userinfo close

  ,

کلوپ کافی نت پایتخت


payetakht_net

تاسیس: 14 مهر 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: سروش قیدی - معاونان
این کلوب رو به دوستان خود معرفی کنید ! دوست عزیز ورود شما رو به کلوب پایتخت تبریک میگم: شرکت کردن شم ادامه »
این کلوب رو به دوستان خود معرفی کنید !
دوست عزیز ورود شما رو به کلوب پایتخت تبریک میگم:
شرکت کردن شما در بحث ها و گفتگو های کلوب باعث بالابردن اطلاعات شما و دیگران میشود پس در گفتگو ها شرکت کنید .
▌▌▌▌ کـــلوب پــایتخــــــــت▌▌▌▌
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
0
6
90/7/21 (14:34)
0
0
90/5/20 (02:58)
0
1
90/5/12 (23:45)
0
12
90/4/6 (16:53)
0
4
90/1/10 (20:22)
0
4
89/12/24 (12:09)
0
10
89/12/24 (12:00)
0
4
89/12/24 (11:39)
0
6
89/12/24 (10:41)
3
104
89/12/24 (10:28)
8
16
89/11/2 (16:12)
0
2
89/11/2 (16:02)
0
1
89/11/2 (15:38)
0
8
89/11/2 (15:35)
0
5
89/9/19 (20:05)
1
9
89/9/19 (19:54)
0
19
89/9/19 (19:48)
11
24
89/8/29 (17:22)
0
4
89/8/28 (21:42)
1
4
89/8/28 (21:17)

عنوان بحث

ساناز جیگر , aji_sanaz
ساناز جیگر - 14:59 1389/08/28

زیباترین شعر ، یا جمله، یا مطلبی را که در پروفایل نفر قبلی می پسندی را بنویس (9)

من پذیرفتم شکست خویش را
پندهای عقل دور اندیش را
من پذیرفتم که عشق افسانه است
این دل درد آشنا دیوانه است
می روم شاید فراموشت کنم
با فراموشی هم آغوشت کنم
می روم از رفتنم دل شاد باش
از عذاب دیدنم آزاد باش
گرچه تو تنها تر از من می روی
آرزو دارم تو هم عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را
تلخی برخوردهای سرد را....
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
 سانتراپ  , onlinemamal
سانتراپ - 21:17 1389/08/28
1

غم مخور دوران بی پولی به پایان می رسد

دارد این یارانه ها استان به استان می رسد

 

مبلغش هر چند فعلاً قابل برداشت نیست

موسم برداشت حتماً تا زمستان می رسد

 

در حساب بانکی ات عمری اگر پولی نبود

بعد از این یک پول یامفتی فراوان می رسد

 

چند سالی مایه داران حال می کردند و حال

نوبت حالیدن یارانه داران می رسد

 

شهر، کلاً شور و حال دیگری بگرفته است

بانگ بوق و سوت و کف از هر خیابان می رسد

 

آن یکی با ساز، رنگ گلپری جون می زند

این یکی با دنبکش، بابا کرم خوان می رسد

 

عمه صغرا پشت گوشی قهقهه سر داده است

شوهرش هم با کباب و نان و ریحان می رسد

 

مش رجب، آن گوشه هی یک‌ریز بشکن می زند

خاله طوبا هم کمر جنبان و رقصان می رسد

 

تا که بابام این خبر را در جراید خواند گفت:

خب خدا را شکر پول کفش و تنبان می رسد

 

مادرم هم خنده‌ی جانانه ای فرمود و گفت:

پول شال و عینک و یک جفت دندان می رسد

 

بی بی از آن سو کمی تا قسمتی فریاد زد:

خرج استخر و سونام، ای جانمی جان می رسد

 

خان عمو با کیسه و زنبیل و ساکش رفته بانک

تا بگیرد آنچه را فعلاً به ایشان می رسد

 

اصغری در پای منقل، بود سرگرم حساب

تا ببیند پول چندین لول، الآن می رسد

 

خاله آزیتا که یادش رفته فرمی پر کند

طفکی از دور با چشمان گریان می رسد

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.