| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
169
|
1073
|
90/12/17 (10:03)
|
|
||
|
|
133
|
2563
|
91/2/9 (22:09)
|
|
||
|
|
5
|
41
|
91/3/3 (16:07)
|
|
||
|
|
5
|
25
|
91/2/28 (17:52)
|
|
||
|
|
40
|
61
|
91/2/26 (19:46)
|
|
||
|
|
134
|
4648
|
91/2/9 (22:12)
|
|
||
|
|
213
|
1336
|
91/2/9 (22:07)
|
|
||
|
|
24
|
122
|
91/1/30 (00:26)
|
|
||
|
|
10
|
41
|
91/1/25 (18:09)
|
|
||
|
|
6
|
22
|
91/1/22 (11:34)
|
|
||
|
|
46
|
40
|
90/12/23 (13:14)
|
|
||
|
|
3
|
24
|
90/12/22 (10:08)
|
|
||
|
|
17
|
169
|
90/12/17 (10:06)
|
|
||
|
|
10
|
43
|
90/12/7 (09:49)
|
|
||
|
|
6
|
41
|
90/11/23 (10:16)
|
|
||
|
|
73
|
596
|
90/11/22 (22:38)
|
|
||
|
|
17
|
49
|
90/11/20 (10:12)
|
|
||
|
|
550
|
2451
|
90/11/16 (11:58)
|
|
||
|
|
26
|
863
|
90/11/15 (10:48)
|
|
||
|
|
4
|
110
|
90/10/2 (01:26)
|
|
پسر به افق نگریست. كوه هایی در دور دست بودند،و نیز تپه ها ،صخره ها و گیاهانی كه در جایی برزیستن پافشاری می كردند، كه بقا غیر ممكن می نمود.صحرایی بود كه ماه ها در آن سرگردان شده بود. و با وجود این زمان دراز،تنها بخش اندكی از آن را می شناخت.........صحرا از او پرسید: "امروز دیگر از من چه می خواهی؟مگر دیروز به اندازه كافی به من ننگریستی؟"
پسرك گفت:" تو در جایی، كسی را كه دوست دارم در اختیار داری. پس آنگاه كه به شن های تو می نگرم،به او هم نگاه می كنم. می خواهم به نزدش بازگردم،و به یاری تو نیاز دارم تا خود را به باد تبدیل كنم."
صحرا پرسید:" عشق چیست؟"
پسرك پاسخ داد:"عشق پرواز شاهین بر فراز شن های توست.چون برای او تو دشتی سبز هستی. و همواره در تو شكاری می یابد. او صخره های تو، تپه های تو وكوه های تو را می شناسد.و تو نسبت به او سخاوتمندی."
صحرا گفت:" منقار شاهین تكه های بدن مرا جدا می كند جاندار كوچكی را كه سالها . با همان اندك آب و سبزی كه دارم ،در دل پروریده ام ؛به شاهین نشان می دهم و یك روز درست در همان هنگام كه از رشد جانورك لذت می برم ،شاهین از آسمان فرود می آید و مخلوق مرا با خود می برد."
پسرك گفت:" اما توجانورك را به همین منظور آفریده ای. برای خوراك شاهین.و شاهین به آدمی غذا می رساندو سر انجام ، آدمی خوراك شن های تو می شودو بار دیگر جانوركی دیگر در شن های تو از آب و گل بر می اید . این قانون جهان است."
- "پس عشق این است؟"
- " بله، عشق همین است. عشق همان است كه جانورك تو را به شاهین، شاهین را به آدمی و آدمی را در نوبه خود به صحرا تبدیل می كند. همان چیزی است كه سرب را به طلا بدل نموده و طلا را به زمین بازمی گرداند."
صحرا گفت:" نمی فهمم چه می گویی."
- "دست كم می توانی بفهمی كه جایی در میان شن های تو ، زنی منتظر من است و به همییین باید خود را به باد تبدیل كنم."
درباره کوئیلوقسمت پایین را ببینید:
همچنین در هفتمین ققنوس:
پائلو کوئیلو:کشتی در ساحل بسیار امن تر است، اما به این خاطر ساخته نشده
چند داستان از پائولوکوئیلو را همینجا بخوانید:
کیمیاگر پائولوکوئیلو(گذرواژه: www.irebooks.com-www.ircdvd.com)
لینك دانلود كتاب 11دقیقه پائولوکوئیلو(کلیک کنید)
داستان کوتاه کریسمس از پائولوکوئیلو هفت گناه کبیره کوئیلو جایی در بهشت کوئیلو

سعی می كنم جستجوی درونی ام را با خوانندگانم در میان بگذارم.چیزی برای یاد دادن ندارم. ...در كتاب هایم با بازگویی آنچه در درونم می گذرد،دریافتم كه تنها نیستم. مردمان بسیاری هستند كه دچار همان دغدغه های من ،همان نظر ها،همان آرمان ها و همان جستجو برای یافتن معنای زندگی هستند....ما زبان نشانه ها ،زبان نماد ها را داریم. این یك الفبای معطوف به ما است. اگر از اشتباه نترسیم ،اگر نشانه ها را به عنوان یك هشدار ،به عنوان یاوری برای گذراندن هر روز بپذیریم،می توانیم بیشتر و بیشتر به ژرفای روح جهان فرو رویم.نه فقط بخاطر اینكه معنای زندگی را بفهمیم....شاید دست كم برای آنكه بدانیم كاری برای انجام دادن در اینجا داریم كه باید آنرا به انجام برسانیم. آدمیان شغل های خود را از دست می دهند،دچار مشكل می شوند،چون این انتخاب آنها ست . در هر شرایط آدمی باید بهای رویاهایش را بپردازد.

من جهان فانی را از جهان روحانی جدا نمی دانم . چون كیمیا گری هنر فراافكندن همه جستجوهای روحانی ما به درون این جهان مادی است. بنا بر این به جای جدا كردن این دو جهان ، بهتر است آندو را به هم بیامیزیم. و زندگی در پیش بگیریم كه به روحانیت نزدیك باشد. باید شجاعت كافی برای كنار گذاشتن شغل هایمان و شكستن بعضی تعهدات روزمره مان را داشته باشیم.و سپس پس از گذراندن دورا ن های سخت ، در خواهیم یافت كه معنایی وجود داردو كیهان با دادن كلیدی برای دنبال كردن سرنوشت مان قصد دارد تمامی قطعات این معما را كنار یكدیگر بگذارد. انتظار نداشته باشید كه پیمودن این راه آسان باشد. این راهی است كه مشكلات خودش را دارد.در هر حال بهای ژاكتی كه اندازه اندام شما است برابر بهای ژاكتی است كه اندازه اندام شما نیست.بنابر این برای پرداختن این بها آماده باشیم.و آنگاه همه مشكلات معنا می یابند. از سوی دیگر اگر آدمی رویاهایش را دنبال نكند، مشكل همچنان مشكل باقی می ماند...آدم ممكن است بر اثر مشابه دیدن هر روززندگی اش ، كور شود.هر روز زندگی با روز دیگر متفاوت است.هر روز معجزه خودش را دارد. فقط باید به این معجزه توجه كرد.

خوشبختی کجاست ؟ تمام ما به دنبال خوشبختی می گردیم . تمام ما تمام دنیا را به دنبال آنیم .... آیا گوشه چشمی به زیر پاییمان انداختیم ؟ ...
شاید خوشبختی با دست های کوچکش دامان ما را چنگ می زند و می گوید : من اینجایم !!!
پس یا کریم یا دیوانه !!!!!!!
ما هم همانند چوپان داستان زندگییمان برخطی جریان دارد كه این خط نامش سرنوشت است.سرنوشتی ازقبل تایین شده برای تك تكمان. ماهم كه محكومیم به زندگی كردن به هرشكل ممكن باید به هدف ازپیش تایین شده برسیم چون این رسم وخط زندگی ست
