userinfo close

  ,

ادبیات فارسی


persianlitretur

تاسیس: 20 آذر 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: یاشار منفرد - معاونان
با درود بر سروران گرامی. با توجه به این که، این انجمن پیرامون میراث گرانبهای نیاکان، یعنی زبان ادامه »
با درود بر سروران گرامی.


با توجه به این که، این انجمن پیرامون میراث گرانبهای نیاکان، یعنی زبان و ادبیات فارسی سخن می گوید، بایسته است از به كار بردن واژه های نادرخور، باز کردن جستارهای سیاسی و بی ربط و همچنین توهین به اندیشه و باورهای مذهبی دیگران پرهیز کنیم.

بدیهی است در صورت تخلف از این موارد ، بدون توجه به این که شما چه کسی هستید ، مسدود و از ادامه فعالیت شما در این انجمن ، برای مدت معینی جلوگیری خواهد شد.

با سپاس.
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
214
1700
90/9/28 (23:05)
109
1265
90/12/12 (13:38)
740
3275
91/3/3 (01:15)
0
1
91/2/29 (23:24)
1
0
91/2/5 (13:36)
1692
12045
90/12/21 (16:16)
0
1
90/11/27 (10:59)
6
11
90/11/18 (19:05)
6
7
90/11/18 (19:03)
27
12
90/10/17 (00:09)
2
10
90/10/14 (15:37)
2
13
90/10/13 (23:55)
0
10
90/10/12 (10:46)
0
2
90/9/30 (15:02)
0
5
90/9/30 (01:45)
1
22
90/9/30 (00:58)
10
144
90/9/29 (10:26)
0
8
90/9/28 (23:52)
1
3
90/9/28 (23:47)
2
6
90/9/28 (23:40)

عنوان بحث

مریم وزیری , mrym_vzr
مریم وزیری - 22:33 1390/05/3

مادر بزرگ

هنوز خانه مادر بزرگ یادم هست

حیاط, حوض, درخت سترگ یادم هست

هنوز قصه شنگول و حبه انگور

فریب و حقه ی آن روز گرگ یادم هست

 

کنار باغچه مادر بزرگ ریحان داشت

همیشه یک سبد از آن برای مهمان داشت

پسین هر شب جمعه, حیاط آب زده

و عشق بود که در آن حیاط جریان داشت

 

خلاصه زندگیش پر ز غنچه های امید

دلی که گر چه غم آلود بود, می خندید

و آن نگاه قشنگش پر از تماشا بود

درست مثل اقاقی, شبیه یاس سپید

 

چه زود بود که لبخند بر لبش ماسید

عروسکم کمی از اتفاق می ترسید

خلاصه قصه مادر بزرگ من این بود

... و یک کلاغ که هرگز به مقصدش نرسید

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

تا کنون پاسخی به این بحث داده نشده است.
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.