userinfo close

  ,

فلسفی بیندیشیم


philosophical_thinking

تاسیس: 30 تیر 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: م رستمی - معاونان
(لطفا برای نوشتن مطالب به هر زبانی از الفبای همان زبان استفاده نمایید)
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
21
715
88/10/22 (17:14)
60
815
89/11/18 (01:52)
1
9
89/11/18 (01:46)
7
84
89/11/18 (01:44)
6
26
89/11/18 (01:38)
2
20
88/9/18 (22:25)
10
199
88/7/10 (13:28)
16
156
87/12/16 (17:58)
6
119
87/11/14 (15:03)
8
125
86/6/26 (12:55)
1
19
86/5/17 (09:39)
9
166
86/1/30 (01:42)
1
79
86/1/21 (05:26)
10
190
86/1/15 (04:07)
2
88
85/12/26 (10:36)
56
527
85/12/11 (10:21)
0
19
85/11/29 (01:25)
4
72
85/11/23 (13:52)
7
80
85/10/6 (21:59)
39
403
85/9/21 (23:47)

عنوان بحث

م رستمی , versus
م رستمی - 23:37 1386/02/4

فرهنگ : در امدی بر سیر دگرگونی ها در روابط بین انسانی.

 

سلام

 

در مورد علت پیدایش اجتماعات انسانی و متعاقب ان جوامع انسانی به طور کلی دو دیدگاه متفاوت وجود دارد. دیدگاه نخست ناظر بر اقتضائات طبیعی و غرایز انسانی است. به نحوی که تشکیل چنین جماعاتی را ناشی از تحدیدات و تهدیدات طبیعی می داند. در نتیجه انسان ها برای در امان ماندن از این تهدیدات و یا کاهش دادن اثرات منفی ان در کنار یکدگر گرد امدند و اجتماعات را تشکیل دادند.

در دیدگاه دوم که در اندیشه های هگل نمود بیشتری دارد . جماعات انسانی نه صرفا به دلیل نخست بلکه به سبب اقتضائات عقلی بوجود امده است و دولت امری معلوم و لازم است.

در کنار این دو دیدگاه و البته از زاویه ای دیگر نیز می توان به جوامع انسانی نگریست و ان این که جوامع را از این منظر که ایا ساختار های جامعه طبیعی هستند یا جعلی مورد بررسی قرار داد.

ساختار و بنیان هایی که در تشکیل حالت جامعه و حفظ ان موثرند به صورت تطور طبیعی بوجود امده اند یا اینکه انها توسط انسان ها ایجاد شده اند؟

می توان دو دسته از امور را برای پاسخ به این پرسش تهیه و فهرست بندی نمود اما پرسشی که پس از تهیه چنین فهرستی به ذهن خطور می کند  میزان تاثیرات و تاثرات این دو حوزه نسبت به هم  می باشد.

به عنوان مثال روابط اقتصادی در سیر تاریخی خود که از جوامع ابتدایی اغاز شده و تا کنون ادامه یافته تا چه میزان بر نوع زندگی انسانها موثر بوده و تا چه میزان از ان ها تاثیر پذیرفته و ..

و یا به طور کلی و به عنوان موضعی برای تحدید بحث ( به منظور تدقیق ) بررسی مفهوم فرهنگ نه درمقام چیستی بلکه در جایگاه فراز و فرود شدن های موجموعه ی فرهنگی در سیر تاریخی خود.

بررسی ارتباطی دو سویه بین انسان و فرهنگ در سیر تاریخ از منظر دیدگاه های فلسفی .

 

تا بعد...

 

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
ارحام ع , erham
ارحام ع - 12:55 1386/06/26
8

البته این فرهنگ لغت، فرهنگ تخصصی فلسفه یا جامعه شناسی نیست. اما معمولاً مرا راضی می کند. فرهنگ لغاتی که معمولاً برای آشنایی مختصر  با اصطلاحات، به کار می گیرمشان، Concise English و English Pro (هر دو از انتشارات دانشگاه آکسفورد) هستند. فکر می کنم برنامه ی تحت ویندوزشان در بازار پیدا شود؛ ولی خودم از نسخه ی symbian شان در گوشی موبایلم استفاده می کنم. اگر گوشی ات نوکیای سری 60 باشد، می توانی همیشه همراه خودت داشته باشی شان (به همراه دیکشنری های دیگر آکسفورد). از بین هر چند نفری که نوکیای سری 60 دارند، حداقل یکیشان این برنامه را می شناسد. ضمناً نسخه کرک شده اش از اینترنت به راحتی قابل دانلود است.

ورگ کاسپی , varg_hashish
ورگ کاسپی - 01:01 1386/06/26
7

ارحام؛ تعریفی که از فرهنگ دادی خیلی به دردم خورد. یک گوشه‌ای یادداشتش کردم که بعد رویش خوب فکر کنم. اگر امکان دارد نام آن فرهنگی که گفتی روا به من بده. فکر کنم به‌اش احتیاج داشته باشم.

اما درباره‌ی بحثی که پیش کشیدی؛

فکر می‌کنم به هر حال، بشر اولیه نیازهای اولیه‌ای داشته مثل خوراک، پوشاک، امنیت، مسکن، ارضای میل جنسی و...

این‌ها هستند که بستر اصلی نیازهای بشر و تلاش‌های بشر را می‌سازند. و همین‌ها هستند که شرایط زندگی و چگونگی تعامل اجتماعی و شکل‌گیری عادت‌ها و آداب و رسوم را شکل می‌دهند.

من فکر می‌کنم، در سه محور قدرت، تولید (اقتصاد) و نیازهای جنسی، می‌توان همه‌ی این محرک‌های اولیه را دسته‌بندی کرد.

(شاید این‌گونه به مجموعه‌ای از نظریات نیچه، مارکس و فروید رسیده باشیم.)

ارحام ع , erham
ارحام ع - 22:13 1386/06/20
6

اسپینوزا - فیلسوفی که با توجه به آنچه تاریخ به نجوا در گوشم گفته است، او را به عنوان یک انسان بزرگ قبول دارم - معتقد بود که انسان ها باید  آزاد باشند هر عقیده ای را که بخواهند داشته باشند و ابراز کنند و فقط جایز است انسان ها را در مورد اعمالشان، کنترل و محدود نمود. شکی نیست که این اعتقاد اسپینوزا حداقل در نقاط زیادی از دنیا خیلی عملی نشده است. نظر به این مقدمه، لازم می بینم در بیان عقایدم تاحدودی محتاط باشم!

 

فرهنگ لغتی دارم که تعاریف نسبتاً خوبی دارد. مثلاً culture را اینگونه تعریف کرده:

 

the sum of the language, customs, beliefs, and art considered characteristic of a particular group of people

 

عبارت انگلیسی را به عنوان سند آوردم وگرنه خوشبختانه حال و حوصله ی کلاس گذاشتن ندارم (خصوصاً که امروز کم مانده به کودک گهواره نشین هم زبان یاد دهند). اما ترجمه اش:

 

«به مجموع زبان، رسوم، باورها، و هنر که مشخصه گروهی از انسان ها باشد، فرهنگ آن گروه گفته می شود.»

 

«باورها» را به این جهت سیاه کردم، چون که فکر می کنم نقشش از موارد دیگر پر رنگ تر است (یک نظر شخصی). خوب این پاسخی بود به درخواست و اعتراض  به جای امین ح.

 

مطالبی که امین گفت، همان عقیده ی طرفداران مارکس و انگلس است (مارکسیست ها). مارکسیست ها ماتریالیست هستند. می گویند این ماده است که ایدئولوژی (در اینجا منظور همان افکار و باورها است) را می زاید و تغییرش می دهد و نه بالعکس. همانطور که امین گفت ایدئولوژی هم روی ماده اثر می گذارد؛ ولی ایدئولوژی امروزی، زاییده ی شرایط مادی دیروزی است. پس نتیجه می گیریم ایدئولوژِی فردا، زاییده ی شرایط مادی امروز و شرایط مادی دیروز است (لطفاً به این استدلال خوب دقت کنید).

 

آنچه تا اینجا گفته شد مورد توافق همه ی ماتریالیست ها است. اما مشکل از اینجا آغاز می شود که مارکسیست ها، شرایط مادی را همان شرایط اقتصادی معنی می کنند که حتی خود ماتریالیست های غیر مارکسیست با این نظر موافق نیستند. البته همانطور که امین ح هم مثال خوبی در این زمینه زد، شکی نیست که شرایط اقتصادی تاثیر واقعاً زیادی روی تحولات اجتماعی دارد. ولی آیا تنها عامل آن است؟ ظاهراً اشتباه مارکسیسم همین است.

 

حرف برای گفتن زیاد است، ولی فعلاً بحث را رها می کنم.

ورگ کاسپی , varg_hashish
ورگ کاسپی - 23:43 1386/06/19
5

دوست داشتم این بحث را پیش بکشم که بد نیست ابتدا یک تعریف مشخص از فرهنگ ارائه داده شود. اما مصطفا در همان ابتدا بحث از چیستی فرهنگ را منتفی نمود.

دوست دارم از این چشم‌انداز که انسان‌ها فرهنگ را می‌سازند یا فرهنگ‌ها انسان را، نظر خود را بگویم.

روابط اقتصادی و اجتماعی میان دسته‌ها و گروه‌هی انسانی (که خود همین دسته‌ها و گروه‌های اولیه و جوامع بعدی، بر پایه‌ی نیازهای اقتصادی و اجتماعی شکل گرفته‌اند) به نوعی به وجود آورنده‌ و سازنده‌ی فرهنگ آن جامعه، گروه یا طبقه‌ی خاص خواهد بود.

برای مثال، جامعه‌ای که نظام تولیدی مبتنی بر کشاورزی با آب کافی داشت، مانند آن‌چه که در میان گیلک‌ها بوده، موجب ایجاد روستاهای غیرمتمرکز (خانه‌های جدا از هم) و استقلال نسبی خانوارها از هم قدرت بیشتر واحد خانواده (به عنوان یک واحد تولیدی) و در نتیجه ایجاد نوعی فرهنگ خاص خود گشت.

در حالی که در یک جامعه‌ی کشاورزی با منابع آبی کم (روستاهای فلات ایران) خانه‌ها کنار هم و روستا به صورت متمرکز خواهد بود و این‌بار خاندان و طایفه بیش از خانواده اصالت و قدرت دارد. چون واحد تولیدی گرچه هنوز خانواده است، اما سیستم آبیاری و کشت و داشت وبرداشت امری است که به کل ساکنان روستا وابسته‌گی دارد.

همین‌طور، نوع زندگی و مناسبات اقتصادی و اجتماعی طبقه‌ای خاص، فرهنگ آن طبقه را می‌سازد.

اما این تنها انسان و شرایط انسان نیست که فرهنگ را می‌سازد، فرهنگ هم می‌تواند بر انسان تاثیر گذارد. زینب چند مثال از این حالت‌ها را بیان کرد.

زینب     , zizibell
زینب - 07:01 1386/02/16
4

جریان فرهنگی شدن در بزرگسالان جریانی دو سویه است. بدین معنا که در مورد افرادی مصداق دارد که شخصیت آنان تکوین یافته و دارای فرهنگ پیش بینی باشند. در چنین حالتی فرهنگ پذیری تبدیل به جریانی پیچیده می‌شود و فرهنگ جدید به سهولت فرد را تحت سلطه و تاثیر خود قرار نخواهد داد

 

در  بزرگسالی باز هم این پذیرش را به دو صورت بیان میكنند: فرهنگ به مثابه ی میراث و فرهنگ به مثابه ی آگاهی . هر عصری بر یک سنت فرهنگی منطبق است که با آگاهی انتقادی مشخص زمان برخورد کرده و تداوم فرهنگی از تلاقی میان میراث فرهنگی ما و آگاهی انتقادی لحظه ناشی می شود

فرهنگ پذیری دو سویه می تواند از چند طریق به وجود آید :

_مهاجرت های بین المللی

_برخورد های تاریخی اقوام

_سلطه ی استعمار گران بر مستعمرات

_انقلاب ها

_و....؟؟؟

زینب     , zizibell
زینب - 07:00 1386/02/16
3

سلام

شاید برای ادامه ی بحث بهتر باشه  به شیوه ی تاثیر پذیری انسان از فرهنگ یا همان روند فرهنگی شدن اشاره كنیم كه در غالب این روند ضمن اثر پذیری اثر هم میگذارد.

درتعاریفی كه د ر مورد رابطه ی انسان و فرهنگ شده همه به طور اتفاق در ابتدای امر اثر پذیری انسان را به دو قسم یك سویه و دو سویه تفكیك میكنند.

 فرهنگ پذیری یک سویه غالبا  مربوط به کودکان می‌شود و به این دلیل یک سویه نام گرفته است که کودک در مقابل پذیرا شدن ارزش های جدید منفعل است یعنی آنکه جریان تاثیر ارزش ها یک طرفه و تنها از جانب جامعه بسوی کودک است و او مقاومتی در برابر این ارزش ها از خود بروز نداده و نمی‌تواند بر جامعه تاثیری متقابل داشته باشد. کودک بتدریج و ابتداء از طریق خانواده بعنوان میانجی با ارزشها و نهادها و واقعیت‌های اجتماعی آشنا می‌گردد.
فرهنگی شدن طفل از طریق خانواده به دو طریق صورت می‌گیرد : ناآگاهانه و آگاهانه
انتقال ناآگاهانه هنجارها به طفل از طریق سر مشق قرار دادن و اقتباس رفتار و کردار و گفتار والدین می‌گیرد و بدین ترتیب بدون آنکه والدین خود متوجه باشند کودک بتدریج با الگوهای رفتار و کرداری آشنایی می‌یابد که وی از سوی اطرافیان مشاهده می‌کند. این مرحله مرحله‌ای است حساس که شخصیت طفل بوسیله این الگوهای رفتار و کردار و گفتار بتدریج شکل گرفته و پایه ریزی می‌شود

از طرف دیگر انتقال هنجارها به کودک از طریق آگاهانه بدین معنی است که والدین با آموزش مستقیم و امر و نهی و تشویق و یا ممانعت وی را عمداً با هنجارها و موازین زندگی اجتماعی آشنا ساخته و بگونه‌ای که خود ترجیح می‌دهند و با توجه به برداشتی که از هنجارهای اجتماعی دارند سعی در اجتماعی شدن و فرهنگی نمودن وی می‌نمایند.

آشنایی و سپس همنوائی عمیق کودک با هنجارهای اجتماعی در دو وضعیت آگاهانه ,ناآگاهانه از آن جهت اهمیت فراوان دارد که این جریان ,جریانی است یک سویه و بنابراین ذهن کودک مساعد و آماده است ,از برای هر آنچه که می‌بینید, می‌شنود و حس می‌کند .

)با توجه به این كه مهم ترین اجزای سازندهی فرهنگ اغلب زبان و ایدئولوژی نام برده میشوند اهمیت  تاثیر خانواده  روشن میگردد)

 

م رستمی , versus
م رستمی - 05:59 1386/02/10
2

 

رویکرد نگاه از منظر فلسفی بدین جهت بود که به بنیان ها نگاهی بنیادی تر و صریح تر بیندازیم. خصوصا در مورد انسان. لذا فرهنگ به عنوان یکی از مجموعه اموری که با انسان ها عجین است به عنوان رویکرد نسبت به این موضع انتخاب گردید. زوایا و رویکرد های دیگری نیز می توان پیدا نمود که نتایج مشابهی بدست دهند.

فرهنگ امری ست که از افکار و باور ها منشا می گیرد. اگرچه گاه با سازه های نوع انسان نیز گره می خورد. اما قسمت قابل توجه منشا ان را می توان ذهنیات و باور ها دانست. باورهایی که اگرچه متفاوت بنظر می رسند اما ریشه هایی تقریبا همسان دارند.

از طرفی انسان ها در جایگاه فردی خود قرار دارند. افرادی که فرهنگ دارند. فرهنگ را می سازند و از ان ساخته می شوند. این افراد با هم در ارتباط اند و این ارتباط خود نیز در شکل دهی فرهنگ نقش دارد و از ان تاثیر می پذیرد. و فرد در این گیر و دار هم موثر است و هم متاثر.

میزان این تاثیرات و تاثرات مولفه های تشکیل دهنده ی این پروسه با توجه به جهت های فردی مورد نظر این بحث است.

 

زینب     , zizibell
زینب - 20:01 1386/02/8
1

سلام:

فكر میكنم  برای شروع بهتر باشه یه كمی بحث رو باز تر كنید. چون در نظر اول به نظر میرسه چند منظور با هم بیان شدند و اینكه به كدوم باید پرداخته بشه؟

مثلا در نگاه اولیه اینكه بنیان های اجتماعی توسط تطور طبیعی ایجاد شدند یا توسط انسانها به نظر دارای تفاوت چندانی نمیاد . به خصوص وقتی در امتداد گفته میشه باید تاثیرات این دو رو بر هم در نظر گرفت. فكر میكنم اگر اول این دو شكل به ظاهر یكسان و به باطن متفاوت باز بشن بعد بهتر بشه  تفاوت ها و تاثیر و تاثراتشون رو مطرح كرد.

اما اگرطبق برداشت خودم نظر بدم :

ساده ترین تحلیل این است كه ،انسانها در پی نیاز هایی كه داشتند شروع به ایجاد روابط اقتصادی  ، روابط اجتماعی و همین طور اختراعات و ساخته ها( مانند اپارتمان یا اینترنت و ... كه در پست قبل بیان شد)كردند  و این تاثیر پذیری و تاثیر گذاری به طور همزمان  در هر دو(انسان و فرهنگ) رخداد.  پس از اولین روز از این ابداعات و این شكل گیری ها دیگر انسان انسان دیروز نبود  و بدیهی است كه طبیعی ترین پیامد ان این باشد كه این روابط و ابداعات و شیوه ی كاربری انها هم  مانند دیروز نباشد و در این سیر تكاملی هر دو  شاید به یك میزان بر هم اثر كنند البته با در نظر گرفتن اینكه ریشه ی این اثرات انسان است.

با مثال روابط اقتصادی كه بیان شد حرفم رو واضح تر میكنم:

جمیع انسانها نیاز به این روابط را حس میكردند . فردی یا عده ای (نوابغ یا روشن اندیشان) اساس اولیه ای ریختند و بر پایه ی ان شروع به تجارت كردند و قوانینی ساختند . دیری نمیپاید كه این مسئله جهان شمول میشود و تمام مردم  را به نحوی در بر میگیرد ، و سپس در انها اثر میكند و تاثیر میگزارد( و معمولا گامی است به جلو)، و مجددا سر و كله ی انسان یا انسانهایی دیگر پیدا میشود با نگرشی باز ترو غالبا خلاق تر ، و تاثیراتی روی این روابط و بعد دوباره جهان شمول شدن این قضیه و ....

به عبارتی اگر بخواهیم  به این مسئله بپردازیم كه:  آیا انسان و جوامع انسانی از ابداعات و روابط و ... اثر میپذیرند؟  میتوان گفت، به صورت عام اثر پذیرند و خاص، اثر گذار.

و در واقع از نظر من فرهنگ در مقام فراز و فرود شدن از انسان شروع میشود و اثر میگیرد، در پدیده ها نمود میابد و اثر میكند و در نهایت باز در انسان به طور عام اثر میگذارد .

 (چیزی شبیه مارپیچ ، نه دایره و با نقطه ی آغاز انسان)


نمیدونم چقدر به مقصود این بحث نزدیك بود؟



پیام در تاریخ 86/2/8 ویرایش شده است.
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.