تحریف و کم شدن قرآن هستند. زیرا که وی روایاتی در این زمینه در کتابش الکافی ذکر نموده است، آن کتابی که در اولش تصریح نموده که آنچه که از روایات ذکر میکند مورد اعتمادش است و هیچ گونه طعنه و عیب بر این روایات وارد نساخته است و نه روایات معارض آن را ذکر کرده است.

و همچنین شیخش علی بن ابراهیم قمی که تفسیرش پر از این روایات میباشد حتی غلو و زیاد روی نیز کرده است، او رضی الله عنه در تفسیرش میگوید:
.....

سلام

نکته اول : صرف این که فردی در کتابش روایاتی  را نقل می کند ، بدین معنا نیست که  حتما برداشت ما و نویسنده از آن روایت یکی باشد . همانطورکه در پست قبلی هم  عرض کردم  دوباره هم بدان اشاره خواهم کرد ،  در برخی از روایات اصطلاح خاصی بکار رفته که باید متناسب با همان اصطلاح روایت معنا شود . بنابراین این مرحوم کلینی و علی بن ابراهیم قمی دراول این روایات در  کتاب ذکر کرده اند دلالت بر قبول داشتن تحریف نیست . چنانچه مقدمه ای که مرحوم کلینی در اول کافی ذکر کرده صرفا دلالت بر  معتبر بوده سند روایت می کند نه بر مفاد روایت . بلکه برای بررسی مفاد روایت ، به قرائن و شواهد دیگری هم مراجعه شود .

نکته دوم  : این که در برخی از روایات ذکر شده که هکذا نزلت و مانند آن نکته مهم در این زمینه این است که  کلمه نزول در این روایات به معنای نزول  به عنوان قران نمی باشد . بکله نوعا به معنای تطبیق و مصداق حقیقی آیه می باشد که این در واقع همان تفسیر و بیان مصداق روشن آیه مورد نظر می باشد .

نکته سوم :

سوال مهم از شما و از همه قائلین به تحریف این است که چرا امامان بزگوار ما حتی یک بار هم بحث تحریف را مطرح نکرده و به رخ خلفای غاصب آن زمان  در میان نگذاشتند . به عبارت دیگر ما یک رواریت هم نداریم که مثلا حضصرت علی برای اثبات حق خودشان در مقابل آنها بگوید نام د رفلان آیه بوده ولی الان نیست . چرا حذفش کردید!!!! خود این قضیه از گویا ترین شواهدی است که  هیچ  یک از آیات قرآن حذف نشده  است .

 نکته چهارم  . در برخی از روایات به این نکته اشاره شده که اگر خبری مخالف قرآن بود آن را به دیوار بزنید و آن خبر معتبر نخواهد بود . حال با توجه به این که قطعا  تحریف به زیاده ای در قرآ رخ نداده لذا چون در قرآن می خوانیم  انا  نحن نزلنا  الذکر و انا له لحافظون . لذا از ترکیب این آیه وآن روایات می فهمیم قرآن نه تحریف به زیاده شده و نه به نقیصه .ادامه دارد ...............


پاسخگو:
 http://www.cloob.com/club/post/show/clubname/pasokh/topicid/1537403/wrapper/true#topic

میثم  , kohnavard_a
میثم - 09:56 1391/02/10
346
نقل قول از : بهروز ع

در اینجا از دو دیدگاه به مساله ی تحریف قران می پردازیم :
1- از دید تاریخی
2-از دید حدیث
پاسخ به ادعای عدم تحریف قرآن از دیدگاه تاریخی : 

اسلامگرایان معمولا در این قضیه بسیار اغراق میکنند که قرآن از هرگونه تحریف شدنی در امان است.  مسلمانان معمولا کتب مسیحیان و یهودیان را محکوم به تحریف شدن میکنند و این را نشانه برتری قرآن میدانند که خداوند آنرا از تحریف شدن حفظ میکند.

این درحالی است که تحریف نشدن قرآن ابداً اصالت و حقانیتی برای قرآن نمی آورد، زیرا اگر قرار است هرکتابی که 1400 سال تحریف نشده باشد از طرف خدا باشد، میتوان کتابهای تاریخی بسیاری را یافت که قدمتی حتی بیش از 1400 سال دارند، لذا این ادعای مسلمانان ارزش منطقی چندانی ندارد اما، اسلامگرایان معمولا ادعا میکنند که تفاوت میان قرآن و آنچه این کتاب را از سایر کتابها جدا میکند این است که قرآن هرگز تغییر نکرده است، حتی یک نقطه از قرآن در 1400 سال گذشته تغییر نکرده است و هیچ اختلافی نمیتوان میان قرآنهای مختلف یافت.

در این نوشتار ما به بررسی مختصر این ادعا و رد آن خواهیم پرداخت. آیا واقعا تمام قرآنهای موجود بر روی کره زمین یک شکل هستند؟


ن.ج. داود مترجم عرب قرآن در مقدمه ترجمه خود از قرآن مینویسد:

با توجه به اینکه قرآن در اصل به خط کوفی نوشته شده بود و دارای حرکت و نقطه نبود، قرائتهای مختلفی از آن توسط مسلمانان بوجود آمده است که به یک اندازه دارای ارزش و رسمیت میباشند. (N.J. Dawood, The Koran, Middlesex, England: Penguin Books, 1983, p. 10, bold added)

با توجه به نوشته این دانشمند دینی، نوشتارهای مختلفی از قرآن وجود دارد، اما طبیعت این نوشتارهای مختلف چیست؟ برای پاسخ به این پرسش باید در نظر داشت که قرآن توسط اشخاصی که "قاری" قرآن حساب میشوند نوشته شده است و با نام این افراد به یادگار مانده است. قرائتهای مشهوری از قرآن در قرنهای اولیه اسلام وجود داشت. این قرائتهای مختلف قرآنی در نهایت توسط افرادی که نوشتن میدانستند بصورت نوشته در آمد، به آن افراد راوی گفته میشود که قرائتهایی از قرآن را روایت کرده اند. بنابر این در واقع هر نسخه از قرآن نقل قولی است که توسط یک راوی از یک قاری قرآن انجام گرفته است و قرآن را نمیتوان خواند مگر اینکه به یکی از راوی ها و قاری ها اعتماد کرد. و ما بر آنیم تا بدانیم چه روایت هایی از قرآن امروزه در دنیا وجود دارد.

نوشتار زیر که توسط یک مسلمان نوشته شده است این مهم را با جزئیات بیشتری شرح میدهد:

قاریان بسیاری وجود داشتند و تعداد آنها به دلیل اینکه افرادی که قرآن را حفظ کرده بودند میمردند زیاد شد و کار آنها اهمیت بیشتری یافت و به دلیل اینکه قرآن با خط بسیار ابتدایی عربی نوشته شده بود و فاقد حرکت و نقطه بود باعث شد که خواندن و درک قرآن دشوار شود، بنابر این در قرن 4 ام اسلامی تصمیم بر این گرفته شد که قرائت های مختلف قرآنی را از هفت قاری اصلی جمع آوری کنند و برای هر قاری دو راوی قرار دادند تا قرآن را با دقت و با حرکت و نقطه بنویسند. و نتیجه این کار 7 قرآن اساسی بود که هرکدام دو راوی داشت و همگی با حرکت و نقطه بود که با یکدیگر اندکی اختلاف داشتند.

-small;">2-small;">)-small;">Cyril Glass? The Concise Encyclopedia of Islam, San Francisco: Harper & Row, 1989, p. 324, bold added)

این کار در سال 322 هجری قمری توسط خلیفه المقتدر سازماندهی شد و بالاخره انجام گرفت. دکتر شجاع الدین شفا در کتاب پس از 1400 سال برگ 101 مینویسد:

در قرن چهارم هجری ابن مجاهد، یکی از فقهای بزرگ بقداد، به اتکاء حدیثی از پیامبر نظر داد که قرآن در هفت قرائت وحی شده است و هرچه جز آن باشد مخدوش است، و این نظر مورد تایید دستگاه خلافت نیز قرار گرفت. بدین ترتیب هفت قرائت مختلف از قرآن که هرکدام از آنها به یکی از فقهای بزرگ قرون اول و دوم هجری در شهرهای مهم جهان اسلام ارتباط داده میشد در سال 322 هجری توسط خلیفه المقتدر به رسمیت شناخته شد. بعد از آن در دو مرحله متوالی سه و چهار قرائت دیگر بر آن ها اضافه شد، بطوریکه سر انجام شمار قرائت های مجاز قرآن به چهارده رسید (که حافظ ما در غزلی که انتاب آن بدو مورد تردید است، مدعی از برداشتن همه آنها است..جایی که گفته است : عشقت رسد به فریاد، ور خود بسان حافظ، قرآن زبر بخوانی، از چهارده روایت !! ). متن قرائتی برگزیده جامع (دانشگاه) الازهر که چاپ مصر رایج قرآن در جهان امروز بر اساس آن صورت گرفته است، منسوب به فقیهی بنام عاصم بن ابی النجود است. که در سال 127 هجری در کوفه درگذشته است.

این قرائتهای رسمی از این قرارند.

نافع، از مدینه سال 169/785- ابوعبدالله نافع بن ابی نعیم مدنی‌، مُكنَّی به «ابی رویم‌» می‌باشد. نافع اصلاً از اصفهان بود و در مدینه می‌زیست و در همانجا (به سال 176 یا 169) درگذشت‌، یادآوری كرده‌اند كه وی قرآن را نزد ابومیمونه، «مولی ام سلمه‌»، همسر رسول خدا (ص‌) قرائت نموده است‌. روایان وی عبارتند از: ورش و قالون‌.

ابن کثیر، از مکه سال 119/737 - (عبدالله بن كثیر مكی‌) از ایرانیانی بود كه كسرای ایران او را با كشتی‌هایی كه به یمن فرستاده بود برای فتح حبشه گسیل داشت‌. ابن كثیر مردی فصیح و بلیغ‌... بود. و از جمع صحابه عبدالله زبیر و انس‌بن‌مالك را درك كرده‌ بود. روایان وی عبارتند از: بُزِی‌ّ و قٌنبل‌.

ابو عمرو الاعلی، از دمشق سال 153/770 - ابوعمروبن علاء بصریوی اهل ایران بوده است و در میان قرّأ سبعه از لحاظ كثرت اساتید و شیوخ قرائت‌، كسی به پایة او نمی‌رسد، و قرآن را در مناطق مختلفی مانند مكه و مدینه و بصره و كوفه بر استادان زیادی قرائت كرد. سیدحسن صدر، ابی‌عمرو را شیعی می‌داند. راویان قرائت وی عبارتند از: دوری و سوسی (وی ایرانی و اهل شوش بوده است‌).

ابن عامر، از بصره سال 118/736 - وی در زمان عمربن عبدالعزیز و قبل و بعد از آن‌، امام مسجد دمشق (جامع اموی‌) و قاضی و پیشوای آن دیار بوده واز معمّرترین قرّأ سبعه به شمار می‌رود. ابن عامر بنا به قول صحیح به سال 118 هجری قمری در نود و نه سالگی از دنیا رفت‌. راویان قرائت ابن عامر عبارتند از: هشام و ابن ذكوان‌.

حمزه، از کوفه سال 156/772 - حمزة‌بن‌حبیب زیّات كوفیحمزه اصلاً ایرانی است و زمان صحابه را درك كرده است و شاید برخی از آنها را دیده باشد. حمزه نیز مانند عاصم شیعی است و قرآن را بر امام صادق (ع‌) خوانده است‌. شیخ طوسی نیز حمزه را از اصحاب امام صادق (ع‌) معرفی كرده‌است. در وجه ملقب شدن حمزه به «زیّات‌» می‌نویسند كه وی با آوردن روغن از كوفه به حلوان و آوردن پنیر و گردو از حلوان به كوفه امرار معاش می‌كرد .( زیت نیز به معنی روغن و زیّات روغن فروش است‌.)

الکسائی، از کوفه سال 189/804 - وی از مردم سرزمین ایران بوده است و گویند در میهن خود در «طوس‌» یا «ری‌» وفات كرد. وی قرائت را چهار بار از حمزه اخذ كرد، به طوری كه می‌توان به قرائت او اعتماد نمود. كتاب‌ها و آثار زیادی به كسائی منسوب است‌. راویان وی عبارتند از: حفص دوری و ابوالحارث‌.

ابوبکر عاصم، از کوفه سال 158/778 - عاصم بن ابی النجود كوفیاز مردم كوفه است‌، عاصم از قرّأ هفتگانه و شیعی است و قرآن را بر ابی عبدالرحمن عبدالله‌بن‌حبیب سلمی شیعی ـ كه از یاران امیرالمؤمنین علی (ع‌) بود... قرائت كرد. عاصم با یك واسطه راوی قرائت امیرالمؤمنین (ع‌) است‌. به همین جهت گفته‌اند فصیح‌ترین قراآت‌، قرائت عاصم می‌باشد، زیرا وی قرئت اصیل آورده است‌. خوانساری در كتاب روضات الجنان در شرح احوال عاصم می‌نویسد: "وی پارساترین و پرهیزگارترین قرّأ، و رأی او درست‌ترین آرأ در قرائت به شمار می‌رود". قاطبة ی دانشمندان شیعی‌، قرائت عاصم را فصیح‌ترین قراآت دانسته‌اند. روایان وی عبارتند از: حفص و ابوبكر عیاش‌. اطلاعات مربوط به قراء سبعه از اینجا گرفته شده است.

در حقیقت قرائتهای بیشتری از قرآن در دنیا موجود میباشد، جدول زیر، لیستی از قرآنهای مورد استفاده در کشورهای مختلف دنیا، راوی و قاری آنها و منطقه ای که این قرآنها درآنجا وجود دارند نشان میدهد.



قاری راوی

نافع ورش الجزایر، مراکش، قسمتهایی از تونس، غرب آفریقا و سودان
قالون لیبی، تونس و قسمتهایی از قطر
ابن کثیر البیزی
قنبل
ابو عمرو الاعلی الدوری قسمتهایی از سودان و غرب آفریقا
السوسی
ابن عامر هشام قسمتهایی از یمن
ابن ذكوان
حمزه خلف
خالد
الکسائی الدوری
ابی حارث
ابوبکر عاصم حفص تمام کشورهای اسلامی
ابن وردان
"قرآنهای سه گانه"
ابوجعفر ابن وردان
ابن جماز
یعقوب الهاشمی رویس
روح
خلیف البزار المروزی
ادریس الحداد
"قرآنهای چهارگانه گانه"
ابن محسن ابن شنبوز
البیزی
الیزیدی احد بن فرح
سلیمان بن الحکم
الحسن البصری ابو نعیم البلخی
الدوری
الاعمش امتودی
الشنبیزی الشتاوی

قرائتهای بیشتری از این قرائتها نیز وجود دارد، اما این قرائتها رسمی ترین آنها حساب میشوند، اطلاعات مربوط به ناحیه استفاده شدن این قرآنها از ابو عمار یاسر قاضی نقل شده است.


جدول بالا به این معنی است که قرآن از نسخه های روایت شده مختلفی بجای مانده است، تمامی این نسخه ها امروز چاپ و استفاده نمیشوند اما بسیاری از آنها همچنان چاپ میشوند.

گفتنی است بسیاری از اشخاص از این طبقه بندی اطلاع ندارند و چون برای اولین بار با آن روبرو میشوند در صحت آن شک میکنند، این افراد کافی است شناسنامه قرآنی که خود استفاده میکنند نگاه کنند تا متوجه شوند که چه قرائت و چه روایتی است، تصویر زیر، شناسنامه قرآنی است که نگارنده این نوشتار از آن استفاده میکند.

همانگونه که گفته شد هنگامی که قرآن نگاشته میشد در آن نقطه و حرکتی وجود نداشت، و این طبیعی است که در قرآنهای موجود در دنیا تفاوتهایی نیز میان نقطه های استفاده شده در قرآن وجود داشته باشد. نقطه در نگارش عربی نقش بسیار مهمی دارد و تفاوت میان نقطه ها بطور کلی معنی جمله را عوض میکند. در قرآنی که نقطه نداشته باشد تمامی حروف ب ،  ت،  ث، ن و  ی به یک شکل نوشته شده اند. لازم به ذکر نیست که حروف دیگری همچون [ص ض ط ظ ز ر ذ د س ش ع غ ف ق] نیز در نگارش بدون نقطه عربی کاملا مانند هم نوشته میشوند. جالب است که بر خلاف دروغی که مسلمانان میگویند اولین بار عثمانی ها به قرآن نقطه را اضافه کردند نه حضرت علی(!). قرآنی که منسوب به امام حسن است و در موزه آستان قدس رضوی نگهداری میشود هیچ نقطه و حرکتی ندارد. قرآن را تا پیش از زمان عثمانی میشد به چندین روش خواند و از راویان مختلف قرآن که قرآن را حفظ کرده بودند می آموختند که باید یک آیه را چگونه بخوانند. قرآنهایی که ما آنها را بررسی میکنیم هرکدام دارای سبک خواندن خود نیز هستند و آنها را به انواع مختلفی قرائت میکنند. در مثالهای زیر مشاهده میشود که در محل قرارگرفتن نقطه ها در قرآن نیز بین قرآنهای موجود اختلاف بسیار است.

البته بسیاری از محققین اسلامی معتقدند علی رغم تفاوتهای بسیاری که میان روایات قرآنی بویژه روایت حفص و ورش وجود دارد، هیچکدام از آنها تاثیر چندانی بر معنی قرآن ندارند، و روی تفکرات اسلامی تغییرات چندانی نمیدهند. بررسی این ادعا بطور مفصل و دقیق در حوصله این نوشتار نیست، اما این تفاوتها ادعای قابل تحریف نبودن قرآن را حداقل از یک ادعای منطقی و دقیق به یک ادعای احساسی و غیر محکم همچون سایر ادعاهای دینی تبدیل میکند.

بررسی تفاوتهای میان تمامی نسخه های مختلف قرآن کار دشواری است اما کتابی که در اینجا معرفی میشود، اختلافات میان ده قرائت رسمی پذیرفته شده قرآن را با یکدیگر در مورد هر آیه بررسی میکند. و این کتاب ادعای "مهم نبودن تفاوتهای میان نسخه های مختلف قرآنی" را زیر سوال میبرد

التسهیل لقرارات التنزیل

نوشته ی : محمد فهد خرم


در این کتاب محمد فهد خرم ده نسخه از نسخه های مختلف که نام آنها را ذکر کردیم جمع آوری کرده است و آنها را در حاشیه هر صفحه که حاوی قرآن نسخه حفص است آورده است. البته نسخه های دیگری نیز وجود داشته است که وی آنها را جمع آوری نکرده است. همانطور که اسم کتاب میگوید، این کتاب بررسی آنچه از قرآن بر جای مانده را آسان میکند.


در اینجا نیز شایسته است مثالهایی  از تفاوتهای میان قرآنهای موجود  که در این کتاب ذکر شده بیاوریم.

مثال نخست: سوره مریم 19 آیه 19

قرائت حفص

{قال أنما أنا رسول ربك إلیك لأهب لك غلاماً زكیاً}

واضح منها بأن جبریل (رسول ربك) سیهب مریم غلاماً زكیاً.

قرائت نافع، أبو عمرو، قالون، ورش

{قال أنما أنا رسول ربك إلیك لیهب لك غلاماً زكیاً}

الأختلاف هنا یرینا بأن الهبة لیست من جبریل بل من الله.

البحر المحیط، الكشاف

{قال أنما أنا رسول ربك إلیك أمرنی أن أهب لك غلاماً زكیاً}

فی هذه القرائت جبریل یوضح بأن الله أمره بأن یهب مریم غلام.

مثال دوم : سوره مریم 19 آیه 25

قرائت حفص

{وهزی إلیك بجزع النخلة تُساقط علیك رطباً جنیا}

قرائت حمزة، الأعمش

{وهزی إلیك بجزع النخلة تَسَاقط علیك رطباً جنیا}

قرائت عاصم، الكسائی، الأعمش

{وهزی إلیك بجزع النخلة یسّاقط علیك رطباً جنیا}

قرائت أبو ناهیك، أبو حی

{وهزی إلیك بجزع النخلة تسقط علیك رطباً جنیا}

كتاب الأعراب للنحاس

{وهزی إلیك بجزع النخلة نٌساقِط علیك رطباً جنیا}

قرائت مسروق

{وهزی إلیك بجزع النخلة یُساقِط علیك رطباً جنیا}

قرائت أبو حی

{وهزی إلیك بجزع النخلة تَسقُط علیك رطباً جنیا}

قرائت أبو حی

{وهزی إلیك بجزع النخلة یَسقُط علیك رطباً جنیا}

قرائت أبو حی

{وهزی إلیك بجزع النخلة تتساقط علیك رطباً جنیا}

قرائت أبو الأسمال

{وهزی إلیك بجزع النخلة یُسقط علیك رطباً جنیا}

مثال سوم: سوره مریم 19 آیه 26

قرائت حفص

{فكلی وأشربی وقری عینا فما ترین من البشر أحد فقولی أنی نذرت للرحمن صوماً فلن أكلم الیوم أنسیاً}

قرائت زید بن علی

{فكلی وأشربی وقری عینا فما ترین من البشر أحد فقولی أنی نذرت للرحمن صیاماً فلن أكلم الیوم أنسیاً}

قرائت عبد الله بن مسعود، أنس بن مالك

{فكلی وأشربی وقری عینا فما ترین من البشر أحد فقولی أنی نذرت للرحمن صمتاً فلن أكلم الیوم أنسیاً}

قرائت أبی بن كعب، أنس بن مالك

{فكلی وأشربی وقری عینا فما ترین من البشر أحد فقولی أنی نذرت للرحمنصوماً صمتاً فلن أكلم الیوم أنسیاً}

قرائت أنس بن مالك

{فكلی وأشربی وقری عینا فما ترین من البشر أحد فقولی أنی نذرت للرحمن صوماً وصمتاًفلن أكلم الیوم أنسیاً}



آیا وجود این اختلافات میان نسخه های مختلف قرآن، و تاریخی که قرآن دارد نمیتواند بهترین دلیل برای نامفهوم و گنگ بودن آن باشد؟





سلام

در این نوشته علاوه بر ادعاهای نادرستی که شده ، ظاهرا اصل مطلب بر نویسنده مشتبه و خلط شده که بدان اشاره خواهم کرد

اول : این که گفته شد (این درحالی است که تحریف نشدن قرآن ابداً اصالت و حقانیتی برای قرآن نمی آورد،) اگر مراد ایشان از حقایت صحت انتساب آن به خدا و معجزه بودن قرآن است ، استدلالی که مطرح می شود بحث تحدی و آوردن مثل و مانند قرآن  می باشد . در قرآن به آوردن کل قرآن و یا ده سوره و یا یک سوره تحدی شده که این نشانه اعجاز و حقانیت قرآن می باشد . از هیمن رو نقض این ادعا به آوردن مثل و مانند قرآن می باشد نه به حذف و اضافه کردن و تحریف قرآن

دوم : خط عربی ­­هرچند در ابتدا از نقطه خالی بود، شكل (علایم حركات حروف و كلمات)، نشانه و علامت نیز نداشت و طبعا مصحف نیز از هر علامتی كه نشان دهنده حركت كلمه و اعراب آن باشد، عاری بود در ابتدای صدر اسلام، مسلمانان قرآن را در حفظ داشتند و با توجه به كثرت و عرب بودن حافظان قرآن، بالطبع قرآن را كه به زبان آنان بود، صحیح می خواندند بنابراین قرآن از خطا مامون ومصون بود به خصوص كه مسلمانان به قرآن عنایت فراوان داشتند و آنان قرآن را ازبزرگانی كه به زمان پیامبر(ص) نزدیك بودند، فرا می گرفتند و امكانات حفظ و ضبط قرآن به گونه صحیح، در آن زمان موجود بود.

سوم : این که گفته د همه قراءات سبع ازاعتبار یک سانی برخوردارهستند  این هم صحیح نیست. زیرا بیش تر قرا، حتی سند قرائت ندارند چه رسد به تواتر به علاوه بیش تر قرائات از روی اجتهاد شخصی بوده و هرگز مستند به نقل و روایت نیست و اگر فرضا تواترقاریان را بپذیریم این تواتر اثری نخواهد داشت، زیرا تواتر برای كسی حجیت داردكه نسبت به خود او حاصل شده باشد نه دیگران و اگر نقل از پیامبر(ص) به قرا و ازآنان به دیگران باشد، فاقد شرط تواتر است، زیرا اساسی ترین شرط تواتر آن است كه از مبدا تا مقصد در تمامی طبقات، نقل همگانی وجود داشته باشد و در این فرض چنین نمی باشد، زیرا در وسط به نقل فرد می رسد و از تواتر ساقط می گردد.
فرض كنیم كه هر یك از قرائت های سبعه، از پیامبر(ص) تا خود قاری متواتراست و سپس از وی به دیگران نقل شده است، آن گاه لازمه این فرض آن است كه دردوران خود قاری اشخاص دیگری نیز این قرائت را نقل كنند در صورتی كه چنین نیست و كسی جز خود قاری قرائت را نقل نكرده است و صرفا اوست كه ناقل تواتربه دیگران است و این عمده ترین شرط تواتر را از دست داده است، زیرا در تمامی طبقات نقل همگانی وجود نداشته است. ادامه دارد ..


منبع: http://www.cloob.com/club/post/show/clubname/pasokh/topicid/1537403/wrapper/true#topic

برای پیگیری بحث میتوانید به لینک بالا مراجعه کنید.

بهروز ع  , behrouz007
بهروز ع - 23:50 1391/02/8
345
من چهار تا پست گذاشته بودم ... چرا دو تاش رو حذف کردید !؟
بهروز ع  , behrouz007
بهروز ع - 18:59 1391/02/7
344

اسناد تحریف قرآن در احادیث

همانجا فصل چهارم از مقدمه دوم:

بدانکه آنچه که از ثقه الاسلام محمد بن یعقوب کلینی طاب ثراه، ظاهر میشود این است که ایشان معتقد به تحریف و کم شدن قرآن هستند. زیرا که وی روایاتی در این زمینه در کتابش الکافی ذکر نموده است، آن کتابی که در اولش تصریح نموده که آنچه که از روایات ذکر میکند مورد اعتمادش است و هیچ گونه طعنه و عیب بر این روایات وارد نساخته است و نه روایات معارض آن را ذکر کرده است.

و همچنین شیخش علی بن ابراهیم قمی که تفسیرش پر از این روایات میباشد حتی غلو و زیاد روی نیز کرده است، او رضی الله عنه در تفسیرش میگوید:

اما آنچه که در قرآن است بر خلاف آنچه خداوند نازل فرموده، پس آن آیه: ﴿كُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ﴾ میباشد.

زیرا که صادق (علیه السلام) به کسی که این آیه را خواند فرمود: ﴿خَیْرَ أُمَّةٍ﴾ (بهترین امت) علی و حسین بن علی (علیهم السلام) را میکشند؟

پس به وی گفته شد، پس چگونه نازل شده؟ آنگاه فرمود: همانا نازل شده است:

(خیر أئمة أخرجت للناس). آیا نمیبینی که خداوند در آخر آیه آنان را ستوده است: ﴿تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ﴾ الآیة.

سپس (رح) آیات بسیاری از این قبیل ذکر نمودند. و سپس میگوید: و امّا آنچه که از آن حذف شده پس آیه ﴿لَكِنِ اللَّهُ یَشْهَدُ بِمَا أَنْزَلَ إِلَیْكَ﴾[4]. «فی علی». فرمود: چنین نازل شد، ﴿أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ وَالْمَلائِكَةُ یَشْهَدُونَ﴾. سپس آیاتی از این قبیل ذکر نمودند.

سپس میگوید: و اما تقدیم آیات همانا آیه عدة زنان 4 ماه که ناسخ است، تقدیم شد بر عدة منسوخی که یکسال میباشد. و همچنین فرمان خداوند:

﴿أَفَمَنْ كَانَ عَلَى بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَیَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِنْهُ وَمِنْ قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إِمَاماً وَرَحْمَةً﴾[5].

چنین بوده: «یتلوه شاهد منه إماماً ورحمة ومن قبله کتاب موسی».

سپس بعض از آیات دیگر نیز ذکر نمودند.

آنگاه فرمود: اما آیاتی که بقیه و تمام آن در سورة دیگری میباشد:

﴿قَالَ أَتَسْتَبْدِلُونَ الَّذِی هُوَ أَدْنَى بِالَّذِی هُوَ خَیْرٌ اهْبِطُوا مِصْراً فَإِنَّ لَكُمْ مَا سَأَلْتُمْ﴾[6].

و بقیه این آیه در سورة مائده است:

﴿قَالُوا یَا مُوسَى إِنَّ فِیهَا قَوْماً جَبَّارِینَ وَإِنَّا لَنْ نَدْخُلَهَا حَتَّى یَخْرُجُوا مِنْهَا فَإِنْ یَخْرُجُوا مِنْهَا فَإِنَّا دَاخِلُونَ﴾[7].

نصف آیه در سورة بقره و نصف دیگر در سوره مائده است، سپس آیاتی دیگر همچنین از این قبیل ذکر نمودند.

و همچنین کسانی دیگر نیز چنین گفتهاند و جماعتی از یاران مفسر ما با قمی و کلینی موافقت کردهاند مانند، عیاشی، و نعمانی، و فرات بن ابراهیم، و دیگران، و این مذهب بیشتر متأخرین از محدثین محقق میباشد، و همچنین گفتة شیخ بزرگوار احمد بن أبی طالب طبرسی است چنانکه کتاب الاحتجاج وی فریاد میزند. و شیخ ما علامه باقر علوم اهل البیت (علیهم السلام) و خادم روایات شان در کتابش بحار الانوار این گفتار را یاری و نصرت داده و بطور گسترده در این زمینه سخن نموده که مجال زیاده روی بر آن نیست، و نزد من بعد از جستجوی روایات و بررسی آثار، و با وجود واضح و درستی این گفتار میتوان گفت که این یکی از ضروریات مذهب تشیع میباشد.

و همانا این از بزرگترین مفاسد غصب خلافت میباشد. پس تدبر کن تا اشتباه و وهم صدوق را در این مورد بدانی آنجایی که در اعتقاداتش گفته است: اعتقاد ما این است که قرآنی که خداوند بر پیامبرش نازل کرد، همین است که بین دو جلد میباشد که در دست مردم است بیشتر از این نیست، و همانا کسی که قول بطرف ما منسوب کند که ما میگوییم بیشتر است پس او دروغگو است.

و توجیه اینکه منظورش علمای قم است نادرست میباشد. زیرا که علی بن ابراهیم در این گفتار از غلو کنندگان است و وی از ایشان میباشد.

بله، سید مرتضی در انکار این امر در جواب مسائل طرابلیسات مبالغه کرده است، و ابو علی طبرسی در مجمع البیان از وی پیروی نموده است. چنانچه گفته است: اما زیاد در قرآن، پس بر باطل بودن آن اجماع و اتفاق میباشد. و اما نقصان و کمی در آن، پس گروهی از یاران ما و گروهی از حشویه عامه روایات کردهاند که در قرآن دگرگونی و کمی میباشد، و صحیح از مذهب یاران ما خلاف آن میباشد. و این رأی است که مرتضی قدس روحه آن را یاری و نصرت کرده و شیخ او طوسی در تبیان از وی پیروی نموده است. چنانچه گفته:

و اما سخن در زیاده و کمی قرآن، پس چیزی است که شایسته آن نیست، زیرا که زیاده در قرآن بر بطلان آن اجماع و اتفاق است، و اما کمی از آن پس آنچه از مذهب مسلمانان آشکار است خلاف این میباشد، و این شایستهتر و صحیحتر، از مذهب ما میباشد همچنان که مرتضی آن را تأیید کرده است، و این چنین از روایات آشکار میشود، مگر اینکه روایات بسیاری از جهت عامه و خاصه روایت شده درباره کم شدن آیات قرآن، و جابجا شدن آیهای از جای به جای دیگر، لیکن همه اینها از طریق آحاد میباشد که موجب علم نمیشود.

پس اولی این است که از آنها روی گرداند و از مشغول شدن بر آن خودداری نمود و اگر صحیح میبود تأویل آن ممکن بود، بخاطر اینکه سبب طعن میشود بر آنچه که اکنون بین دو جلد موجود میباشد. زیرا که صحیح و درست بودن این معلوم است و هیچ کسی از امت اعتراض ندارد و روایات ما همگی ما را به تلاوت آن و تمسک جستن به آن تشویق میکند، و ما را امر میکند به اینکه اخبار و روایات مختلفی که در فروع روایت میشود بر آن عرضه کنیم پس آنچه با آن موافق بود به آن عمل نمائیم و آنچه مخالفش بود از آن اجتناب و دوری کنیم و به آن اعتنای نکنیم، و از رسول الله (صلى الله علیه وسلم) روایتی آمده است که هیچ کس نمیتواند آن را رد کند. که فرمود: من دو چیز گرانبها در بین شما میگذارم اگر به آن دو تمسک جستید هرگز گمراه نخواهید شد کتاب الله و اهل بیتم، و این دو از همدیگر جدا نمیشوند تا اینکه نزد حوض بر من وارد شوند.

و این دلالت دارد بر اینکه در همه زمان خواهد بود، زیرا که درست نیست که امت را امر نماید به تمسک به چیزی که امکان تمسک جستن به آن نباشد، همچنانکه اهل بیت و کسانی که پیروی از گفتار ایشان واجب میباشد، همه اوقات هستند.

پس هرگاه آن چیزی که نزد ما میباشد بر صحت و درستی آن اجماع و اتفاق میباشد، پس شایسته است که بتفسیر و بیان معانیش پرداخته و چیزهای دیگر را کنار گذاشت.

میگویم: اما ادعای آنان بر عدم زیادی، یعنی زیادی آیه یا آیات از آن چیزی که از قرآن نباشد پس حق آنچنان است که گفتهاند، زیرا که ما در روایات معتبر خود چیزی را نیافتیم که بر خلافش باشد، مگر بعضی از فقرات روایت زندیق در فصل گذشته، و ما توجیه آن را بیان کردیم بطوری که این احتمال از آن بر طرف گردید.

و در فصل اول و در روایت عیاشی گذشت که باقر (علیه السلام) فرمود: همانا قرآن آیات زیادی از آن انداخته شده است و چیزی در آن اضافه نشده، مگر بعضی حروف که نویسندگان در نوشتن غلط نوشتهاند.

و اما کلامشان در تغییر و کمی مطلق، پس باطل بودنش بعد آن از اینکه گوش زد نمودیم واضحتر از این است که به دلیل و بیان احتیاج داشته باشد. ای کاش میدانستم چگونه برای امثال شیخ رواست که ادعا کند ظاهر روایات، عدم نقصان، میباشد، با وجود اینکه ما بر یک روایت دست نیافتیم که بر آن دلالت کند. بله، دلالتش بر اینکه تغییری که واقع شد مخل نیست بسیار میباشد: مانند: حذف اسم علی و آل محمد، و حذف اسامی منافقین، و حذف بعضی از آیات و کتمانش و امثال اینها.

و همانا آنچه که بدست ما میباشد کلام خدا و حجت بر ما است همچنانکه از خبر طلحه، از فصل اول آشکار شد مسلم میباشد ولیکن بین این و بین آنچه ادعا نموده است فرق بسیار میباشد همچنین گفتارش (رح) همانا روایاتی که دلالت بر تغییر و کمی دارد از آحاد است که موجب علم نیست».

از امثال شیخ بعید بنظر میرسد، بخاطر اینکه روایاتی آحادی که شیخ در کتابهایش از آن استدلال نموده، و براساس آن عمل کردن بر آن واجب گردانیده، در مسائل خلافی بسیار، از نظر سند و دلالت قویتر از این روایات و اخبار نیست، و این از چیزهای واضح و روشن است که این روایات از نظر معنا متواتر میباشد و همراه است با قرائن قوی که موجب علم میشود، به واقع شدن تغییر.

و همچنین از امور تعجبآور این است که شیخ ادعا کرده است که تأویل نمودن این اخبار ممکن میباشد، و شما خواننده محترم دانستید که بیشتر اینها قابل توجیه نیستند.

و اما قولش: اگر صحیح شود .... تا آخر.

پس شامل اموری است که زیانی به ما نمیرساند، بلکه بعضی از آنها بنفع ماست نه بر علیه ما:

از جمله آنها عدم لازم بودن، درستی روایات تغییر و نقص، و طعنه زدن بر آنچه که در این مصحفها میباشد بمعنای نداشتن منافات بین واقع شدن این نوع تغییر و بین مکلف بودن به تمسک جستن به آن چیزی که تغییر داده شده، و عمل کردن به آنچه که در آن میباشد، بعلتهای گوناگون، مانند برداشتن سختی و حرج و جلوگیری از مترتب شدن فساد.

و این امری مسلم در نزد ما و در آن هیچ زیانی بر ما نیست، بلکه ما بین روایت تغییر و آنچه که درباره اختلاف روایت از عرضه کردن آن بر کتاب خدا و گرفتن آنچه که موافق آن است، جمع میکنیم. و پوشیده نماند که آن نیز ضرر برای ما ندارد بلکه بنفع ما میباشد، زیرا که کافی است برای وجودش در هر زمانه، بودنش همراه همدیگر، همچنانکه خداوند آن را مخصوصاً در نزد اهل آن یعنی امامی که همراه و قرین آن است و از آن جدا نمیشود، نازل نموده است.

و وجود داشتن آنچه که ما به آن نیاز داریم اگر چه بر بقیه آن قادر نباشیم همچنانکه امامی که ثقل دیگر آن است چنین میباشد، بخصوص در زمان غیبت، زیرا آنچه اکنون نزد ماست اخبار و روایتش و علما و دانشمندانی که قائم مقام آن هستند، و از بدیهیات است که همانا ثقلین در این مسئله یکسان میباشد.

سپس آنچه که سید مرتضی ذکر نموده برای یاری و نصرت نظریهاش، که همانا علم بصحت نقل قرآن، مانند علم به سرزمینها، و حادثههای بزرگ و کتابهای مشهور، و اشعار نوشتة عرب میباشد.

زیرا که عنایت شدید بود و اسباب متوفر بود بر نقلش و حفظ و نگهداریش، و به حدی رسید که آنچه که ما ذکر نمودیم به پای آن نرسید.

زیرا که قرآن معجزه نبوت و منبع و ماخذ علوم شرعی و احکام دین میباشد، و علمای مسلمین در حفظ و حمایتش به غایت و منتهی رسیدند به حدی که شناختند هر چیزی از آن که در آن اختلاف نمودن از اعرابش و قراءتش و حروف و آیاتش، پس چگونه رواست که تغییر داده شده باشد یا کم باشد، با وجود چنین اهتمام درست و راستی و ضبط و مراعات شدید.

و همچنین ذکر نموده است که: همانا علم به تفصیل قرآن و ابعاض آن، در درست بودن نقل آن مانند علم به تمام و جملگی آن میباشد، و این در زمره کتابها نوشته که ضرورتاً دانسته میشود میباشد، بطور مثال مانند:

کتاب سیبویه و مازنی، زیرا که کسانی که اهل این شأن میباشد از تفصیل آن همانطور آگاهی دارند که از جملگی و تمام آن دارند بطوری که اگر شخصی مثلاً در کتاب سیبویه بابی در نحو وارد سازد، که از کتاب نباشد، شناخته میشود و مشخص میگردد، و دانسته میشود که از کتاب نیست، بلکه به آن ملحق و اضافه شده است.

و پر واضح است که اهتمام به نقل و ضبط قرآن جدیتر و بیشتر بوده از اهتمام به کتاب سیبویه و دیوان شعراء. جوابش این است ما نمیپذیریم که اسباب و وسائل ضبط و نگهداری آن در صدر اول و قبل از جمعآوری مهیا بوده، همچنان که غفلت و بیتوجهی آنان را در کارهای زیادی متعلق به دین است دیده میشود، آیا اختلاف شان در افعال نمازی که پیامبر پنج بار در شبانه روز با آنان تکرار میکرد؟ آیا به مسئله ولایت و امثال آن نمینگری؟

و بعد از پذیرفتن میگوییم: همچنان اسباب و وسایل برای نقل قرآن و پاسبانی آن برای مومنین مهیا بود، همچنان اسباب تغییر و دگرگونی برای منافقین که وصیت را تبدیل کردند و خلافت دگرگون نمودند مهیا و فراهم بود، بخاطر اینکه شامل اموری بود که با آرایشان تضاد داشت و آن مهمتر بود، و تغییر و دگرگونی در قرآن قبل از انتشار و پخش آن در سرزمینها در آن واقع گردیده است. اما ضبط و نگهداری شدید و محکم بعد از آن صورت گرفته و در بین این دو هیچ گونه منافاتی وجود ندارد.

و همچنین همانا قرآن که موافق است با آن اصلی که خدای پاک نازل نموده است نه تغییر داده شده و نه تحریف گردیده است، بلکه همانطوری که بوده نزد اهلش محفوظ میباشد، و ایشان به آن آگاهی دارند پس تحریف وجود ندارد همچنانکه امام بطور صریح در حدیث سلیم فرموده است، و آن حدیث در کتاب الاحتجاج در فصل اول از مقدمة ما گذشت. و همانا تغییر و دگرگونی در نوشتن تغییر دهندگانش و تلفظ نمودنشان واقع گردیده است، زیرا که آنان تغییر ندادند مگر هنگام نسخ نمودن قرآن، پس تحریف شده، همانا آن چیزی میباشد که برای پیروان خودشان آشکار نمودند، و از کسانی مانند سید تعجبآور است به چیزهای از این قبیل تمسک بجوید، که فقط تخیلاتی است در مقابل روایات متواتر، پس اندیشه کن.

و همچنین از آنچه که برای یاری و نصرت نظریه و رأیش ذکر نموده و آن اینکه قرآن در زمان رسول الله جمعآوری شده بود به همین صورت که الان میباشد، و استدلال نموده بر اینکه در آن زمان قرآن تلاوت میشد، و حفظ میشد، بطوری که گروهی از صحابه آن را حفظ میکردند، و بر پیامبر خوانده و عرضه میشد.

و همانا گروهی از صحابه مانند عبدالله بن مسعود و ابی بن کعب و غیره قرآن را چندین بار بر پیامبر ختم نمودند با کمترین اندیشه و تفکر، همه اینها دلالت دارند بر اینکه قرآن جمعآوری شده بوده و جدا و پراکنده نبوده، و همچنین ذکر نموده است که کسانی که در این زمینه مخالفت نمودهاند از امامیه و حشویه مخالفت آنان اعتباری ندارد.

زیرا که اختلاف در این مورد منسوب است به گروهی از اصحاب حدیث که روایات ضعیفی نقل کردهاند بگمان اینکه صحیح میباشد، پس بخاطر این روایت نمیتوان دست از چیزی برداشت که صحیح بودن آن مقطوع و معلوم میباشد.

جواب آن:

اینکه قرآن در زمان پیامبر جمعآوری شده بود به نحوهای که الان میباشد، ثابت نیست، بلکه درست نیست چگونه جمعآوری شده بود در حالی جدا جدا و مرحله مرحله نازل میشد، و تمام نمیشد مگر به پایان رسیدن عمر رسول الله، و بدرستی که همه جا پخش و نشر شده و در تمام سرزمین به گوشها رسیده که علی (علیه السلام) بعد از وفات پیامبر (صلى الله علیه وسلم) مدتی وقت در خانه نشستند و مشغول جمعآوری قرآن شدند، و اما خواندن و ختم کردن آن، همانا آنان[20]، آن چیزی از آن میخواندند و ختم میکردند که در نزد آنان بود نه همه آن.

و از امور تعجبآور و غریب این است که سید درباره این خیالات ضعیف که ظاهر حال خلاف آن است حکم نموده که قطعاً صحیح میباشد، زیرا که موافق با خواسته وی بوده، و روایات دیگری که به ما رسیده و نزد ما و مخالفین ما فوق استفاضه و شهرت میباشد. آنها را ضعیف قرار داده است و این روایات این قدر زیاد میباشد که از صدها گذشته است، با وجود اینکه موافق هست با آیات قرآن و روایاتی که در مقاله گذشته ذکر نمودیم چنانکه ما در آخر فصل اول از این مقدمه مان بیان کردیم، و با وجود اینکه در کتابهای معتبر و معتمد مانند کافی با اسناد معتبر ذکر شده. و همچنین نزدشان در صحاح ایشان مانند صحیح بخاری و مسلم آن دو کتابی که همچنان خودشان تصریح کردهاند در صحیح بودن و اعتماد بعد از قرآن میباشد، فقط بمجرد اینکه خلاف مقصود میباشد، و وی داناتر است به آنچه گفته است.

سپس آنچه که منکرین تحریف به آن استدلال میکند از فرموده خداوند:

﴿لا یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ﴾.

و فرموده خداوند:

﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ﴾.

سپس جوابش بعد از پذیرفتن اینکه بر مقصود آن دلالت دارد، ظاهر و آشکار است از آنچه که ما بیان نمودیم که همانا اصل قرآن بطور کامل و تمام همچنانکه نازل شده است نزد امام و میراث برای آن از علی (علیه السلام) میباشد پس اندیشه کن، و خداوند هدایت میدهد.

5- نعمت الله جزایری، الانوار النعمانیة ج، 1 ص، 357.

همانا پذیرفتن اینکه بصورت متواتر بودن از وحی الهی است و همه اینها جبرئیل امین نازل کرده است، منجر به کنار گذاشتن روایت مستفیض، بلکه متواتری میشود که بطور صریح دلالت بر این دارد که در کلام و ماده و اعراب قرآن تحریف واقع شده است. با وجود اینکه اصحاب ما بر صحت و تصدیق به آن اتفاق کرده اند

همانجا 2/357-358:

همانا تسلیم نمودن اینکه قرائتهای هفتگانه، متواتر و از وحی الهی و همه اینها را روح الامین (جبرئیل) فرود آورده است، منجر به کنار گذاشتن آن روایت مستفیض بلکه روایت متواتر، میشود که همة آنها دلالت بر واقع شدن تحریف در کلمات و مواد و اعراب قرآن دارند، و همچنین اصحاب و یاران ما رضوان الله علیهم همگی بر درست بودن و تصدیق نمودن آنها اتفاق نظر دارند. بله، در این مسئله مرتضی و صدوق و شیخ طبری مخالفت کردهاند و گفتهاند که آنچه که بین دو جلد این کتاب است همان قرآنی است که نازل شده است، و در آن تحریف و تبدیل واقع نگردیده است. ولی ظاهراً این قول بخاطر مصلحتهای بسیار از آنان بروز کرده است، از جمله بستن درِ طعنه بر آن است، که اگر در قرآن تحریف و تبدیل شده پس چگونه جایز است به قواعد و احکامش عمل نمود. با وجود ممکن بودن تحریف و تبدیل در آن.

همانجا ج 1/97:

ز وجود روایات ساختگی تعجب نکن[منظور احادیث و روایاتی است که درباره مناقب و فضائل اصحاب میباشد.] همانا که آنها بعد از وفات پیامبر اکرم (صلى الله علیه وسلم) در دین تغییر و تبدیل بزرگتر از این انجام دادند، مانند تغییر دادن قرآن و تحریف کلماتش و حذف نمودن آنچه دربارة ستایش آل رسول و ائمه طاهرین و رسوائیها منافقین و اظهار بدیهای آنها میباشد، همچنانکه بیان و توضیح آن در نور القرآن خواهد آمد[مقصود از «نور القرآن»، فصلی از فصلهای کتاب «الانوار النعمانیه» میباشد، ولیکن این فصل در چاپهای بعدی حذف گردیده است].

همانجا 2 / 360- 362:

در روایات و اخبار بسیاری آمده است که همانا قرآن همانطوریکه نازل شده هیچ کسی جمعآوری ننموده است مگر امیر المؤمنین (علیه السلام) به وصیت پیامبر اکرم (صلى الله علیه وسلم) پس ایشان بعد از وفات رسول الله، مدت شش ماه مشغول جمعآوری آن بودند، هنگامی که جمعآوری آن تمام کرد بنزد (جانشینان) کسانی که بعد از رسول الله بودند آورد و به آنها گفت:
این کتاب خدا است همچنانکه نازل شده است. آنگاه عمر بن الخطاب به وی گفت: ما نه احتیاجی به تو و نه به قرآن تو داریم، نزد ما قرآنی است که عثمان نوشته است.
پس علی به آنان گفت: هرگز بعد از امروز آن را نخواهید دید، و هیچ احدی آن را نخواهد دید تا فرزندم مهدی (علیه السلام) ظهور کند و در آن قرآن اضافات بسیار است[مقصودش قرآنی است که نزد مهدی میباشد]، از تحریف مصون میباشد.
و بخاطر مصلحتی که رسول الله دیده بودند عثمان را از کاتبان وحی قرار داده بود، و آن اینکه قرآن را تکذیب نکنند همچنانکه کاشان گفتند این قرآن دروغ و افتراء، میباشد و جبرئیل امین آن را فرود نیاورده است – بلکه این را گفتند – و همچنین بخاطر مصلحتی مانند این شش ماه قبل از وفاتشان معاویه را از کاتبان وحی قرار داد و عثمان و امثال او حاضر نمیشدند مگر همراه گروه مسلمانان در مسجد پس نمینوشتند مگر آنچه جبرئیل در آنجا فرود میآورد.
و اما آنچه که برای پیامبر در درون منزلش میآورد نمینوشت مگر امیر المؤمنین (علیه السلام)، زیرا که او محرم بود برای وارد و بیرون شدن، پس ایشان به تنهایی آنها را مینوشتند، و این قرآنی که اکنون در دست مردم است، خط عثمان است. و آن را امام نامیدند و غیر از آن سوزاندند و پنهان نمودند.
و عثمان هنگام خلافتش آن قرآن را به شهرها و سرزمینها فرستاد، بدین سبب میبینی که قواعد خطش با قواعد و دستور زبان عربی مغایرت دارد.
و عمر بن الخطاب زمان خلافتش کسی را نزد علی (علیه السلام) فرستاد که قرآن اصلی که وی جمعآوری نموده برایش بفرستد، و علی (علیه السلام) میدانست او قرآن را خواسته است تا اینکه بسوزاند مانند قرآن ابن مسعود، و یا اینکه نزد خود پنهان نماید. تا اینکه مردم بگویند، همان قرآن، آن همان کتابی است که عثمان نوشته است لا غیر.
پس علی آن قرآن را نزدش نفرستاد و هم اکنون آن قرآن نزد مولای ما مهدی (علیه السلام) میباشد، همراه با کتابهای دیگر آسمانی، و آنچه که از پیامبر به جای مانده است.
و هنگامی که امیر المؤمنین (علیه السلام) بر مسند خلافت نشستند نتوانستند این قرآن را آشکار کنند، و آن را پنهان نمود زیرا که در آشکار کردن آن زشتی و رسوای است برای کسانی که قبل از وی بودند، همچنان ایشان نتوانستند از نماز ضحی نهی کنند، و همچنین نتواستند دو متعه را نافذ نمایند، متعه حج و متعه زنان و قرآنی که عثمان نوشته بود باقی ماند تا اینکه بدست قراء رسید پس آنان نیز با مد و ادغام و التقاء ساکنین، در آن تصرفاتی نمودند مانند تصرفاتی که عثمان و یارانش در آن نموده بودند و همانا آنان در برخی از آیات چنان تصرف کردهاند که سرشت انسان از آن نفرت کرده و عقل داوری نموده که آن چنین نازل نشده است.

6- محمد باقر مجلسی مرآة العقول من شرح أخبار آل الرسول جزء دوازدهم ص، 525.

محمد باقر مجلسی: در شرحش برای حدیث: هشام بن سالم از ابو عبدالله (علیه السلام) فرمود: همانا قرانی که جبرئیل (علیه السلام) بسوی محمد (صلى الله علیه وسلم) آورده بود هفده هزار آیه بود.

درباره این حدیث گفته است:

موثق (مورد اعتماد) است. و در بعضی از نسخهها از هشام به سالم بجای هارون بن سالم است، پس حدیث صحیح میباشد، پوشیده نماند که این خبر (حدیث) و بسیاری از حدیث های صحیح دیگر، در بوقوع پیوستن نقص و تغییر در قرآن صریح میباشد، و نزد من همانا اخبار در این باب از لحاظ معنی متواتر میباشد.

و کنار گذاشتن همه آنان باعث از بین رفتن اعتماد کلی از روایت میگردد، بلکه بگمان من همانا اخبار در این زمینه کمتر از اخبار امامت نمیباشد پس چگونه با خبر (حدیث) آن را ثابت میکنند؟

همانجا جلد دوازدهم ص 525:
در شرح حدیث هشام بن سالم از أبی عبدالله (علیه السلام) فرمود: «همانا قرانی که جبرئیل (علیه السلام) برای حضرت محمد (صلى الله علیه وسلم) آورد هفده هزار آیه بود. درباره این حدیث میگوید: موثق است، و در بعضی نسخه ها از هشام بن سالم بجای هارون بن سالم آمده است، پس روایت صحیح است، مخفی نیست که این روایت روایات صحیح دیگر، صریح و واضح است در مورد، کم شدن قرآن، و تغییر آن و نزد من روایت در این زمینه از لحاظ معنا متواتر میباشد، و کنار گذاشتن همه این روایات موجب سلب اعتماد کمتر از تمام روایت میگردد بلکه در گمان من روایت در این زمینه کمتر از روایت درباره امامت نیست، پس چگونه آن را (امامت) با روایت ثابت میکنند؟»

7- سلطان محمد بن حیدر خراسانی، تفسیر «بیان السعادة فی مقامات العبادة» موسسه اعلمی ص، 19.

بدان که روایت و اخبار بسیاری از ائمه اطهار درباره واقع شدن زیاده و نقص و تغییر و تحریف در قرآن وارد شده است، بطوری که جای شکی درباره صادر شدن چنین سخن از آنان باقی نمیگذارد، و تأویل اینکه زیاده و نقص و تغییر در آنچه که از قرآن برداشت نمودهاند واقع گردیده نه در الفاظ قرآن، این شایسته بزرگان و عاملان نیست در مخاطب قرار دادن عامه مردم زیرا که شخص کامل چنان مردم را مخاطب قرار میدهد که در آن فایده عام و خاص باشد.

و همچنین دور کردن و کنار زدن لفظ از معنای ظاهر آن بدون اینکه صارفی وجود داشته باشد، و آنچه که گمان کردهاند صارف میباشد، و آن اینکه در زمان پیامبر جمعآوری شده بوده و اصحاب آن را حفظ میکردند و میخواندند، و اصحاب اهتمام به حفظ و نگهداری آن داشتند از تغییر و تبدیل تا این حدی که قرائت قرآن و چگونگی قرائت شان را ضبط نمودهاند، پس جواب آن: اینکه یکجا و جمعآوری شده بود، مسلم نیست زیرا که قرآن در مدت رسالت پیامبر تا آخر عمر ایشان بطور متفرق و جدا نازل شده است، و روایات بسیاری آمده است که بعضی از سورهها و بعضی از آیات در سال آخر نازل شده است، و آنچه روایت شده که آنان بعد از وفات پیامبر آن را جمعآوری نمودهاند، و همانا علی در منزلش نشست ومشغول جمعآوری قرآن بود، بیشتر از آن است که بتوان انکارش نمود. و اینکه آنان قرآن را حفظ کردند و میخواندند مسلم است، ولکن حفظ و خواندن آنچه که در دستشان بود، و اهتمام اصحاب بحفظش و حفظ قرائت قرآن و چگونگی قرائتشان، بعد از جمعآوری و ترتیبش بود، و همچنان که اسباب حفظ و نگهداریش بسیار بود، همچنین برای منافقین جهت تغییر دادنش فراوان و بسیار بود.

و اما آنچه گفته میشود که در این صورت جای اعتمادی برای ما باقی نمیماند، در حالتی که به ما امر شده به اعتماد کردن بر آن، و پیروی از احکامش و تدبر در آیاتش، و پذیرفتن اوامر و نواهی آن، و بر پا داشتن حدودش و عرضه نمودن روایت بر آن، اعتماد بر آن نمیشود با وجود این همه روایتی که دلالت میکند بر تغییر و تحریف، زیرا اعتماد بر این نوشته، و واجب بودن پیروی از آن و پذیرفتن اوامر و نواهی آن و بر پاداشتن حدود و احکامش، بخاطر روایات بسیاری است که بطور قطعی دلالت میکند بر اینکه آنچه بین دو برگ (جلد) میباشد همان کتابی است که بر محمد (صلى الله علیه وسلم) نازل شده است، بدون کمی و زیاده و بدون اینکه در آن تحریف شده باشد.

و از این روایت برداشت میشود که همانا زیاده و کمی و تغییر اگر در قرآن واقع گردیده باشد مخل به مقصود و باقی آن نمیباشد، بلکه میگوئیم مقصود مهم از کتاب، دلالت بر عترت و توسل به آنان بوده، و در باقی از آن دلیل و حجتشان اهل بیت میباشد، و بعد از توسل به اهل بیت، اگر آنان امر به پیروی از آن نموده برای ما حجت قطعی میگردد اگر چه که تغییر داده شده باشد و مخل به مقصودش باشد، و اگر به ایشان متوسل نشویم و یا اینکه امر به پیروی آن نکنند در این صورت توسل به آن و پیروی احکامش و استنباط اوامر و نواهیش، و حدود و احکامش، از طرف خودمان باشد، این کار از جمله تفسیر بالرأی که از آن نهی شدهایم شمرده میشود اگر چه که تغییر نداده شده باشد

8- علامه حجت سید عدنان بحرانی، مشارق الشموس الدریة، منشورات مکتبه عدنانیه بحرین ص، 126.

اخباری که بشمار نمیآید (یعنی اخبار تحریف قرآن) بسیار میباشد و از حد تواتر گذشته است

همین شخص در الدرر النجفیه، تالیف علامه، محدث یوسف بحرانی مؤسسه آل البیت لإحیاء التراث. ص، 298:

آنچه از دلالت صریح و گفتار روشن در این روایات (منظور روایات تحریف قرآن است) میباشد پوشیده نیست، بر آنچه که ما اختیار کردهایم و واضح بودن آنچه که گفتهایم، و اگر راه طعنه زدن به این روایات باز شود با وجود بسیاری آن و منتشر شدنش، هرآینه طعنه زدن به تمام روایات شریعتممکن خواهد بود.

چنانچه که پوشیده نیست که اصول یکی است، و همچنین طرق و راویان و مشایخ و نقل کنندگان یکی میباشد، بجانم سوگند، همانا قول به عدم تغییر و تبدیل از گمان خوب به ائمه جور خارج نمیشود، و اینکه آنان در امانت بزرگ خیانت نکردهاند، با وجود آشکار شدن خیانتشان در امانت دیگری که ضررش بر دین بیشتر میباشد[6].

* برادر مسلمان، توجه فرمائید که این عالم بزرگ شیعه نمیتواند در روایاتی که در کتب شیعه درباره اثبات تحریف قرآن آمده طعنهای وارد سازد زیرا که طعنه زدن به آنها طعنه زدن به شریعت مذهب شیعه میباشد.

9- فیض کاشانی تفسیر صافی چاپ کتاب فروشی صدر – تهران تفسیر صافی ج 1، ص، 40

و بعد از ذکر روایاتی که برای تحریف قرآن از آنان استدلال کرده است – و آن هم از موثقترین مصادر نزدشان است – چنین نتیجه میگیرد: «آنچه که از این روایت و دیگر از طریق اهل بیت (علیهم السلام) برداشت میشود این است که همانا قرآنی که اکنون نزد ماست، تمام آن نیست، چنانکه بر حضرت محمد (صلى الله علیه وسلم) نازل شد. بلکه چیزهایی از آن مخالف است با آنچه خداوند نازل کرده است.

و برخی از آن تغییر و تحریف شده است. و همانا چیزهای بسیاری از آن حذف گردیده است، از جمله نام علی (علیه السلام) در جاهای بسیار، و همچنین لفظ «آل محمد» (صلى الله علیه وسلم) بیش از یکبار، و نام منافقین از جاهایش، و چیزهای دیگر از آن، و همچنین این قرآن بر ترتیبی که مورد رضا و پسند خدا و رسول الله (علیه وآله وسلم) باشد نیست

همانجا 1/52

اما اعتقاد مشایخ ما در این باره، پس آنچه از ثقة الاسلام محمد بن یعقوب کلینی ظاهر میشود این است که ایشان معتقد به تحریف و کم شدن قرآن هستند زیرا که وی روایاتی در این زمینه در کتابش الکافی ذکر نموده است و هیچ گونه طعنه و عیب بر آن روایات وارد نساخته است، و با وجود این ایشان در اول کتابشان نوشتهاند که آنچه در این کتاب روایت میکند مورد اعتمادش میباشد. و همچنین استادش علی بن ابراهیم قمی، که همانا تفسیرش از روایات پر میباشد، و در این زمینه زیاده روی و غلو نیز کرده است.

و همچنین شیخ احمد بن ابی طالب طبرسی، در کتاب الاحتجاج طبق روش و سبک آنان عمل نموده است

10- ابو منصور احمد بن منصور طبرسی، الاحتجاج، انتشارات اعلمی – بیروت (ج، 1 ص، 155).

طبرسی در کتاب الاحتجاج از أبوذر غفاری (رضی الله عنه) روایت میکند که فرمود: هنگامی که رسول الله (صلى الله علیه وسلم) وفات نمودند، علی (علیه السلام) قرآن را جمعآوری کرد، و آن را نزد مهاجرین و انصار آورد و بر آنان عرضه نمود بخاطر این که رسول الله او را به این کار وصیت نموده بود.

پس هنگامی که ابوبکر آن را باز کرد، در اولین صفحهای که باز کرد زشتی و رسوائی قوم را دید، آنگه عمر پرید و گفت: ای علی، این را برگردان ما به آن هیچ حاجتی نداریم.

پس علی (علیه السلام) آن را گرفت و برگشت، سپس آنان زید بن ثابت را آوردند – و ایشان قاری قرآن بود – پس عمر به وی گفت: همانا علی نزد ما قرآنی آورد که در آن رسوائی و زشتی مهاجرین و انصار میباشد، و ما آمده ایم که قرآن را جمعآوری کنیم، و آنچه که سبب رسوائی و هتک مهاجرین و انصار میباشد از آن حذف نمائیم، آنگاه زید این را پذیرفت، سپس هنگامی که عمر به خلافت رسید از علی خواست که آن قرآن را به آنان دهد تا آن را در بین خودشان تحریفش نمایند.

همانجا 1/254:
و اگر هر آنچه حذف و تحریف و تبدیل شده برای تو شرح و بیان کنم، طولانی میگردد، و آنچه که تقیه بر حذر دارد آشکار کردن آن از مناقب اولیاء و عیب دشمنان، آشکارمیگردد.

همانجا 1/249:

از لحاظ تقیه روا نیست که اسامی کسانی که قرآن را تبدیل نمودهاند صراحتاً ذکر شود. و نه زیاد کردن در آیاتش، بر آنچه آنان از طرف خودشان در قرآن نوشتهاند بخاطر اینکه تقویت شدن حجت و دلیل اهل تعطیل و کفر و ملتهای گمراه و منحرف از قبله روبر میگردانند و همچنین از بین بردن آن علم ظاهری است موافق و مخالف آن را پذیرفتهاند، زیرا که اهل باطل در قدیم و الان بیشتر از آن حق هستند.

11- علامه محقق حاج میرزا حبیب الله هاشمی خوئی، منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة – موسسه وفاء – بیروت ج 2 المختار الاول – ص 214:

این دانشمند دلایل کم شدن قرآن را بر شمرده، و ما برخی از ادلهها چنانکه این دانشمند شیعه گفته است ذکر میکنیم.

1- کم شدن سورة ولایت[ص، 214].

2- کم شدن سورة نورین[ص، 217].

3- کم شدن بعضی از کلمهها از آیات[ص، 217].

سپس میگوید: همانا امام علی در عهد خلافتش بخاطر تقیه نتوانست قرآن را تصحیح نماید، و همچنین تا اینکه در روز قیامت حجتی باشد بر کسانی که آن را تحریف کرده و تغییر دادهاند[ص، 219].

پس این دانشمند شیعه میگوید: همانا ائمه بخاطر ترس از اختلاف در بین مردم و بازگشت شان بسوی کفر اصلی شان، نتوانستند قرآن صحیح را برای مردم بیرون آورند[ص، 220].

12- شرح نهج البلاغه، تالیف میثم بحرانی، ص، 1 ج، 11 چاپ ایران:

همانا او (منظور عثمان است) مردم را خاص بر قرائت زید بن ثابت گردآورد، و بقیه قرآنها را سوزاند و باطل کردن آن چیزهای که در آن شکی نیست که از قرآن نازل شده بود.

13- محمد بن مسعود، معروف به عیاشی تفسیر عیاش ج، 1 ص، 25 از منشورات اعلمی – بیروت چاپ 91:

عیاشی از ابو عبدالله روایت میکند که همانا وی فرمود: اگر قرآن چنانکه نازل شده تلاوت شود هر آینه خواهید یافت که ما (ائمه شیعه) در آن نامیده شدهایم

همچنین از ابو عبدالله روایت میکند که ایشان گفتند، اگر چنین نبود که در کتاب خدا زیاده و از آن کاسته نشده بود، حق ما بر هیچ خردمندی پوشیده نمیماند، و اگر قائم ما قیام کند پس سخن بگوید قرآن او را تصدیق میکرد.

14- مقدس اردبیلی حدیقة الشیعه، تالیف اردبیلی، ص 118-119 فارسی چاپ ایران، به نقل از شیعه و سنت احسان الهی ظهیر، ص 114:

همانا عثمان، عبدالله بن مسعود را کشت، بعد از اینکه وی را مجبور ساخت بر رها کردن مصحفی که نزدش بود، و او را وادار نمود بر قرائت آن مصحفی که زید بن ثابت آن را به دستور وی ترتیب و جمعآوری کرده بود. و برخی گفتهاند که همانا عثمان دستور داد به مروان بن حکم و زیاد بن سمره کاتبان وی تا اینکه از مصحف عبدالله بن مسعود آنچه که مورد پسندشان است نقل کنند و حذف کنند از آن چیزی که نزدشان مورد پسند نیست، و باقی را بشویند

15- حاج کریم کرمانی ملقب به مرشد انام، ارشاد العوام ص 221 ج، 3 فارسی چاپ ایران به نقل از کتاب شیعه و سنت احسان الهی ظهیر ص، 115:

همانا مهدی بعد از ظهورش قرآن را تلاوت میکند، سپس میگوید: ای مسلمانان، قسم بخدا این همان قرآن حقیقی است که خداوند بر محمد نازل کرده بود، آن قرآنی که تحریف و تبدیل گردید

16- مجتهد هندی سید دلدار علی ملقب، به آیت الله فی العالمین، استقصاء الافحام ج، 1 ص، 11، چاپ ایران به نقل از کتاب شیعه و سنت ص، 115:

بمقتضی این اخبار و روایات همانا بطور کلی در قرآنی که اکنون بدست ماست تحریف صورت گرفته بطور زیاده و کمی در حروفش و همچنین در بعضی از الفاظ، و در ترتیب در بعضی از جاها، پس وجود پذیرفتن این اخبار جای شکی در بوقوع پیوستن تحریف باقی نمیماند

17- ملا محمد تقی کاشانی، هدایه الطالبین ص، 368 چاپ ایران 1282 فارسی، بنقل از شیعه و سنت احسان الهی ظهیر ص، 94:

همانا عثمان، به زید بن ثابت که از دوستان وی و از دشمنان علی بود، دستور داد که قرآن را جمعآوری نماید و مناقب آل بیت و ذم دشمنانشان را از آن حذف نماید، و قرآنی که اکنون در دست مردم است، و معروف به مصحف عثمان است، همان قرآنی است که بدستور عثمان جمعآوری شده است

18- ابو جعفر محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات – صفار – ص 213 منشورات اعلمی – تهران:

از ابو جعفر صادق روایت میکند که همانا وی فرمود: هیچ کسی از مردم ادعای جمعآوری تمام قرآن همانطوری که نازل شده نکرده مگر شخص دروغگو، در حالیکه جمعآوری و حفظش ننموده همچنانکه نازل شده، مگر علی بن ابی طالب و ائمه بعد از وی.

از محمد بن حسین از محمد بن سنان از عمار بن مروان از منخل از جابر از ابو جعفر (علیه السلام) که همانا فرمودند:
هیچ کس غیر از اوصیاء نمیتواند چنین ادعا کند که تمام قرآن ظاهر و باطنش را جمعآوری نموده است.


بهروز ع  , behrouz007
بهروز ع - 18:41 1391/02/7
343
در اینجا از دو دیدگاه به مساله ی تحریف قران می پردازیم :
1- از دید تاریخی
2-از دید حدیث
پاسخ به ادعای عدم تحریف قرآن از دیدگاه تاریخی : 

اسلامگرایان معمولا در این قضیه بسیار اغراق میکنند که قرآن از هرگونه تحریف شدنی در امان است.  مسلمانان معمولا کتب مسیحیان و یهودیان را محکوم به تحریف شدن میکنند و این را نشانه برتری قرآن میدانند که خداوند آنرا از تحریف شدن حفظ میکند.

این درحالی است که تحریف نشدن قرآن ابداً اصالت و حقانیتی برای قرآن نمی آورد، زیرا اگر قرار است هرکتابی که 1400 سال تحریف نشده باشد از طرف خدا باشد، میتوان کتابهای تاریخی بسیاری را یافت که قدمتی حتی بیش از 1400 سال دارند، لذا این ادعای مسلمانان ارزش منطقی چندانی ندارد اما، اسلامگرایان معمولا ادعا میکنند که تفاوت میان قرآن و آنچه این کتاب را از سایر کتابها جدا میکند این است که قرآن هرگز تغییر نکرده است، حتی یک نقطه از قرآن در 1400 سال گذشته تغییر نکرده است و هیچ اختلافی نمیتوان میان قرآنهای مختلف یافت.

در این نوشتار ما به بررسی مختصر این ادعا و رد آن خواهیم پرداخت. آیا واقعا تمام قرآنهای موجود بر روی کره زمین یک شکل هستند؟


ن.ج. داود مترجم عرب قرآن در مقدمه ترجمه خود از قرآن مینویسد:

با توجه به اینکه قرآن در اصل به خط کوفی نوشته شده بود و دارای حرکت و نقطه نبود، قرائتهای مختلفی از آن توسط مسلمانان بوجود آمده است که به یک اندازه دارای ارزش و رسمیت میباشند. (N.J. Dawood, The Koran, Middlesex, England: Penguin Books, 1983, p. 10, bold added)

با توجه به نوشته این دانشمند دینی، نوشتارهای مختلفی از قرآن وجود دارد، اما طبیعت این نوشتارهای مختلف چیست؟ برای پاسخ به این پرسش باید در نظر داشت که قرآن توسط اشخاصی که "قاری" قرآن حساب میشوند نوشته شده است و با نام این افراد به یادگار مانده است. قرائتهای مشهوری از قرآن در قرنهای اولیه اسلام وجود داشت. این قرائتهای مختلف قرآنی در نهایت توسط افرادی که نوشتن میدانستند بصورت نوشته در آمد، به آن افراد راوی گفته میشود که قرائتهایی از قرآن را روایت کرده اند. بنابر این در واقع هر نسخه از قرآن نقل قولی است که توسط یک راوی از یک قاری قرآن انجام گرفته است و قرآن را نمیتوان خواند مگر اینکه به یکی از راوی ها و قاری ها اعتماد کرد. و ما بر آنیم تا بدانیم چه روایت هایی از قرآن امروزه در دنیا وجود دارد.

نوشتار زیر که توسط یک مسلمان نوشته شده است این مهم را با جزئیات بیشتری شرح میدهد:

قاریان بسیاری وجود داشتند و تعداد آنها به دلیل اینکه افرادی که قرآن را حفظ کرده بودند میمردند زیاد شد و کار آنها اهمیت بیشتری یافت و به دلیل اینکه قرآن با خط بسیار ابتدایی عربی نوشته شده بود و فاقد حرکت و نقطه بود باعث شد که خواندن و درک قرآن دشوار شود، بنابر این در قرن 4 ام اسلامی تصمیم بر این گرفته شد که قرائت های مختلف قرآنی را از هفت قاری اصلی جمع آوری کنند و برای هر قاری دو راوی قرار دادند تا قرآن را با دقت و با حرکت و نقطه بنویسند. و نتیجه این کار 7 قرآن اساسی بود که هرکدام دو راوی داشت و همگی با حرکت و نقطه بود که با یکدیگر اندکی اختلاف داشتند.

-small;">2-small;">)-small;">Cyril Glass? The Concise Encyclopedia of Islam, San Francisco: Harper & Row, 1989, p. 324, bold added)

این کار در سال 322 هجری قمری توسط خلیفه المقتدر سازماندهی شد و بالاخره انجام گرفت. دکتر شجاع الدین شفا در کتاب پس از 1400 سال برگ 101 مینویسد:

در قرن چهارم هجری ابن مجاهد، یکی از فقهای بزرگ بقداد، به اتکاء حدیثی از پیامبر نظر داد که قرآن در هفت قرائت وحی شده است و هرچه جز آن باشد مخدوش است، و این نظر مورد تایید دستگاه خلافت نیز قرار گرفت. بدین ترتیب هفت قرائت مختلف از قرآن که هرکدام از آنها به یکی از فقهای بزرگ قرون اول و دوم هجری در شهرهای مهم جهان اسلام ارتباط داده میشد در سال 322 هجری توسط خلیفه المقتدر به رسمیت شناخته شد. بعد از آن در دو مرحله متوالی سه و چهار قرائت دیگر بر آن ها اضافه شد، بطوریکه سر انجام شمار قرائت های مجاز قرآن به چهارده رسید (که حافظ ما در غزلی که انتاب آن بدو مورد تردید است، مدعی از برداشتن همه آنها است..جایی که گفته است : عشقت رسد به فریاد، ور خود بسان حافظ، قرآن زبر بخوانی، از چهارده روایت !! ). متن قرائتی برگزیده جامع (دانشگاه) الازهر که چاپ مصر رایج قرآن در جهان امروز بر اساس آن صورت گرفته است، منسوب به فقیهی بنام عاصم بن ابی النجود است. که در سال 127 هجری در کوفه درگذشته است.

این قرائتهای رسمی از این قرارند.

نافع، از مدینه سال 169/785- ابوعبدالله نافع بن ابی نعیم مدنی‌، مُكنَّی به «ابی رویم‌» می‌باشد. نافع اصلاً از اصفهان بود و در مدینه می‌زیست و در همانجا (به سال 176 یا 169) درگذشت‌، یادآوری كرده‌اند كه وی قرآن را نزد ابومیمونه، «مولی ام سلمه‌»، همسر رسول خدا (ص‌) قرائت نموده است‌. روایان وی عبارتند از: ورش و قالون‌.

ابن کثیر، از مکه سال 119/737 - (عبدالله بن كثیر مكی‌) از ایرانیانی بود كه كسرای ایران او را با كشتی‌هایی كه به یمن فرستاده بود برای فتح حبشه گسیل داشت‌. ابن كثیر مردی فصیح و بلیغ‌... بود. و از جمع صحابه عبدالله زبیر و انس‌بن‌مالك را درك كرده‌ بود. روایان وی عبارتند از: بُزِی‌ّ و قٌنبل‌.

ابو عمرو الاعلی، از دمشق سال 153/770 - ابوعمروبن علاء بصریوی اهل ایران بوده است و در میان قرّأ سبعه از لحاظ كثرت اساتید و شیوخ قرائت‌، كسی به پایة او نمی‌رسد، و قرآن را در مناطق مختلفی مانند مكه و مدینه و بصره و كوفه بر استادان زیادی قرائت كرد. سیدحسن صدر، ابی‌عمرو را شیعی می‌داند. راویان قرائت وی عبارتند از: دوری و سوسی (وی ایرانی و اهل شوش بوده است‌).

ابن عامر، از بصره سال 118/736 - وی در زمان عمربن عبدالعزیز و قبل و بعد از آن‌، امام مسجد دمشق (جامع اموی‌) و قاضی و پیشوای آن دیار بوده واز معمّرترین قرّأ سبعه به شمار می‌رود. ابن عامر بنا به قول صحیح به سال 118 هجری قمری در نود و نه سالگی از دنیا رفت‌. راویان قرائت ابن عامر عبارتند از: هشام و ابن ذكوان‌.

حمزه، از کوفه سال 156/772 - حمزة‌بن‌حبیب زیّات كوفیحمزه اصلاً ایرانی است و زمان صحابه را درك كرده است و شاید برخی از آنها را دیده باشد. حمزه نیز مانند عاصم شیعی است و قرآن را بر امام صادق (ع‌) خوانده است‌. شیخ طوسی نیز حمزه را از اصحاب امام صادق (ع‌) معرفی كرده‌است. در وجه ملقب شدن حمزه به «زیّات‌» می‌نویسند كه وی با آوردن روغن از كوفه به حلوان و آوردن پنیر و گردو از حلوان به كوفه امرار معاش می‌كرد .( زیت نیز به معنی روغن و زیّات روغن فروش است‌.)

الکسائی، از کوفه سال 189/804 - وی از مردم سرزمین ایران بوده است و گویند در میهن خود در «طوس‌» یا «ری‌» وفات كرد. وی قرائت را چهار بار از حمزه اخذ كرد، به طوری كه می‌توان به قرائت او اعتماد نمود. كتاب‌ها و آثار زیادی به كسائی منسوب است‌. راویان وی عبارتند از: حفص دوری و ابوالحارث‌.

ابوبکر عاصم، از کوفه سال 158/778 - عاصم بن ابی النجود كوفیاز مردم كوفه است‌، عاصم از قرّأ هفتگانه و شیعی است و قرآن را بر ابی عبدالرحمن عبدالله‌بن‌حبیب سلمی شیعی ـ كه از یاران امیرالمؤمنین علی (ع‌) بود... قرائت كرد. عاصم با یك واسطه راوی قرائت امیرالمؤمنین (ع‌) است‌. به همین جهت گفته‌اند فصیح‌ترین قراآت‌، قرائت عاصم می‌باشد، زیرا وی قرئت اصیل آورده است‌. خوانساری در كتاب روضات الجنان در شرح احوال عاصم می‌نویسد: "وی پارساترین و پرهیزگارترین قرّأ، و رأی او درست‌ترین آرأ در قرائت به شمار می‌رود". قاطبة ی دانشمندان شیعی‌، قرائت عاصم را فصیح‌ترین قراآت دانسته‌اند. روایان وی عبارتند از: حفص و ابوبكر عیاش‌. اطلاعات مربوط به قراء سبعه از اینجا گرفته شده است.

در حقیقت قرائتهای بیشتری از قرآن در دنیا موجود میباشد، جدول زیر، لیستی از قرآنهای مورد استفاده در کشورهای مختلف دنیا، راوی و قاری آنها و منطقه ای که این قرآنها درآنجا وجود دارند نشان میدهد.



قاری راوی

نافع ورش الجزایر، مراکش، قسمتهایی از تونس، غرب آفریقا و سودان
قالون لیبی، تونس و قسمتهایی از قطر
ابن کثیر البیزی
قنبل
ابو عمرو الاعلی الدوری قسمتهایی از سودان و غرب آفریقا
السوسی
ابن عامر هشام قسمتهایی از یمن
ابن ذكوان
حمزه خلف
خالد
الکسائی الدوری
ابی حارث
ابوبکر عاصم حفص تمام کشورهای اسلامی
ابن وردان
"قرآنهای سه گانه"
ابوجعفر ابن وردان
ابن جماز
یعقوب الهاشمی رویس
روح
خلیف البزار المروزی
ادریس الحداد
"قرآنهای چهارگانه گانه"
ابن محسن ابن شنبوز
البیزی
الیزیدی احد بن فرح
سلیمان بن الحکم
الحسن البصری ابو نعیم البلخی
الدوری
الاعمش امتودی
الشنبیزی الشتاوی

قرائتهای بیشتری از این قرائتها نیز وجود دارد، اما این قرائتها رسمی ترین آنها حساب میشوند، اطلاعات مربوط به ناحیه استفاده شدن این قرآنها از ابو عمار یاسر قاضی نقل شده است.


جدول بالا به این معنی است که قرآن از نسخه های روایت شده مختلفی بجای مانده است، تمامی این نسخه ها امروز چاپ و استفاده نمیشوند اما بسیاری از آنها همچنان چاپ میشوند.

گفتنی است بسیاری از اشخاص از این طبقه بندی اطلاع ندارند و چون برای اولین بار با آن روبرو میشوند در صحت آن شک میکنند، این افراد کافی است شناسنامه قرآنی که خود استفاده میکنند نگاه کنند تا متوجه شوند که چه قرائت و چه روایتی است، تصویر زیر، شناسنامه قرآنی است که نگارنده این نوشتار از آن استفاده میکند.

همانگونه که گفته شد هنگامی که قرآن نگاشته میشد در آن نقطه و حرکتی وجود نداشت، و این طبیعی است که در قرآنهای موجود در دنیا تفاوتهایی نیز میان نقطه های استفاده شده در قرآن وجود داشته باشد. نقطه در نگارش عربی نقش بسیار مهمی دارد و تفاوت میان نقطه ها بطور کلی معنی جمله را عوض میکند. در قرآنی که نقطه نداشته باشد تمامی حروف ب ،  ت،  ث، ن و  ی به یک شکل نوشته شده اند. لازم به ذکر نیست که حروف دیگری همچون [ص ض ط ظ ز ر ذ د س ش ع غ ف ق] نیز در نگارش بدون نقطه عربی کاملا مانند هم نوشته میشوند. جالب است که بر خلاف دروغی که مسلمانان میگویند اولین بار عثمانی ها به قرآن نقطه را اضافه کردند نه حضرت علی(!). قرآنی که منسوب به امام حسن است و در موزه آستان قدس رضوی نگهداری میشود هیچ نقطه و حرکتی ندارد. قرآن را تا پیش از زمان عثمانی میشد به چندین روش خواند و از راویان مختلف قرآن که قرآن را حفظ کرده بودند می آموختند که باید یک آیه را چگونه بخوانند. قرآنهایی که ما آنها را بررسی میکنیم هرکدام دارای سبک خواندن خود نیز هستند و آنها را به انواع مختلفی قرائت میکنند. در مثالهای زیر مشاهده میشود که در محل قرارگرفتن نقطه ها در قرآن نیز بین قرآنهای موجود اختلاف بسیار است.

البته بسیاری از محققین اسلامی معتقدند علی رغم تفاوتهای بسیاری که میان روایات قرآنی بویژه روایت حفص و ورش وجود دارد، هیچکدام از آنها تاثیر چندانی بر معنی قرآن ندارند، و روی تفکرات اسلامی تغییرات چندانی نمیدهند. بررسی این ادعا بطور مفصل و دقیق در حوصله این نوشتار نیست، اما این تفاوتها ادعای قابل تحریف نبودن قرآن را حداقل از یک ادعای منطقی و دقیق به یک ادعای احساسی و غیر محکم همچون سایر ادعاهای دینی تبدیل میکند.

بررسی تفاوتهای میان تمامی نسخه های مختلف قرآن کار دشواری است اما کتابی که در اینجا معرفی میشود، اختلافات میان ده قرائت رسمی پذیرفته شده قرآن را با یکدیگر در مورد هر آیه بررسی میکند. و این کتاب ادعای "مهم نبودن تفاوتهای میان نسخه های مختلف قرآنی" را زیر سوال میبرد

التسهیل لقرارات التنزیل

نوشته ی : محمد فهد خرم


در این کتاب محمد فهد خرم ده نسخه از نسخه های مختلف که نام آنها را ذکر کردیم جمع آوری کرده است و آنها را در حاشیه هر صفحه که حاوی قرآن نسخه حفص است آورده است. البته نسخه های دیگری نیز وجود داشته است که وی آنها را جمع آوری نکرده است. همانطور که اسم کتاب میگوید، این کتاب بررسی آنچه از قرآن بر جای مانده را آسان میکند.


در اینجا نیز شایسته است مثالهایی  از تفاوتهای میان قرآنهای موجود  که در این کتاب ذکر شده بیاوریم.

مثال نخست: سوره مریم 19 آیه 19

قرائت حفص

{قال أنما أنا رسول ربك إلیك لأهب لك غلاماً زكیاً}

واضح منها بأن جبریل (رسول ربك) سیهب مریم غلاماً زكیاً.

قرائت نافع، أبو عمرو، قالون، ورش

{قال أنما أنا رسول ربك إلیك لیهب لك غلاماً زكیاً}

الأختلاف هنا یرینا بأن الهبة لیست من جبریل بل من الله.

البحر المحیط، الكشاف

{قال أنما أنا رسول ربك إلیك أمرنی أن أهب لك غلاماً زكیاً}

فی هذه القرائت جبریل یوضح بأن الله أمره بأن یهب مریم غلام.

مثال دوم : سوره مریم 19 آیه 25

قرائت حفص

{وهزی إلیك بجزع النخلة تُساقط علیك رطباً جنیا}

قرائت حمزة، الأعمش

{وهزی إلیك بجزع النخلة تَسَاقط علیك رطباً جنیا}

قرائت عاصم، الكسائی، الأعمش

{وهزی إلیك بجزع النخلة یسّاقط علیك رطباً جنیا}

قرائت أبو ناهیك، أبو حی

{وهزی إلیك بجزع النخلة تسقط علیك رطباً جنیا}

كتاب الأعراب للنحاس

{وهزی إلیك بجزع النخلة نٌساقِط علیك رطباً جنیا}

قرائت مسروق

{وهزی إلیك بجزع النخلة یُساقِط علیك رطباً جنیا}

قرائت أبو حی

{وهزی إلیك بجزع النخلة تَسقُط علیك رطباً جنیا}

قرائت أبو حی

{وهزی إلیك بجزع النخلة یَسقُط علیك رطباً جنیا}

قرائت أبو حی

{وهزی إلیك بجزع النخلة تتساقط علیك رطباً جنیا}

قرائت أبو الأسمال

{وهزی إلیك بجزع النخلة یُسقط علیك رطباً جنیا}

مثال سوم: سوره مریم 19 آیه 26

قرائت حفص

{فكلی وأشربی وقری عینا فما ترین من البشر أحد فقولی أنی نذرت للرحمن صوماً فلن أكلم الیوم أنسیاً}

قرائت زید بن علی

{فكلی وأشربی وقری عینا فما ترین من البشر أحد فقولی أنی نذرت للرحمن صیاماً فلن أكلم الیوم أنسیاً}

قرائت عبد الله بن مسعود، أنس بن مالك

{فكلی وأشربی وقری عینا فما ترین من البشر أحد فقولی أنی نذرت للرحمن صمتاً فلن أكلم الیوم أنسیاً}

قرائت أبی بن كعب، أنس بن مالك

{فكلی وأشربی وقری عینا فما ترین من البشر أحد فقولی أنی نذرت للرحمنصوماً صمتاً فلن أكلم الیوم أنسیاً}

قرائت أنس بن مالك

{فكلی وأشربی وقری عینا فما ترین من البشر أحد فقولی أنی نذرت للرحمن صوماً وصمتاًفلن أكلم الیوم أنسیاً}



آیا وجود این اختلافات میان نسخه های مختلف قرآن، و تاریخی که قرآن دارد نمیتواند بهترین دلیل برای نامفهوم و گنگ بودن آن باشد؟


دانته دیمون , devilhunterdante
دانته دیمون - 21:13 1391/01/20
342
حرف آقای نوری رو کاملا تایید میکنم
محمد نوری , hamedmnd
محمد نوری - 23:58 1390/12/27
341
منم معتقدم قرآن کتابی است آسمانی که البته به زبانی زمینی گفته شده است..و دلیل این حرف هم با یک جستجوی کوچک میتونید متوجه بشید راجع به اعجاز قرآن.. پیشگویی ها و...
حامد احمدی , hamed2400
حامد احمدی - 15:42 1390/12/20
340
حقیقت جویی اگر به حقیقت یابی منتهی نشود، سردرگمی است. و از این نظر، همه ی انسان ها در طول تاریخ سردرگم ایم.
حالا یه عده انسان پیدا می شن اینقدر توانایی ذهنی و ارادی ندارن که تا ته خط برن. حوصله ندارن. اول صبح که بلند می شن، دوست دارن بگن خدایا، تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم. پتک رو بلند می‌کنه می‌کوبونه رو سنگ که بتونه سنگ رو بادبر دربیاره که یه چندرغاز پول دربیاره بده زن و بچه ش نوش جون کنن.
-
به نظر من کار درستی هم نیست به این پیرمرد برگردی و بگویی، بابا، این پتک رو بذار کنار، بیا ببین افلاطون چی گفت.
اگر بگی... یه ذره فکر می‌کنه... یکی دو نفر از هم‌بازی های دوران کودکی ش رو به یاد می‌آره، با اشتیاق می‌پرسه : کدوم افلاطون؟!
- - - - -
حامد26
بیست اسفند نود
رامین ج , ramin_j61
رامین ج - 11:21 1390/12/16
339
برای من طعم حقیقت جویی و منطق گرایی بسی شیرینتر است!
رامین ج , ramin_j61
رامین ج - 00:37 1390/12/16
338

آقای یاقوتی:

- بنظر من این سه تا موردی که شما ذکر کردید راههای شناخت نیستن راههای باور هستن.

 

- برای بحث در مورد قرآن و حقیقت اون نیازی به بحث در مورد اسلام و دین نیست. قرآن کتابیه که ادعای خدایی بودن اون توسط عده ای که مهم نیست کی هستن مطرح میشه و این کسانی که چنین ادعایی می کنن، با فرض قبول کردن تعریفشون از خدا، باید این ادعا رو اثبات کنن. البته تعریف صحیح از خدا برای این بحث ضروریه.

 

- جمله آخر شما رو من که نفهمیدم!

 

 

حسین یکتا , hamedxtc
حسین یکتا - 03:46 1390/12/15
337
نقل قول از : رامین ج

سلام

میبینم که در طول این چند ماهی که به کلوب سر نزدم کم کم بحثای فلسفی جاشونو به بحثای عرفانی و نصیحت و درد دل دادن. نا امید کنندس ...


فلسفه از دو کلمه ی philo و sophy تشکیل شده، اگه احیانا نمیدونی، یعنی حکمت دوستی، حالا این حکمت تو هر چیزی میتونه باشه، تو میخوای برو دویست دور دور خودت و دور دنیا و دور همه ی آدما بگرد، آخرش میشه همونی که اول میتونستی بش برسی، اگه دلتم میخواد ناامید باش، واقعیت اینه...............
رامین ج , ramin_j61
رامین ج - 03:39 1390/12/15
336

سلام

میبینم که در طول این چند ماهی که به کلوب سر نزدم کم کم بحثای فلسفی جاشونو به بحثای عرفانی و نصیحت و درد دل دادن. نا امید کنندس ...

حسین یکتا , hamedxtc
حسین یکتا - 22:45 1390/12/14
335
نقل قول از : حامد احمدی

در جواب حسین یکتا
-
سوال مهمل است، اما بی فایده نیست!
تیزبین تر، عزیزم!

سوال بیفایده س، اما خود قرآن نه، اصلا فرقی نداره نویسنده یا منبعش کیه، یامنحصر بفرده، گردآوری شده س یا هرچیزه دیگه ای، آدم میتونه بخودنش، اگه دید به دردش میخوره، تو زندگیش پیاده ش میکنه و بصورت یه برنامه ازش بهره میبره، اگه نه که نه، میلیاردها کتاب هس، اینم یکی مثل همه، البته بنظر من نویسندگانی که تهی بودن و نوشته هاشونو از یه منبع نامریی دریافت کردن واقعا از خوندن متن کتابشون میشه پی برد که این نوشته ها و اینکارا از عهده ی آدم عادی برنمیاد..............................
حامد احمدی , hamed2400
حامد احمدی - 22:23 1390/12/14
334
در جواب حسین یکتا
-
سوال مهمل است، اما بی فایده نیست!
تیزبین تر، عزیزم!
حسین یکتا , hamedxtc
حسین یکتا - 13:27 1390/12/13
333

آنکس که میپرسد آیا قرآن کلام خداست؟، یعنی به خدا اعتقاد دارد، حال دو حالت هست

اول اینکه خدایش واقعی نیست و یک خدای غیر واقعی دارد و یا شاید هم خدایی ندارد، که در اینصورت نیازی به پرسیدن این سوال ندارد و ابتدا باید خدا را شناخت و پرسید آیا قرآن کلام این خداست؟

دوم اینکه خدایش واقعیست و خدا را شناخته، در اینصورت دیگر جواب این پرسش برایش اهمیتی ندارد، چون خدایش، جواب را به او خواهد گفت.....................................

در هر صورت سوال، سوال مهمل و بیفایده و بی ارزشیست..............................

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.