userinfo close

  ,

مركز پاسخگویی به سوالات شرعی و شبهات


pasokhgo

تاسیس: 3 تیر 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: سید محمد کاظم ابطحی - معاونان
خوب سئوال کردن نیمی از علم است.
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
11
155
91/3/2 (16:39)
1
17
91/1/1 (16:07)
16
91
90/12/12 (15:22)
3
77
90/8/3 (21:04)
15
202
90/7/26 (22:06)
106
1223
90/6/28 (18:18)
34
216
90/6/28 (17:17)
0
4
90/6/28 (17:12)
46
385
90/6/22 (22:14)
7
113
90/2/6 (01:34)
0
6
90/1/27 (11:45)
5
67
90/1/8 (16:45)
4
71
89/12/27 (12:49)
112
103
89/10/23 (18:41)
3
257
89/8/22 (17:29)
3
206
89/8/6 (23:31)
2
71
89/8/5 (10:24)
0
7
89/6/4 (11:08)
0
12
89/5/4 (13:10)
1
56
89/2/12 (18:13)

عنوان بحث

ملینا ن , asal_9144
ملینا ن - 12:06 1388/04/20

تناسخ

سلام دوستان عزیزم می خواستم نظرتون رو در مورد تناسخ و یا هر چیز دیگه ای که اسمشه بدونم. طبق فلاسفه شرقی ها و چندین کتابی که مطالعه کردم گفته شده انسانها جهت تکامل پس از اولین مرگ چند بار دیگر به دنیا میایند و کسانی هم که هیپنوتیزم شده اند تمامی زندگیهای گذشته خود را به یاد اورده و در همان حالا تعریف کرده اند در اسلام هم به هفت مرحله زندگی اشاره کوتاهی شده است حال انکه عده زیادی با این عقیده مخالفند و قبول ان را بی دینی میدانند.من در مورد این سوال بسیار مردد مانده ام که حقیقت چیست؟لطفا مرا راهنمایی کنید.

با تشکر

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
 دوستانه  , davood_a_h
دوستانه - 10:24 1389/08/5
2

تناسخ روح

تناسخ دو قسم است:

 یك. تناسخ ملكى

به این معنا كه نفس آدمى، با رها كردن بدن مادى خود به بدن مادى دیگرى وارد شود.

 دو. تناسخ ملكوتى

به این معنا كه نفس با عقاید، اندیشه‏ها، نیت‏ها، گفتارها و كردارهاى خود، بدنى مثالى متناسب با عالم برزخ و بدنى قیامتى متناسب با عالم قیامت ساخته و به صورت آن مجسم مى‏شود. به بیان دیگر انسان، با عقاید وافعالى كه در دنیا مرتكب شده است، براى خویش بدنى در برزخ و بدنى در قیامت مى‏سازد كه نفس او به آن تعلق گرفته و پس از رهایى و مفارقت از بدن مادى، با آن بدن‏ها تركیب مى‏یابد. بنا به اعتقاد ما «تناسخ ملكوتى» امرى صحیح بوده ولى «تناسخ ملكى» باطل است.

تناسخ ملكى- به معناى اصطلاحى- عبارت‏است از این كه روح انسان، پس از مرگ به بدن انسان و یا موجودى دیگر در همین دنیا منتقل شود. حال مفارقت روح از بدن اول و اتحاد آن با دوم، از دو حال خارج نیست:

1. همه كمالات خود را- كه در بدن اول به دست آورده- از دست بدهد و سپس به بدن جدید منتقل شود.

2. با همه كمالات خود، به بدن جدید منتقل بشود.

حالت اول با دو مشكل مواجه است:

یكم. این خلاف مقتضاى حركت است. حركت همواره از قوه و استعداد شدن، به سوى فعلیت و شدن است. محال است كه وقتى موجودى، از حالت قوه به فعلیت رسید، دوباره به حالت قوه بازگردد مثلًا یك دانه گندم، وقتى در شرایط مناسب قرار گیرد، قابلیت‏هاى او به فعلیت مى‏رسد. آرام شكافته مى‏شود و مى‏روید، رشد مى‏كند، سنبل مى‏دهد و دانه‏هاى جدیدى ایجاد مى‏كند. اما هرگز ممكن نیست این فعلیت‏هاى به دست آمده را از دست بدهد و دوباره به همان دانه اول تبدیل شود. روح انسان نیز چنین است و محال است كه فعلیت‏هاى خود را از دست بدهد.

دوم. قائلان به تناسخ، آن را راهى براى ادامه تكامل ارواح متوسط مى‏دانند. به فرض كه حالت اول محال نباشد، با دو مشكل مواجه است: 1. از دست دادن كمالات گذشته خلاف تكامل است، 2. كمالات به دست آمده در بدن جدید، ادامه كمالات گذشته محسوب نمى‏شود و باز تكامل صدق نمى‏كند.

حالت دوم نیز محال است زیرا وقتى روح در بدن اول خود، از دوران جنینى قرار مى‏گیرد، همگام با رشد مادى بدن، مراحل كمال خود را طى مى‏كند. براى این كه روح بتواند به مراتب كمال خود دست یابد، بدن مادى او نیز باید مراحل كمال را طى كند. روح نمى‏تواند بدون كمال بدن، همه كمالات خود را تحصیل كند مثلًا روح یك نوزاد، نمى‏تواند بدون رشد سلول‏هاى مغزى، به تحصیل علوم و تفكّر دست یابد. بدن مادى یك نوزاد، به طور طبیعى، تحمّل این نوع از كمال روح را ندارد.

حال روحى كه قبلًا در یك بدن مادى، مراحلى از این كمالات را تحصیل كرده باشد، اگر بخواهد دوباره با همان كمالات، در یك

بدن جنینى دیگرى- آن گونه كه قائلین به تناسخ مى‏گویند- قرار گیرد و با آن متحد شود، بدن جدید تحمّل كمالات او را نخواهد داشت و نمى‏تواند با آن متحد شود.

از مجموع بطلان این دو حالت، نتیجه مى‏گیریم كه وقتى روح از بدن مادى خود مفارق شد، نمى‏تواند بار دیگر در یك بدن جنینى دیگر، قرار گیرد و با آن متحد شود.

آرى روح، پس از مفارقت از بدن مادى، حیات خود را با «بدن برزخى»، در عالم برزخ ادامه مى‏دهد. بدن برزخى، بدنى است كه متناسب با حیات عالم برزخ است و متناسب با كمالات و فعلیت‏هایى است كه روح در دوران حیات دنیوى خود، با اعتقادات، نیات، گفتار و رفتار اختیارى خود، كسب كرده است.

روح در قیامت كبرى، پس از مفارقت از آن بدن برزخى، حیات خود را با «بدن قیامتى» ادامه مى‏دهد. بدن قیامتى، بدنى متناسب با حیات اخروى است كه بر اساس همه كمالات و تحولاتى است كه روح تا آن لحظه، به دست آورده است.

تحول روح از بدن مادى به بدن برزخى و از بدن برزخى به بدن قیامتى را «تناسخ ملكوتى» مى‏گویند و از دیدگاه اسلام پذیرفته و مقبول است.

 مخالفت اسلام با تناسخ ملكى

قرآن كریم تصریح مى‏كند كه انسان پس از مرگ، دیگر به این دنیا باز نمى‏گردد: (حتى اذا جاء احدكم الموت قال رب ارجعون لعلى اعمل صالحاً فیما تركت كلّا انها كلمه هو قائلها و من ورائهم برزخ الى یوم یبعثون) «تا زمانى كه مرگ هر یك فرا رسد، در آن حال آگاه و نادم شده گوید: بارالها مرا به دنیا بازگردان تا شاید به تدارك گذشته عملى صالح به جاى آورم. به او گفته مى‏شود كه هرگز نخواهد شد و این كلمه‏اى است كه او از روى حسرت مى‏گوید و از عقب آنها عالم برزخ است تا روزى كه برانگیخته شوند».( مؤمنون (23)، آیه 99 و100) از این آیه استفاده مى‏شود كه انسان پس از مرگ، دیگر به این دنیا باز نمى‏گردد.

در این باره توجه به چند نكته لازم است:

الف) در میان فلاسفه اسلامى و غربى براهینى بر استحاله تناسخ ذكر گردیده كه برخى از آنها نافى همه گونه‏هایتناسخ است و بعضى دیگر صرفا تناسخ نزولى یا صعودى را انكار كرده است.

ب) ابطال تناسخ براساس اختلاف مبانى فیلسوفان در بحث حدوث و قدم و كیفیت ارتباط روح با بدن، متفاوت است.

ج) فیلسوفان مشائى كه قائل به حدوث نفس بوده و رابطه آن را با بدن، رابطه قابل و مقبول مى‏دانند، مى‏گویند:

1- با رسیدن بدن به مزاج مناسب، نفسى حادث مى‏شود و به بدن تعلق مى‏گیرد.

2- اگر نفس دیگرى كه در اثر مرگ بدن خود را رها كرده است، بخواهد به آن بدن جدید تعلق بگیرد، لازم مى‏آید كه دو نفس به یك بدنتعلق پذیرد.

3- چنین چیزى محال است زیرا هر كس با علم حضورى یگانگى خود را شهود مى‏كند.

د) ملاصدرا نیز با تكیه بر جوهرى و اعتقاد به «جسمانیه الحدوث و روحانیه البقاء» بودن نفس، چنین استدلال مى‏كند:

1- تعلق نفس به بدن یك تعلق ذاتى و تركیب آن دو تركیب اتحادى و طبیعى است نه انضمامى و صناعى.

2- جوهر نفس و بدن با یكدیگر در حركت و سیلان‏اند یعنى، در آغاز پیدایش نسبت به كمالات خود بالقوه‏اند و رو به سوى كمال و فعلیت دارند.

3- تا زمانى كه نفس به بدن عنصرى تعلق دارد، درجات قوه و فعلیت او متناسب با درجات قوه و فعلیت بدن خاص او است.

4- هر نفسى در مدت حیات دنیوى‏اش با افعال و اعمال خود به فعلیت مى‏رسد. ازاین‏رو سقوط آن به حد قوه محض محال است.

5- اگر نفس پس از مفارقت از بدن بخواهد به بدن دیگرى در مرتبه جنینى و مثل آن تعلق بگیرد، ناگزیر بدن در مرتبه قوه و نفس در مرتبه فعلیتخواهد بود.

6- چون تركیب نفس و بدن اتحادى و طبیعى است، نه انضمامى (یعنى هر دو به یك وجود موجودند) تركیب بین دو موجود بالقوه و بالفعل محالاست،( اسفار، ج 9، ص 2).

ه) جان هیك مى‏گوید: اگر رابطه وضع كنونى با كودكى خود را در نظر بگیریم، تنها معیارى كه مى‏تواند به وحدت مادر سنین كنونى و كودكى حكم كند، خصوصیات جسمانى و روان‏شناختى ما نیست. زیرا این دو چنان تحول یافته‏اندكه دیگر نمى‏توان به وحدت شخص حكم كرد بلكه تنها خاطره‏هاى كم‏رنگى كه من از كودكى خود دارم، ما را به هم پیوند مى‏دهد. سؤال این است كه در نظریه تناسخ به چه ملاكى مى‏توان گفت كه فرد كنونى همان فردى است كه مثلًاپانصد سال پیش مى‏زیسته است و كسى راجع به او اطلاع یا خاطره‏اى ندارد.

اگر ملاك استمرار خاطره باشد، در اكثر موارد، قریب به اتفاق، فرد هیچ خاطره‏اى از زندگى گذشته خود ندارد. اگر ملاك استمرار جسمانى است باز در نظریه تناسخ مصداقى ندارد، زیرا در این نظریه گفته شده [است‏] كه فرد گاهى به عنوان مرد، گاهى به عنوان زن و گاهى در نوع بشرى و گاه در نوع دیگرى چون یك حیوان به دنیا مى‏آید.

تنها ملاكى كه مى‏توان در این باره فرض كرد، گرایش‏هاى روان‏شناختى است. ادعا مى‏شود كه فرد «ب» كه تناسخ یافته «الف» است، همان ویژگى‏هاى روان‏شناختى را دارد كه «الف» داشته است. اگر «الف» مغرور بوده است «ب» نیزمغرور است و اگر «الف» در طى زندگى گذشته خود به هنرمندى بزرگ تبدیل شده است، «ب» زندگى خویش را باگرایش شدید هنرى آغاز مى‏كند و. اما باید توجه داشت كه در دو فرد معاصر كه ویژگى‏هاى مشابهى دارند، نمى‏توان آنها را «یك فرد» نامید. پس در مورد بحث ما كه دو فرد هم زمان نیستند، این شباهت باید در اغلب موارد چنان عام وگسترده باشد كه بتوان براى آن مصادیق مختلف و متعددى برشمرد، چرا كه ممكن است «الف» و «ب» متعلق به نژادهاو انواع و محصول تمدن‏ها، سرزمین‏ها و دوره‏هاى تاریخى مختلفى باشند ولى چنین شباهت‏هاى عامى به خودى خود هرگز موجب نمى‏شوند كه ما این دو فرد را شخص واحدى بدانیم،( جان هیك، فلسفه دین، ترجمه: بهرام راد، ص 276- 269).

و) این كه تصور كرده‏اید با تناسخ فرصت بیشترى به انسان داده مى‏شود تا از خواب غفلت به درآید و به ساختن خویش و پویش راه كمال همت مى‏گمارد، تصورى نادرست است زیرا:

1- خداوند همه ابزارها و لوازم هدایت و رشد و كمال را براى انسان در طول حیات دنیایى‏اش به او عنایت فرموده و فرصت

كافى را به او عطاكرده است.

2- انسان با افعال و كردار خویش، ملكات نفسانى خود را مى‏سازد و پس از آن كه چیزى در انسان ملكه شد و شخصیت ماندگار و جاودان آدمى را ساخت، دیگر در آن تغییر و تبدیلى راه ندارد. از همین‏رو حتى قائلین به تناسخ مى‏گویند: انسان بداخلاق، ملكه كژخلقى را بر اثراعمال پیشین با خود به كالبد جدید مى‏آورد و آدم خوش‏خوى نیز خلق نیكو را در پرتو اعمال گذشته به ارمغان مى‏آورد. بنابراین تناسخ فرصتیدوباره براى خودسازى نیست، بلكه تجلى دوباره ملكات را شمه پیشین در كالبدى نوین است.

3- نه تنها تناسخ هیچ تأثیرى در دگرگونى آدمى ندارد بلكه قرآن مجید به صراحت مى‏فرماید: اگر بعد از تحقق قیامت نیز مجرمان غافل را به دنیابازگردانیم، دگربار به اعمال زشت و نادرست روى مى‏آورند. در سوره انعام (آیه 28- 27 (چنین آمده است: ولوترى اذوقفوا علیالنار فقالوا یا لیتنا نردّ ولا نكذّب بایات ربّنا و نكون من المؤمنین بل بدالهم ما كانوا یخفون من قبل ولو رد والعادوا لما نهواعنه وانهم لكاذبون و اگر حال آنها را آن گاه كه بر آتش دوزخ بازشان دارند بنگرى، خواهى دید كه مى‏گویند: اى كاش به دنیابازگردانده مى‏شدیم تا دیگر آیات پروردگارمان را تكذیب نكنیم و از مؤمنان باشیم آرى آنچه را كه مخفى مى‏داشتند اكنون برایشان آشكارشد واگر بار دیگر به دنیا بازگردانده شوند، همان اعمال زشتى كه از آن نهى شده‏اند را تكرار خواهند كرد و هر آینه آناندروغگویانند».

در پایان تذكر مى‏دهیم كه مسأله تناسخ ملكى، نباید با دو مسأله دیگر مسخ و رجعت- كه ماهیتشان با تناسخ متفاوت و در اسلام پذیرفته شده است- خلط گردد.

پى‏نوشت‏

براى آگاهى بیشتر رجوع كنیدبه:

1. حیات جاودانه، امیر دیوانى.

2. به سوى جهان ابدى، زین العابدین قربانى، ص 288 به بعد.

3. منشور جاوید، آیت الله سبحانى، ج 9، ص 161 و ص 190 به بعد.

لادن مهر , ladan_mm
لادن مهر - 10:46 1389/06/30
1

سلام دوست عزیز

امام رضا فرمودند:هرکس به تناسخ اعتقادداشته باشد از ما نیست

در اسلام 7مرحله زندگی این طور تعریف شده:جدایی از خدا-عالم ارواح(که در ان جسم و شکل وجود ندارد)-عالم ذر(که تا حدودی به این دنیا شبیه است.اعمال در این دنیا عواقب دارد و در دنیای بعد که این دنیا باشد بروز میکند)-این دنیا-برزخ-قیامت و بهشت و جهنم-ودر اخرین مرحله رسیدن به خدا

همان طور که دیدید در اسلام چند بار به یک دنبا وارد نمیشوی و این عقیده(7مرحله )از ایه معروف انا لالله و انا الهه راجعون گرفته شده که با عقل ومنطق سازگاری دارد

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.