| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
11
|
155
|
91/3/2 (16:39)
|
|
||
|
|
1
|
17
|
91/1/1 (16:07)
|
|
||
|
|
16
|
91
|
90/12/12 (15:22)
|
|
||
|
|
3
|
77
|
90/8/3 (21:04)
|
|
||
|
|
15
|
202
|
90/7/26 (22:06)
|
|
||
|
|
106
|
1223
|
90/6/28 (18:18)
|
|
||
|
|
34
|
216
|
90/6/28 (17:17)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
90/6/28 (17:12)
|
|
||
|
|
46
|
385
|
90/6/22 (22:14)
|
|
||
|
|
7
|
113
|
90/2/6 (01:34)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
90/1/27 (11:45)
|
|
||
|
|
5
|
67
|
90/1/8 (16:45)
|
|
||
|
|
4
|
71
|
89/12/27 (12:49)
|
|
||
|
|
112
|
103
|
89/10/23 (18:41)
|
|
||
|
|
3
|
257
|
89/8/22 (17:29)
|
|
||
|
|
3
|
206
|
89/8/6 (23:31)
|
|
||
|
|
2
|
71
|
89/8/5 (10:24)
|
|
||
|
|
0
|
7
|
89/6/4 (11:08)
|
|
||
|
|
0
|
12
|
89/5/4 (13:10)
|
|
||
|
|
1
|
56
|
89/2/12 (18:13)
|
|
برادران عزیز اهل سنت می توانند پاسخ های خود را ارائه بدهند :
1-آیا تعیین خلیفه كار خوبى است یا نه؟ اگر خوب است چرا مىگویید پیامبر (ص) خلیفه تعیین نكرد؟ اگر بد است چرا ابوبكر و عمر این كار را كردند؟
2-متقى هندى این حدیث را از عمر نقل مىكند كه گفت: «هیچ امتى پس از پیامبرش با هم اختلاف نكردند مگر این كه گروه باطل آنها بر گروه حق پیروز شدند. [ما اختلفت امة بعد نبیها الا ظهر أهل باطلها على أهل حقها، كنز العمال 1 / 283، حدیث 929، كتاب الاعتصام بالكتاب و السنة].
3-چرا هنگامى كه پیامبر (ص) در بستر بیمارى فرمودند: «دوات و قلم بیاورید تا چیزى برایتان بنویسم كه هرگز گمراه نشوید». [عمر گفت: انّ النبی (ص) غلبة الوجع و عندنا كتاب الله حسبنا، صحیح بخارى، كتاب العلم باب كتابة العلم]. عمر گفت: «درد بر او غلبه كرده و كتاب خدا ما را بس است»؛ ولى هنگامى كه ابوبكر خواست وصیت بنویسد نگفت درد بر او غلبه كرده كتاب خدا ما را بس است؟
4-اگر بیعت با كسى بدون مشورت جایز است چرا عمر تهدید به قتل كرد و گفت: «اگر بعد از این كسى چنین كارى كند بیعت كننده و بیعت شونده كشته خواهند شد» و اگر حرام است و موجب مهدور الدم شدن، چرا این حكم را در جریان سقیفه جارى نكرد و جارى نمىدانید؟ [صحیح البخارى، كتاب المحاربین، باب رجم الحبلى من الزنا، 8 / 585، در ضمن یك حدیث طولانى].
5-اگر نحوه بیعت گیرى و انتخاب خلیفه در سقیفه صحیح بود، چرا عمر آن را «فلتة» (یعنى كار ناگهانى و بدون تدبیر و فكر) نامید؟ [صحیح البخارى، كتاب المحاربین، باب رجم الحبلى من الزنا، 8 / 585، در ضمن یك حدیث طولانى].
6-اگر هدف و نظر پیامبر (ص) در مسأله خلافت، تعیین ابوبكر با عمر بود چرا آنان را در مرض رحلتش كه قبلاً
پیش بینى نزدیك شدن رحلتش را نیز فرموده بود، آنان را اعزام به جبهه تحت فرماندهى اسامه نمود و تأكید فراوان هم بر حركت آن لشكر مىفرمود؟
7-شما مىگویید ابوبكر و عمر مصداق آیه اى هستند كه مىفرماید: (وعد الله الذین آمنوا منكم و عملوا الصالحات
لیستخلفنهم فى الارض)، خداوند وعده داده افراد با ایمان و عمل صالح را به خلافت در زمین برساند.
اگر ابوبكر دستور حضرت را عمل مىكردند و همراه لشكر اسامه از شهر بیرون مىرفتند مسلماً شخص دیگرى خلیفه مىشد، بنابر این اطاعت نكردن از فرمان پیامبر (ص) زمینه اجراى وعده الهى شد؟
8-عقل مىگوید براى فرماندهى لشكر باید تواناترین و مدیرترین و شجاعترین انتخاب شود، چرا پیامبر (ص) آنها را فرمانده یك گروه اعزامى براى جهاد قرار نداد و اسامه را فرمانده و آنان را فرمانبر قرار داد و آنها را الیق در این فرماندهى ندانست؟ چگونه كسى كه براى فرماندهى لشكر سزاوار نیست، براى جانشینى پیامبر (ص) كه مقامى است بسیار بالاتر، لایق باشد!
9-عایشه (صحابیه) پس از آنكه برادرش (محمد بن ابى بكر) به دستور معاویه كشته شد بعد از هر نماز معاویه را نفرین مىكرد، [الكامل فی التاریخ، حوادث سنة 38، ذكر ملك عمرو بن العاص، 3 / 357]، پس نفرین به معاویه، اقتداى به عایشه است و نیز موجب هدایت!!
10-عایشه یكى از صحابیه بود و به عثمان صحابى و خلیفه سوم اهانت مىكرد و او را «نعثل» مىنامید. [تاریخ الطبرى، حوادث سنة 36، قول عائشة ـ رضى الله عنها ـ و الله لأطلبن بدم عثمان، 3 / 476.] (نعثل به كفتار گفته مىشود و نیز نام یك فرد یهودى بود) هدفش هركدام كه باشد یك ناسزا محسوب مىشود، پس پیروى از عایشه ام المؤمنین و اهانت به عثمان، راه هدایت است!!
11-با توجه به روایت سؤال 17) عمر به صحابى اهل بدر (حاطب بن ابى بلتعه) ناسزا گفت و او را منافق نامید. [اسدالغابه فی معرفة الصحابة، لابن الاثیر، ترجمه حاطب بن ابی بلتعة، 1 / 361.] بنابر این سب و ناسزاگویى به صحابه، پیروى از عمر است كه او نیز صحابى بوده و پیروى از او موجب هدایت است!!
(12-با توجه به روایت سؤال 17) صحیح بخارى نقل مىكند: «عده اى از صحابه با هم دعوا و نزاع نمودند و با دست و چوب و لنگ كفش به جان هم افتادند. [صحیح بخارى، كتاب الصلح، باب ما جاء فی الاصلاح بین الناس، حدیث 1 و 2، 4 / 360.] آیا اگر مسلمانان امروز نیز به جان هم بیفتند و چوب و لنگ كفش نثار یكدیگر كنند نجات یافته و هدایت شده اند؟
1?-(با توجه به روایت سؤال 17) سعد بن عباده انصارى كه از صحابه بشمار مىآمد هرگز با ابوبكر بیعت نكرد، یعنى او را به خلافت قبول نداشت [عسقلانى در كتاب الاصابة فى تمییز الصحابة در شرح حال سعد مىگوید: «قصته فى تخلفه عن بیعة ابى بكر مشهورة» جریان عدم بیعت سعد با ابوبكر مشهور و معروف است. 3 / 80 و الكامل فی التاریخ، حوادث سنه 11 ، حدیث السقیفة و خلافة أبى بكر 2 / 331] چرا كسانى را كه خلافت ابوبكر را قبول ندارند و پیرو سعد بن عباده مىباشند، هدایت یافته نمىدانید؟
??-با توجه به روایت سؤال 17) قرآن مىگوید: «جمعى از صحابه از جنگ احد و حنین فرار كردند و هر چه پیامبر (ص) آنها را صدا زد توجه نكردند. [قوله تعالى: (اذ تصعدون و لا تلوون على أحد و الرسول یدعوكم فى اخریكم فأثابكم غما بغم لكیلا تحزنوا على ما فاتكم و لا ما أصابكم و الله خبیر بما تعملون) آل عمران / 153.] آیا به نظر شما اگر كسى به آنها اقتدا كند و از جنگ و جهاد فرار كند هدایت یافته است؟
??-با توجه به روایت سؤال 17) قرآن مجید در سوره جمعه مىفرماید: «جمعى از صحابه نماز جمعه را ترك كردند و سراغ تجارت و لهو و لعب رفتند و پیامبر (ص) را تنها گذاشتند. [قوله تعالى: (و اذا رأوا تجارة أو لهوا انفضوا الیها و تركوك قائما قل ما عند الله خیر من اللهو و من التجارة و الله خیر الرازقین) جمعه / 11]. آیا اگر مسلمانان به آنها اقتداء كنند و به جاى نماز جمعه سراغ لهو و لعب (خوانندگى و نوازندگى) بروند، به راه هدایت رفته اند؟
??-(با توجه به روایت سؤال 17) خالد بن ولید صحابى مالك بن نویره را كشت و همان شب با زنش زنا كرد [الكامل فی التاریخ، حوادث سنة 11، حدیث السقیفة و خلافة ابى بكر 2 / 359] آیا اگر كسى به او اقتدا كند و با زن مردم زنا كند به نظر شما هدایت شده است؟
17-شما مىگویید پیامبر (ص) فرمود: «أصحابى كالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم» اصحاب من مانند ستارگان اند، از هركدام پیروى كنید هدایت مىشوید. و در صحیح بخارى نوشته ولید بن عقبه صحابى بود و شراب خورد، عثمان دستور داد او را هشتاد تازیانه زدند.[صحیح بخارى، كتاب فضائل أصحاب النبی (ص)، باب مناقب عثمان بن عفان 5 / 75، عثمان در این زمینه مىگفت: (اما ما ذكرت من شأن الولید فسنأخذ فیه بالحق ان شاء الله ثم دعا علیاً فأمره ان یجلده فجلده ثمانین)] از شما مىپرسیم: آیا به نظر شما اگر كسى از او پیروى كند و شراب بخورد هدایت شده است
18- با توجه به روایت سؤال 17) قرآن مجید در سوره جمعه مىفرماید: «جمعى از صحابه نماز جمعه را ترك كردند و سراغ تجارت و لهو و لعب رفتند و پیامبر (ص) را تنها گذاشتند. [قوله تعالى: (و اذا رأوا تجارة أو لهوا انفضوا الیها و تركوك قائما قل ما عند الله خیر من اللهو و من التجارة و الله خیر الرازقین) جمعه / 11]. آیا اگر مسلمانان به آنها اقتداء كنند و به جاى نماز جمعه سراغ لهو و لعب (خوانندگى و نوازندگى) بروند، به راه هدایت رفته اند؟
??-شما مىگویید پیامبر (ص) فرمود: «أصحابى كالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم» اصحاب من مانند ستارگان اند، از هركدام پیروى كنید هدایت مىشوید. و در صحیح بخارى نوشته ولید بن عقبه صحابى بود و شراب خورد، عثمان دستور داد او را هشتاد تازیانه زدند.[صحیح بخارى، كتاب فضائل أصحاب النبی (ص)، باب مناقب عثمان بن عفان 5 / 75، عثمان در این زمینه مىگفت: (اما ما ذكرت من شأن الولید فسنأخذ فیه بالحق ان شاء الله ثم دعا علیاً فأمره ان یجلده فجلده ثمانین)] از شما مىپرسیم: آیا به نظر شما اگر كسى از او پیروى كند و شراب بخورد هدایت شده است
20-شما مىگویید همه صحابه (یعنى مسلمانانى كه پیامبر (ص) را دیده اند) راستگو بودند و تمام روایات آنها را از پیامبر (ص) بدون تحقیق مىپذیرند، در حالى كه قرآن مىگوید: بعضى از مسلمانها (از صحابه) به همسر پیامبر (ص) نسبت رابطه نامشروع دادند. [قوله تعالى: (ان الذین جاؤا بالافك عصبة منكم) نور / 11] آیا آن گروه از صحابه راستگو بودند؟ یا دروغگو بودند؟
??-شما مىگویید همه صحابه عادل بوده اند و بخارى مىگوید: ولید بن عقبه صحابى شراب خورد، [صحیح بخارى، كتاب فضائل اصحاب النبى (ص) باب مناقب عثمان بن عفان، 5 / 75 ، طبع دار القلم، بیروت] آیا شما دروغ مىگویید یا بخارى؟ و یا شراب خوردن و معصیت و به عدالت ضررى نمىزند؟
??-تنها دیدن و رؤیت پیامبر(ص) چه تأثیرى دارد كه هركس ایشان را دیده عادل و مانند ستاره وسیله هدایت شده است؟
??-شما مىگویید حضرت على (ع) خلفا را قبول نداشت و حال آنكه عمر مىگوید: حضرت على (ع) ما را دروغگو و گنهكار و نیرنگ باز مىدانست؟ شما راست مىگویید یا عمر؟ [صحیح مسلم، كتاب الجهاد و السیر، باب الفىء، در ضمن یك حدیث طولانى]
??-خلیفه دوم شش نفر را تعیین كرد و گفت اینها از میان خود یك نفر را انتخاب كنند، یعنى هر یك از اینها لیاقت رهبرى امت اسلامى و جانشینى پیامبر (ص) را دارند، بعداً گفت: اگر كسى از آنها مخالفت كرد، گردنش را بزنید! چگونه كسى كه لیاقت خلافت دارد جایز القتل مىشود؟
??-عقل مىگوید براى فرماندهى لشكر باید تواناترین و مدیرترین و شجاعترین انتخاب شود، چرا پیامبر (ص) آنها را فرمانده یك گروه اعزامى براى جهاد قرار نداد و اسامه را فرمانده و آنان را فرمانبر قرار داد و آنها را الیق در این فرماندهى ندانست؟ چگونه كسى كه براى فرماندهى لشكر سزاوار نیست، براى جانشینى پیامبر (ص) كه مقامى است بسیار بالاتر، لایق باشد!
26-صحیح مسلم از قول عایشه نقل مىكند كه پیامبر اكرم (ص) دو تن از صحابه را نفرین كردند. [صحیح مسلم، كتاب البر و الصلة و الآداب، باب من لعنه النبی (ص) أو سبه أو دعا علیه، حدیث اول 4 / 2007.] آیا با وجود نفرین پیامبر (ص) براى صحابه، باز هم لعن هر یك از صحابه را كه نوعى نفرین است گناهى بزرگ و احیانا موجب كفر و مهدور الدم شدن مىدانید؟