| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
11
|
155
|
91/3/2 (16:39)
|
|
||
|
|
1
|
17
|
91/1/1 (16:07)
|
|
||
|
|
16
|
91
|
90/12/12 (15:22)
|
|
||
|
|
3
|
77
|
90/8/3 (21:04)
|
|
||
|
|
15
|
202
|
90/7/26 (22:06)
|
|
||
|
|
106
|
1223
|
90/6/28 (18:18)
|
|
||
|
|
34
|
216
|
90/6/28 (17:17)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
90/6/28 (17:12)
|
|
||
|
|
46
|
385
|
90/6/22 (22:14)
|
|
||
|
|
7
|
113
|
90/2/6 (01:34)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
90/1/27 (11:45)
|
|
||
|
|
5
|
67
|
90/1/8 (16:45)
|
|
||
|
|
4
|
71
|
89/12/27 (12:49)
|
|
||
|
|
112
|
103
|
89/10/23 (18:41)
|
|
||
|
|
3
|
257
|
89/8/22 (17:29)
|
|
||
|
|
3
|
206
|
89/8/6 (23:31)
|
|
||
|
|
2
|
71
|
89/8/5 (10:24)
|
|
||
|
|
0
|
7
|
89/6/4 (11:08)
|
|
||
|
|
0
|
12
|
89/5/4 (13:10)
|
|
||
|
|
1
|
56
|
89/2/12 (18:13)
|
|
با تشکر

تناسخ روح
تناسخ دو قسم است:
یك. تناسخ ملكى
به این معنا كه نفس آدمى، با رها كردن بدن مادى خود به بدن مادى دیگرى وارد شود.
دو. تناسخ ملكوتى
به این معنا كه نفس با عقاید، اندیشهها، نیتها، گفتارها و كردارهاى خود، بدنى مثالى متناسب با عالم برزخ و بدنى قیامتى متناسب با عالم قیامت ساخته و به صورت آن مجسم مىشود. به بیان دیگر انسان، با عقاید وافعالى كه در دنیا مرتكب شده است، براى خویش بدنى در برزخ و بدنى در قیامت مىسازد كه نفس او به آن تعلق گرفته و پس از رهایى و مفارقت از بدن مادى، با آن بدنها تركیب مىیابد. بنا به اعتقاد ما «تناسخ ملكوتى» امرى صحیح بوده ولى «تناسخ ملكى» باطل است.
تناسخ ملكى- به معناى اصطلاحى- عبارتاست از این كه روح انسان، پس از مرگ به بدن انسان و یا موجودى دیگر در همین دنیا منتقل شود. حال مفارقت روح از بدن اول و اتحاد آن با دوم، از دو حال خارج نیست:
1. همه كمالات خود را- كه در بدن اول به دست آورده- از دست بدهد و سپس به بدن جدید منتقل شود.
2. با همه كمالات خود، به بدن جدید منتقل بشود.
حالت اول با دو مشكل مواجه است:
یكم. این خلاف مقتضاى حركت است. حركت همواره از قوه و استعداد شدن، به سوى فعلیت و شدن است. محال است كه وقتى موجودى، از حالت قوه به فعلیت رسید، دوباره به حالت قوه بازگردد مثلًا یك دانه گندم، وقتى در شرایط مناسب قرار گیرد، قابلیتهاى او به فعلیت مىرسد. آرام شكافته مىشود و مىروید، رشد مىكند، سنبل مىدهد و دانههاى جدیدى ایجاد مىكند. اما هرگز ممكن نیست این فعلیتهاى به دست آمده را از دست بدهد و دوباره به همان دانه اول تبدیل شود. روح انسان نیز چنین است و محال است كه فعلیتهاى خود را از دست بدهد.
دوم. قائلان به تناسخ، آن را راهى براى ادامه تكامل ارواح متوسط مىدانند. به فرض كه حالت اول محال نباشد، با دو مشكل مواجه است: 1. از دست دادن كمالات گذشته خلاف تكامل است، 2. كمالات به دست آمده در بدن جدید، ادامه كمالات گذشته محسوب نمىشود و باز تكامل صدق نمىكند.
حالت دوم نیز محال است زیرا وقتى روح در بدن اول خود، از دوران جنینى قرار مىگیرد، همگام با رشد مادى بدن، مراحل كمال خود را طى مىكند. براى این كه روح بتواند به مراتب كمال خود دست یابد، بدن مادى او نیز باید مراحل كمال را طى كند. روح نمىتواند بدون كمال بدن، همه كمالات خود را تحصیل كند مثلًا روح یك نوزاد، نمىتواند بدون رشد سلولهاى مغزى، به تحصیل علوم و تفكّر دست یابد. بدن مادى یك نوزاد، به طور طبیعى، تحمّل این نوع از كمال روح را ندارد.
حال روحى كه قبلًا در یك بدن مادى، مراحلى از این كمالات را تحصیل كرده باشد، اگر بخواهد دوباره با همان كمالات، در یك
بدن جنینى دیگرى- آن گونه كه قائلین به تناسخ مىگویند- قرار گیرد و با آن متحد شود، بدن جدید تحمّل كمالات او را نخواهد داشت و نمىتواند با آن متحد شود.
از مجموع بطلان این دو حالت، نتیجه مىگیریم كه وقتى روح از بدن مادى خود مفارق شد، نمىتواند بار دیگر در یك بدن جنینى دیگر، قرار گیرد و با آن متحد شود.
آرى روح، پس از مفارقت از بدن مادى، حیات خود را با «بدن برزخى»، در عالم برزخ ادامه مىدهد. بدن برزخى، بدنى است كه متناسب با حیات عالم برزخ است و متناسب با كمالات و فعلیتهایى است كه روح در دوران حیات دنیوى خود، با اعتقادات، نیات، گفتار و رفتار اختیارى خود، كسب كرده است.
روح در قیامت كبرى، پس از مفارقت از آن بدن برزخى، حیات خود را با «بدن قیامتى» ادامه مىدهد. بدن قیامتى، بدنى متناسب با حیات اخروى است كه بر اساس همه كمالات و تحولاتى است كه روح تا آن لحظه، به دست آورده است.
تحول روح از بدن مادى به بدن برزخى و از بدن برزخى به بدن قیامتى را «تناسخ ملكوتى» مىگویند و از دیدگاه اسلام پذیرفته و مقبول است.
مخالفت اسلام با تناسخ ملكى
قرآن كریم تصریح مىكند كه انسان پس از مرگ، دیگر به این دنیا باز نمىگردد: (حتى اذا جاء احدكم الموت قال رب ارجعون لعلى اعمل صالحاً فیما تركت كلّا انها كلمه هو قائلها و من ورائهم برزخ الى یوم یبعثون) «تا زمانى كه مرگ هر یك فرا رسد، در آن حال آگاه و نادم شده گوید: بارالها مرا به دنیا بازگردان تا شاید به تدارك گذشته عملى صالح به جاى آورم. به او گفته مىشود كه هرگز نخواهد شد و این كلمهاى است كه او از روى حسرت مىگوید و از عقب آنها عالم برزخ است تا روزى كه برانگیخته شوند».( مؤمنون (23)، آیه 99 و100) از این آیه استفاده مىشود كه انسان پس از مرگ، دیگر به این دنیا باز نمىگردد.
در این باره توجه به چند نكته لازم است:
الف) در میان فلاسفه اسلامى و غربى براهینى بر استحاله تناسخ ذكر گردیده كه برخى از آنها نافى همه گونههایتناسخ است و بعضى دیگر صرفا تناسخ نزولى یا صعودى را انكار كرده است.
ب) ابطال تناسخ براساس اختلاف مبانى فیلسوفان در بحث حدوث و قدم و كیفیت ارتباط روح با بدن، متفاوت است.
ج) فیلسوفان مشائى كه قائل به حدوث نفس بوده و رابطه آن را با بدن، رابطه قابل و مقبول مىدانند، مىگویند:
1- با رسیدن بدن به مزاج مناسب، نفسى حادث مىشود و به بدن تعلق مىگیرد.
2- اگر نفس دیگرى كه در اثر مرگ بدن خود را رها كرده است، بخواهد به آن بدن جدید تعلق بگیرد، لازم مىآید كه دو نفس به یك بدنتعلق پذیرد.
3- چنین چیزى محال است زیرا هر كس با علم حضورى یگانگى خود را شهود مىكند.
د) ملاصدرا نیز با تكیه بر جوهرى و اعتقاد به «جسمانیه الحدوث و روحانیه البقاء» بودن نفس، چنین استدلال مىكند:
1- تعلق نفس به بدن یك تعلق ذاتى و تركیب آن دو تركیب اتحادى و طبیعى است نه انضمامى و صناعى.
2- جوهر نفس و بدن با یكدیگر در حركت و سیلاناند یعنى، در آغاز پیدایش نسبت به كمالات خود بالقوهاند و رو به سوى كمال و فعلیت دارند.
3- تا زمانى كه نفس به بدن عنصرى تعلق دارد، درجات قوه و فعلیت او متناسب با درجات قوه و فعلیت بدن خاص او است.
4- هر نفسى در مدت حیات دنیوىاش با افعال و اعمال خود به فعلیت مىرسد. ازاینرو سقوط آن به حد قوه محض محال است.
5- اگر نفس پس از مفارقت از بدن بخواهد به بدن دیگرى در مرتبه جنینى و مثل آن تعلق بگیرد، ناگزیر بدن در مرتبه قوه و نفس در مرتبه فعلیتخواهد بود.
6- چون تركیب نفس و بدن اتحادى و طبیعى است، نه انضمامى (یعنى هر دو به یك وجود موجودند) تركیب بین دو موجود بالقوه و بالفعل محالاست،( اسفار، ج 9، ص 2).
ه) جان هیك مىگوید: اگر رابطه وضع كنونى با كودكى خود را در نظر بگیریم، تنها معیارى كه مىتواند به وحدت مادر سنین كنونى و كودكى حكم كند، خصوصیات جسمانى و روانشناختى ما نیست. زیرا این دو چنان تحول یافتهاندكه دیگر نمىتوان به وحدت شخص حكم كرد بلكه تنها خاطرههاى كمرنگى كه من از كودكى خود دارم، ما را به هم پیوند مىدهد. سؤال این است كه در نظریه تناسخ به چه ملاكى مىتوان گفت كه فرد كنونى همان فردى است كه مثلًاپانصد سال پیش مىزیسته است و كسى راجع به او اطلاع یا خاطرهاى ندارد.
اگر ملاك استمرار خاطره باشد، در اكثر موارد، قریب به اتفاق، فرد هیچ خاطرهاى از زندگى گذشته خود ندارد. اگر ملاك استمرار جسمانى است باز در نظریه تناسخ مصداقى ندارد، زیرا در این نظریه گفته شده [است] كه فرد گاهى به عنوان مرد، گاهى به عنوان زن و گاهى در نوع بشرى و گاه در نوع دیگرى چون یك حیوان به دنیا مىآید.
تنها ملاكى كه مىتوان در این باره فرض كرد، گرایشهاى روانشناختى است. ادعا مىشود كه فرد «ب» كه تناسخ یافته «الف» است، همان ویژگىهاى روانشناختى را دارد كه «الف» داشته است. اگر «الف» مغرور بوده است «ب» نیزمغرور است و اگر «الف» در طى زندگى گذشته خود به هنرمندى بزرگ تبدیل شده است، «ب» زندگى خویش را باگرایش شدید هنرى آغاز مىكند و. اما باید توجه داشت كه در دو فرد معاصر كه ویژگىهاى مشابهى دارند، نمىتوان آنها را «یك فرد» نامید. پس در مورد بحث ما كه دو فرد هم زمان نیستند، این شباهت باید در اغلب موارد چنان عام وگسترده باشد كه بتوان براى آن مصادیق مختلف و متعددى برشمرد، چرا كه ممكن است «الف» و «ب» متعلق به نژادهاو انواع و محصول تمدنها، سرزمینها و دورههاى تاریخى مختلفى باشند ولى چنین شباهتهاى عامى به خودى خود هرگز موجب نمىشوند كه ما این دو فرد را شخص واحدى بدانیم،( جان هیك، فلسفه دین، ترجمه: بهرام راد، ص 276- 269).
و) این كه تصور كردهاید با تناسخ فرصت بیشترى به انسان داده مىشود تا از خواب غفلت به درآید و به ساختن خویش و پویش راه كمال همت مىگمارد، تصورى نادرست است زیرا:
1- خداوند همه ابزارها و لوازم هدایت و رشد و كمال را براى انسان در طول حیات دنیایىاش به او عنایت فرموده و فرصت
كافى را به او عطاكرده است.
2- انسان با افعال و كردار خویش، ملكات نفسانى خود را مىسازد و پس از آن كه چیزى در انسان ملكه شد و شخصیت ماندگار و جاودان آدمى را ساخت، دیگر در آن تغییر و تبدیلى راه ندارد. از همینرو حتى قائلین به تناسخ مىگویند: انسان بداخلاق، ملكه كژخلقى را بر اثراعمال پیشین با خود به كالبد جدید مىآورد و آدم خوشخوى نیز خلق نیكو را در پرتو اعمال گذشته به ارمغان مىآورد. بنابراین تناسخ فرصتیدوباره براى خودسازى نیست، بلكه تجلى دوباره ملكات را شمه پیشین در كالبدى نوین است.
3- نه تنها تناسخ هیچ تأثیرى در دگرگونى آدمى ندارد بلكه قرآن مجید به صراحت مىفرماید: اگر بعد از تحقق قیامت نیز مجرمان غافل را به دنیابازگردانیم، دگربار به اعمال زشت و نادرست روى مىآورند. در سوره انعام (آیه 28- 27 (چنین آمده است: ولوترى اذوقفوا علیالنار فقالوا یا لیتنا نردّ ولا نكذّب بایات ربّنا و نكون من المؤمنین بل بدالهم ما كانوا یخفون من قبل ولو رد والعادوا لما نهواعنه وانهم لكاذبون و اگر حال آنها را آن گاه كه بر آتش دوزخ بازشان دارند بنگرى، خواهى دید كه مىگویند: اى كاش به دنیابازگردانده مىشدیم تا دیگر آیات پروردگارمان را تكذیب نكنیم و از مؤمنان باشیم آرى آنچه را كه مخفى مىداشتند اكنون برایشان آشكارشد واگر بار دیگر به دنیا بازگردانده شوند، همان اعمال زشتى كه از آن نهى شدهاند را تكرار خواهند كرد و هر آینه آناندروغگویانند».
در پایان تذكر مىدهیم كه مسأله تناسخ ملكى، نباید با دو مسأله دیگر مسخ و رجعت- كه ماهیتشان با تناسخ متفاوت و در اسلام پذیرفته شده است- خلط گردد.
پىنوشت
براى آگاهى بیشتر رجوع كنیدبه:
1. حیات جاودانه، امیر دیوانى.
2. به سوى جهان ابدى، زین العابدین قربانى، ص 288 به بعد.
3. منشور جاوید، آیت الله سبحانى، ج 9، ص 161 و ص 190 به بعد.
سلام دوست عزیز
امام رضا فرمودند:هرکس به تناسخ اعتقادداشته باشد از ما نیست
در اسلام 7مرحله زندگی این طور تعریف شده:جدایی از خدا-عالم ارواح(که در ان جسم و شکل وجود ندارد)-عالم ذر(که تا حدودی به این دنیا شبیه است.اعمال در این دنیا عواقب دارد و در دنیای بعد که این دنیا باشد بروز میکند)-این دنیا-برزخ-قیامت و بهشت و جهنم-ودر اخرین مرحله رسیدن به خدا
همان طور که دیدید در اسلام چند بار به یک دنبا وارد نمیشوی و این عقیده(7مرحله )از ایه معروف انا لالله و انا الهه راجعون گرفته شده که با عقل ومنطق سازگاری دارد