| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
214
|
1700
|
90/9/28 (23:05)
|
|
||
|
|
109
|
1265
|
90/12/12 (13:38)
|
|
||
|
|
740
|
3275
|
91/3/3 (01:15)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
91/2/29 (23:24)
|
|
||
|
|
1
|
0
|
91/2/5 (13:36)
|
|
||
|
|
1692
|
12045
|
90/12/21 (16:16)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
90/11/27 (10:59)
|
|
||
|
|
6
|
11
|
90/11/18 (19:05)
|
|
||
|
|
6
|
7
|
90/11/18 (19:03)
|
|
||
|
|
27
|
12
|
90/10/17 (00:09)
|
|
||
|
|
2
|
10
|
90/10/14 (15:37)
|
|
||
|
|
2
|
13
|
90/10/13 (23:55)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
90/10/12 (10:46)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
90/9/30 (15:02)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
90/9/30 (01:45)
|
|
||
|
|
1
|
22
|
90/9/30 (00:58)
|
|
||
|
|
10
|
144
|
90/9/29 (10:26)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
90/9/28 (23:52)
|
|
||
|
|
1
|
3
|
90/9/28 (23:47)
|
|
||
|
|
2
|
6
|
90/9/28 (23:40)
|
|
ایمان در لغت عبارت است از «تصدیق»، «اذعان» و «پذیرش حکم». در قرآن نیز همین معنی آمده است: [وَمَا أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنَا] {یوسف:17} گاهی با «لام» و گاهی با «با» متعدی میشود.
در اصطلاح شرعی عبارت است از «تصدیق و باور به تمام ضروریات دین»، البته در مواردی که آگاهی تفصیلی و روشن وجود دارد، تصدیق تفصیلی لازم است و در موارد اجمالی، تصدیق اجمالی کفایت میکند.
ایمان عبارت است از: تصدیق قلبی، اما اعتراف زبانی شرط اجرای احکام اسلام در دنیا است. این نظر ابوحنیفه است که طحاوی از او نقل کرده است.
علامه ابیالفر حنفی، در شرح عقیده طحاویه مینویسد: «جماعتی از متکلمان و اهل حدیث نظیر مالک، شافعی، احمد، اوزاعی و اسحاق بن راهویه در مورد حقیقت ایمان گفتهاند»: «تصدیق بالجنان، اقرار باللسان و عمل بالأرکان».
گروهی از حنفیه میگویند: «ایمان اقرار زبانی و تصدیق قلبی است».
بعضی گفتهاند: «اقرار زبانی جزء ایمان نیست، بلکه زاید برایمان است». این نظر ابومنصور ماتریدی است. از ابوحنیفه نیز روایت شده است:
«کرامیّه میگویند: ایمان، فقط اقرار زبانی است. جهم بن صفوان گفته است، ایمان معرفت قلبی است».
اختلاف بین ابوحنیفه و دیگران، صوری و لفظی است، زیرا خواه عمل جزء ایمان باشد یا شرط و لازمه آن، مرتکب کبیره از ایمان بیرون نمیرود.
از روایات نبویr استفاده میشود که اگر کسی تصدیق قلبی داشته باشد، اما به زبان اقرار نکند، نماز به پا ندارد، روزه نگیرد، خدا و رسول را دوست نداشته باشد، از خدا نترسد و کینه رسول او را در دل داشته باشد، چنین فردی مؤمن نیست. چنانکه رستگاری را در پرتو گفتن شهادتین همراه با اخلاص و عمل معرفی فرموده است. رسولخداr فرمود: «الایمان بضع و سبعون شعبه أعلاها قول: لا الهالاّ الله و ادناها اماطة الأذی عن الطریق» و نیز فرمود: «اکمل المؤمنین ایماناً أحسنهم خلقا».
بنابراین نماز از ایمان است، زکات، روزه، حج، اعمال باطنه، حیا، توکل، ترس از خدا، بازگشت بهخدا از مراتب ایمان است، تا به پایینترین مرتبه ایمان میرسد.
بازوال برخی از مراتب، ایمان نیز از بین میرود. نظیر انکار شهادتین، انکار فریضه نماز، روزه، حج، زکات، معاد، قدرف وجود فرشتگان، پیامبران و کتابهای آسمانی.
با زوال برخی دیگر، ایمان باقی است.
در حدیث آمده است که جبرئیل به شکل مرد عربی نزد رسولخداr آمد، و از اسلام پرسید، پیامبرr فرمود: «أن تشهد لا إله إلا الله و انّ محمداً رسولالله و تقیم الصلاة و تؤنی الزکاة و تصوم رمضان و تحجّ البیت إن استطعت الیه سبیلاً و سأله عن الایمان: فقال أن تؤمن بالله و ملائکته و کتبه و رسله و الیوم الآخر و تؤمن بالقدر خیره و شره».
احادیث دیگر نیز بر مضامین بالا دلالت دارد. افزون بر آن که پرداخت خمس را از مصادیق ایمان دانسته است.
باید ایمان به خدا و اسماء و صفات بنحوی باشد که در قرآن و سنت توصیف شده است، و باید بدون تحریف، تعطیل و تمثیل:[لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَهُوَ السَّمِیعُ البَصِیرُ] {الشُّورى:11}باشد.
اما ایمان به پیامبران و رسولان الهی، خواه در قرآن از آنان نام برده شده، خواه یاد نشده لازم است: [مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنَا عَلَیْكَ وَمِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَیْكَ] {غافر:78}ایمان به حضرت محمدr با تصدیق و پیروی از آن حضرت و اعتقاد به خاتمیت او حاصل میشود. ایمان به ملائکه با اعتقاد به وجود و مخلوق بودن آنان تحقق پیدا میکند.
ایمان به قرآن، به این است که قرآن، کلام خداست، [لَا یَأْتِیهِ البَاطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ] {فصِّلت:42} و کسی توان آوردن مثل آن را ندارد: [قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنْسُ وَالجِنُّ عَلَى أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا القُرْآَنِ لَا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیرًا] {الإسراء:88}».
ایمان به قیامت که در قرآن آیات فراوانی بر وقوع آن دلالت دارد.
ایمان به قدر، عبارت است از اینکه اراده خداوند بزرگ سیطره بر تمام پدیدهها دارد. و از حالات طاعت، معاصی، رزق و أجل آنها آگاهی کامل دارد.[مَا أَصَابَ مِنْ مُصِیبَةٍ فِی الأَرْضِ وَلَا فِی أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِی كِتَابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللهِ یَسِیرٌ] {الحدید:22}...»
در لغت به معنای پوشش نعمت است و کافر به خاطر پوشش نعمت و انکار آن، کافر نامیده شده است.
راغب میگوید: «کفران، بیشتر در نعمت به کار برده میشود: [فَمَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَا كُفْرَانَ لِسَعْیِهِ] {الأنبیاء:94}» و کفور، به معنای انکار، بیشتر در نعمت و دین استعمال شده است:
[وَلَقَدْ صَرَّفْنَا لِلنَّاسِ فِی هَذَا القُرْآَنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ فَأَبَى أَكْثَرُ النَّاسِ إِلَّا كُفُورًا]{الإسراء:89}.
کفّاره، یعنی آنچه گناهان را میپوشاند: «کفّارة ایمانکم اذا [ذَلِكَ كَفَّارَةُ أَیْمَانِكُمْ إِذَا حَلَفْتُمْ] {المائدة:89} [فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ] {المائدة:45}و گاهی نیز به معنای برائت میآید: «ثم یوم القیامة یکفر بعضکم بعضاً».
اقسام کفر
از امام صادقu روایت شده است، که فرمود: کفر در کتاب خدا بر پنج صورت است:
1- کفر جحود و انکار؛
2- کفر بر ترک آنچه خداوند بزرگ دستور داده است؛
3- کفر برائت؛
4- کفر نعمت؛
5- کفر ربوبیت.
اما کفر جحود دو صورت دارد:
الف ـ انکار ربوبیت: دهریون بر این عقیدهاند: «لاربّ و لاجنة و لانار» [وَقَالُوا مَا هِیَ إِلَّا حَیَاتُنَا الدُّنْیَا نَمُوتُ وَنَحْیَا وَمَا یُهْلِكُنَا إِلَّا الدَّهْرُ] {الجاثیة:24}».
ب ـ صورت دیگر از کفر انکاری، انکار از روی معرفت است. یعنی حق را میداند اما انکار میکند. [وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا]{النمل:14}
صورت دیگر کفر، کفر نعمت است. قرآن داستان حضرت سلیمان را حکایت میکند و سپس میفرماید: [قَالَ هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ] {النمل:40}
نوع دیگر کفر رها کردن دستورات الهی است: [أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ] {البقرة:85}
صورت دیگر، کفر برائت است: [كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَیْنَنَا وَبَیْنَكُمُ العَدَاوَةُ وَالبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللهِ وَحْدَهُ] {الممتحنة:4}
در روز قیامت، شیطان از پیروان خود برائت میجوید: [إِنِّی كَفَرْتُ بِمَا أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ]{إبراهیم:22}[إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اللهِ أَوْثَانًا مَوَدَّةَ بَیْنِكُمْ فِی الحَیَاةِ الدُّنْیَا ثُمَّ یَوْمَ القِیَامَةِ یَكْفُرُ بَعْضُكُمْ بِبَعْضٍ وَیَلْعَنُ بَعْضُكُمْ بَعْضًا]{العنكبوت:25} .
همانطوری که هر یک از مراتب ایمان، ایمان است، مراتب کفر نیز کفر است: حکم بما انزل الله از شعب و مراتب ایمان است و حکم، به غیر ما انزل الله، کفر است: [وَمَنْ لَمْ یَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الفَاسِقُونَ]{المائدة:47}پیامبراکرمr فرمود: «سباب المسلم فسوق و قتاله کفر».
همچنین فرمود: «اذا قال الرجل لأخیه: یاکافر، فقد باء بها أحدهما».
عدم جواز تکفیر مسلمان
امام ابوجعفر طحاوی از ابوحنیفه روایت میکند: «انا لانکفر احداً من اهل القبله بذنب، مالم یستحله و لانقول لایضر مع الایمان ذنب لمن عمله» پیامبرr فرمود: «من صلی صلاتنا و استقبل قبلتنا و اکل ذبیحننا، فذلک المسلم الذی له ذمة الله و ذمة رسوله فلا تحقر والله فی ذمته».
اهل سنت بر خلاف خوارج، اتفاق نظر دارند که مرتکب کبیره، کافر نمیشود. البته در زیارت و نقیصه ایمان اختلاف نظر دارند و این اختلاف لفظی است.
در پایان اسلام است این نکته را یادآور شویم که کفر حقیقی موجب خروج از ملت اسلامی میگردد. و حکم به غیر ما انزل الله در برخی موارد موجب خروج از اسلام شده و گاه باعث معصیت کبیره یا صغیره میگردد. بنابراین اگر حاکم در عین حال که یقین به حکم الهی دارد، براین باور باشد که حکم «بما انزل الله» واجب نیست، این «کفر اکبر» است؛ اما چنانچه به وجوب حکم «بما انزل الله» عقیده دارد، و میداند که طرف حکم، استحقاق عقوبت دارد، امّا در عین حال حکم را جاری نمیکند، این فرد معصیت کار است و به او کافر مجازی یا «کفر اصغر» گویند.
اگر حاکم، حکم الهی را نداند و برای فراگیری آن تلاش و کوشش کرده، در عین حال به واقع نرسیده و خطا کرد، این شخص یک أجر دارد.
اگر مسلمانی در ظاهر و باطن ایمان دارد، اما احکام را، خواه با دید اجتهادی یا افراط در گناه، به تأویل میبرد در این صورت ایمانش از بین نمیرود. مگر دلیل شرعی دلالت کند. زیرا رسولخداr فرمود: «ثلاث من اصل الایمان: الکف عمن قال لاالهالاالله، لانکفره بذنب و لانخرجه من الاسلام بعمل...».