| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
0
|
826
|
86/12/11 (20:56)
|
|
||
|
|
277
|
2503
|
91/2/15 (20:38)
|
|
||
|
|
1431
|
6728
|
91/3/12 (23:09)
|
|
||
|
|
653
|
4500
|
91/3/11 (02:18)
|
|
||
|
|
170
|
1435
|
91/3/8 (21:37)
|
|
||
|
|
645
|
3153
|
91/3/3 (09:27)
|
|
||
|
|
469
|
2744
|
91/2/26 (12:00)
|
|
||
|
|
15
|
91
|
91/2/26 (11:57)
|
|
||
|
|
347
|
1578
|
91/2/12 (10:05)
|
|
||
|
|
38
|
191
|
91/2/8 (00:43)
|
|
||
|
|
71
|
671
|
91/2/4 (23:37)
|
|
||
|
|
47
|
304
|
91/1/24 (17:34)
|
|
||
|
|
575
|
2843
|
91/1/23 (02:32)
|
|
||
|
|
13
|
78
|
91/1/20 (22:20)
|
|
||
|
|
426
|
2810
|
91/1/20 (21:15)
|
|
||
|
|
28
|
86
|
91/1/19 (16:03)
|
|
||
|
|
16
|
127
|
91/1/8 (02:22)
|
|
||
|
|
195
|
952
|
90/12/25 (12:21)
|
|
||
|
|
11
|
121
|
90/11/25 (01:40)
|
|
||
|
|
3
|
24
|
90/11/11 (23:38)
|
|

اگر دقت فرمائید ما بعضی اوقات وقتی به بعضی چیز ها برمیخوریم احساس میکنیم که قبلا اینکار را کره ایم و این لحظات رو گذرانیده ایم.
درضمن درمورد این چیزی که گفتین بش میگن دژاوو یا آشناپنداری، خود دژاوو انواع و اقسامی داره، اطلاعات زیادی ندارم، ولی خودتون یه سرچ بزنین بهتر میفهمین یعنی چی، درمورد تناسخ هم بهت بگم که یه واقعیته، اگه نتونم برات اثباتش کنم مسلما شما هم نمیتونین انکارش کنین.............................
بنظر من بهتره یه ذره درمورد فلسفه ی دین اسلام تفکر کنین و نه مسلمانان، من نمیخوام به دین اسلام دعوتت کنم، اما اگه یه ذره درمورد چاکراها و مغناطیس و امواج مغزی و ابعاد انسان مطالعه میکردین مطمئنا فلسفه ی وضو و نماز و دین اسلام و مانتراها یا بقول خودت چرندیات عربی رو میفهمیدین و حتی اینکه چرا کعبه قبله س، یا اینکه چرا یه زمانی بیت المقدس بود، درضمن بهتره بدونی منظور از شیطان خود شیطان نبوده، تصور کن بخوای برای یه عده آدم بیسواد مثلا بخوای میکروب رو توضیح بدی، مسلما سخته و مجبور میشی به استفاده از مثال و چیزای دیگه، تو نمیتونی دین اسلام یا محمد رو زیر سوال ببری، چون شناختت خیلی کمه، منظور محمد از جهنم و آتش یه چیز وحشتناک بوده و از بهشت یه جای خوب، کجای دین اسلام سکس رو ممنوع کرده، درمورد مسکرات و مشروب هم گفته که در اون فایده هست اما ضررش بیشتر از فایده شه، اینا همه تمثیلن، و اما اگه نمیدونی بدون حضرت محمد گفته دنیا بر عدل استواره، یعنی چی یعنی هرچی بکاری همونو درو میکنی، من نمیدونم دنیای دیگه ای هست یا نه، اما میخوام تا جایی که میتونم به خودم ضرر نرسونم و تابع عدل دنیا باشم، در ضمن بهشت و جهنم بیشتر ازون چیزی که واقعیت داشته باشه، ذهنیته، حالا تو هرچی میخوای درو کنی، بکار، اما یه شرطیم داره که به کسی ضرر نرسونی، حالا میگیم خودتو خودت میتونی ببخشی، خدا هم که بخشنده س، میبخشه، پس بشرطی که به کسی ضرر نرسونی هرکاری دلت میخواد بکن....................
یه چیزیو ضمیمه کنم بنظر من خانواده مهمترین اجتماع و ارگانه تو هر جامعه ای، من خودم معیار خوب و بدم خونواده س، هر چی احتمال بدم یا اینکه مطمئن بدونم به خانواده ضرر میرسونه میگم بد، هرچیزیم مستحکمش کنه میگم خوب یا حداقل احتمالا خوب، فک نکنم هیچ دینی مثل اسلام به خونواده بها داده باشه، و اینکه هیچ کسی شمارو مجبور به پذیرش یا باور هیچ دین و عقیده ای نکرده.....................
و درمورد خدات هم گفتم، بشرطی جمله ت صحیحه که اولا وجود داشته باشه، نمرده باشه، دوما فقط یکی باشه، سوم اینکه اون خالق ما باشه و چهارم جبر و ظلم برای خودش وجود نداشته باشه و.........................، ازکجا معلوم شاید ماجزیی از خدا باشیم، شاید از همون موقع که خدا بوده ما هم بوجود اومده باشیم.....................
باور بر این است
چیزی به نام تناسخ , حقیقت ندارد . ولی ابقاء و بفاء روح چیزیست که امکان رد آن وجود ندارد . وقتی من مردم
, روح من به بهشت و جهنم میرود ( با جسم اتری یا کالبد ثانی یا همان جسمی که از اثیر ساخته شده و جنس آن از نار یا همان جیسیست که جن از آن ساخته شده و من خود و دیگران را در هنگام خواب در آن میبینم . جسمی که هرگز نمیسوزد و فنا ناپذیر است .) روح من یعنی خود من بدون جسم خاکی که در قبر پوسیده است . ) بگذریم از اینکه چه اتفاقی در آننجا میفتد . روح به عقل میرسد و برای ادامه تکامل , باز باید با جسمی جدید در کلاس و مرحله ایی جدید ـ, دنیایی خاکی و اختیار را تجربه نماید لذا این روح مجرد وارد رحمی میشود که برای ساختن جسم چدید بنا به فراخور حالی که باید در آن محیط زندگی نماید در خانواده ایی و در رحم مادر آن خانواده برای خود جسمی جدید میسازد و با آن جسم جدید به دنیا میاید در حالیکه جسم قبلی او در خاک پوسیده و جزویی از خا ک شده است . و داستان تجربه و تکامل و اختیار جدید در زندگیی بالاتر و فراتر از زندگی قبلی برای او مهیا میگردد .
مولوی میفرماید که مردم از حیوانی و آدم شدم
پس چه ترسم من ز مردم کی کم شدم
مرگ , اتمام کلاس تکاملی برای هر روح است تا زمانی که در پروسه گذر از جهنم و بهشت در مورد آنچه در زندگی قبل از مردن او بوده به عقل درآید و به لجاظ عقلی یک کلاس در تکامل عقلی پیش رود .
در زندگی بعدی و در جسمی جدید که در رحم مادری جدید برای خود میسازد بنا به فرا خور حال
به لحاظ نوعی و جنسی تغییر نموده و زندنگی و تجربه جدید را میازماید و این هیچ ربطی به تناسخ ندارد . کلمه تناسخ جز از زبان بیسوادان و نااهلان در نمایید و همچنین کلمه در ذهن من نمیگنجد
بگذریم
این پسر موزماره هابیل صدی نود و نه روح نداشته ! واسه همینم هنوز جوهر خلقت خشک نشده میزنه داداششو ناکار میکنه هر
کسی از خدا تعریفی خاص و درونی دارد که بسته به عقاید و شخصیت درونی و گاه
شرایط او این تعریف شکل می گیرد...از نظر من خدا نقطه اتکاییست برای توجیه
کمبودها و کاستی ها...مانعی در مقابل وحشت از رویارویی با حقایق...علتی
برای سوق داده شدن به سوی کمال...البته کمال از نگرش های گوناگونی قابل
تعریف است ولی تعریف من از کمال مجموعه اموریست که به بودن و حضور من در
این دنیا رنگ و معنا می دهد و در سطوح بالاتر شاید به انسانیت واقعی با
تمامی معارف آن در تنگنای ارتباطی باشد...برای اعتقاد به وجود بهشت و جهنم
نباید عقاید را انتقال داد....نباید گفت فلان کتاب حتی اگر قرآن باشد فلان
تعریف را در این باره برای ما دارد بهتر است با منطق فردی و عقل انسانی خود
به اثبات آن بپردازیم و به لزوم وجود ابهامات دامن نزنیم...اگر به جواب
نمی رسید سوالات جدید مطرح کنید..گاهی مجموعه سوالات ما جوابی کلی برای ما
خواهند بود....اینکه دوست خوبم در جواب من گفته : راه رسیدن به بهشت چه
آسان راه رسیدن به خدا سخت است نه تنها هیچ ارتباطی با بحث من نداشت بلکه
دقیقا تعاریف من رو نادیده گرفت و ای کاش یک جمله از خودش می گفت...
شما برا حرف هاتون دلیل منطقی ذکر نمیکنید
جهنم
یا بهشت..خوبی و زشتی..من بهش اعتقادی ندارم و بیشتر سعی می کنم واقع بین
باشم...اینکه بل فرض انسانها برای جبران کمبودها به خود تلقین می کنند این
دو وجود دارند دقیقا مثل گول زدن یک بچه با آبنبات هستش..یا اینکه برای
انجام کارهای خوب به دنبال پاداشی در دنیای مجازی و شاید ساختگی که زاییده
ذهن همیشه خلاق بشر است باشیم..ولی من فلسفه انسانیت رو اینگونه معنا می
کنم...خوبی ها باید بدون دلیل و از روی انسانیت باشند بدون اینکه کسی توقعی
برای پاداش داشته باشه..اینگونه انسانیت رنگ و معنا می گیرد..بیشتر
انسانها از نظر من نشخوار کننده افکار گذشتهگان هستند و به ابهامات گذشته
به شکلی نو و تازه دامن می زنند...بهتره بشر از صفر و از درون خود شروع کنه
تا بتونه با منطق خودش پی ببره آیا لزومی داره این دو وجود داشته باشند یا
نه..امیدوارم باز بر اساس اتکا به کتب مختلف کسی فرضیه سازی نکنه و تنها
منطق و حقایق رو مد نظر قرار بده.....

باور بر این است
چیزی به نام تناسخ , حقیقت ندارد . ولی ابقاء و بفاء روح چیزیست که امکان رد آن وجود ندارد . وقتی من مردم
, روح من به بهشت و جهنم میرود ( با جسم اتری یا کالبد ثانی یا همان جسمی که از اثیر ساخته شده و جنس آن از نار یا همان جیسیست که جن از آن ساخته شده و من خود و دیگران را در هنگام خواب در آن میبینم . جسمی که هرگز نمیسوزد و فنا ناپذیر است .) روح من یعنی خود من بدون جسم خاکی که در قبر پوسیده است . ) بگذریم از اینکه چه اتفاقی در آننجا میفتد . روح به عقل میرسد و برای ادامه تکامل , باز باید با جسمی جدید در کلاس و مرحله ایی جدید ـ, دنیایی خاکی و اختیار را تجربه نماید لذا این روح مجرد وارد رحمی میشود که برای ساختن جسم چدید بنا به فراخور حالی که باید در آن محیط زندگی نماید در خانواده ایی و در رحم مادر آن خانواده برای خود جسمی جدید میسازد و با آن جسم جدید به دنیا میاید در حالیکه جسم قبلی او در خاک پوسیده و جزویی از خا ک شده است . و داستان تجربه و تکامل و اختیار جدید در زندگیی بالاتر و فراتر از زندگی قبلی برای او مهیا میگردد .
مولوی میفرماید که مردم از حیوانی و آدم شدم
پس چه ترسم من ز مردم کی کم شدم
مرگ , اتمام کلاس تکاملی برای هر روح است تا زمانی که در پروسه گذر از جهنم و بهشت در مورد آنچه در زندگی قبل از مردن او بوده به عقل درآید و به لجاظ عقلی یک کلاس در تکامل عقلی پیش رود .
در زندگی بعدی و در جسمی جدید که در رحم مادری جدید برای خود میسازد بنا به فرا خور حال
به لحاظ نوعی و جنسی تغییر نموده و زندنگی و تجربه جدید را میازماید و این هیچ ربطی به تناسخ ندارد . کلمه تناسخ جز از زبان بیسوادان و نااهلان در نمایید و همچنین کلمه در ذهن من نمیگنجد
بگذریم
کلمات قاصر
و انگشتان خسته
چیزی جز این اراجیف نخواهد بافت
میخواهی بدانی
با من تماس بگیر
کککککککککککککککککککککککککککک
(کلمه (ether
اینکه تناسخ حقیقت داره یا نه، میتونیم درحد یه فرضیه بدونیم، شما نه میتونین اثباتش کنین و نه انکار، پس باید درحد یه فرضیه بدونین و من قبلا هم گفتم تناسخ ربطی به بهشت یا جهنم نداره، چون جهنم و بهشت ذهنیتن و بسته به ذهن آدما متفاوته یعنی یه آدم میتونه با بدترین شرایط حال کنه و یکی دیگه برعکس بهترین شرایط براش عذاب آور باشه، اینکه شما درمورد عوالم دیگر حرف میزنین باز ربطی به این قضیه نداره
محتملترین حدسی که من خیلی قبولش دارم، قانون کارمیکه که انسان چرخه ی حیات و مرگ رو ادامه میده تا وقتیکه روحش خالص و پاک شه و بتونه در روح بزرگتر فنا شه، میگم که اینم یه فرضیه س ولی من احتمال میدم این صحیحتر باشه، درسه ارواح پاکنر میرن عوالم بالتر اما باز اینم پایان ماجرا نیس، چون چندان توفیری نمیکنه.............................
باور بر این است
چیزی به نام تناسخ , حقیقت ندارد . ولی ابقاء و بفاء روح چیزیست که امکان رد آن وجود ندارد . وقتی من مردم
, روح من به بهشت و جهنم میرود ( با جسم اتری یا کالبد ثانی یا همان جسمی که از اثیر ساخته شده و جنس آن از نار یا همان جیسیست که جن از آن ساخته شده و من خود و دیگران را در هنگام خواب در آن میبینم . جسمی که هرگز نمیسوزد و فنا ناپذیر است .) روح من یعنی خود من بدون جسم خاکی که در قبر پوسیده است . ) بگذریم از اینکه چه اتفاقی در آننجا میفتد . روح به عقل میرسد و برای ادامه تکامل , باز باید با جسمی جدید در کلاس و مرحله ایی جدید ـ, دنیایی خاکی و اختیار را تجربه نماید لذا این روح مجرد وارد رحمی میشود که برای ساختن جسم چدید بنا به فراخور حالی که باید در آن محیط زندگی نماید در خانواده ایی و در رحم مادر آن خانواده برای خود جسمی جدید میسازد و با آن جسم جدید به دنیا میاید در حالیکه جسم قبلی او در خاک پوسیده و جزویی از خا ک شده است . و داستان تجربه و تکامل و اختیار جدید در زندگیی بالاتر و فراتر از زندگی قبلی برای او مهیا میگردد .
مولوی میفرماید که مردم از حیوانی و آدم شدم
پس چه ترسم من ز مردم کی کم شدم
مرگ , اتمام کلاس تکاملی برای هر روح است تا زمانی که در پروسه گذر از جهنم و بهشت در مورد آنچه در زندگی قبل از مردن او بوده به عقل درآید و به لجاظ عقلی یک کلاس در تکامل عقلی پیش رود .
در زندگی بعدی و در جسمی جدید که در رحم مادری جدید برای خود میسازد بنا به فرا خور حال
به لحاظ نوعی و جنسی تغییر نموده و زندنگی و تجربه جدید را میازماید و این هیچ ربطی به تناسخ ندارد . کلمه تناسخ جز از زبان بیسوادان و نااهلان در نمایید و همچنین کلمه در ذهن من نمیگنجد
بگذریم
کلمات قاصر
و انگشتان خسته
چیزی جز این اراجیف نخواهد بافت
میخواهی بدانی
با من تماس بگیر
کککککککککککککککککککککککککککک
(کلمه (etherبا سلام
دوستان تا حالا به این موضوع فکر کردید .واقعا این عدله؟
گیری که به هفتاد رسد عمر بشر
گیری که ز معصیت بود سر تا سر
هیچ عقل سلیم و عادل این حکم نکرد
تسلیم جهنمش کنند تا اخر