| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
1715
|
3345
|
89/1/9 (22:00)
|
|
||
|
|
113
|
397
|
88/10/20 (13:25)
|
|
||
|
|
2
|
37
|
87/10/13 (22:31)
|
|
||
|
|
5
|
33
|
89/2/12 (04:39)
|
|
||
|
|
28
|
144
|
87/5/31 (00:51)
|
|
||
|
|
8
|
98
|
87/5/30 (00:47)
|
|
||
|
|
12
|
58
|
87/5/25 (02:11)
|
|
||
|
|
187
|
668
|
87/2/4 (20:41)
|
|
||
|
|
2
|
20
|
86/11/18 (00:54)
|
|
||
|
|
1
|
3
|
91/2/14 (13:48)
|
|
||
|
|
6
|
30
|
87/6/6 (18:15)
|
|
لطفا هر شعری را که دوست دارید و از خواندنش لذت می برید در این تایپیک با سایر دوستان شریک شوید .فرقی نمی کند شعر کلاسیک باشد یا شعر نو و یا حتی خطی از خودتان . کافیه که طعم لذت را بچشاند 
به كجا چنین شتابان گون از نسیم پرسید دل من گرفته اینجا زغبار این بیابان هوس سفر نداری
همه آرزویم اما چه كنم كه بسته پایم چه كنم كه بسته پایم
به كجا چنین شتابان به هر آن كجا كه باشد بجز این سرا سرایم
سفرت بخیر اما تورو دوستی خدا را چو از این كویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شكوفه ها به باران برسان سلام ما را ، برسان سلام ما را ، سلام ما را
کس چو زن اندرسیاهی قرنها منزل نکرد
کس چو زن درمعبد سالوس قربانی نبود
درقفس می آرمید و درقفس میداد جان
در گلستان نام این مرغ گلستانی نبود
دادخواهی های زن میماند عمری بی جواب
آشکارا بود این بیداد ، پنهانی نبود
پروین اعتصامی
در یداری لحظه ها پیکرم کنار نهر خروشان لغزید
مرغی روشن فرود آمد و لبخند گیج مرا برچید و پرید
ابری پیدا شد و بخار سرشکم را در شتاب شفافش نوشید
نسیمی برهنه و بی پایان سر کرد و خطوط چهره ام را آشفت و گذشت
درختی تابان پیکرم را در ریشه سیاهش بلعید
طوفانی سر رسید و جاپایم را ربود
نگاهی به روی نهر خروشان خم شد تصویری شکست
خیالی از هم گسیخت
سهراب سپهری
جستنش را پا نفرسودم :
به هنگامی که رشته ی دار من از هم گسست
چنان چون فرمان بخششی فرود آمد. ـ
هم در آن هنگام
که زمین را دیگر
به رهایی من امیدی نبود
و مرا جز این
امکان انتقامی
که بداندیشانه بی گناه بمانم!
جستنش را پا نفرسودم.
نه عشق نخستین
نه امیدآخرین بود
نیز
پیام ما لبخندی نبود
نه اشکی.
هم چنان که با یک دیگر چون به سخن در آمدیم
گفتنی ها را همه گفته یافتیم
چندان که دیگر هیچ چیز در میانه
ناگفته نمانده بود.
تاب بنفشه می دهد طره مشک سای تو
پرده غنچه می درد خنده دلگشای تو
ای گل خوش نسیم من بلبل خویش را مسوز
کز سر صدق میکند شب همه شب دعای تو
من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان
قال و مقال عالمی می کشم از برای تو
دولت عشق بین که چون از سر فقر و افتخار
گوشه تاج سلطنت می شکند گدای تو
خرقه زهد و جام می گرچه نه در خور همند
این همه نقش می زنم از جهت رضای تو
شور شراب عشق تو آن نفسم رود ز سر
کاین سر پرهوس شود خاک در سرای تو
شاه نشین چشم من تکیه گه خیال توست
جای دعاست شاه من بی تو مباد جای تو
خوش چمنی است عارضت خاصه که در بهار حسن
حافظ خوش کلام شد مرغ سخن سرای تو