userinfo close

  ,

فلسفی بیندیشیم


philosophical_thinking

تاسیس: 30 تیر 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: م رستمی - معاونان
(لطفا برای نوشتن مطالب به هر زبانی از الفبای همان زبان استفاده نمایید)
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
21
715
88/10/22 (17:14)
60
815
89/11/18 (01:52)
1
9
89/11/18 (01:46)
7
84
89/11/18 (01:44)
6
26
89/11/18 (01:38)
2
20
88/9/18 (22:25)
10
199
88/7/10 (13:28)
16
156
87/12/16 (17:58)
6
119
87/11/14 (15:03)
8
125
86/6/26 (12:55)
1
19
86/5/17 (09:39)
9
166
86/1/30 (01:42)
1
79
86/1/21 (05:26)
10
190
86/1/15 (04:07)
2
88
85/12/26 (10:36)
56
527
85/12/11 (10:21)
0
19
85/11/29 (01:25)
4
72
85/11/23 (13:52)
7
80
85/10/6 (21:59)
39
403
85/9/21 (23:47)

عنوان بحث

ارحام ع , erham
ارحام ع - 21:49 1385/09/1

خوبی و بدی

سلام

اگر قبول کنیم که اخلاق علم خوبی ها و بدی هاست و به ما می آموزد که چه عملی خوب و چه عملی بد است، این سوال پیش می آید که خود خوبی و بدی چیست؟ در این بحث ما به دنبال تعریفی عقلانی از خوبی و بدی می گردیم. چند مورد از تعریف هایی که از فلاسفه برای خوبی مطرح شده این ها است:

1- خوبی عملی است که در فرد حس قدرت ایجاد کند (نیچه)

2- کار خوب کاری است که بر اساس امر مطلق صورت گیرد. امر مطلق: هر چه را برای خود می پسندی برای دیگران نیز بپسند. (ایمانوئل کانت)

3- خوبی آن است که لذتی که برای فرد و دیگران می آفریند بیشتر از رنج آن باشد. (من هم اکنون با شکل خاصی از این تعریف موافقم)

برای آنکه یک دستگاه اخلاقی محکمی داشته باشیم، نیازمند تعریف مبتنی بر عقلی از خوبی و بدی هستیم. به نظر شما خوبی و بدی چیست؟



پیام در تاریخ 85/9/1 ویرایش شده است.
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
شاید وقتی دیگر , shahram_710
شاید وقتی دیگر - 10:21 1385/12/11
56
خوب البته کتاب فیزیک زیمانسکی کتاب معتبریه ...
مطلب دیگه اینکه عرض نکردم انرژی از بین میره که شما قانون بقای انرژی رو یاد آوری کردید. گفتم انرژی اون جسم  خاص کاهش می یابد. طبیعیه اجبارا باید به صورتهای دیگه ای تبدیل و از سیستم خارج شود. دراینجا مقداری از انرژی پتانسیل از طریق انرژی جنبشی (حرکت کردن) به انرژیهای صوتی (در اثر برخورد ناشی از سقوط) و گرمایی (در اثر اصکاک)  تبدیل شده و از سیستم (گوی یا توپ یا تیله)  خارج می شود و سیستم حاوی انرژی کمتری خواهد بود. (کل انرژی موجود در جهان تغییری نکرد)

در مورد رفتن توی فیزیک هم راستش من فکر می کنم فیزیک در فلسفه نقش مهم و حیاتی اما نامحسوسی بازی می کنه


پیام در تاریخ 85/12/11 ویرایش شده است.
ارحام ع , erham
ارحام ع - 18:58 1385/12/10
55

تعریفی که گفتم از کتاب ترمودینامیک و مکانیک آماری زیمانسکی بود. البته به نظر من بیان شما هم هم ارز همین تعریف است. اما انرژی کاهش نمی یابد (بقای انرژی یا هم ارز آن جرم یکی از بنیادی ترین قوانین فیزیک است). درست تر این است که بگوییم انرژی پست می شود. و پست ترین نوع انرژی، انرژِی گرمایی است که در طبیعت همه انواع انرژِی تمایل دارند به گرما تبدیل شوند. مثلاً در مورد همان مثال شما ابتدا گوی ها (گوی بودند دیگه؟ ) انرژِی جنبشی می یابند اما سرانجام در اثر نیرو های اتلافی تمام انرژِی شان به گرما تبدیل شده و از حرکت باز می ایستند.

ظاهراً دیگه رفتیم تو فیزیک!

شاید وقتی دیگر , shahram_710
شاید وقتی دیگر - 11:32 1385/12/10
54
راستش من تا حالا همچین تعریفی از نظم نشنیده بودم ...
فکر کنم شما می خواستید به این قانون فیزیکی اشاره کنین که می گه برای ایجاد نظم باید انرژی صرف کرد و بعد می گه پدیده ها به طور طبیعی دوست دارن در کمترین سطح انرژی قرار بگیرن و بطور اتوماتیک به سوی حداکثر بی نظمی پیش خواهند رفت (قانون حداقل انرژی و حداکثر بی نظمی) مثالی که براش زده میشه ول کردن تعدادی گوی از روی پله ها است که گویها به سمت پایین حرکت می کنن (انرژی پتانسیل آزاد می کنن) و پخش و پلا می شن (بی نظمی پیدا می کنن)

فکر کنم در تعریف نظم بشه گفت داشتن الگوی خاص. (یک نظریه هم هست که در رابطه با نظم در بی نظمی صحبتهایی داره و شاید الگوهای نقوش فراکتال نتیجه این نظریه باشن که در مهندسی شهرسازی هم برای پیش بینی نحوه گسترش شهرها استفاده شده)
ارحام ع , erham
ارحام ع - 01:49 1385/12/10
53

آقای آفتاب مهتاب و سایر دوستان

به نظر می رسد مفهوم نظم در ترمودینامیک با مفهوم رایج آن متفاوت باشد (مطمئن نیستم). نظم در ترمودینامیک معرف میزان اطلاعات ما از سیستم تحت بررسی است. فرض کنید تحت فرآیندی طبیعی و خود به خودی مقداری هوا از یک ظرف کوچک به یک ظرف بزرگتر که درون آن خلا مطلق است پراکنده شود. در این حالت گفته می شود نظم سیستم (هوا) کم شده است، چون اطلاعات ما در مورد آن کم شده است. این مانند آن است که لباس های داخل یک چمدان را در یک اتاق پراکنده کنیم. در این حالت علم ما از مکان اجزاء سیستم (لباس ها) کم شده است در صورتی که قبل از آن می دانستیم که همه ی لباس ها در درون فضای کوچکی به نام چمدان جایگزیده اند.

طبق اصل بی نظمی در ترمودینامیک، نظم جهان در حال کاهش است.



پیام در تاریخ 85/12/9 ویرایش شده است.
شاید وقتی دیگر , shahram_710
شاید وقتی دیگر - 05:08 1385/12/9
52
زهرا خانم نمیشه گفت کسی که برای حفظ جونش قتل می کنه کار زشتی انجام نداده. کارش زشت هست اما قابل تحمله. معمولا در این مواقع این سئوال در دادگاه مطرح میشه که آیا نمی شد بدون ارتکاب به قتل مانع مقتول شد؟ و اگر ثابت بشه که قاتل می تونسته بدون قتل و با صدمه کمتری جون خودش رو حفظ کنه اونوقت حکم زیاد جالبی منتظر قاتل نخواهد بود. به هر حال قتل به ذات عملی زشت هست ولی بعضی وقتها ممکنه با مجازات روبرو نشه
ارحام ع , erham
ارحام ع - 22:47 1385/10/10
51

سلام

حقیقت این است که من قبل از اینکه وارد این بحث شوم در مورد اینکه چرا جهان باید هدف یکتایی داشته باشد و اینکه باید مقصد (علت صوری) جهان را مدنظر قرار دهیم یا مقصود (علت غائی) آن را، چندان فکر نکرده بودم. به عبارت دیگر من تنها ایمان داشتم به اینکه جهان هدف خاص و یکتایی را دنبال می کند. البته علائم و قرائن حاکی است که این ایمان من غلط نبوده است. جهان از آغاز تا به امروز به طور کاملاً منظم و منطبق بر قانونی به نام قانون طبیعت رفتار نموده است. من با این گفته که پیدایش علوم تنها به این دلیل است که ما فطرتاً خواهان نظمیم موافق نیستم. این همه طبیعی دان و فیزیکدان عمر خود را صرف کشف این مفهوم مجازی(!!!) یعنی قانون حاکم بر پدیده های طبیعت نکرده اند. طبیعت کاملاً منظم رفتار می کند. بد نیست اینجا یکی از مثال هایی که پروفسور هاوکینگ در کتاب تاریخچه زمان می زند را مطرح کنم. همانطور که می دانید و همیشه مشاهده می کنید، خورشید همیشه از سمت شرق طلوع کرده و در مغرب غروب می کند بدون اینکه استثنایی پیش بیاد. این یعنی نظم. این فقط ساده ترین مشاهده ممکن در این زمینه است. هاوکینگ می گوید از دیر باز انسان ها پی به وجود نظم در پدیده های آسمانی بردند، اما قرن های زیادی طول کشید (در چند قرن اخیر) تا متوجه نظم موجود در پدیده های زمینی شوند. موفقیت قوانین مکانیک نیوتن در توجیه پدیده ها، لاپلاس را متقاعد ساخت که همه پدیده های طبیعی بر مبنای قانون رفتار می کند و می توانیم آینده را پیش بینی کنیم، اگر از وضعیت حال دنیا کاملاً مطلع باشیم (دکترین جبرگرایی). اما در قرن بیستم فیزیک به دو نظریه پاره ای (partial) عظیم منقسم شد که هر یک بخش وسیعی از پدیده های طبیعت را توجیه می کند: نسبیت و کوانتوم. اما مشکل اینجاست که این دو نظریه در عین قدرتمند بودن با یکدیگر موافق نیستند (بنده هنوز از اینکه چرا این دو با یکدیگر در تضادند اطلاعی ندارم). هم اکنون طبیعت شناسان در جستجوی یافتن نظریه ای کامل و یکپارچه که «نظریه ای برای همه چیز» لقب گرفته هستند تا مشکل مذکور از بین برود. در این بین نظریه ای موسوم به نظریه ابرریسمان (CPH)، امیدهای جدیدی را ایجاد نموده است. (مطالبی که از کتاب هاوکینگ نقل شد، به مضمون بودند و مطالب عیناً نقل نشده اند).

من قانونمند بودن را «منظم بودن» ترجمه می کنم. زیرا هر جا که قانون صحیحی باشد (و درست اجرا شود!!!) نظم هم هست و هرجا که نظم باشد قانون نیز هست. می دانیم که هر جا «اجزاء ساخت» (components) و نظمی باشد، سیستمی وجود خواهد داشت و طبق تعریف سیستم می دانیم که هر سیستمی هدفی دارد (این موضوع با این باور که «هر سیستمی ناظم دارد» متفاوت است، امیدوارم اشتباه نشود) و اصلاً ترجمه فارسی سیستم، «سامانه» یا «نظام» است یعنی مجموعه ای منظم.

به عنوان مثال، نظری به «زبان» بیافکنید. زبان از کامپوننت هایی به نام واج تشکیل شده است و از طرف دیگر هدفی به نام «انتقال مفاهیم» را دنبال می کند. لذا بنابر تعریف زبان یک سیستم است. از طرف دیگر می بینیم که زبان قوانین دقیقی دارد که بر ترکیب کامپوننت های آن نظارت می کند (صرف و نحو).

اگر درست دقت کرده باشید متوجه شده اید که بنده در اینجا اثباتی برای این باور که «جهان هدف دارد» آورده ام (به طور خیلی خلاصه: جهان یک سیستم است، پس هدفی را دنبال می کند). ذکر این نکته هم مهم است که در اینجا منظور از هدف همان مقصود است نه مقصد. نظر شما چیست؟

فردریش ! , frank66
فردریش ! - 22:32 1385/10/9
50

سلام

     مطالبی را که در « » بیان کردم پرسش ها و ابهامات ذهنم بود. اگر پاسخ گویی به آن ها باعث اغتشاش و انحراف در بحث می شود نیازی نیست بدان ها پاسخ گویید.

    هدف و جهت اصلی بحث که توسط ارجام عزیز بیان شد را یک بار دیگر به زبان خودم و برای خودم بازگو میکنم:

    مسئله اخلاق است و اینکه کدام عمل خوب است و کدام بد. اما چون با استقرار اخلاق بر پایه ی اهداف انسان به نسبی گرایی می رسیم،(البته نظر شخصی بنده این است که ممکن است برسیم) پس خیلی خوب است که اگر ممکن باشد مبنای دیگری برای پی ریزی اخلاق بیابیم تا بتوانیم نیک و بدی مشرک بین تمامی انسان ها مستقر کنیم. ابتکار جالب توجه ارحام جان این است که به جای هدف انسان هدف جهان را در نظر آوریم. بنا بر این باید ابتدا هدف دار بودن جهان را ثابت کرده و سپس در صورت اثبات این مهم، آن هدف را بیابیم. تا اینجا را بنده شخصا" قبول دارم. اما پیشنهاد ارحام جان برای اثبات هدف دار بودن جهان این است که ابتدا جبریت را ثابت کنیم و آن گاه با استدلالی ساده می توان هدف دار بودن جهان را به اثبات رساند. من با این پیشنهاد موافق نیستم. البته از آن استدلال ساده بی اطلاعم. اما برای مردود دانستن این پیشنهاد مثال نقضی دارم که در گفته ی پیشین خود نیز بدان اشاره  کردم: قطعه سنگی که نیروی خالص وارد بر آن به گونه ایست که تا ابد مسیری خاص_مثلا" مسیری دایره شکل را طی می کند. می بینید که حرکت قطعه سنگ جبری است اما هیچ مقصد یکتایی را نمی توان برایش متصور شد. به همین ترتیب ممکن است حرکت جهان نیز جبری و لا یتناهی( و البته شاید هم لایزال) باشد. ممکن است حرکتش به صورت« دوری» باشد که در این صورت حتی در حالت حدی نیز مقصد یکتایی را که به سوی آن در حرکت باشد، دارا نخواهد بود...

فردریش ! , frank66
فردریش ! - 00:06 1385/10/9
49

سلام

جناب رستمی جمع بندی مطالب بسیار سودمند بود. سپاسگذارم.

جناب آفتاب مهتاب از پاسخ شما نیز سپاسگزارم.بله حق با شماست.

اما دوستان لطفا" ببینید این چیزهایی می گویم کدام یک درست است و کدام نادرست:

« قانون علیت ممکن است در جهان ما برقرار باشد یا نباشد.

مفهوم تابع در ریاضی همان مفهوم علیت است.

وقتی ما می گوییم آینده تابع حال است بعنی آینده معلول زمان حال است_ویا علل و عوامل زمان حال

در این صورت جهان هدف(مقصد) دارد که در صورت دانستن تمام علل و عوامل و قوانین می توان آن را پیش بینی کرد.

اما اگر به علیت معتقد نباشیم، نمی توانیم بگوییم آینده تابع حال است

و نمی توانیم این آینده را پیش بینی کنیم ( تردید و ابهام من همین جاست)

البته درست است که این جهان در آینده در هر لحظه وضعیت مشخصی دارد اما پیش بینی آن و در نتیجه مقصد نهایی محال است

و این جاست که شانس زاییده می شود و ما تصور می کنیم حرکت جهان تصادفی است»

       همین حالا چیزی به ذهنم رسید: که گفته که هر چیزی که حرکت می کند لزوما"  مقصد معینی دارد که به آن می رسد؟ البته یک سنگی که پرتاب می شود بالآخره به مقصدی خواهد رسید، اما اگر بر آیند نیروهای وارد بر این سنگ به گونه ای باشد که همواره محیط یک دایره را طی کند چه؟ همانطور که می دانید برخی مکاتب شرقی و نیز شوپنهاور(اگر اشتباه نکنم) و همچنین نیچه زمان به صورت دایره می دانستند که بی نهایت بار تکرار می شود. 

(این مطالب را پیش از خواندن آخرین گفتار آقا ارحام یعنی شماره 45 نوشته ام) 

ارحام ع , erham
ارحام ع - 22:31 1385/10/8
48

سلام

به سهم خود از آقای رستمی به خاطر حوصله و احتمالاً وقت زیادی که برای گردآوری و هرس نوشته های گذشته صرف کردند، ممنونم. به نظر بنده انصافاً کار مفیدی بود که با دقت خوبی هم انجام شده بود (فقط یک جا یکی از نوشته های آقای Mr Nothing به اسم من معرفی شده بود).

بنده هم موافقم که بحث باید هدفمند باشد. به این خاطر با اجازه دوستان و با بهره گیری از دو پست اخیر، خطوط کلی بحث رو یک بار دیگر به طور جداگانه و به دور از خطوط فرعی ترسیم می کنم:

ما انسان ها در پی قرن ها زندگی روی این کره خاکی، به دلیل یا دلایل معلوم یا نامعلومی به این نتیجه رسیده ایم که نباید هر عملی را انجام داد و بهتر آن است که رفتارهای خود را بر پایه ی قوانینی تنظیم کنیم. بخشی از این قوانین در علم اخلاق که یکی از شاخه های فلسفه است مورد بحث قرار می گیرند. علم اخلاق نیز با مفهوم خوبی و بدی سر و کار دارد. حال این سوال پیش می آید که تعریف مناسب برای خوبی و بدی چیست؟ معیار خوب یا بد بودن یک رفتار چیست؟ و بحث ما از اینجا شروع شد! در ابتدا این عقیده مطرح شد که خوبی کاری است که ما را به هدفمان نزدیک کند. به دنبال آن عقیده دیگری قائل شد که اگر تعریف قبلی را بپذیریم، ناچار خواهیم بود میلیارد ها تعریف برای خوبی و بدی داشته باشیم، چرا که انسان ها اهداف متفاوتی در زندگی خود دارند. اما ما به دنبال تعریفی یکتا و جهانی می گردیم. اکنون چه باید کرد؟

اگر بپذیریم جهان مقصد یکتایی دارد، می توانیم مسئله را بدین گونه حل کنیم: کافی است به جای هدف خود انسان ها در تعریف فوق، مقصد و هدف جهان را بنشانیم. پرسش منطقی که اینجا پیش آمد این بود که چرا باید پذیرفت که جهان مقصد یکتایی دارد؟ اگر بپذیریم که تحولات جهان از روی جبر است، با استفاده از استدلالی ساده می توان نشان داد که جهان مقصد یکتایی دارد. اما دو مسئله جبرگرایی را مورد اعتراض قرار می دهد: 1- از کجا معلوم که طبیعت مبتنی بر جبر و نه به صورت راندوم رفتار می کند؟ 2- اگر جبر گرا باشیم، آیا منطقی است که به فکر خوب یا بد بودن اعمالمان باشیم؟!

علاوه بر این ها در میان همه این صحبت ها تقریباً همه دوستان به اهمیت نقش لذت ها و رنج ها در گرایشات رفتاری ما انسان ها صحٌه گذاشتند؛ هر چند که ممکن است اهمیت یکسان و مشابهی برای آن قائل نباشند. در کنار ما، حداقل گروهی از روانشناسان بزرگ نیز نقش لذت ها و رنج ها را در رفتار ما غیر قابل اغماض می دانند. بنده به شخصه معتقدم که موضوع لذت و رنج، کلید یافتن جواب این پرسش دیرینه بشر است: خوبی چیست؟

م رستمی , versus
م رستمی - 08:58 1385/10/8
47

 

سلام

اول پست قبلی رو بخونید

به علت عدم پشتیبانی سای مجبور شدم مطلب رو در دو پست قرار بدم.

 

پست بیست و چهارم

جناب امین ح

 

ارحام جان، مثالی که زدی به خوبی منظورت را برای من روشن کرد.

 

با این تعریف، با حرفت مبنی بر آگاه بودن طبیعت از سرانجام خودش موافقم.

 

اما حال می‌خواهم به ابتدای بحث بازگردم. آن‌جا که گفته بودی اخلاقیات بر مبنای نزدیک کردن یا دور نمودن ما از هدف یا سرانجام طبیعت تعیین می‌گردد.

 

سوال: ما آن توان محاسباتی را برای تعیین و شناسایی هدف و سرانجام طبیعت نداشته‌ایم تاکنون و نداریم و به نظر می‌رسد که نخواهیم داشت.

 

پس چه‌گونه می‌توانیم اخلاقیات را بر این مبنا پی‌ریزی کنیم؟

 

در ضمن، تجربه تاریخی نشان داده است که در عمل نیز بشریت اخلاقیات را بر مبانی دیگری استوار ساخته است که من معتقدم آن مبانی مبتنی بر گریز از رنج به سوی لذت بوده است.

 

 پست بیست و پنجم:

جناب ارحام

 

 

امین خان! مسئله ای که بهش اشاره داشتی همون نکته ای است که من مد نظرم هست و منتظر بودم که یه خورده سرم خلوت تر بشه و بعد ادامه بدمش. اما به طور خلاصه می تونم بگم که به عقیده من، فلسفه وجودی لذت و رنج نشان دادن مسیر است. یعنی لذت ها ورنج ها مسیر به هدف رو نشون می دند.

 

 پست بیست و ششم:

جناب افتاب مهتاب

 

نقل قول :"اما به طور خلاصه می تونم بگم که به عقیده من، فلسفه وجودی لذت و رنج نشان دادن مسیر است. یعنی لذت ها ورنج ها مسیر به هدف رو نشون می دند."

با كمی دخل در نوشتار = تقریری از گونه ای از "اخلاق تكاملی"

 

 پست بیست و هفتم:

جناب Mr Nothing

 

  راجع به این مسأله که طبیعت از آینده آگاهه و اینکه اگر ما به اندازه کافی علم داشته باشیم می تونیم آینده رو پیش بینی کنیم من فکر می کنم مطرح کردن چنین موضوعی کاملا بحث عمده ای به نام آمار و احتمالات رو زیر سوال می بره. اگر یک سکه کاملا همگون رو بندازیم هوا احتمال شیر یا خط افتادنش 50 درصده. یعنی حتی با آگاهی به علم کامل هم برای ما قابل پیش بینی نیست که کدوم روی سکه خواهد افتاد. چون یک مساله کاملا شانسی محسوب میشه. یا بیرون کشیدن یک کارت از بین 10 کارت.

 

فیلمی به اسم run lola run رو اگه دیده باشین این یک فیلم شصت و چند دقیقه ای هست که 20 دقیقه از زندگی lola رو سه بار به تصویر می کشه که در هر سه بار کارهای دقیقا یکسانی رو انجام میده ولی هر بار به یک نتیجه کاملا متفاوت می رسه.

 

 پست بیست و هشتم:

جناب ارحام

 

به عقیده من احتمال و آمار زاییده ضعف ما در محاسبات کامل و بی نقص است. می گویند که بنیان گذار احتمال یک قمارباز بود. این فرد اگر می توانست در شروع پرتاب محاسبه کند که برای اینکه عدد مورد نظرش ظاهر شود، چگونه باید تاس را رها کند، دیگر نیازی به مبحث احتمال نبود.

 

 پست بیست و نهم:

جناب Mr Nothing

 

حالتی رو فرض کنیم که از یک کیسه که دو توپ کاملا همشکل با رنگهای مختلف توش هستن باید یک توپ رو بیرون بکشیم. آیا باز هم علم می تونه کمکی به پیش بینی نتیجه بکنه. آیا قراره روزی علم به بشر کمک کنه تا با حس لامسه رنگ رو تشخیص بده. در این حالت هیچگونه بحث مکانیکی یا محاسبه نیرو و گشتاور و امثالهم هم مطرح نیست. مسأله کاملا احتمالیه و احتمال وقوع هر جواب 50 درصد.

 

 

پست سی ام:

جناب ارحام

 

اگه یک سیستم مختصات در نظر بگیریم و بدانیم که فلان گلوله در چه مختصاتی قرار دارد دیگر نیازی به احتمال نخواهیم داشت.

 

 پست سی و یکم:

جناب Mr Nothing

 

مسلما اگر یک فرستنده gps رو هر توپی نسب باشه و ما با استفاده از اون موقعیت توپها رو دریافت کنیم و بر روی سیستم مختصاتی پیشنهادی شما مکان یابی کنیم خواهیم تونست توپی رو که می خواهیم ورداریم . یا میشه یک چشم الکترونیکی داخل کیسه گذاشت و محل توپ رو دید...ولی این چیزی که میگید یک سیستم دست ساز بشری هست که برای هدف خاصی طراحی شده نه یک سیستم طبیعی که بشر می خواد اون رو به تسخیر خودش در بیاره.

 

به هر حال به نظر من همین مساله ساده دو توپ درون یک کیسه مساله ای نیست که با پیشرفت علم حل بشه. چون ذاتش متفاوته.

 

اما از یک بعد دیگه مساله آینده محتوم طبیعت بالکل از من به عنوان یک انسان سلب اختیار می کنه. یعنی کلیه اعمال و رفتار و کردار و گفتار و ... بنده هرگز نمی تونه تاثیری بر جریان زندگی بشر و مقصد نهایی اون بگذاره. و کل فلسفه آفرینش من نوعی انجام نقش یک کاتالیزور بوده. آیا وقتی با دید کلان به مساله نگاه کنیم زمان انقدرها مساله مهمی هست که کل زندگی بر اساس اون تعریف بشه.

 

 پست سی و دوم:

جناب ارحام

 

در مورد موضوع جبر و اختیار چیزی برای گفتن ندارم. مسئله ی بزرگیه. هرچند که عملاً جبر گرا هستم.

 

 

 

 

 

 

 پست سی و سوم:

جناب افتاب مهتاب

 

نقل قول :"به هر حال به نظر من همین مساله ساده دو توپ درون یک کیسه مساله ای نیست که با پیشرفت علم حل بشه. چون ذاتش متفاوته."

 

مساله توپ به گونه ای است که فرض است که به مهره های داخل و چینش آنها و ... علم ندارید .هر چقدر هم علم پیشرفت کند شما فرض را بر نادانی وضعیت مهره ها گذاشته اید . و خود قبول دارید که اگر به اینها علم داشته باشیم حاصل گزینش توپ را می توانیم در یابیم . و این همان چیزی است که جناب ارحام گفته اند در مورد جهان !

 

 پست سی و چهارم:

جناب Mr Nothing

 

  دوستان عزیز بیاین سعی کنیم و با تمام وجود سعی کنیم که حرف طرف مقابل رو به دقت خونده و درک کنیم و بعد جواب بدیم.

 

برای جناب ارحام

 

اولا: بحث کم ارزش بودن مجموعه و اینکه ارزشش رو نداره به نظر من سعی در بی ارزش کردن کلیت بحثه. چون به نظر من از نظر کسی که سعی می کنه فلسفی فکر کنه وجود یک مورد هر چقدر هم که بی ارزش باشه برابره با وجود هزاران مورد.

 

دوما: بنده تو مثالم از کیسه استفاده کردم نه ظرف تا بینایی رو حذف کرده باشم. به عبارت دیگه فقط حس لامسه باقی مونده و تفاوت رنگ.

 

برای جناب آفتاب

 

کامنت جنابعالی منو به فکر انداخت که آیا من دارم سعی می کنم نادانی رو پیش فرض قرار بدم یا اینکه دارم سعی می کنم از مسیرهای نادانی ابدی بشری حرکت کنم ....................................... نمی دونم.

 

 

پست سی و پنجم:

جناب افتاب مهتاب

 

  نقل قول :"کامنت جنابعالی منو به فکر انداخت که آیا من دارم سعی می کنم نادانی رو پیش فرض قرار بدم یا اینکه دارم سعی می کنم از مسیرهای نادانی ابدی بشری حرکت کنم ....................................... نمی دونم."

 

شما قصد داشتید مثالی بزنید که نادانی ما را در مورد پارامترهای موثر بر معلول نشان دهد . از این روی شباهت بی نظیری به جهان فعلی ما حداقل در زمان فعلی دارد .

 

پست سی و ششم:

جناب ارحام

 

به نظر من، وضعیت آینده تابعی است از وضعیت حال (و فقط وضعیت حال). به عبارت دیگر تابع یک متغیره ای وجود دارد که نگاشتی است از زمان حال به آینده. ضابطه تابع مذکور همان قوانین طبیعت است. این تابع ثابت است و ضابطه آن تغییر نمی کند، زیرا قوانین جهان ثابت اند. ورودی این تابع هم همان وضعیت هر لحظه از جهان است.

 

برای اینکه بتوانیم خروجی هر تابعی را بدست آوریم، نیازمند داشتن سه چیز هستیم:

 

1- علم بر ورودی

 

2- علم بر ضابطه

 

3- قدرت انجام عملیات بر مبنای ضابطه روی ورودی

 

به عنوان مثال اگر از شما پرسیده شود خروجی تابع f چیست، نمی توانید پاسخ دهید. اما اگر پرسیده شود خروجی تابع f با ضابطه f(x)= 2x^2 در x=3 چیست، خواهید گفت 18. اینبار شما می دانستید که ضابطه چیست و ورودی چیست و نیز قادر به انجام محاسبات بودید.

 

در مورد جهان هم همینطور است. جهان برای خودش قوانینی دارد. آیا این قوانین به طور کامل کشف شده اند؟ خیر. اما فیزیک تا حدودی به این قوانین نزدیک شده است. جهان در هر لحظه وضعیتی دارد. آیا ما می توانیم وضعیت جهان در هر لحظه را اندازه گیری کنیم؟ خیر. به دلیل وسعت بسیار زیاد جهان و پیچیدگی های موجود ما قادر به اندازه گیری مطلق وضعیت آن نیستیم. علاوه بر این از آنجایی که مولفه های تشکیل دهنده جهان بسیار زیاد اند ما نمی توانیم همان قوانینی را که فیزیک به ما می دهد روی داده های ناقصی که از راه اندازه گیری حاصل شده به طور کامل پیاده کنیم. اینجاست که احتمال زاییده می شود.

 

با این همه آینده تابعی از حال است. زیرا که هم در هر لحظه وضعیت مشخصی دارد (مثلاً ممکن نیست که من در یک لحظه هم در فومن باشم و هم در  تهران) و هم اینکه قوانین ثابت و ایستایی دارد.

 

پست سی و هفتم:

جناب ارحام

 

زیگموند فروید اصل لذت و اصل واقعیت را به عنوان دو اصل اساسی کارکرد روانی توصیف کرد. به نظر او، اصل لذت، هدف و اساس زندگی است و فرد طبق آن، میل ذاتی برای جستجوی لذت دارد. اصل واقعیت اصل لذت را تغییر می دهد و ممکن است آن را به تعویق بیاندازد و فرد، طبق واقعیت می پذیرد که بایستی گاهی از لذت های آنی به منظور کسب لذت های دایمی چشم پوشی کند

 

 پست سی و هشتم:

جناب فردریش ازاد

 

 

  ببینید آقا ارحام این چیزی که در مورد جبر و در مورد اینکه آینده تابعی از وضعیت حال است، می فرمایید، ایده ی جالب توجهی است. اما قابل دفاع نیست. حتی در مورد راستی(صدق) قوانین فیزیک هم تردید وجود دارد.

 

راسل در مقدمه ی کتاب «تاریخ فلسفه ی غرب» پرسشی را مطرح می کند: « آیا قوانین طبیعی وجود دارند یا زاییده ی فطرت نظم پرست ما هستند؟» ممکن است نظر شما و آنچه که در مورد علم احتمال فرمودید درست باشد، اما گمان می کنم که نمی توان ثابتش کرد. ممکن است واقعا" همه تحولات و حرکت ها بر اساس شانس و پیشامد باشد و تابع قانونی نباشد. یه چیزی مثل حرکت براونی ذرات کلوییدی.

 

         اما اگر می خواهیم به پیشروی ادامه دهیم مجبوریم یکی را بپذیریم و به قول شما «ایمان بیاوریم». کاری که فلاسفه ی بسیاری در طول تاریخ کردند و بعدها خطاهایشان بر فلاسفه ی بعدی آشکار شد.

اما آیا زمان آن نرسیده که بجای بنا کردن ساختمان های عظیم فلسفی بر روی پایه های لغزش پذیر ایمان به فکر ساختن کلبه هایی کوچکتر بر روی پایه هایی محکم تر باشیم؟ برای یافتن حقیقت نباید عجله کرد حتی اگر عمر کوتاه ما کفاف ندهد که بتوانیم با فلسفیدن آرام و تدریجی و پر از دقت و وسواس به حقیقت برسیم. گرچه این بسیار رنج آور و تلخ است اما از اینکه حقایق کوچکی که به آن دست یافته ایم تا حد توانمان قطعی بوده است و بناهای محکمی خواهند بود تا آیندگان به تدریج بر روی آن ها بنا های عظیم تری سوار کنند، با وجدانی آسوده می میریم. یادمان باشد که ما پل هستیم نه غایت. بیایید پل های محکمتری باشیم.

پست سی و نهم:

جناب افتاب مهتاب

 

 

 

نقل قول :" حتی در مورد راستی(صدق) قوانین فیزیک هم تردید وجود دارد."

خیر .

 درست است كه ممكن است حقیقت (انچه ما از واقعیت دریافته ایم) دچار تردید باشد (كه هست) اما واقعیت قوانین ماده كه درست است . بالاخره به آنها می گوییم واقعیت !

ممكن است شما مثلا بخواهید بگویید كه قطعیتی كه در رابطه ی علیت وجود دارد مورد شك است . كه حتی اگر علیت و هر قانونی كه ارحام خان و ... پایبند بدان هستند رد هم بشود باز هم جایگزینش قوانین ماده است . و واقعیت ماده قابل نزدیك شدن است .

 

 پست چهلم:

جناب فردیش ازاد

 

 البته منظورم از قوانین همان روابط علی و معلولی بود. وگرنه قوانین احتمال نیز وجود دارند. منظورم این است که نتوانستم خود را قانع کنم که علم احتمال زاییده ی عدم توانایی ما در محاسبه است.

 

پست چهل و یکم:

جناب افتاب مهتاب

 

نقل قول :" البته منظورم از قوانین همان روابط علی و معلولی بود. "

 

 

نقل قول :" منظورم این است که نتوانستم خود را قانع کنم که علم احتمال زاییده ی عدم توانایی ما در محاسبه است."

 

 

مثال شیر یا خط را بررسی کنیم . فرض کنید دو سکه بر روی زمین گذاشته شده . یکی شیر و دیگری خط. شما با چشمان بسته باید شیر را انتخاب کنید ! احتمال درست انتخاب شدن 0.5 است .

اما اگر شما با چشمان باز بخواهید شیر انتخاب کنید خوب درست انتخاب می کنید ! و دیگر پدیده ی تصادفی نداریم ! و بررسی احتمالی نمی شود .

و این وجود و بررسی احتمال مورد اول به خاطر عدم دانایی شما و به تیع آن عدم توانایی محاسبه است .

 

 

پست چهل و دوم:

جناب افتاب مهتاب

 

 

 

از بحث خوبی و بدی دور نشدیم ؟

 

 

 

این کار فرصت مناسبی شد که بصورت دقیق و پیوسته مطالب رو مطالعه کنم. مطالب بسیار زیبا و و کارامد هستند که این نکته را تنها در مطالعه پیوسته متن و با حذف حواشی ان می توان دریافت.

خواهشمند است دوستان ضمن مطالعه این پست در جستجوی راه کارهایی نیز برای خارج نشدن بحث از مسیر اصلی نیز باشند.

 

تا بعد...

 

م رستمی , versus
م رستمی - 08:51 1385/10/8
46

 

 

سلام

تو این پست سعی کردم به یه جمع بندی از نظراتی که دوستان ارائه دادند برسم ( با توجه به نکته یی که جناب افتاب مهتاب در اخرین پست ارسالی شان بدان اشاره نموده بودند ). البته ذکر این نکته رو لازم می بینم که که این جمع بندی با توجه به افکار شخص من صورت گرفته و ممکنه در مواردی با نظر واقعی نویسنده ان مطابقت نداشته.

 

 

پست اول:

جناب افتاب مهتاب

 

"ما هدفی داریم . هر برداری که ما را به سمت این هدف نزدیک تر کند خوب و هر برداری که ما را دور سازد بد خواهد بود."

 

پست دوم:

  جناب ارحام

 

"تعریف اصلی من برای خوبی و بدی همینه که شما گفتید. اما این تعریف اجرایی و کاربردی نیست. چون ما نمی دونیم و شاید نتونیم به توافق برسیم که هدف از زندگی چیه. ما دنبال یه تعریف درجه دوم اما قابل اجرا می گردیم. که بشه تضمین کرد قابل اجراست."

 

پست سوم:

مصطفی رستمی

 

در مورد ان چیزی که جناب ارحام فرمودن تا حدودی موافقم ولی نه بصورت کامل. جهان هستی هدف زندگی رو به ما نشون میده. ما خواسته و ناخواسته تن به این زندگی دادیم و داریم اونو ادامه میدیم

 

 

پست چهارم

جناب فردریش ازاد

 

    درسته : « ما نمی دونیم و شاید نتونیم به توافق برسیم که هدف از زندگی چیه»

 

     خب حالا باید چه کار کنیم؟

 

     من میگم حالا باید در پی شناخت هدف از زندگی باشیم(همین کاری که ما داریم می کنیم). «خوب» یعنی شناخت هدف. اخلاق یعنی باید و نباید هایی که ما رو به سوی شناخت هدف سوق بده.البته تا وقتی که فکر کنیم هدفی برای زندگی ممکنه وجود داشته باشه

 

پست پنجم:

جناب ارحام

 

   

"ما هدفی داریم . هر برداری که ما را به سمت این هدف نزدیک تر کند خوب و هر برداری که ما را دور سازد بد خواهد بود."

 

من با این جمله موافقت کردم. ولی یه اشتباه کوچک کردم. تعریف اصلی من برای خوبی و بدی این است:

 

«جهان هدف یکتایی دارد که حتماً به آن خواهد رسید. با ادبیات الهیون این یک سنت الهی است (و با ادبیات مادیون این یک قانون طبیعت است). اما این فرآیند می تواند کند یا تند شود. هر فعلی در این فرآیند اثر گذار است. هر چه اثر یک فعل تندتر شدن این فرآیند باشد، خوب تر و هر چه اثرش کندتر شدن این فرآیند باشد بدتر است (یعنی هر عملی دو حالته نیست بلکه یک رینج پیوسته از خوبی ماکزیمم تا بدی ماکزیمم داریم که هر عملی از لحاظ خوبی-بدی جایی از این رینج رو به خودش اختصاص میده

 

تذکر: واضح است که منظورم از حرکت جهان به سمت هدفش یک حرکت همیشه رو به جلو نیست. گاهی جهان به دلیل افعال خوب (بنابر تعریف) به هدف نزدیک شده و گاه نیز به دلیل افعال بد (بنا برتعریف) از آن دور می شود. اما قانونی بر جهان حکومت می کند که تضمین کننده چربش مجموع خوبی ها بر بدی ها است.

 

پست ششم:

جناب امین

 

من متوجه نشدم که چرا ارحام حکم داده که «جهان هدف یکتایی دارد و حتمن به آن خواهد رسید»

 

به هر حال، من هم با تعریف «ما هدفی داریم . هر برداری که ما را به سمت این هدف نزدیک تر کند خوب و هر برداری که ما را دور سازد بد خواهد بود»، موافقم.

 

در کلوبی دیگر (به دنبال چه چیزی هستیم)، درباره هدف زندگی بحث کردیم و من هم نظرم رو نوشتم که هستی انسان هدفی نداره اما در مسیری حرکت می‌کنه که انسان توی اون مسیر برای حرکت رهایی‌بخش از رنج به لذت در تلاشه.

 

خوب، حال هر عملی که در راستای این هدف باشه، خوب و هر حرکت مخربی بد محسوب می‌شه.

 

پست هفتم:

جناب افتاب مهتاب

 

 من هم با این گزاره عینا توافق ندارم :"جهان هدف یکتایی دارد"

 

 

 پست هشتم:

جناب ارحام

 

  ببینید اشکالی که حقیر در اون تعریف که بر مبنای «هدف ما» تنظیم شده بود می بینم این است که آن تعریف وابسته به انسان است و نسبی بودن اخلاق را در پی دارد. چه انسان ها بر اساس فرهنگ و جهان بینی شون اهداف مختلفی دارند. پس نسبی بودن اخلاق پیش می یاد. اما اگر بتونیم یک هدف خارج از انسان رو مقصد قرار بدیم دیگه مشکل فوق پیش نمی یاد.

 

اما چرا چهان هدف یکتایی دارد؟ قبول دارم، ادعای کمی نیست.  فکر می کنم در این شک نداشته باشید که جهان ما آبستن حوادث زیادی است. اما آیا این حوادث به سمت خاصی نشانه نرفته اند؟ از انفجار بزرگ و بوجودآمدن ذرات بنیادی گرفته تا پیدایش اولین موجود زنده و نهایتاً پیدایش موجودی که داره این مطلب رو تایپ می کنه (هر چه به جلو حرکت می کنیم سیستم پیچیده تری بوجود می یاد). آیا رفتار جهان مبتنی بر قانون نیست؟ آیا قانونمند بودن به معنای سیستم بودن نیست؟ آیا همه سیستم هایی که در اطرافمان مشاهده می کنیم دارای هدفی نیستند؟

 

پست نهم:

جناب فردریش ازاد

 

   جهان در حال حرکت و تغییر وتحول دائمی است.این حرکت و تغییر موجب پیدایش حیات می شود.حرکت و تغییر در جسم ما، احساس ما و حتی اندیشه ما از ما موجودی زنده می سازد.موجودی که قوه ادراک دارد. فکر می کنم این به اندازه کافی روشن باشد که در جهان به طور مطلق ساکن ولایتغیر کوچکترین آثار حیات نمی تواند وجود داشته باشد.

 

     حال سوال ما این است که ایا این حرکت سمت و سوی خاصی دارد و جهان به سوی هدفی خاص در حرکت است؟

 

      بعضی از دوستان از جمله آقا ارحام پاسخ می دهند:«بله»

 

     حال سوال بنده این است که فرض کنیم جهان بالاخره زمانی_دیر یا زود_ به هدف خود برسد. بعدش چه؟ آیا باز هم به حرکت و تغییر خود ادامه خواهد داد؟ اگر«آری»، برای چه؟ با چه هدفی؟ به کدامین سو؟

 

پست دهم:

جناب امین ح

 

   چرا باید یک هدف خارج از انسان رو مقصد قرار بدیم؟

 

مگه نسبی بودن اخلاق یا  وابسته بودن اهداف به انسان‌ها «مشکل» هستند که برای رفع‌شون، هدفی خارج از انسان رو جست‌وجو می‌کنی.

 

تاکنون تمام ادیان الهی که مدعی اهدافی خارج از وجود انسان بودند، در «ساختن» هدفی که بتونه زیستن آدمی رو از «نیستی» نجات بده شکست خوردند. چرا که همواره اهدافی که معرفی می‌کنند، اهداف خداست برای آفرینش و باز سر انسان بیچاره بی‌کلاه می‌مونه.

 

من فکر می‌کنم نباید «تنها» برای نجات حیات انسان از نیستی و واپاشی انتهایی‌اش، هدفی در خارج از حیاتش جور کرد.

 

درباره نکته دومی هم که راجع به یکتایی هدف جهان گفته،  موافق نیستم.

 

همه موجودات زنده به سمت نابودی و آشفته‌گی (آنتروپی) پیش می‌رن. گویا تاریخ جهان مثل زندگی خود انسانه. از نیستی و هیچ آغاز می‌شه. از بی‌نظمی مطلق. و به سمت اوج نظم پیش می‌ره و بعد در سرازیری می‌افته و به سمت نیستی دوم و بی‌نظمی دیگری پیش می‌ره.

 

و نکته جالب اینه که تفاوت انسان با سایر موجودات در این حقیقته که انسان در تمام طول «هست بودن»اش، داره تلاش می‌کنه تا این حرکت به سمت واپاشی رو به تاخیر بندازه و جلوی حرکت به سمت نیستی دوم رو بگیره. گرچه از آغاز تاریخ تاکنون هیچ انسانی موفق به توقف این روند نشده، حتا «حضرت نوح»!

 

پست یازدهم:

جناب ارحام

 

 جناب آزاد! موضوع خیلی خوبی رو مطرح کردید. هر تغییر و تحولی عبارت است از صورتی (نظمی) به صورت دیگر در آمدن. و با این وضع اگر ما به آن آخرین صورت ممکن رسیدیم صورت بعدی چه خواهد بود؟ جواب من این است: حرکت خاتمه خواهد یافت؛ چرا که جهان به هدف خود رسیده است.

 

اما جناب امین! ابتدا در مورد بحث دومی که مطرح کردید مایلم بدونم که چه نشانه هایی رو می شناسید که نشون بدهند «همه موجودات زنده به سمت نیستی در حرکتند. به سمت آشفته‌گی و واپاشی. حتا انسان.»؟ شدیداً مخالفم، حتی علوم تجربی هم به ما کمک می کنند تا اطمینان خاطر یابیم که حیات در حال تقویت است. لطفاً یه نگاه به داروینیسم بندازید.

 

 

پست دوازدهم:

جناب افتاب مهتاب

 

  سوال :"جهان هدف دارد ؟ "

جواب:"جهان ما آبستن حوادث زیادی است. اما آیا این حوادث به سمت خاصی نشانه نرفته اند؟ از انفجار بزرگ و بوجودآمدن ذرات بنیادی گرفته تا پیدایش اولین موجود زنده و نهایتاً پیدایش موجودی که داره این مطلب رو تایپ می کنه (هر چه به جلو حرکت می کنیم سیستم پیچیده تری بوجود می یاد). آیا رفتار جهان مبتنی بر قانون نیست؟ آیا قانونمند بودن به معنای سیستم بودن نیست؟ آیا همه سیستم هایی که در اطرافمان مشاهده می کنیم دارای هدفی نیستند؟"

دوست عزیز فرض كنید ماشینی راننده ندارد . مسیر حركت هم ندارد . این ماشین روشن شده و شروع به حركت می كند . بعد از مدتی یا به در یا به دیوار یا به ... می خورد و .... و یا همچنان می رود. همه این كار شرایطی را كه شما برشمرده اید را دارد .به سمت خاصی میرسد .شما اسم این را هدف گذاشته اید !

 آیا ممكن است كسی سیستمی درست كند كه بی هدف باشد ؟(طبق تعریف شما همه چیز هدف دارند)

 

پست سیزدهم:

جناب ارحام

 

جناب آفتاب مهتاب! به نظر می رسه مسئله ی جالبی رو مطرح کردید.. لطفاً مسئله رو مفصل تر بیان کنید.

 

 پست چهاردهم:

جناب فردریش ازاد

 

 

 آقا ارحام از پاسخ زیبای شما سپاسگزارم.راستش را بخواهید مشكل من این بود كه مفهوم حد را فراموش كرده بودم.

 

      اما یك چیز دیگر: می دانیم كه ما خواهان لذتیم واز رنج می گریزیم.حال اگر جهان به سمت نقطه ای در حركت باشد كه نزدیكی هر چه بیشتر به آن نقطه رنج بیشتری را برای ما انسان ها حاصل كند، آن وقت تعریف اخلاق چگونه خواهد بود؟

 

      در مورد گفته ی جناب آفتاب مهتاب هم من فكر می كنم منظورشان این است كه حركت كردن لزوما" به معنی هدف داشتن نیست.

 

    پست پانزدهم:

جناب افتاب مهتاب

 

 

نقل قول :" اما متاسفانه برام کاملاً روشن نیست و فعلاً نمی تونم پاسخگو باشم. لطفاً مسئله رو مفصل تر بیان کنید."

 

هر چیزی كه به سمت خاصی و با قوانینی به جایی می رود لزوما هدفمند ساخته نشده ! شاید به نظرم اینجا هدفمند بودن با هدفمند ساخته شدن خلط شده باشد .

شاید آنچه كه هر چیزی (چه مجموعه منظم و چه نامنظم و در كل هر سیستم دارای حركت ) به آن می رسد را هدف نامیده اید . نه آن هدفی كه سیستمی برای رسیدن به آن ساخته شده !

 

 پست شانزدهم:

جناب ارحام

 

آقای آفتاب مهتاب ظاهراً شما منظورتون از هدف، مقصود است در حالی که منظور من مقصد. از این به بعد هر جا از «هدف» استفاده کردم منظورم همان مقصد است نه مقصود.

 برداشت من از ایرادی که وارد کرده اید این است: درست است که جهان مقصدی خواهد داشت؛ اما ممکن است این مقصد مبتنی بر شانس باشد. جواب: اگر بخواهیم این بحث رو به این شکل ادامه بدیم سر از بحث علیت و جبرگرایی در می یاریم که مسائل حل نشده ای اند. تنها کاری که ما می توانیم انجام بدیم این است که به یک سری فرض های اولیه که قادر به اثبات آن ها نیستیم ایمان بیاوریم (اصل)، اگر این اصول اثبات پذیر بودند که دیگر این همه مکاتب فکری شکل نمی گرفتند! هر کس می تواند به اصول اولیه ی دلخواه خود ایمان داشته باشد.

 فرض اولیه من برای ایجاد یک نظام اخلاقی این است: جهان هدف یکتایی دارد که حتماً به آن خواهد رسید. بعد آمدم بنابر این فرض اولیه، تعریفی مبتنی بر آن مقصد نهایی از خوبی و بدی ارائه کردم و گفتم کار خوب بر حرکت جهان به سمت هدفش تاثیر مثبت و کار بد، تاثیر منفی می گذارد. اما از کجا می توانیم بفهمیم که کدام تاثیر، منفی و کدام تاثیر، مثبت است، در حالی که مقصد را نمی دانیم؟

 

اما جناب فردریش آزاد!

 لطفاً این نکته رو فراموش نکنید که ما جدا از جهان نیستیم بلکه جزئی از آن کل هستیم. پس تحول در جهان به معنای تحول در ما انسان ها هم می تواند باشد (کاری نداریم که این تغییر ناشی از تغییر چیدمان ژنتیکی ما خواهد بود یا ...).

 

 پست هفدهم:

جناب افتاب مهتاب

 

نقل قول :"فرض اولیه من برای ایجاد یک نظام اخلاقی این است: جهان هدف یکتایی دارد که حتماً به آن خواهد رسید."

وقتی صحبت از هدف است به نوعی ایده آل بودن هدف به ذهن خطور می كند . و نیز كسی كه هدفی را نهاده باشد . در حالی كه حداقل در مورد ایده آل نبودن هدف توافق نداریم .

باز هم می گویم قصد پافشاری ندارم. چرا كه اصولا من با فرض شما در این بحث موافق نیستم و لذا در مورد بقیه بحث هم نمی توانم هم عقیده باشم . اما من گمان می كنم به جای " جهان هدف یکتایی دارد که حتماً به آن خواهد رسید."  بایستی  گفت :"جهان به جایی خواهد رسید!"

 

پست هجدهم:

جناب ارحام

 

اجازه دهید سه رویداد و تحول فرضی رو انتخاب کنیم و توجه خودمان رو روی آن ها معطوف کنیم. سنگی که در حال سقوط روی زمین است. ماشین بدون راننده ای که در جاده ای در حال حرکت است و نهایتاً انسانی که در حال تصمیم گیری است که برای تعطیلات آخر هفته چه برنامه ای داشته باشد. در اینجا سه سیستم را به ترتیب پیچیدگی انتخاب کرده ایم (یک سنگ، یک ماشین و یک انسان).

 

حال فرض کنید به طور کاملاً ناگهانی همه ی تحولات جهان متوقف شود. سنگ در هوا معلق بماند و ... . حال سوال اساسی این است که آیا می توان گفت که تحولات جهان از روی جبر نیست؟ یعنی بعد از شروع ادامه تحولات جهان بعد از مکث صورت گرفته مثلاً سنگ به جای اینکه بر زمین بخورد به سمت سیاره مشتری پرتاب شود؟! به عقیده من همه چیز در این جهان از روی قانون و جبر  صورت می گیرد. حرکت سنگ را می توانیم با دقت بسیار بالایی پیش بینی کنیم و با خطای خیلی کمی محاسبه کنیم که به فلان نقطه از زمین بر خورد خواهد کرد. در مورد ماشین بدون سرنشین (مثال آقای آفتاب مهتاب) هم همینطور. یک ماشین و محیطی که در آن حرکت می کند، هر اندازه هم که پیچیده باشد، پیچیده تر از موشک های قاره پیما نیست. در مورد این قبیل موشک ها محل نقطه اصابت با دقت خیلی خوبی قابل محاسبه هست. پس در مورد یک ماشین بدون راننده هم همینطور است. پس نمی توان گفت که هدفی که ماشین بدون راننده به آن خواهد رسید اتفاقی (random) است، زیرا در هر زمانی می توان آن را محاسبه کرد (به عبارت دقیقتر مقصد آن برای طبیعت معلوم است- یکتا است). اما در مورد آن انسانی که در حال تصمیم گیری برای آخر هفته خود است چه می توان گفت؟ انسان یک سوپر سیستم است. برای اینکه بحث راحت تر شود به آن شخص یک اسم هم می دهیم. مثلاً محسن. ممکن است محسن در همین حین تلویزیون را روشن کند و تحت تاثیر یک مسابقه فوتبال تصمیم بگیرد که روز جمعه با دوستان یک بازی فوتبال راه بیاندازند. یا ممکن است دوستش به او زنگ بزند و به او بگوید که در فلان امتحان نمره بهتری از او گرفته و محسن هم در اثر شدت میل حسادت، تصمیم بگیرد که برای جبران شکست صورت گرفته روزهای آینده از جمله جمعه را به درس خواندن اختصاص دهد. همانطور که می بینید پیش بینی تحولاتی که در یک انسان روی می دهد عملاً غیر ممکن است. آیا این به معنای شکست دکترین جبر گرایی است؟ به عقیده من خیر. به این دلیل ما نمی توانیم در شرایط کلی رفتار یک انسان را پیش بینی کنیم چون سیستم بسیار پیچیده ای است و حل یک معادله دیفرانسیل که برای پیش بینی رفتار سنگ در حال سقوط کافی بود، برای یک انسان اصلاً جوابگو نیست. با این همه مقصد انسان برای طبیعت معلوم است. وضعیت یک ثانیه بعد تابعی از زمان حال است و وضعیت دو ثانیه بعد تابعی از وضعیت یک ثانیه بعد است، پس وضعیت دو ثانیه بعد تابعی از وضعیت حال است. با تعمیم این بحث به این نتیجه می رسیم که آینده تابعی از حال است. هر تابعی تنها یک خروجی دارد. پس مقصد یکتاست.

 

اما سوال اساسی و غم انگیزی که اینجا بوجود می آید این است که اگر همه چیز جبری است، پس حوزه ی اختیار و نتیجتاً نیاز به یک سیستم اخلاقی چه می شود؟

 

 پست نوزدهم:

جناب افتاب مهتاب

 

 به جهت اینکه نمی خواهم بحث منحرف شود بر سر ادعایم (بی هدفی جهان) در این مقال چیزی نمی نهم .

اگر مایل بودید از طریق پیام و یا در بحثی دیگر و یا ... در این باب بیشتر صحبت کنیم .

چرا که ظاهرا در اینجا حتی بر سر تعریف هدف هم توافق چندانی نداریم .

در هر صورت سپاس مجدد.

 

 پست بیستم:

جناب امین ح

 

سه مثالی که ارحام زد، گرچه بتواند «یکتایی» مقصد را ثابت کند. اما جبری بودن این مقصد را نه!

 

در مثال سنگ، با چه معادله‌ای می‌توان تمامی عوامل بیرونی و احتمالی را در محاسبه محل فرود سنگ دخالت داد؟ جریان‌های

فردریش ! , frank66
فردریش ! - 18:54 1385/10/7
45

 البته منظورم از قوانین همان روابط علی و معلولی بود. وگرنه قوانین احتمال نیز وجود دارند. منظورم این است که نتوانستم خود را قانع کنم که علم احتمال زاییده ی عدم توانایی ما در محاسبه است.

  سپاسگزارم          



پیام در تاریخ 85/10/7 ویرایش شده است.
فردریش ! , frank66
فردریش ! - 23:29 1385/10/6
44

سلام.

         ببینید آقا ارحام این چیزی که در مورد جبر و در مورد اینکه آینده تابعی از وضعیت حال است، می فرمایید، ایده ی جالب توجهی است. اما قابل دفاع نیست. حتی در مورد راستی(صدق) قوانین فیزیک هم تردید وجود دارد. راسل در مقدمه ی کتاب «تاریخ فلسفه ی غرب» پرسشی را مطرح می کند: « آیا قوانین طبیعی وجود دارند یا زاییده ی فطرت نظم پرست ما هستند؟» ممکن است نظر شما و آنچه که در مورد علم احتمال فرمودید درست باشد، اما گمان می کنم که نمی توان ثابتش کرد. ممکن است واقعا" همه تحولات و حرکت ها بر اساس شانس و پیشامد باشد و تابع قانونی نباشد. یه چیزی مثل حرکت براونی ذرات کلوییدی. که البته این را هم نمی توان اثبات کرد.

         اما اگر می خواهیم به پیشروی ادامه دهیم مجبوریم یکی را بپذیریم و به قول شما «ایمان بیاوریم». کاری که فلاسفه ی بسیاری در طول تاریخ کردند و بعدها خطاهایشان بر فلاسفه ی بعدی آشکار شد. اما آیا زمان آن نرسیده که بجای بنا کردن ساختمان های عظیم فلسفی بر روی پایه های لغزش پذیر ایمان به فکر ساختن کلبه هایی کوچکتر بر روی پایه هایی محکم تر باشیم؟ برای یافتن حقیقت نباید عجله کرد حتی اگر عمر کوتاه ما کفاف ندهد که بتوانیم با فلسفیدن آرام و تدریجی و پر از دقت و وسواس به حقیقت برسیم. گرچه این بسیار رنج آور و تلخ است اما از اینکه حقایق کوچکی که به آن دست یافته ایم تا حد توانمان قطعی بوده است و بناهای محکمی خواهند بود تا آیندگان به تدریج بر روی آن ها بنا های عظیم تری سوار کنند، با وجدانی آسوده می میریم. یادمان باشد که ما پل هستیم نه غایت. بیایید پل های محکمتری باشیم.

        ببخشید اگر مثل آخوند ها حرف زدم. به هرحال این نظر فعلی من بود و البته به آن یقیین ندارم. با تشکر.

ارحام ع , erham
ارحام ع - 04:11 1385/10/4
43

Mr Nothing بزرگوار، بنده منظورم کم ارزش دانستن مثال شما نبود. گفته من تنها یک شوخی بود تا جو دوستانه ما دوستانه تر شود.

گویا آقای آفتاب مهتاب منظورم رو درست درک کرده اند. اما شاید بد نباشد یک بار دیگر موضع خودم رو به زبان دقیقتر ریاضی مطرح کنم:

به نظر من، وضعیت آینده تابعی است از وضعیت حال (و فقط وضعیت حال). به عبارت دیگر تابع یک متغیره ای وجود دارد که نگاشتی است از زمان حال به آینده. ضابطه تابع مذکور همان قوانین طبیعت است. این تابع ثابت است و ضابطه آن تغییر نمی کند، زیرا قوانین جهان ثابت اند. ورودی این تابع هم همان وضعیت هر لحظه از جهان است.

برای اینکه بتوانیم خروجی هر تابعی را بدست آوریم، نیازمند داشتن سه چیز هستیم:

1- علم بر ورودی

2- علم بر ضابطه

3- قدرت انجام عملیات بر مبنای ضابطه روی ورودی

به عنوان مثال اگر از شما پرسیده شود خروجی تابع f چیست، نمی توانید پاسخ دهید. اما اگر پرسیده شود خروجی تابع f با ضابطه f(x)= 2x^2 در x=3 چیست، خواهید گفت 18. اینبار شما می دانستید که ضابطه چیست و ورودی چیست و نیز قادر به انجام محاسبات بودید.

در مورد جهان هم همینطور است. جهان برای خودش قوانینی دارد. آیا این قوانین به طور کامل کشف شده اند؟ خیر. اما فیزیک تا حدودی به این قوانین نزدیک شده است. جهان در هر لحظه وضعیتی دارد. آیا ما می توانیم وضعیت جهان در هر لحظه را اندازه گیری کنیم؟ خیر. به دلیل وسعت بسیار زیاد جهان و پیچیدگی های موجود ما قادر به اندازه گیری مطلق وضعیت آن نیستیم. علاوه بر این از آنجایی که مولفه های تشکیل دهنده جهان بسیار زیاد اند ما نمی توانیم همان قوانینی را که فیزیک به ما می دهد روی داده های ناقصی که از راه اندازه گیری حاصل شده به طور کامل پیاده کنیم. اینجاست که احتمال زاییده می شود.

با این همه آینده تابعی از حال است. زیرا که هم در هر لحظه وضعیت مشخصی دارد (مثلاً ممکن نیست که من در یک لحظه هم در فومن باشم و هم در  تهران) و هم اینکه قوانین ثابت و ایستایی دارد.



پیام در تاریخ 85/10/3 ویرایش شده است.
Mr Nothing , mrnothing
Mr Nothing - 21:47 1385/10/1
42

دوستان عزیز بیاین سعی کنیم و با تمام وجود سعی کنیم که حرف طرف مقابل رو به دقت خونده و درک کنیم و بعد جواب بدیم.

برای جناب ارحام

اولا: بحث کم ارزش بودن مجموعه و اینکه ارزشش رو نداره به نظر من سعی در بی ارزش کردن کلیت بحثه. چون به نظر من از نظر کسی که سعی می کنه فلسفی فکر کنه وجود یک مورد هر چقدر هم که بی ارزش باشه برابره با وجود هزاران مورد.

دوما: بنده تو مثالم از کیسه استفاده کردم نه ظرف تا بینایی رو حذف کرده باشم. به عبارت دیگه فقط حس لامسه باقی مونده و تفاوت رنگ.

برای جناب آفتاب

کامنت جنابعالی منو به فکر انداخت که آیا من دارم سعی می کنم نادانی رو پیش فرض قرار بدم یا اینکه دارم سعی می کنم از مسیرهای نادانی ابدی بشری حرکت کنم ....................................... نمی دونم.

موخره: دوستان عزیز اگر فکر می کنید بنده با کامنتهام دارم بحث رو منحرف می کنم بگید تا رفع زحمت کنم.

 



پیام در تاریخ 85/10/1 ویرایش شده است.
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.