userinfo close

  ,

فلسفی بیندیشیم


philosophical_thinking

تاسیس: 30 تیر 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: م رستمی - معاونان
(لطفا برای نوشتن مطالب به هر زبانی از الفبای همان زبان استفاده نمایید)
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
21
715
88/10/22 (17:14)
60
815
89/11/18 (01:52)
1
9
89/11/18 (01:46)
7
84
89/11/18 (01:44)
6
26
89/11/18 (01:38)
2
20
88/9/18 (22:25)
10
199
88/7/10 (13:28)
16
156
87/12/16 (17:58)
6
119
87/11/14 (15:03)
8
125
86/6/26 (12:55)
1
19
86/5/17 (09:39)
9
166
86/1/30 (01:42)
1
79
86/1/21 (05:26)
10
190
86/1/15 (04:07)
2
88
85/12/26 (10:36)
56
527
85/12/11 (10:21)
0
19
85/11/29 (01:25)
4
72
85/11/23 (13:52)
7
80
85/10/6 (21:59)
39
403
85/9/21 (23:47)

عنوان بحث

علی مجدی , manimajdi
علی مجدی - 03:48 1385/12/20

وطن؟

اینجا كسی به اساس وطن خواهی یا وطن باوری اعتقاد داره . لطفا حتما برای جوابتون دلیل بیاورید;)


پیام در تاریخ 85/12/19 ویرایش شده است.
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
ورگ کاسپی , varg_hashish
ورگ کاسپی - 01:42 1386/01/30
9

من هم با ضحاک موافق‌ام.

به همین دلیل اول از همه تذکر دادم که مفهوم «وطن» با مفهوم «ملت» متفاوته. انسان‌ها همواره نسبت به محدوده خودشون یک نوع حس مالکیت و تعلق دارند. این حس تعلق ربطی به ملیت یا قومیت نداره.

برای مثال، من نسبت به محله خودم حس مالکیت و تعلق دارم. و اون رو وطن‌ام می‌دونم. در برخورد با یکی از شهر دیگر، نسبت به شهرم همین حس رو دارم. در برخورد با یک غیرگیلانی، نسبت به استان‌ام و در برخورد با یک اروپایی حتا نسبت به خاورمیانه این حس رو خواهم داشت.

وطن مقوله‌ایه که با ملیت و قومیت فرق می‌کنه.

فکر نکنم در بحث ملیت و قومیت «غریزه» نقشی داشته باشه.

م رستمی , versus
م رستمی - 20:55 1386/01/17
8

 

سلام

جناب دردسر به تمام معنی

به همین راحتی؟

به همین راحتی چی. غریزه؟  ای کاش یک مقدار در مورد غریزه می گفتید. ما که تا کنون صیانت از قلمرو فیزیکی رو تو حیطه غرایز ندیده بودیم. در نظام های روانشناسی خصوصا انهایی که به جنبه های رفتار گرایی تاکیید دارند در مورد غرایز بحث می کنند اما این که قلمرو و صیانت در ان ها غریزی باشه به شدت محل تردیده.

تا بعد...

 

شاید وقتی دیگر , shahram_710
شاید وقتی دیگر - 05:53 1386/01/16
7
این یک غریزه است که توی همه موجودات هست.
هر موجودی از قلمروی خودش دفاع می کنه! به همین راحتی!

زینب     , zizibell
زینب - 04:22 1386/01/15
6
 

سلام:

خوب بود یک کم پایه ای تر و کمی منسجم تر مینوشتید تا برای من و سایر دوستانی که این فرصت رو نداشتند تا در این مورد اکادمیک تحقیق کنند امکان استفاده ی بیشتری از اطلاعات دوستان در این بحث باشد

مفاهیم بسیاری مطرح شد  که عمدتا عمیق بودند و گویا پرداختن به انها بحث مفصل میطلبد و همین طور بیان ارتباط شان با هم . 8->

 

ورگ کاسپی , varg_hashish
ورگ کاسپی - 17:15 1386/01/14
5

ارحام جان، دم‌ات گرم بابت تعریف‌هایی که ارائه دادی.

من فکر می‌کنم «ناسیونالیسم» به عنوان یک «ایدئولوژی» یا یک راهبرد، به تنهایی نمی‌تواند کافی باشد.

البته باز هم معتقدم (البته براساس آن‌چه که از آرای فیلسوفان مدرنیته خوانده‌ام) که مسیر مدرنیته از ناسیونالیسم عبور می‌کند. برای گذار کامل از جامعه سنتی به مدرن، نیاز به ناسیونالیسم در راستای تشکیل دولت مدرن و جامعه مدنی داریم.

اما از طرفی، ناسیونالیسم برای خیلی از ارزش‌های انسانی (از جمله برابری انسان‌ها یا روابط متقابل فرهنگی) «ممکن است» تهدید باشد. (در این‌باره باید به تجربه ناسیونالیسم در غرب هم نگاه کنیم)

 

یک توضیح درباره جهان‌وطنی هم اضافه کنم. جهان‌وطنی موردنظر مارکسیسم، نه ادغام ملت‌ها، بلکه ادغام دولت‌هاست. یعنی، در انترناسیونالیسم، وجود ملت‌ها نادیده نگرفته شده، بلکه وجود ملت‌ها را مبتنی بر خلق‌ها و قومیت‌ها می‌داند و مرزهای سیاسی که توسط دولت‌ها ایجاد شده و ملت‌هایی ساخته‌گی را تدارک دیده قبول ندارد و خواستار برداشتن مرزهای سیاسی و یکی شدن دولت‌ها ست. (گرچه هدف غایی مارکسیسم، هرچه کوچک‌تر شدن همان یک دولت نیز هست و این رگه‌هایی از تاثیر آنارشیسم بر این تفکر هم هست)

ورگ کاسپی , varg_hashish
ورگ کاسپی - 18:45 1386/01/3
4

من زیاد با واژه‌هایی مثل «ناسیونالیسم خوب» یا «ناسیونالیسم افراطی» و... موافق نیستم. ناسیونالیسم تعریف خود را داشته و در صورت عدول از آن (چه افراط و چه تفریط) وارد مفاهیم دیگری مثل فاشیسم، شوونیسم، راسیسم و... می‌شویم.

اما ناسیونالیسم، تعریف خود را دارد.

ناسیونالیسم یا میهن‌دوستی یا به قول داریوش آشوری «ملت‌باوری»، در معنای خاستگاهی‌اش (غرب) عبارت است از: «خودآگاهی ملی یا رشد خودآگاهی یک ملت در سوی تلاش برای ایجاد دولتی مستقل»

می‌بینیم که بحث «دولت مستقل» که از مبانی مدرنیته در جهان غرب بوده، در این تعریف نقش مهمی ایفا می‌کند.

واژه کلیدی دیگر این تعریف، «ملت» یا «ملیت» است.

پرسش من این است، آیا منظور شما از «وطن» همان «ملت» یا Nation است یا نه؟

چون وطن در زبان فارسی بار معنایی متفاوتی دارد. شهر من لاهیجان می‌تواند وطن من باشد. همان‌طور که شیراز وطن حافظ بود و بر اثر مسافرت به یزد، دچار حس غربت شد.

خانه هم می‌تواند وطن باشد. آسیا هم وطن ما آسیایی‌هاست. خاورمیانه هم! چنان‌که می‌بینید، وطن مقوله‌ای است که سطوح متفاوت و طولی دارد. یعنی من و برادرم هم‌وطن‌ایم. من و یک لاهیجانی هم در مقابل یک رشتی هم‌وطن‌ایم. من و یک رشتی، در مقابل یک شیرازی هم‌وطن‌ایم. و هرسه در مقابل یک عرب هم‌وطن‌ایم و ...

در چنین وضعیتی، گفته ضحاک درست می‌نماید که این وطن‌خواهی و وطن‌دوستی به جهان‌وطنی ختم می‌شود.

 

اما، دو واژه «ملت» و Nation به هیچ وجه معنی چون وطن ندارند. هر دو این‌ها از اساس، مفهوم واژه ریشه را می‌دهند. یعنی خاستگاه اولیه.

حال، فرض می‌کنیم که منظور این بحث از وطن همان ملت و nation باشد.

در این صورت، ناسیونالیسم در دو سطح قابل بررسی است:

سطح قومی و سطح ملی.

قومیت، مفهومی است که وجود دارد و انسان نقشی در شکل‌گیری اولیه آن ندارد. زبان، محل تولد، اقلیم و آب و هوای تربیتی، ساختار اجتماعی و...، نوع خاصی از هویت و جهان‌بینی را پدید می‌آورند که قوم نام می‌گیرد. مثل گیلک‌ها، کردها، ترکمن‌ها و...

ملیت اما، مفهومی انسان‌ساخته است که به ویژه در دوران مدرن، یکی از پله‌های مهم مدرنیته در غرب بوده. ملیت ساخته می‌شود. پدید می‌آید. با مرز. با تعریفی جدید. با سرود و پرچم و ارتش مدرن. با ساختار اداری و دیوان‌سالاری. و خیلی مواقع با کمک دین. مثلن، ملت‌هایی مثل ایران، یا بریتانیا (به تفاوت بریتانیا و انگلستان توجه شود)، یا امریکا یا بقیه ملت‌ها همین گونه‌اند.

(ایران ملتی است متشکل از اقوام مختلف. یعنی ناسیونالیسم در آن، در سطح ملی شکل گرفته. گرچه هنوز فرایند ملت شدن ایران، همچون فرایند مدرن شدن (که خود جزیی از آن است) کامل نشده است)

 

حال، با توجه به این دو سطح، سه محور برای ناسیونالیسم قابل بررسی است:

ناسیونالیسم قومی سنتی، ناسیونالیسم قومی مدرن و ناسیونالیسم ملی.

 

ناسیونالیسم ملی، به طور اساسی از پیامدهای مدرنیته بوده و نمی‌تواند دارای شاخصه‌های سنتی باشد. اگر از شاخصه‌های سنتی (مثل خاک و خون و اصالت نژاد) پیروی کند، از محدوده تعریف ناسیونالیسم خارج شده و به راسیسم، شوونیسم و یا فاشیسم می‌انجامد. (مثل ناسیونالیسم رایش سوم یا ناسیونالیسم عراق دوران صدام و…)

ناسیونالیسم در ایران و مفهوم ملت ایران که به کمک حزب تجدد و از دوره رضاخان و به منظور مدرن کردن جامعه ایرانی شکل گرفتن‌اش آغاز شد، هنوز به سرانجامی نرسیده و خود نموداری از معلق بودن ما در فضای سنت و مدرنیته است.

ناسیونالیسم قومی سنتی، بر پایه شاخصه‌های سنتی استوار است. هم‌چون خون، زمین، خاک، خاطرات گذشته و... . این نوع ناسیونالیسم هم خیلی راحت به محدوده فاشیسم یا راسیسم و یا شوونیسم وارد خواهد شد. به دلیل تبعیت از شاخصه‌های سنتی.

ناسیونالیسم مدرن بر اساس شاخصه‌های مدرن چون زبان مشترک، خاطرات مشترک، فرهنگ و جهان‌بینی مشترک شکل می‌گیرد.

 

به طور کلی، ناسیونالیسم از اساس مفهومی مدرن و از لازمه‌های مدرن شدن است. در صورتی که بر اساس شاخصه‌های سنتی تعریف شود، به بی‌راهه (فاشیسم و…) کشیده خواهد شد.

این همه پرحرفی من به خاطر بیان چشم‌اندازی  از مفهوم ناسیونالیسم (البته از دید خودم) بود.

 

م رستمی , versus
م رستمی - 21:33 1385/12/24
3

سلام

 

انچه که در فرنام بحث به چشم می خورد دارای گستره ی معنایی باز تری نسبت به انچه که در توضیحات امده می باشد. وطن خواهی را می توان شاخه یی در زیر عنوان کلی وطن قرار داد و به ان از منظر کلی وطن نگریست.

وطن مفهومی ست که در ذهن هر انسان نسبت به جایگاهی زمانی و مکانی که او در ان بسر می برد یا می برده ( خاستگاه )  اطلاق می گردد. کشور اگرچه همان مشخصات را دارد اما بیرونی ست و از ان برای افاده ی منظوری خاص استفاده می گردد.

سرزمینی مشخص به اضافه تمدن . کشور یا وطن را بوجود می اورند. جمعیت فرهنگ دین و ... را می توان ذیل عنوان تمدن فرض نمود.

هر کشور دارای یک جمعیت با ویژگی های خاص می باشد. مانند زبان دین تاریخ و ... البته در مورد کشور و اساسا علل شکل گیری اجتماعات اینچنینی از انسانها نظرات گوناگونی وجود دارد. عمده ترین دیدگاه تسهیل در دست یابی امنیت می باشد. بر اساس ان انسانهای اولیه بدلیل اسان تر زنده ماندن به همدیگر نزدیک شده تا در کنارهم قدرتی از اجتماعیت خود بدست اورند. و اما دیدگاه دیگری که تعدادی از فلاسفه  مانند هگل بر انند از جنس و نوعی دیگر است. به نحوی که به زعم ایشان حکومت و اجتماعیت نظامند انسان ها ریشه در بنیانهای عقلی  ایشان دارد و تنها امری به جهت اسانی زنده ماندن و رفع حوائج نیست.

توضیحاتی که شرحشان گذشت بیشتر در مورد مفهوم کشور مصداق داشتند و بیشتر زمینه ها و خاستگاه های بوجود امدن چنین اجتماع هایی را تبیین می نمودند.

وطن را می توان رتبه یی از مراتب تعالی انسان نیز دانست. انسان در اوان بوجود امدن و اگاهی یافتن خود را در چهار چوب ظاهری کوچک خانه و خانواده  و در چهار چوب معنوی فراخ تر وطن و دین و سیستم حکومت و .. می بیند.

وطن برای انسان در تعالی نکته یی برای رسیدن برای متعالی تر شدن به حساب می اید. انسان از انجایی که تمایل به برتر شدن می بیند بسان دایره ای که او مرکز ان باشد تا مرز های جغرافیایی کشورش گسترش می یابد و نام وطن را بر این سیطره می گذارد. او تعالی خود را در خانواده و خانواده را در شهر و شهر را در کشور می بیند.

البته این روند تا انجا ادامه می یابد که به جهان وطنی شدن می رسد. و هر مرتبه ارمانی ست که نوع انسان بدلایل زیاد در پی ان است.

وطن خواهی  نیز مفهومی ست که با این رویکرد به نحو روشنی قابل درک و تبیین می باشد و خواست وطن به عنوان امری که در تعالی نوع انسان دارای مراتب بالایی ست. سایر مواردی که در این فرایند  به صورت افراطی رخ می نمایند تنها به جهت عدم اگاهی در مورد انسان است که مجال بروز پیدا می کنند. ناسیونالیسم افراطی تنها به دلیل عدم شناخت و عدم ادراک جایگاه وطن خواهی در سیر انسان به ان شکل نا موجه خود که منافی اساس اجتماعیت اند رخ می دهد.

به نظر می رسد که سمت و سوی جوامع انسانی به سمت نوعی از جهان وطنی شدن کمی در حرکت باشد. مرز های جغرافیایی در پی رشد فناوری کوتاه ترمی گردند ولی اما برای مرزهای معنوی مابین انسانها و جوامع  بنظر می رسد که شواهد به اندازه ی کافی متقن نباشند.

 

تا بعد...

 

 

ارحام ع , erham
ارحام ع - 22:37 1385/12/20
2

سلام

اتفاقاً این پرسش مدتی است که برای من هم پیش آمده. در حال حاضر اعتقاد دارم که اگر ناسیونالیسم به معنای جنگ با کسانی باشد که از قوم ما نیستند، چیز بسیار خطرناکی است. به نظر من دکترین ناسیونالیسم مثبت اینگونه است: جهان را باید ساخت، اما چون هر کس بیشترین شناخت را از موطن و فرهنگ خود دارد، سازندگی را باید از همانجایی که در آن نشسته است شروع کند. ابتدا در منزل سپس در محله، شهر، استان، کشور، کره زمین و شاید کل گیتی.

ارحام ع , erham
ارحام ع - 21:15 1386/01/3
1

ممنونم. من هم کاملاً موافقم که در بحث های منطقی نباید از تعاریف «من درآوردی» و غیر رسمی استفاده شود؛ اما متاسفانه خودم مرتکب این اشتباه شدم.

فکر می کنم بد نباشد به تعریف ناسیونالیسم در ویکی پدیای فارسی هم نظری بیافکنیم:

«ملی‌گرایی یا ناسیونالیسم بصورت کلی به جریان اجتماعی‌ـــ‌سیاسی ِ راست‌گرایی گفته می‌شود که می‌کوشد با نفوذ در ارکان سیاسی کشور در راه اعتلا و ارتقای اساسی باورها، آرمان‌ها، تاریخ، هویت، حقوق و منافع ملت گام بردارد. این جریان با محور قرار دادن منافع ملت به عنوان نقطه گردش تمامی سیاست‌های خارجی و داخلی، باعث جهش‌های تکاملی و سرعت بخشیدن به حرکت روبرشد ملل در رسیدن به تمدن جهانی می‌شود.

ناسیونالیسم، در تضاد با باور نوینی است که جهان‌وطنی (انترناسیونالیسم)نام دارد و طرفدار یکی شدن همه مرزها و از میان رفتن مفهوم امروز «کشور» است. ناسیونالیسم با ارائه و بنیان مفاهیمی مانند «عشق به میهن» و یا «ملت‌پرستی» به جنگ با باورهای انترناسیونالیستی رفته و می‌کوشد کاستی‌های پدید آمده‌ از کارشکنی‌های سیستم‌ها و اشخاص «جهان‌وطن» را برطرف سازد .

ناسیونالیسم در سیاست‌ معمولاً به‌عنوان یک زیرمجموعه‌ برای دیگر باورهای همسو شناخته می‌شود و قابلیت ارتجاع به «راست و چپ» را داراست. (برای نمونه ناسیونال‌سوسیالیسم، یا ناسیونال‌دموکراسی)»

به نظر می رسد «ملت» در تعریف بالا، خود چنین تعریفی دارد:

a country, especially when thought of as a large group of people living in one area with their own government, language, traditions, etc.

ترجمه فارسی: به یک کشور - خصوصاً هنگامی که به آن به صورت مجموعه بزرگی از انسان هایی که در یک ناحیه زندگی نموده و دارای حکومت، زبان، سنن و ... مشترکی هستند، نگریسته شود - یک ملت گفته می شود.

چنانچه دوستان با تعاریف بالا مشکلی ندارند (فکر می کنم آقای امین هم به همین تعریف قائل باشند) بهتر است بحث را با طرح چند پرسش پی بگیریم: آیا ناسیونالیسم ایدئولوژی سیاسی خوبی است یا خیر؟ چرا؟ اصلاً ایدئولوژی خوب سیاسی یعنی چه؟ به دنبال چه هستیم؟ (هدف چیست؟)

تعریف ایدئولوژی:

a theory, or set of beliefs or principles, especially one on which a political system, party or organization is based.

ترجمه فارسی: ایدئولوژی به نظریه یا مجموعه ای از باورها یا اصول که غالباً بر پایه آن ها یک نظام، گروه یا سازمان سیاسی شکل می گیرد، گفته می شود.

اصلاً آیا بهتر نیست مثل آنارشیست ها به فکر حکومت نباشیم؟ چرا؟ اندیشمندان بزرگ (از افلاطون گرفته تا اندیشمندان معاصر) در این باره چه گفته اند؟



پیام در تاریخ 86/1/3 ویرایش شده است.
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.