| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
30
|
160
|
88/5/26 (02:36)
|
|
||
|
|
6
|
65
|
88/3/4 (10:22)
|
|
||
|
|
25
|
277
|
88/2/24 (12:50)
|
|
||
|
|
56
|
473
|
88/2/13 (10:12)
|
|
||
|
|
0
|
12
|
88/2/2 (23:23)
|
|
||
|
|
1
|
37
|
88/2/2 (14:19)
|
|
||
|
|
2
|
58
|
88/1/25 (15:28)
|
|
||
|
|
7
|
85
|
88/1/19 (20:23)
|
|
||
|
|
0
|
29
|
87/12/24 (21:29)
|
|
||
|
|
0
|
65
|
87/11/23 (22:03)
|
|
||
|
|
1
|
79
|
87/11/2 (15:21)
|
|
این یعنی چی؟
در زندگی زخم هاییست که آدم نمی تواند جایش را به کسی نشان بدهد!
الان ساعت چهار بعد از ظهر روز ششم فروردین سال 1388 است (این برنامه تقویم تاریخ نیست، سایت سر کوچه است!). یک مرد بعضی وقت ها تکلیف خودش را با بعضی جاهای زندگی به بعضی اشکال ممکن روشن می کند! حالا من هم می خواهم روشن کنم. هرچند که توی ذهن خودم هنوز سایه روشن است.
دوستان، عزیزان، خوبان (خودتان بقیه اش را ردیف کنید) من، ابراهیم رها، دیگر در مطبوعات طنز نخواهم نوشت. این جمله جدیست. این مساله به هیچ فشار یا دلیل سیاسی مربوط نمی شود. گاهی زندگی با آدم شوخی شوخی کارهای جدی می کند!! یا جدی جدی شوخی اش می گیرد. این یک تصمیم شخصی است. یک هاراگیری از پیش اعلام شده! از این لحظه به بعد ابراهیم رها در مطبوعات، دیگر مرد.
از سال 73 تا الان من و مطبوعات و شما، دوستان خوبی بودیم. یک عمر من با همه شوخی کردم، حالا زندگی با من شوخی کرد. فقط او را جو گرفت، شوخی دستی کرد، ما هم غیرتی شدیم، تاب نیاوردیم و ... و شد این!
این روزها داشتم در جایی دعا می کردم، یکی پرسید: مرادت را گرفتی؟ گفتم: مرادمم گرفتن! خدا مرادتان را بدهد، حواله تان به مراد برقی!
موضوع در عین سختی، خیلی ساده است. شما یک جور سنگ قبر تصور کنید با این مضمون؛ ابراهیم رها در مطبوعات: تولد 1373 – وفات 1388. خدا رحمتم کند. آخی الهی!
در این سطر آخر دستتان را می بوسم (فقط آقایان را، در مورد خانم ها خر نیستم که بگویم "دستتان" را می بوسم!!). خداحافظ دوستان. خداحافظ مطبوعات. خداحافظ یونجه های پشت انبار!