userinfo close

  ,

پرشیان


persian915club

تاسیس: 20 مرداد 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: ا ا - معاونان
در این کلوب همگی گرد هم آمده ایم تا در فضایی سالم و محترم . سرگرم باشیم و ضمن آن از یکدیگر بیاموزیم .
 

عنوان بحث

خورشید . مهر , mitmit
خورشید . مهر - 12:04 1386/10/4

اسطوره های ایران

شما راجع به اسطوره های ایران چه می دانید ؟ می تونید اونها را نام ببرید ؟
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از آخرین پاسخ
خورشید . مهر , mitmit
خورشید . مهر - 12:13 1386/10/4
1
دکتر خسروی در نشست "اسطوره های ایرانی و ایران اسطوره ای" گفت: به علت وجود ریشه مشترک بین اساطیر ایرانی و یونانی، درک اساطیر ایرانی نیاز به شناخت اسطوره‌های یونانی دارد.
نشست " اسطوره های ایرانی وایران اسطوره ای" در مرکز همایش‌های مجموعه فرهنگی هنری تهران با سخنرانی دکتر خسروی، پژوهشگرتاریخ، برگزار شد.
سخنران در این نشست درباره‌ اسطوره جم و داستان جمشید ، اسطوره افراسیاب ، اسطوره کاووس و اسطوره ایزد مهر صحبت کرد .
وی چهار ویژگی مشترک اسطوره های جاودانگی (افراسیاب ،کاووس، جم و مهر) را چنین برشمرد:
۱) همه نامیرا هستند
۲) دژ یا قلعه ای دارند که بهشت زمینی است و درآنجا به پیروانشان نوشابه بی مرگی می خورانند.
۳) همه نوشداروی بی مرگی در اختیار دارند.۴-دراین چهارروایت اسطوره گاوکشی وجود دارد.
وی ضمن بیان این مطلب که به علت وجود ریشه مشترک بین اساطیر ایرانی و یونانی، درک اساطیر ایرانی نیاز به شناخت اسطوره های یونانی دارد در خصوص جمشید گفت:
جم از اصیل ترین چهره های اسطوره ای ماست. او و خواهرش آدم و حوای آیین آریایی هستند. گناهی که در "وداها" به او نسبت داده شده ازدواج با خواهرش است و شاید به همین دلیل این تفکر به وجود آمده که در دین زرتشت ازدواج با محارم وجود دارد. در اوستا نیز هر کجا از جمشید یادشده به نامیرایی او نیز اشاره شده ، چنان که در "یسنه ، هات نهم" آمده است" جمشید خوب رمه، آن فره مندترین مردمان، آن هورچهر، آن که به شهریاری خویش جانوران و مردمان را بی مرگ و آب ها و گیاهان را نخشکیدنی و خوراک ها را نکاستنی کرد." زمانی که جمشید به خود غره شد ، فره از او دور و میرا گردید. دژ جمشید نیز در سنت ایرانی باغ عدن و بهشت زمین است، همان جایی که در سنتهای دیگر از آن با اسم باغ شداد یاد می‌کنند.
خسروی در خصوص نوشابه بی مرگی جمشید اظهارکرد: در متون پهلوی اشاره ای به نوشابه بی مرگی جمشید نشده اما در متون اسلامی مانند "جوامع الحکایات" این موضوع آمده که کشف " می" توسط جمشید بوده است. همچنین در متون اوستایی اشاره مستقیمی به گاو کشی جمشید نشده اما در این خصوص شواهدی در اوستا وجود دارد. به طور مثال می گویند جمشید اولین کسی بوده که خوردن گوشت حیوانات را در میان اقوام آریایی رواج داده در صورتی که این تفکر اشتباه است زیرا اقوام آریایی دامدار بوده اند و از گوشت حیوانات استفاده می کردند و شاید این مطلب کنایه ای است به گاوکشی جمشید.
سخنران نشست اسطوره های ایرانی ازافراسیاب نیز به عنوان شخصیتی اسطوره ای نام برد و گفت :افراسیاب چهره ای اهریمنی است که دشمن ملی و دینی ایرانیان است . افراسیاب شاه خدای طوایف سکایی است. د‍‍ژافراسیاب هنگ(کنده شده در زیر زمین) نام داشته و در شهر رام پیروز بوده است. او چون شخصیتی منفی است توسط اهورا مزدا نامیرا نشده بلکه بی مرگی از اهرمن به اورسیده و در مینو خرد به گاوکشی افراسیاب اشاره شده است.
دکترخسروی در ادامه این نشست از جمشید، افراسیاب و کاووس با عنوان سه شخصیت منفی اسطوره ها نام برد که زرتشت با آنها مقابله کرده است و افزود: کاووس شخصیتی خیره سرومنفی است که نوشداروی بی مرگی او شهرت زیادی دارد، چون این همان نوشداروی معروفی است که پس از مرگ سهراب به رستم رسید.در رابطه با گاوکشی کاووس نیز اشاره مستقیمی درکتابها وجود ندارد. اما در رابطه با فرجام کاووس در مینوی خرد آمده است که اهورامزدا کاووس را بی مرگ خلق کرد اما او به بیراهه رفت و ادعای خدایی کرد پس دیو خشم روان کاووس را تباه نمود.
سخنران این نشست مطلب پایانی این جلسه را به اسطوره مهر و نوشابه بی مرگی اختصاص دادو تصریح کرد: مهر گردونه ای درخشان است که خدای عهد و پیمان است و وظیفه مهم او نظارت برپیمان هاست، حتی پیمان اهورامزدا و اهریمن. و چون خدای پیمان است هرکسی که پیمان بشکند با او می ستیزد و در حقیقت ویژگی جنگاوری هم دارد. در سنتهای غربی به آب حیات مهر اشاره شده و در بعضی دیگر از سنتها آمده که مهر آب را با خون گاو قربانی مخلوط می کرده و آب حیات به دست می آورده است.
هم چنین در سنت مهرنان و شراب ویژگی خاصی داشته و این همان چیزی است که در شام آخر مسیح می بینیم و در کل بدین خاطر نوشدارو در اسطوره ها مهم بوده که علاوه بر جاودانگی می توانسته اهدا کننده دانش و معرفت باشد و اهمیت می در ادبیات عرفانی از همین جاست.
آناهیت ر , anaman
آناهیت ر - 01:27 1386/10/13
2

من چند تا را که می دونم نام می برم :

آناهیتا . داریوش . کوزش . میترا . رکسانا . مکامبیز ....  که مربوط به دوران باستان هستند .

و یکسری اسطوره هم در شاهنامه داریم مثل : رستم و سهراب و منیژه و زال و رودابه و سام و ...

ا ا , persian915
ا ا - 13:31 1386/10/13
3

سلام ، می خواستم اگه اجازه بدید از برترین و اسطوره ترین شخصی كه تا به حال برای من شكل

گرفته و وجود داشته در این بحث بیشتر صحبت كنیم .

امیدوارم در مورد كورش كبیر بیشتر مطالعه كنیم و بیشتر بدانیم .

بخش اول

تولد كوروش كبیر
 

هرودوت، تاریخ نگار قرن چهارم قبل از میلاد، بهترین کس است که افسانه تولد کوروش را از بـقـیـه افسانه های دیگر توصیف کرده است.  از نظر او آستیاگ، پدربزرگ مادری او بود؛ که شبی در خواب می بـیـند که دخترش ماندانا، بمقـدار خیلی زیادی آب تولید می کند که تمام شهر و امپراطوری آن را فرا می گیرد.  موقعـی که مرد مقدس ( مغ - روحانی زرتشتی ) از خواب او مطلع می شود، به او از پـیامد آن اخطار می کند. 

بـنابراین، آستیاگ، پدر ماندانا، دخترش را به یک پارسی به نام کمبودجیه که یک اصیل زاده پارسی بود داد و گفت که او از یک ماد خیلی کمتر است و نمی تواند خطری داشته باشد.  کمتر از یک سال از ازدواج ماندانا با کمبودجیـه نگذشته بود که آستیاگ، دوباره خوابی می بـیـند، که یک درخت مو از شکم دخترش ماندانا می روید که تمام آسیا را فرا گرفته است.  مجوسان سریعـاً یک فال بد را پـیش بـیـنی میکنـند و به او می گویـند که از ماندانا پسری زاده خواهد شد که تخت تو را بزور خواهد گرفت.  پادشاه دنـبال دخترش فرستاده و او را تا موقعـی که پسرش را بدنـیا نیاورده است تحت نظر شدید امنـیتی می گیرد.  بعـد از بدنیا آمدن بچه، چند نفر از اطرافیان شاه به یک نجیـب زاده ماد به نام " هارپاگوس " گفـتـند که شاه گفته باید این بچه تازه بدنیا آمده را برده و از بـیـن ببری و نگران چـیزی نباش. اما هارپاگوس تصمیم گرفت که خودش بچه را از بـین نبرد. 

بجای آن، او یک چوپان سلطـنـتی را صدا کرده و به او گفت که فرمان پادشاه است و باید این بچه را از بـیـن ببرد و نگذارد که زنده بماند و اگر این کار را نکند به کیفر و مجازات خواهد رسید.  اما همسر چوپان که باردار بود در نبود او یک پسر زائید که مرده بود و وقـتی که چوپان به خانه آمد و زنش بچه را دید او را راضی کرد که بچه را خودشان نگه داشته و بزرگ کنند. بجای آن جنازه مرده بچه خودشان را به هارپاگوس نشان دهند و بگویـند که او همان بچه است. 

کوروش بزودی یک پسر جوان برجسته و کارآمد شد و همیشه دوستانش را از قدرت رهبری که داشت تحت الشعـاع قرار می داد.  یک روز موقع بازی با دیگر بچه ها، او را به عـنوان پادشاه انـتخاب کردند.  او بـیدرنگ و سریع این نـقش را قـبول کرد، و پسر یک از بزرگان ماد را که نمیخواست از او دستور بگیرد مجازات کرد.  پدر بچه مجازات شده به آستـیاگ شکایت کرد و همه چـیـز را برعکس و وارانه جلوه داد که بتواند کوروش را تـنـبـیه بکند.  موقعـی که آستـیاگ از او پرسید که چرا این گونه وحشـیانه رفتار کرده است، کوروش به دفاع از خود پرداخته و گفت که او نـقـش یک پادشاه را بازی می کرد و باید کسی را که دستور او را عـمل نکرده است، تـنـبـیه کند.  آستیاگ سریعـا متوجه شد که این سخنان یک بچه چوپان نـیـست و متوجه شد که او نوه خود و فرزند ماندانا دخترش است.  بعـدا آن داستان بوسیله چوپان، اگر چه به بـیـمیلی و اکراه اما تاًیـیـد شد.  به همین خاطر آسـتـیاگ، هارپاگوس را بخاطر آنکه فرمانـش را انجام نداده بود تـنـبـیه کرد و بدن پسرش را غـذای سلطـنـتی درست کرد. بنا بر نظر مجوسیان پادشاه به کوروش اجازه داد که به پارس پـیـش والدین واقـعی خود برگردد. 

هارپاگوس با خود عـهد کرد که انـتـقام مرگ پسرش را با تـشویـق کردن کوروش، با به تصرف درآوردن تخت پدر بزرگش بگیرد.  هرودوت تشریح می کند که هارپاگوس نـقـشه خود را بر روی یک کاغـذ کشیـد و در شکم یک خرگوش صحرایی تازه شکار شده گذاشت.  سپس شکم خرگوش صحرایی را دوخته و آن را به یکی از ندیمان خاص خود داد، و او را بصورت یک شکارچی راهی پارس شد و آن خرگوش را به کوروش داده و گفت که باید شکمش را باز کند. او  بعـد از خواندن نامه هارپاگوس، بفکر گرفتن قدرت از آستیاگ شد.  موقـعی که نـقـشه او به مراحل حساس خود رسید، قبایل پارسی را تـشویـق کرد که طـرفدار او باشـند تا بـتوانند که یوغ بندگی آستیاگ و ماد را از گردن خود به در افکنند.  کوروش موفـق شد که پدربزرگ خود، آستیاگ را سرنگون کند و فرمانروای ماد و پارس شود.  

چگونگی تولد کوروش که بوسیله هردودت به زیـبایی و جذابـیت کامل گفـته شده و به واقعـیت برطبق شواهد بسیار نزدیک است، هنوز منـبع قابل اطمیـنانی برای خیلی ها است. 

ا ا , persian915
ا ا - 17:06 1386/10/18
4

بخش دوم

كوروش كبیر و دوران نوجوانی

کوروش دوم، معروف به کوروش کبیر (۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد). این نام در پارسی باستان‏(Kūruš) ،در كتیبه‌هاى عیلامی، Ku-rash ، دركتیبه‌هاى بابلی، Ku-ra-ash و در یونانی، Κρος آمده است. صورت لاتینی شدهٔ آن سیروس یا سایروس (Cyrus) و صورت عبری آن كورش (Koresh) می باشد. شاه پارسی، به‌خاطر بخشندگی‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایه‌گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شده‌است. کوروش نخستین شاه و بنیان‌گذار دورهٔ شاهنشاهی هخامنشی می‌‌باشد.

ایرانیان کوروش را پدرو یونانیان، که وی سرزمین‌های ایشان را تسخیر کرده بود، ‌او را سرور و قانونگذار می‌‌نامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله مسح‌شده توسط پروردگار بشمار می‌آوردند، ‌ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک می‌‌دانستند . درباره شخصیت ذوالقرنین که در کتابهای آسمانی یهودیان، مسیحیان و مسلمانان از آن سخن به میان آمده، چندگانگی وجود دارد و این که به واقع ذوالقرنین چه کسی است به طور قطعی مشخص نشده است. کوروش سردودمان هخامنشی، داریوش بزرگ، خشایارشا، اسکندر مقدونی گزینه‌هایی هستند که جهت پیدا شدن ذوالقرنین واقعی درباره آنها بررسی‌هایی انجام شده، اما با توجه به اسناد و مدارک تاریخی و تطبیق آن با آیه‌های قرآن، تورات، و انجیل تنها کوروش بزرگ است که موجه‌ترین دلایل را برای احراز این لقب دارا می‌‌باشد. شماری از فقهای معاصر شیعه نیز کوروش را ذوالقرنین میدانند. آیت الله طباطبایی، آیت الله مکارم شیرازی و آیت الله صانعی از معتقدان این نظر هستند (برای اطلاعات بیشتر به تفسیر المیزان و تفسیر نمونه مراجعه نمایید).

 

دوره جوانی

تبار کوروش از جانب پدرش به پارس‌ها می‌‌رسد که برای چند نسل بر انشان(شمال خوزستان کنونی)، در جنوب غربی ایران، حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینهٔ استوانه شکلی محل حکومت آن‌ها را نقش کرده است. بنیانگذار سلسلهٔ هخامنشی، شاه هخامنش انشان بوده که در حدود ۷۰۰می‌زیسته است. پس از مرگ او،فرزندش چا ایش پیش به حکومت انشان رسید. حکومت چا ایش پیش نیز پس از مرگش توسط دو نفر از پسرانش کوروش اول شاه انشان و آریارامن شاه پارس دنبال شد. سپس، پسران هر کدام، به ترتیب کمبوجیه اول شاه انشان و آرشام شاه پارس، بعد از آن‌ها حکومت کردند. کمبوجیه اول با شاهدخت ماندانا دختر آژی دهاک یا آستیاگ پادشاه ماد ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتیجه این ازدواج بود.

تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت، گزنفون وکتزیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کرده‌اند، اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه داده‌اند، بیشتر شبیه افسانه می‌‌باشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی سایکس و حسن پیرنیا، شرح چگونگی زایش کوروش را از هرودوت برگرفته‌اند. بنا به نوشته هرودوت، آژی دهاک شبی خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمین آسیا را غرق کرد. آژی دهاک تعبیر خواب خویش را از مغ‌ها پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندی پدید خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. این موضوع سبب شد که آژی دهاک تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد، زیرا می‌‌ترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشود. بنابر این آژی دهاک دختر خود را به کمبوجیه اول شاه آنشان که خراجگزار ماد بود، به زناشویی داد.

ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را پوشانید. پادشاه ماد، این بار هم از مغ‌ها تعبیر خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند، تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندانا فرزندی بوجود خواهد آمد که بر آسیا چیره خواهد شد. آستیاگ بمراتب بیش از خواب اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را به حضور طلبید. دخترش به همدان نزد وی آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهایی که دیده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، پس زادهٔ دخترش را به یکی از بستگانش بنام هارپاگ، که در ضمن وزیر و سپهسالار او نیز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند. هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت. در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود، چون یکم کودک با او خوشایند است. دوم چون شاه فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن است جانشین او گردد، در این صورت معلوم است شهبانو با کشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به یکی از چوپان‌های شاه به‌ نام میترادات (مهرداد) داد و از از خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهٔ ددان گردد.

چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد، با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک خودداری کند و بجای او، فرزند خود را که تازه زاییده و مرده بدنیا آمده بود، در جنگل رها سازد. مهرداد شهامت این کار را نداشت، ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به گردن گرفت.

روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود، با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی می‌‌کرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش همبازیهای خود را به دسته‌های مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفه‌ای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. پس از پایان ماجرا، فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور داده است وی را تنبیه کنند. پدرش او را نزد آژی دهاک برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کرده است. شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد: "تو چگونه جرأت کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگ‌ترین مقام کشوری است، چنین کنی؟" کوروش پاسخ داد: "در این باره حق با من است، زیرا همه آن‌ها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من فرمانبرداری نکرد، من دستور تنبیه او را دادم، حال اگر شایسته مجازات می‌‌باشم، اختیار با توست."

آژی دهاک از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد. در ضمن بیاد آورد، مدت زمانی که از رویداد رها کردن طفل دخترش به کوه می‌‌گذرد با سن این کودک برابری می‌کند. بنابراین آرتم بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور پرسشهایی به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: "این طفل فرزند من است و مادرش نیز زنده است." اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زیر شکنجه واقعیت امر را از وی جویا شوند.

چوپان ناچار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای آژی دهاک آشکار کرد و با زاری از او بخشش خواست. سپس آژی دهاک دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه دید، موضوع را حدس زد و در برابر پرسش آژی دهاک که از او پرسید: "با طفل دخترم چه کردی و چگونه او را کشتی؟" پاسخ داد: "پس از آن که طفل را به خانه بردم، تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم" و ماجرا را به طور کامل نقل نمود.(رضایی،دکتر عبدالعظیم،تاریخ ده هزار ساله ایران) آژی دهاک چون از ماجرا خبردار گردید خطاب به هارپاگ گفت :امشب به افتخار زنده بودن و پیدا کردن کوروش جشنی در دربار برپا خواهم کرد. پس تو نیز به خانه برو و خود را برای جشن آماده کن و پسرت را به اینجا بفرست تا با کوروش بازی کند. هارپاگ چنین کرد. از آنطرف آژی دهاک مغان را به حضور طلبید و در مورد کورش و خوابهایی که قبلاً دیده بود دوباره سوال کرد و نظر آنها را پرسید. مغان به وی گفتند که شاه نباید نگران باشد زیرا رویا به حقیقت پیوسته و کوروش در حین بازی شاه شده است پس دیگر جای نگرانی ندارد و قبلاً نیز اتفاق افتاده که رویاها به این صورت تعبیر گردند. شاه از این ماجرا خوشحال شد. شب هنگام هارپاگ خوشحال و بی خبر از همه جا به مهمانی آمد. شاه دستور داد تا از گوشتهایی که آماده کرده اند به هارپاگ بدهند ؛ سپس به هارپاگ گفت می خواهی بدانی که این گوشتهای لذیذ که خوردی چگونه تهیه شده اند.سپس دستور داد ظرفی را که حاوی سر و دست و پاهای بریده فرزند هارپاگ بود را به وی نشان دهند . هنگامی که ماموران شاه درپوش ظرف را برداشتند هارپاگ سر و دست و پاهای بریده فرزند خود را دید و گرچه به وحشت افتاده بود. خود را کنترول نمود و هیچ تغییری در صورت وی رخ نداد و خطاب به شاه گفت: هرچه شاه انجام دهد همان درست است و ما فرمانبرداریم.این نتیجه نافرمانی هارپاگ از دستور شاه در کشتن کوروش بود.(رضایی،دکتر عبدالعظیم،تاریخ ده هزار ساله ایران)

کوروش برای مدتی در دربار آژی دهاک ماند سپس به دستور وی عازم آنشان شد . پدر کوروش کمبوجیه اول و مادرش ماندانا از وی استقبال گرمی به عمل آوردند. کوروش در دربار کمبوجیه اول خو و اخلاق والای انسانی پارس‌ها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آن‌ها را آموخت و با آموزش‌های سختی که سربازان پارس فرامی‌گرفتند پرورش یافت. بعد از مرگ پدر وی شاه آنشان شد.(رضایی،دکتر عبدالعظیم،تاریخ ده هزار ساله ایران)

ا ا , persian915
ا ا - 11:59 1386/10/23
5

بخش سوم

دوران قدرت كوروش كبیر

بعد از آنکه کوروش شاه آنشان شد در اندیشه حمله به مادافتاد.دراین میان هارپاگ نقشی عمده بازی کرد.هارپاگ بزرگان ماد را که از نخوت و شدت عمل شاهنشاه ناراضی بودند بر ضد ایشتوویگو(آژی دهاک)شورانید و موفق شد، کوروش را وادار کند بر ضد پادشاه ماد لشکرکشی کند و او را شکست بدهد.با شکست کشور ماد به‌وسیله پارس که کشور دست نشانده و تابع آن بود، پادشاهی ۳۵ سالهایشتوویگو پادشاه ماد به انتها رسید، اما به گفته هرودوت کوروش به ایشتوویگو آسیبی وارد نیاورد و او را نزد خود نگه داشت. کوروش به این شیوه در ۵۴۶ پادشاهی ماد و ایران را به دست گرفت و خود را پادشاه ایران اعلام نمود.کوروش پس از آنکه ماد و پارس را متحد کرد و خود را شاه ماد و پارس نامید، در حالیکه بابل به او خیانت کرده بود، خردمندانه از قارون، شاه لیدی خواست تا حکومت او را به رسمیت بشناسد و در عوض کوروش نیز سلطنت او را بر لیدی قبول نماید. اما قارون (کرزوس) در کمال کم خردی به جای قبول این پیشنهاد به فکر گسترش مرزهای کشور خود افتاد و به این خاطر با شتاب سپاهیانش را از رود هالسی (قزل‌ایرماق امروزی در کشور ترکیه) که مرز کشوری وی و ماد بود گذراند و کوروش هم با دیدن این حرکت خصمانه، از همدان به سوی لیدی حرکت کرد و دژسارد که آن را تسخیر ناپذیر می‌پنداشتند، با صعود تعدادی از سربازان ایرانی از دیواره‌های آن سقوط کرد و قارون (کروزوس)، شاه لیدی به اسارت ایرانیان درآمد و کوروش مرز کشور خود را به دریای روم و همسایگی یونانیان رسانید. نکته قابل توجه رفتار کوروش پس ازشکست قارون است. کوروش، شاه شکست خورده لیدی را نکشت و تحقیر ننمود، بلکه تا پایان عمر تحت حمایت کوروش زندگی کرد و مردم سارد علی رغم آن که حدود سه ماه لشکریان کوروش را در شرایط جنگی و در حالت محاصره شهر خود معطل کرده بودند، مشمول عفو شدند.

پس از لیدی کوروش نواحی شرقی را یکی پس از دیگری زیر فرمان خود در آورد و به ترتیب گرگان (هیرکانی)، پارت، هریو (هرات)، رخج، مرو، بلخ، زرنگیانا (سیستان) و سوگود (نواحی بین آمودریا و سیردریا) و ثتگوش (شمال غربی هند) را مطیع خود کرد. هدف اصلی کوروش از لشکرکشی به شرق، تأ مین امنیت و تحکیم موقعیت بود وگرنه در سمت شرق ایران آن روزگار، حکومتی که بتواند با کوروش به معارضه بپردازد وجود نداشت. کوروش با زیر فرمان آوردن نواحی شرق ایران، وسعت سرزمین‌های تحت تابعیت خود را دو برابر کرد. حال دیگر پادشاه بابِل از خیانت خود به کوروش و عهد شکنی در حق وی که در اوائل پیروزی او بر ماد انجام داده بود واقعاً پشیمان شده بود. البته ناگفته نماند که یکی از دلایل اصلی ترس «نبونید» پادشاه بابِل، همانا شهرت کوروش به داشتن سجایای اخلاقی و محبوبیت او در نزد مردم بابِل از یک سو و نیز پیش‌بینی‌های پیامبران بنی اسرائیل درباره آزادی قوم یهود به دست کوروش از سوی دیگر بود.

بابل بدون مدافعه در ۲۲ مهرماه سال ۵۳۹ ق.م سقوط کرد و فقط محله شاهی چند روز مقاومت ورزیدند، پادشاه محبوس گردید و کوروش طبق عادت، در کمال آزاد منشی با وی رفتار کرد و در سال بعد (۵۳۸ق.م) هنگامی که او در گذشت عزای ملی اعلام شد و خود کوروش در آن شرکت کرد. با فتح بابل مستعمرات آن یعنی سوریه، فلسطین و فنیقیه نیز سر تسلیم پیش نهادند و به حوزه حکومتی اضافه شدند. رفتار کوروش پس از فتح بابل جایگاه خاصی بین باستان‌شناسان و حتی حقوقدانان دارد. او یهودیان را آزاد کرد و ضمن مسترد داشتن کلیه اموالی که بخت النصر (نبوکد نصر) پادشاه مقتدر بابِل در فتح اورشلیم از هیکل سلیمان به غنیمت گرفته بود، کمک‌های بسیاری از نظر مالی و امکانات به آنان نمود تا بتوانند به اورشلیم بازگردند و دستور بازسازی هیکل سلیمان را صادر کرد و به همین خاطر در بین یهودیان به عنوان منجی معروف گشت که در تاریخ یهود و در تورات ثبت است علاوه بر این به همین دلیل دولت اسرائیل از کوروش قدردانی کرده و یادش را گرامی داشته‌است.

علیرضا م , alireza_fenderski
علیرضا م - 08:47 1386/11/2
6
حوصله داستان نویسی ندارم ولی حتمازندگی نامه لطفی خان زند رو بخونین درس عبرت از بی وفایی ها ونامردیها یه زمانه میگیرین لطفی خان  یکی از شجاع ترین انسانهایی تاریخ ایران بوده است
ا ا , persian915
ا ا - 18:39 1386/11/8
7

بخش چهارم

قسمت اول از

اقدامات رفاه و تامین اجتماعی در عصر هخامنشیان

اگر رفاه و تامین اجتماعی را مجموعه‌ای از: قوانین و مقررات، برنامه‌ها، خدمات اجتماعی، اقدامات عمرانی، كمك‌های اجتماعی، ارائه خدمات رایگان به نیازمندان، خدمات بهداشتی، گسترش آموزش و پرورش، اعطای معاش دوران بیكاری، تامین نیازهای سالمندان، ناتوانان، تهیدستان، حمایت از مادران و كودكان، زنانی بی‌سرپرست، پرداخت مزد عادلانه به كارگران و كارمندان زن و مرد، بیمه و بیمه بیكاری و از كارافتادگی، كاهش فقر، كمك به معلولان، برقراری عدالت و قضاوت عادلانه و ایجاد امنیت و نظام اداری و كشوری عادلانه و همچنین مقابله با آثار و نتایج چهار نوع رنج اجتماعی مشترك بشر یعنی: بیكاری، بیماری، بی‌چیزی و فقر و ناتوانی و ضعف است در نظر بگیریم كه موضوع اصلی رفاه و تامین اجتماعی است (زیرا مراد از تامین اجتماعی برنامه‌های رفاهی است كه به طور كلی به منظور مخاطرات در زندگی و حمایت از افراد جامعه صورت می‌گیرد) و از ویژگی‌های «دولت رفاه» می‌باشد، باید به جرات بگوییم كه در عصر هخامنشیان تا حد بسیار زیادی و در مقایسه با وضعیت امروزی كشور خودمان و بسیاری از كشورهای جهان به خوبی وجود داشته و كاملا اجرا می‌شده است.

كوروش كبیر نه تنها در زمینه رفاه و تامین اجتماعی ایران بلكه مردم سرزمین‌های دیگری كه به تصرف آنها درمی‌آمد، (چنانكه در خلال مقاله به خوبی درخواهیم دریافت) كوشش فراوان به عمل آوردند تا به گسترش عدالت، كردار نیك و اندیشه نیك، صلح و آرامش (چون رفاه و تامین اجتماعی در آرامش حاصل می‌شود) رفع بردگی، آزادی دینی، دادخواهی، جلوگیری از اندوه و غم در ممالك محرومه، جلوگیری از خشونت و بدكرداری، دخالت نابجا در زندگی مردم، دست‌درازی به اموال دیگران، آبادی خانه‌های ویران، سازندگی و غیره است.

چنانكه همه این موارد در بیانیه و لوح حقوق بشر كوروش كبیر به خوبی نمایان است. كوروش، برخلاف بسیاری از فرمانروایان پیشین و زمان خود چون «آشوربانی پال» و دیگران كه پس از غلبه در جنگ‌ها بر قوم مغلوب، شدیدترین مجازات را اعمال می‌كردند. طبق شهادت تاریخ و لوح استوانه‌ای موجود در موزه، از قتل و غارت اجتناب می‌كردند و به عمران و آبادی سرزمین آنها می‌پرداختند.

چنانكه یهودیان بابل كه در شدیدترین وضعیت در «بابل به بیگاری گرفته می‌شدند، توسط سپاه ایران و به دستور كوروش آزاد شدند و كوروش كبیر با بودجه ایران و از محل غنائم «بابل» دستور بازسازی معابد و خانه‌های ویران شده یهودیان را صادر كرد و آن قوم را از تیره‌روزی چندین ساله نجات داد. بهمین جهت است كه یهودیان دنیا، هنوز پس از این همه سال در سرتاسر دنیا، روز آزادی بابل و نیز روز تولد كوروش كبیر را جشن می‌گیرند.

این در حالی است كه در همان روزگار «آشوربانی پال» با سرافرازی، رفتار دژخیمانه خود را چنین ثبت كرده است كه «من در مدت یك ماه و یك روز، خوزیان و بابل را از آبادی تهی ساختم. من به دست خوش سه هزار جنگجو را از دم تیغ گذراندم و برخی را به كام آتش سپردم، چشمان بسیاری را درآوردم و پس از همه این كارها، شهرها آر آتش زدم و همه چیز را به آتش و خون كشیدم.»‌

كوروش بزرگ چنین می‌گوید: «چون به بابل درآمدم، به شادی و خوشی در كاخ شاهان‌ نشیمن كردم «مَردُوك» خدای بزرگ بابل، مردمان آزاده بابل را به سوی من گرداند و من هر روز بر پرستش او روی آوردم، سربازان بی‌شمار من به آرامش به بابل درآمدند. در برابر «سومر» و «آكد» رفتار دژخیمانه اجازه ندادم، یوغ ننگین را از آنها برداشتم، خانه‌‌های فروافتاده‌شان را از نو ساختم و ویرانه‌ها را پاك كردم، «مردوك» خدای بزرگ از كارهای نیكم شاد شد و از روی مهر، مرا آفرین گفت، مرا كوروش، شاهی كه او را پرستش می‌كند و كمبوجیه پسرم و همه سربازانم و ما، بی‌ریا و با شادی خداوندگاریش را ستودم.

ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شدند. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.

من برای صلح كوشیدم «نبونید» كه مردم درمانده بابل را به بردگی كشیده بود كاری كه درخور شان آنان نبود. من برده‌داری را برانداختم. به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیاز دارند.

فرمان دادم كه هیچ كس، اهالی شهر را از هستی ساقط نكند. «مردوك» از كردار نیك من خشنود شد. او بر من، كوروش كه ستایشگر او هستم. بر پسر من كمبوجیه و همچنین بر همه سپاهیان من، بركت و مهربانی ارزانی داشت، همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم و همه پادشاهان سرزمین‌های جهان از «دریای بالا» تا «دریای پایین» (دریای مدیترانه تا خلیج فارس)، همه مردم سرزمین‌های دور دست، همه پادشاهان هم‌چادرنشینان، مرا، خراج گذاردند و در بابل بر من بوسه زدند، من شهرهایی «آگادِه»، «اِشنونا»، «زمبان»، «مِتورنو»، «دیر»، سرزمین «گوتیان» و شهرهای كهن آنسوی «دجله» كه ویان شده بود از نو ساختم.

فرمان دادم تمام نیایش‌گاه‌هایی كه بسته شده بود را بگشایند. همه خدایان این نیایش‌گاه‌ها را به جای خود بازگرداندم. همه مردمانی كه پراكنده و آواره شده بودند به جای خود برگرداندم. خانه‌های ویران آنان را آباد كردم. همه مردم را به «همبستگی» فرا خواندم. همچنین پیكره خدایان سومر و آكدا را كه «نبونید» بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودی «مردوك» به شادی و خردمی به نیایش‌گاه خودشان بازگردانم. بشود كه دل‌ها شاد گردد، بشود خدایانی كه آنان را به جایگاه مقدس نخستین‌شان بازگرداندم.

هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگی بلند باشند. بشود كه سخنان پربركت و نیك‌خواهانه برایم بیابند. بشود كه آنان به خدای من «مردوك» بگویند.

ا ا , persian915
ا ا - 00:47 1387/05/30
8

بخش چهارم

قسمت دوم از

اقدامات رفاه و تامین اجتماعی در عصر هخامنشیان

به كورش شاه: پادشاهی كه ترا گرامی دارد و پسرش كمبوجیه جایگاهی درسرای سپند ارزانی دارد. بی‌گمان در روزهای سازندگی همگی مردم بابل، پادشاه را گرامی داشتند و من برای همه مردم، جامعه‌ای آرام فراهم ساختم، صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا كردم. برج‌ و باروهای بزرگ شهر بابل به نام "ایمگور – انلیل" را استوار گردانیدم، دیوار آجری خندق شهر را كه هیچ یك از شاهان پیشین با بردگان به بیگاری گرفته شده به پایان نرسانیده بودند، به انجام رسانیدم. دروازه‌هایی بزرگ برای‌ آنها گذاشتم با درهایی از چوب سدر و روكشی از مفرغ.

این در حالی است كه "آشوربانی بال" چنان كه گذشت و بسیاری از فاتحان پس از كوروش و قبل از او چون: هون‌ها، ژرمن‌ها، ویزگوت‌ها، استروگوت‌ها، لمباردها، انگلوساكسون‌ها، واندل‌ها ، فرانك‌ها، نورمان‌ها كه به نظر یونانیان در حال توحش به سر می‌بردند كشتارهایی می‌كردند كه نظیری ندارد . از وحشی‌گریهای اعراب مسلمان در حمله به ایران و تصرف همراه با قتل عام آنان و مغولان و دیگر اقوام مهاجم، كوشش‌هایی از این مستندات تاریخی است.

آنگاه اعلامیه كوروش معنی الهی پیدا می‌كند و حتی سبب شده است تا بعضی از منابع از او به عنوان پیامبر و مسیح یاد كنند. آنگونه كه در تورات، خداوند كوروش را مسیح و منجی و نماینده خود معرفی می كند .

در تورات آمده است خداوند به مسیح خویش یعنی كوروش كه دست راست او را گرفتم تا با حضور وی امت‌ها را مغلوب سازم و كمرهای پادشاهان را بگشایم و تا درها را به حضور او مفتوح نمایم و دروازه‌های دگر بسته نشوند، چنین گوید: كه من پیش روی تو خواهم خرامید و جاهای ناهموار را هموار خواهم ساخت و درهای برنجین فلز برنج را شكسته و پشت بندها آهنین را برید و گنج‌های ظلمت و خزاین مخفی را به تو خواهم بخشید تا بدانی "یهوه" كه تو را به اسمت خواندم خدای اسرائیل می‌باشم.7

كوروش درا ین اعلامیه و دیكر كتیبه‌هایی كه از بجا مانده ضمن تاكید شدید بررفاه و تامین اجتماعی مردم از تمام جهات بر پرستش اهوارمزدا و خداوند بزرگ تاكید می كند و به دستور او در تمامی قلمرو هخامنشیا تمامی پیروان ادیان مختلف در پرستش و عبادت آزاد گردیدند. امری كه امروزه همه ما به خوبی آگاهیم در بعضی از كشورهای دنیا برای پیروان ادیان مختلف آرزویی دست نیافتنی است .

آزادی دینی و اجتماعی كه بسیاری فكر می كنند مربوط به بعد از انقلاب فرانسه است در حالی كه در ایران زمان هخامنشیان شاهد هستیم و در مدت دویست سال از حكومت این سلسله به جرات می‌توان گفت مردم در قلمرو و پادشاهی هخامنشی نسبت به مردم هم عصر خود با آسایش و رفاه آزدی بسیار زیادتر و غیرقابل قیاس زیستند كه از شاخص‌های عمده رفاه و تامین اجتماعی یا دولت رفاه به شمار می‌روند زیرا از وظایف اصلی و اساسی دولت رفاه آن است كه در جهت گسترش تامین و رفاه اجتماعی چه بیشتر تلاش نماید .

مخالفت با برده‌داری نیز در زمانی كه در تمامی دنیا حتی كشورهای متمدن چون: یونان كه مهد دموكراسی خوانده می‌شود، امری رایج بوده، ایرانیان در 2500 سال پیش لغو بهره‌برداری را تصویب كردند و بسیاری از مردم ممالك تحت الحمایه ایران از چنین بدبختی نجات دادند و برابری كاملی بین تمام مردم ایران زمین به وجود آوردند.

چنانكه در یونان ارسطو می‌گفت: غلام ابزار جاندار است كه برای به حركت انداختن ابزار بی‌جان لازم است. به عقیده او وجود بردگان برای رفع نیازمندی‌های مردم آزاد ضروری است. غلام از روز اول غلام خلق شده و باید عمر خود را در خدمتگزاری مردم آزاد سپری كند.9

در حالی كه در ایران دوره هخامنشی برابری كاملی كه بسیاری از ادیان بر آن تاكید می‌كنند اولین بار به صورت مكتوب در اعلامیه كوروش آمده است و سربازانی كه توسط سپاه ایران اسیر می‌شدند. اگر به ایران تبعید می‌شدند، این آزادی را داشتند تا با آموزش علم به كودكان و جوانان ایرانی آزاد شوند. بودند اسیرانی كه در ایران عصر هخامنشیان به بالاترین مقامات لشكری و اداری رسیدند. همچنین از سنگ نبشته‌ایی كه برپیشانی آرامگاه كوروش در مشهد مرغاب در فارس قرار داشته این سخن وی به گوش می‌رسد كه:

"ای انسان هر كه باشی و از هر كجا بیایی زیرا می‌دانم كه خواهی آمد. من كوروش هستم كه برای پارسی‌ها این شاهنشاهی پهناور را بنیاد كرده‌ام. بدین مشتی خاك كه مرا پوشانده رشك مبر.

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.