| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
178
|
1155
|
91/3/11 (20:48)
|
|
||
|
|
304
|
2169
|
91/3/11 (21:40)
|
|
||
|
|
22
|
81
|
91/3/12 (12:28)
|
|
||
|
|
257
|
297
|
91/3/12 (11:32)
|
|
||
|
|
328
|
560
|
91/3/12 (10:49)
|
|
||
|
|
1892
|
8157
|
91/3/12 (02:33)
|
|
||
|
|
85
|
64
|
91/3/11 (22:35)
|
|
||
|
|
80
|
130
|
91/3/11 (21:16)
|
|
||
|
|
1895
|
7351
|
91/3/11 (20:13)
|
|
||
|
|
52
|
69
|
91/3/11 (20:08)
|
|
||
|
|
608
|
6997
|
91/3/11 (17:55)
|
|
||
|
|
172
|
215
|
91/3/11 (12:50)
|
|
||
|
|
2
|
8
|
91/3/11 (12:13)
|
|
||
|
|
629
|
4502
|
91/3/10 (19:22)
|
|
||
|
|
1171
|
5633
|
91/3/10 (17:06)
|
|
||
|
|
183
|
508
|
91/3/8 (21:35)
|
|
||
|
|
685
|
2435
|
91/3/6 (15:26)
|
|
||
|
|
311
|
1133
|
91/3/6 (12:05)
|
|
||
|
|
85
|
117
|
91/3/3 (16:31)
|
|
||
|
|
204
|
977
|
91/3/3 (00:36)
|
|
احادیث و سیره صحابه درباره طلب شفاعت
محدث معروف «ترمذى» نویسنده یكى از صحاح اهل تسنن از انس نقل مىكند:
«سالت النّبىّ ان یشفع لی یوم القیامة فقال انا فاعل قلت فاین اطلبك فقال على الصّراط ...» (سنن ترمذی ج4 ص 32 باب ما جاء فی شان الصراط) (انس مىگوید)، از پیامبر درخواست كردم كه در روز قیامت در حق من شفاعت كند وى پذیرفت و گفت شفاعت خواهم كرد گفتم كجا تو را پیدا كنم فرمود كنار صراط.
انس با ظرافت طبع از پیامبر گرامى درخواست شفاعت مىكند، وى نیز مىپذیرد و نوید عمل به او مىدهد.
«سواد قارب» از یاران پیامبر است در ضمن اشعارى از پیامبر درخواست شفاعت مىكند و مىفرماید:
فكن لی شفیعا یوم لا ذو شفاعة بمغن فتیلا عن سواد بن قارب
(قاموس الرجال ذیل ماده سواد)
اى پیامبر گرامى روز رستاخیز شفیع من باش روزى كه شفاعت دیگران به حال سواد قارب مفید و سودمند نخواهد بود.
مردى به نام «تبع» از قبیله «حمیر» پیش از تولّد پیامبر شنیده بود كه به همین زودى پیامبرى از سرزمین عربستان از جانب خدا برانگیخته خواهد شد وى پیش از مرگ نامهاى تنظیم كرد و از نزدیكان خود درخواست نمود كه اگر روزى چنین پیامبر مبعوث به رسالت شد، نامه مرا به او برسانید. و در آن نامه چنین نوشته بود:
«و ان لم ادركك فاشفع لی یوم القیامة و لا تنسنى» اگر عمرم وفا نكرد و پیش از درك تو درگذشتم، در آخرت درباره من شفاعت بنما و مرا فراموش مكن.
وقتى نامه به دست پیامبر رسید سه مرتبه فرمود:
«مرحبا بتبع الاخ الصّالح» (بحار ج 15 ص 314)
آفرین بر «تبع»، برادر صالح من.
هرگاه درخواست شفاعت شرك بود، هرگز پیامبر او را برادر خود نمىخواند و سه مرتبه بر او آفرین نمىگفت.
طلب شفاعت در حال ممات
این بخش از احادیث حاكى است كه طلب شفاعت از شفیع راستین در حال حیات و زندگانى او كاملا بىاشكال است.
از یك رشته روایات و احادیث استفاده مىشود كه صحابه پیامبر پس از وفات وى از روح پاك او طلب شفاعت مىكردند. از باب نمونه:
1- «ابن عباس» مىگوید: هنگامى كه امیر مؤمنان از غسل و كفن پیامبر فارغ گردید روى او را باز كرد و گفت:
«بابى أنت و امّى طبت حیّا و طبت میّتا ... و اذكرنا عند ربّك ...»
پدر و مادرم فداى تو، در حال حیات و ممات پاك و پاكیزه هستى، از ما پیش پروردگار خود یادى بفرما.
2- هنگامى كه پیامبر گرامى درگذشت، ابو بكر در منزل چهره او را باز كرد و بوسید و گفت پدرم و مادرم فداى تو باد، در حال حیات و ممات پاك و پاكیزه هستى از ما پیش پروردگار خود یاد كن و به خاطر داشته باش(کشف الارتیاب ص 265)
روایات مذكور مىرساند كه در طلب شفاعت میان حال حیات و ممات شفیع تفاوتى نیست. پس با توجه به این آیات و روایات، و سنت جارى در میان مسلمانان در تمام اعصار، موضوع درخواست شفاعت به صورت یك مسأله بدیهى در مىآید كه هرگز نباید درباره آن كوچكترین شك و تردیدى به خود راه داد. گذشته از این، صحابه پیامبر پس از درگذشت او، از او طلب دعا مىكردند، و اگر درخواست دعاء پس از وفات وى صحیح باشد، طلب شفاعت نیز كه یك نوع درخواست دعاء است صحیح خواهد بود .
توسل امام شافعی به ابوحنیفه + عکس کتاب
وقتی زیارت قبر ابوحنیفه و توسل به او جایز هست!!
شافعی،
رهبر و امام فقه شافعی می گفت: من هر روز می رفتم كنار قبر ابوحنیفه و به
قبر او تبرك می جستم. وقتی مشكلی برای من پیش می آمد، كنار قبر او دو ركعت
نماز می خواندم و متوسل می شدم و حاجتم برآورده می شد
سمعت الشافعی یقول : إنی لأتبرك بأبی حنیفة وأجئ إلى قبره فی كل یوم - یعنی زائرا " - فإذا عرضت لی حاجة صلیت ركعتین وجئت إلى قبره وسألت الله تعالى الحاجة عنده
تاریخ بغداد - الخطیب البغدادی - ج 1 - ص 135- دار الكتب العلمیة
السیف الصقیل رد ابن زفیل - السبكی - پاورقى ص 182- مكتبة زهران
حاشیة رد المحتار - ابن عابدین - ج 1 - ص 59- دار الفكر


حال عزیزان وهابیت یک سوال؟
مگر نمی گویید. کسی که زیارت قبور کند و توسل کند به صاحب قبر مشرک هست.
ببخشید نظرتون در مورد امام شافعی چیه؟
إنی لأتبرك بأبی حنیفة - ابوحنیفه- توسل شافعی- زیارت قبور- سالت تعالی الله- الحاجه عندهآقای اسلام ایران، فکر می کنید، منظور از مردگان در آیه ای که شما به آن اشاره کرده اید، چه کسانی هستند؟ شاید بهتر باشد که کمی بیشتر با قرآن آشنا شوید.
اولا که بنده در سابق برایتان نوشتم که طبق قرآن توسل ما به اهل بیت(ع) ، توسل به زندگان است.
ثانیا: منظور از مردگان در آیه ای که شما بیان کرده اید، کسی نیست که دیگر نفس نمی کشد. بلکه از منظر قرآنی، زندگی اصلی، حیات معنوی است.
آن جا که قرآن شرط حیات را عمل صالح بیان می کند، منظور کدام حیات است؟
مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً (نحل 97)
آنجا که قرآن، خود را فقط برای زندگان معرفی می کند، کدام گروه را غیر زنده می شمارد؟
لِیُنْذِرَ مَنْ كانَ حَیًّا وَ یَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكافِرینَ (70 یس)تا كسانى را كه [به عقل و هوش و استعداد] زندهاند هشدار دهد، و فرمان عذاب بر كافران محقق و ثابت شود.
اجابت دعوت خدا و رسول که سبب زنده شدن شمرده شده، کدام زندگانی را مد نظر دارد؟
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما یُحْییكُمْ (انفال 24) اى كسانى كه ایمان آوردهاید اجابت كنید خدا و رسولش را زمانى كه شما را مىخوانند بدانچه زندهتان مىسازد.
ثالثا : عدم شنوایی از نظر قرآن برای چه کسانی است؟
وَ مَثَلُ الَّذینَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذی یَنْعِقُ بِما لا یَسْمَعُ إِلاَّ دُعاءً وَ نِداءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَعْقِلُونَ (171بقره)
مَثَل كافران، مثَل حیوانى است كه كسى در گوش او آواز كند، و او جز بانگى و آوازى نشنود. اینان كرانند، لالانند، كورانند و هیچ درنمىیابند.
وقتی قرآن از کوری سخن می گوید، منظور کدام چشم است؟
أَ فَلَمْ یَسیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ یَسْمَعُونَ بِها فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُالَّتی فِی الصُّدُورِ (46حج) آیا در زمین سیر نمىكنند تا صاحب دلهایى گردند كه بدان تعقل كنند و گوشهایى كه بدان بشنوند؟ زیرا چشمها نیستند كه كور مىشوند، بلكه دلهایى كه در سینهها جاى دارند كور باشند.
آیا قرآن توضیح نداده که منظورش از کرانی که نمی شنوند، چه کسانی است؟ آیا مردگانی که شما می گویید، توان راه رفتن نیز دارند که بخواهند پشت کنند؟ آیا شما خجالت نمی کشید که آیه قرآن درباره مردگان را به پیامبر(ص) نسبت می دهید؟ آیا سخن شما توهین بزرگی به پیامبر(ص) نیست؟
فَإِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرینَ (روم52) تو نمىتوانى صداى خود را به گوش مردگان برسانى، و نه سخنت را به گوش كران هنگامى كه روى برگردانند و دور شوند.
قرآن عدم توانایی بر شنیدن دعوت پیامبر (ص) را ثمره گناه می داند:
نَطْبَعُ عَلى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا یَسْمَعُونَ (100اعراف) و بر دلهایشان مهر مىنهیم تا نتوانند بشنوند
آیات در این باره بسیار زیاد است که من با آیه ای از سوره فصلت این قسمت را تمام می کنم:
بَشیراً وَ نَذیراً فَأَعْرَضَ أَكْثَرُهُمْ فَهُمْ لا یَسْمَعُونَ (4فصلت)در حالى كه بشارتده و بیمرسان است و در عین حال بیشترشان از آن رویگردانیده در نتیجه آن را نمىشنوند
رابعا: آیا تاکنون این روایت را ندیده اید که :
پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله دستور داد: كشته هاى مشركان را در چاه بدر بریزند. وقتى اجساد آنان در میان چاه ریخته شد، آن حضرت بر دهانه چاه ایستاد و خطاب به كشتگان كرد و آنان را با نام ، یك به یك صدا زد و فرمود: اى عتبه ، شیبه ، امیه ، ابوجهل ...! شما بد همسایگان ، بد همجواران ، بد بستگان و خویشانى براى رسول خدا بودید، مرا تكذیب كردید و دیگران تصدیقم كردند، ... در این موقع ، گروهى از مسلمانان از جمله عمر، گفتند: یا رسول الله ! آیا كسانى را كه مرده اند و سرهاى آنها از بدنهایشان جدا شده است صدا مى زنید؟ آیا آنان خطاب شما را مى فهمند؟ فرمود: ساكت باشید، سوگند به خدا، شما از آنان شنواتر نیستید، آنها فقط قدرت بر جواب ندارند.
حقا که امام شما عمر است و شباهت ادعای شما، با سخن پیشوایتان عمر نیز بسیار جالب است!
كَذلِكَ قالَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِثْلَ قَوْلِهِمْ تَشابَهَتْ قُلُوبُهُمْ (بقره 118) جاهلانى هم كه قبل از ایشان بودند نظیر این سخنان را مىگفتند. دلهاى اینان با آنان شبیه بهم است
آقای صدرا علوی
من خیلی با سنی ها بحث داشتم. معمولا وقتی کاملا به بن بست می رسن، غیبشون می زنه و بعد که آبها از آسیاب افتاد، دوباره همون حرفها!
حالا که آقای اسلام ایران (که عرض کردم اسم گذاری از باب زلفعلی نامیدن کچل ) غیبشان زده، توصیه می کنم شما بحث های قبل را مطالعه کنید، تا سخنان ایشان را تکرار نکنید.
من با آیات قرآن نشان دادم که منظور از کران و مرده در این آیه، کر و مرده حقیقی یعنی لجبازان در مقابل حقیقت است. و نسبت دادن این آیات به پیامبر (ص) قطعا گناهی است که باید جوابگویش باشید.
قرآن صریحا می گوید که شهدا زنده هستند و شما ائمه را مرده معرفی می کنید!
شما آیاتی که صریحا پشت کرده گان را کر و مرده نامیده است را به پیامبر (ص) نسبت می دهید!!!
آیا شما در صورت اعتقاد به این سخن، می توانید مسلمان نامیده شوید؟
کر حقیقی و مرده کسی است که حق را بشنود و برنتابد! صم بکم عمی فهم لایرجعون
نکته ای بسیار اساسی که غالبا مورد غفلت واقع می شود ، حقیقت انسان و دو بعد جسمانی و روحانی اوست. اگر چه همه ماترکیب انسان از این دو بعد را می دانیم ، اما معمولا در محاسبات خود آن را در نظر نمی گیریم. اما عالم مطلق و پروردگار حکیم ما ، هر دو جهت را برای ما در نظر گرفته و عبادات ما را ترکیبی از این دو کرده است.
در نماز که از مهم ترین عبادات ماست، برای بعد روحانی ، حضور قلب لازم است و برای بعد جسمانی حرکات و افعال خاص. و این دو به یکدیگر گره می خورند و از هم جدا نیستند. مثلا خضوع و خشوع قلبی در حالت سجده بیشتر تحقق می یابد.
در حج که از مهم ترین عبادات مسلمانان است، دریایی از رمز و راز، به افعالی جسمانی گره می خرد. وقوف در بیابان ها و پوشیدن احرام، برای جسم است، تا دل خود را در مواقف قیامت بیابد و ...
و چگونه می توانیم این دو جهت در هم تنیده را از هم جدا کنیم؟ ایا هیجان و شگفت زدگی ، از سنخ ادراکات روح نیست؟ پس چگونه قلب انسان را تحت تاثیر قرار می دهد و تپش آن را تند می کند؟
چرا در قرآن هنگامی که از شئون روح سخن گفته می شود، از واژه هایی نظیر قلب و صدر و ... سخن گفته می شود؟
با دقت و عدم غفلت نسبت به این مساله می یابیم که چرا باید در عبادت خود، جسم و روح را با یکدیگر حاضر کنیم.
و در نقل دینی نیز دقیقا این را می یابیم. چرا حضور در مسجد بهتر از عبادت در خانه است؟ چرا در بین مساجد، مسجد الحرام جایگاهی بسیار عالی تر دارد؟ چرا بوسیدن حجر الاسود، چنگ زدن به در خانه کعبه و ... همه مورد اهتمام و توجه بوده اند.
پس بنا نیست که فقط به عالم معنا نگاه کنیم و جسمانیات نیز در عبادات ما سهمی دارند. بوسیدن محلی که فرشتگان الهی خود را با آن تبرک می کنند، چگونه سبب قرب ما نشود؟
آیا خداوند جسمانیات را موثر در احوالات ما نکرده است؟ آیا این قرآن نیست که از شفای چشمان یعقوب با پیراهن سخن می گوید؟ (فَلَمَّا أَنْ جاءَ الْبَشِیرُ أَلْقاهُ عَلى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِیراً ؛ پس چون مژده رسان آمد، آن پیراهن را بر چهره او انداخت، پس بینا گردید. - یوسف ، آیه 96)
اگر توجه به هر امر جسمانی شرک بود، چرا پیامبر (ص) از آنها نهی نمی کرد؟
اصحاب پیامبر اكرم(ص) هنگام وضو گرفتن ایشان، هجوم مىآوردند تا هر كسى قطرهاى از آب وضوى ایشان را به عنوان تبرّك برگیرد؛ به گونهاى كه نمىگذاشتند قطرهاى از آب وضوى پیامبر(ص) بر زمین بریزد و اگر به كسى چیزى نمىرسید، از رطوبت دست دیگرى استفاده مىكرد. (صحیح بخارى، ج 1، ص 33 و ج 7، ص 50؛ مسند احمد، ج 4، ص 329 و 330.) سیره اصحاب، تبرّك جستن به ظرف غذاى پیامبر(ص)، چاههایى كه آن حضرت از آن آب نوشیدهاند و... - چه در زمان حیات ایشان و چه بعد از رحلت ایشان - بوده است . (صحیح بخارى، ج 3، ص 35؛ كتاب المغازى؛ فضائل اصحاب النبى، باب مناقب على بن ابیطالب؛ صحیح مسلم، كتاب الجهاد السیر، ح 132؛ صحیح مسلم، كتاب الحج، ح 323 و 326؛ مسند احمد، ج 5، ص 68)
اگر سنیان این مسائل را مردود می دانند، چگونه دو شخصیت اصلی آن ها ( ابوبکر و عمر) برایشان مهم بوده که در جوار پیامبر (ص) دفن شوند؟
البته بین شیعه و سنی در مساله توسل و تبرک اختلافی نیست و این فرقه وهابیت است که سعی در از بین بردن تمام مظاهر و شعائر الهی داشته است. و الا برای یک مسلمان روشن است که شعائر را باید بر پا داشت:
مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ (32حج)
كسانى كه شعایر خدا را بزرگ مىشمارند كارشان نشان پرهیزگارى دلهایشان باشد.
اقا سعید بهتر نیست ابتدا ملاک شرک بودن یک عمل را به دست آورید و سپس به دنبال تشخیص مصادیق شرک بروید؟
فکر می کنید فرق شرک با بت پرستی چیه؟
بنده در نوشته های قبلی به آن اشاره کرده ام و مناظره پیامبر (ص) با بت پرستان را نوشته ام. به شماره 9 در همین بحث نگاه بیندازید.

اما
اینکه پس مردم و برخی بی
خبران چه میکنند ... این ربطی به
اسلام(قرآن و سیره معصومین )نداره. برادر...
بوسیدن
ضریح از آن جهت که آهن و چوب و... هیچ ارزشی نداره...
بلکه
از آن جهت که مدفن بدنی مطهر و پاک است دارای ارزش
واعتبار است. وگرنه سنگ و چوب چه برای خانه خدا بکاررود وچه برای
ساخت بت کده ..هر دو بظاهر یکی است ...اما آنی که ارزش میده حقیقت
خانه خدا ست که در کعبه و مسجد و مراقد انوار ائمه علیهم السلام هست ولی
در بت کده ها نیست ...
اینها توسل به این ضریح درحقیقت نیست بلکه توسل به روح
شریفی است که با بدن این قبر بوده واین بدن با آن روح خدا را عبادت میکرده...
شرک و بت پرستی هم نیست. زیرا آیا شما
دیدین
که یک شیعه واقعی بیاید بگوید ای آهن و چوب و...(ضریح) تو
، به من شفا بده و...؟؟؟
یا همش میگویند: ای امام رضا تو از خدا بخواه ، مثلا ایمانم را قوی کنه و... ؟
چند مطلب دیگر که باید در مقابل مطالب دوستان گفت اینکه :
1-توسل به معنای یاد گرفتن راه نیست. بلکه ما علاوه بر اینکه باید از امام راه را بیاموزیم، باید آن ها را وسیله نزدیک شدن به خدا نیز قرار دهیم. اگر فقط آموختن راه از معصومین کفایت می کند، پس چرا واجب است که آنها را دوست داشته باشیم؟ آیا نمی توان کسی را دوست نداشت و راه را از او آموخت؟
قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى (شوری 23)بر رسالتم درخواست نمىكنم جز دوستداشتن نزدیكانم (اهل بیتم)
آیا پرداخت نکردن مزد رسالت پیامبر(ص) جایز است؟ چگونه می توان در مقابل کسی که سعادت جاودان ما را بیان کرده، ظلم کرد؟
و جالب این جاست که فرموده اند، این مزد فایده به حال خودمان است:قُلْ ما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُ (سبا 47)
آیا هر کس که نجوای صمیمانه با اهل بیت ندارد، گناهکار نیست؟
در حالی که دوست داشتنشان واجب است و آنها نیز زنده هستند!
2-اگر چیزی را متوجه نمی شویم، سریع تکذیب نکنیم!
بَلْ كَذَّبُوا بِما لَمْ یُحیطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا یَأْتِهِمْ تَأْویلُهُ كَذلِكَ كَذَّبَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَانْظُرْ كَیْفَ كانَ عاقِبَةُ الظَّالِمینَ (39 یونس)
چیزى را دروغ شمردند كه به علم آن احاطه نیافته بودند و هنوز از تأویل آن بىخبرند. كسانى كه پیش از آنان بودند نیز پیامبران را چنین به دروغ نسبت دادند. پس بنگر كه عاقبت كار ستمكاران چگونه بوده است.
مبارزه با خرافات بسیار خوب است. اما نباید با جهل به مبارزه با خرافات پرداخت! که ریشه خرافات همین جهل است!
اگر شما لباستان بوی بدی بدهد، دو کار می توانید بکنید: الف) شستن لباس ب) عطر زدن به آن
وقتی گناه کرده اید، یا توبه کنید که بوی گند گناه از شما دور شود.
یا چیزی همراه کنید (مثل عطر و ادکلن) که بوی بد گناه را بپوشاند.
وقتی گناه کرده اید، می توانید با بردن اسم اهل بیت و پیامبر (علیهم السلام) === توسل ، بوی گند گناه را مخفی کنید. و خودتان را به استجابت نزدیک کنید
آقا سعید
اظهار نظر کردن راجع به مسائل دینی ، حتما باید با اطلاع و احاطه علمی باشه. و الا به تحریف دین منجر می شه.
شما خیلی راحت می فرمایید که هیچ کدام از ائمه به امام قبلی توسل نکردن!
من یک جستجوی خیلی سریع کردم، فقط درخواست به عبارت " بحق محمد" حدود 500 حدیث داریم! چند تاش رو ببینید:
الكافی 2 549 باب الدعاء فی أدبار الصلوات .....
اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد
الكافی 2 562 باب الدعاء للكرب و الهم و الحزن و ا
اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِی
الكافی 2 576 باب الدعاء فی حفظ القرآن ..... ص :
أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ نَبِیِّكَ وَ رَسُولِكَ وَ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلِكَ وَ صَفِیِّكَ وَ مُوسَى كَلِیمِكَ وَ نَجِیِّكَ وَ عِیسَى كَلِمَتِكَ وَ رُوحِكَ وَ أَسْأَلُكَ بِصُحُفِ إِبْرَاهِیمَ وَ تَوْرَاةِ مُوسَى وَ زَبُورِ دَاوُدَ وَ إِنْجِیلِ عِیسَى وَ قُرْآنِ مُحَمَّدٍ ص
الكافی 2 584 باب دعوات موجزات لجمیع الحوائج للدن
بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ بِحَقِّ الْأَوْصِیَاءِ بَعْدَ مُحَمَّدٍ
الكافی 8 304 حدیث أبی ذر رضی الله عنه ..... ص :
بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ فَاطِمَةَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِمْ
وسائلالشیعة 7 98 37- باب استحباب التوسل فی الدعاء بم
بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْن
وسائلالشیعة 7 99 37- باب استحباب التوسل فی الدعاء بم
أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْن
وسائلالشیعة 7 100 37- باب استحباب التوسل فی الدعاء بم
اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ بحقِّ مَّحمدٍ وَ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ ع

توسل به اولیاء الهی برای تقرب جستن به خدا، سیره مشترک مسلمانان است که وهابی ها، در این زمینه بر خلاف امت اسلامی اقدام می کنند. کسانی که با قتل و غارت مکه را تصاحب کرده و خون ریزی های فراوانی در سرزمین های اسلامی به راه انداختند.
وهابی ها همان کسانی هستند که بارها و بارها توسط علمای سنی، فتوا بر کفرشان صادر شده بود. که امروز با توطئه هایی این مساله را از یادها محو کردند.
1-از عایشه در باره خوارج نقل شده است كه پیامبر فرمود :هم شرّ الخلق والخلیقة ، یقتلهم خیر الخلق والخلیقة ، وأقربهم عند اللّه وسیلة .
خوارج، بدترین خلائق هستند ، آنها را بهترین فرد از میان خلائق كه نزدیكترین وسیله به خداوند است ، خواهد كشت .(مراد حضرت علی علیه السلام است .)
شرح نهج البلاغة ، ج2 ، ص267 به نقل از مسند احمد ؛ که امروز در مسند احمد نیست. چون دستان خائن، این روایات ها را از کتاب های اهل سنت حذف می کنند .
المناقب ، ابن المغازلی شافعی ، ص56 ، ح 79.
2- در زمان عمر بن الخطاب قحطی آمد ، بلال بن حارث آمد كنار قبر پیامبر عرضه داشت :امت تو نابود شدند ، از خدای عالم باران رحمت طلب كن .بعد پیامبر به خوابش آمد و گفت برو پیش عمر و سلام مرا به او برسان و به او خبر بده كه باران رحمت نازل خواهد و به او بگو كه نسبت به مردم بذل و بخششت بیشتر باشد . این شخص آمد خدمت عمر . عمر خیلی گریه كرد كه ما قابل این سلام نبودیم . و گفت : هیچ خدمتی را نسبت به مسلمانان كه از دستم بر بیاید كوتاهی نخواهم كرد .
ابن حجر عسقلانی از استوانه های علم رجال اهل سنت در آخر می گوید : سند این حدیث صحیح است .
فتح الباری ، ج2 ، ص412
3- «امام مالك » درحرم پیامبر به منصور دوانیقی گفت: «هو وسیلتك و وسیلة ابیك آدم؛ آن حضرت وسیله توست همانگونه كه وسیله پدرت آدم بوده است». (زینی دحلان، 1364ش، ص157).
آقا اسلام ایران (بر سیره زلفعلی نامیدن کچلان)
1-شاید تعصب مانع دیدن شما شده است و برای همین علیرغم توضیح مجدد، هنوز توانایی درک آن چه مطالعه می کنید را ندارید. و فکر می کنید که آنچه خوانده اید ، صرفا سیاهه هایی بر روی صفحه بودند.
خوب بود درک کنید که کسی در پی اثبات زنده بودن پیامبر (ص) نبوده است. (البته مگر اینکه منظورتان همان قضیه عمر باشد که در قبل ذکر کردم)
آنچه بیان شده و چشمان بسته نمی تواند آن را ببیند، این است که : آنچه در سوره فاطر بیان شده، فرق بین زنده دلان و لج بازان است. و حقیقت این ماجرا در این بحث نیز دیده می شود که زنده دلان تابع حق هستند و لج بازان ، دچار کوری شده اند و جز سیاهی نمی توانند ببینند:
مثل كسانى كه كافر شدند مثل آن چوپانى است كه بر گوسفندان خود نهیب مىزند و چیزهایى مىگوید كه گوسفندان نمىفهمند تنها صدایى و ندایى از او مىشنوند، كر و گنگ و كورند و در نتیجه راهى براى تعقل ندارند (171بقره)
البته بحث زنده بودن اهل بیت نیز بسیار روشن است و جز تکذیب کنندگان قرآن کسی این مطلب را تکذیب نمی کند:
وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فی سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْیاءٌ وَ لكِنْ لا تَشْعُرُونَ (154بقره) و به كسى كه در راه خدا كشته شده مرده مگویید بلكه اینان زندههایى هستند ولى شما درك نمىكنید.
2- مقایسه عمل ما با بت پرستان، همان سخن بت پرستان است در مناظره با پیامبر(ص) و یکسانی سخن شما با سخن بت پرستان نشانه امری است که در آیه ذیل بیان شده است:
جاهلانى هم كه قبل از ایشان بودند نظیر این سخنان را مىگفتند. دلهاى اینان با آنان شبیه بهم است (بقره118)
در نوشته شماره 9 همین بحث، مناظره پیامبر (ص) با بت پرستان را نوشته ام، زمانی که بت پرستان عمل خود را شبیه عمل مسلمانان می دانند:
در مقابلش به قصد تقرّب بخداوند سجده مىكنیم. همچون سجده فرشتگان بر آدم، كه به قصد تقرّب به خدا بود، چنان كه سجده شما در محرابهاى مسجد، به قصد آن است كه به محاذات كعبهاید. و در مقابل كعبه نیز به نیّت پروردگار با عظمت و جلال عبادت و سجده مىكنید، نه خود كعبه ( احتجاج-ترجمه جعفرى، ج1، ص:35)
و برای مطالعه جواب پیامبر (ص) می توانید به نوشته شماره 9 همین بحث مراجعه کرده و تصمیم بگیرید که با بت پرستان هم نوا شوید یا اینکه حقیقت را بپذیرید.
3- بیان قرآن از زبان شما ایمان به آن نیست. بلکه کفر به آن است. به دلیل این ایه:
چرا به بعضى از كتاب ایمان مىآورید و به بعضى دیگر كفر مىورزید و پاداش كسى كه چنین كند بجز خوارى در زندگى دنیا و اینكه روز قیامت بطرف بدترین عذاب برگردد چیست؟ و خدا از آنچه مىكنید غافل نیست (85بقره)
شما ایات قرآن را دست چین کرده و به قسمتی که مطابق کفرتان است، تمسک می کنید. و الا می فهمید که نهی خدا در جایی است که بدون اذن او کسی واسطه قرار داده شده است
بگو: آیا شما (با این عقائد خود) مىخواهید به خدا از چیزى خبر دهید كه در آسمانها و زمین از وجود آن خبر ندارد (18 یونس)
و در جایی که اذن الهی باشد، واسطه قرار دادن نه تنها جایز ، بلکه لازم است:
از در توبه نزد تو آمده بودند، و از خدا طلب آمرزش كرده بودند، و رسول برایشان طلب مغفرت كرده بود مىدیدند كه خدا توبه پذیر و مهربان است، (64 نساء)
در این ایه صریحا استغفار پیامبر (ص) برای بخشیده شدن لازم شمرده شده است.
مگر اینکه شما بفرمایید واسطه قرار دادن پیامبر (ص) شرکی بوده است که در زمان حیات ایشان جایز بوده و پس از رحلتشان این شرک حرام شده است!!!
آقا سعید دولی بولی سلام
چند مطلب خدمتتان عرض میکنم:
1- همانگونه که روشن شد و آقا رضا مفصل فرمودند، بحث نماز و ... منافاتی با توسل به اهل بیت ندارد. و سخن شما مثل این است که بگوییم، چون نان انسان را سیر می کند پس نباید برنج خورد!
2-دوستانی که به شما جواب می دهند برای هر قسمت از مطالبشان سندی از قرآن و حدیث بیان می کنند. اما شما هیچ دلیلی از دین نمی آورید. و مطالبی را به دین نسبت می دهید. آیا فکر نمی کنید اسم عمل شما تحریف باشد؟
مثلا شما می فرمایید توسل با نماز قابل قبول تر است! چرا قابل قبول تر است؟ دلیلی دارید؟
یا مثلا شما به چه دلیلی تصور می کنید که دست ائمه و پیامبر از عالم ما کوتاه است و آن ها مثل بقیه رفتگان هستند؟؟!!!
3-در همان لینکی که شما قرار دادید حداقل 7 ترجمه بود که به طلب کردن وسیله ای اشاره کرده بودند. شما چطور فقط ترجمه فولادوند را ملاک گرفته اید و آن را نظر اکثر نیز دانسته اید؟
4- شما درباره مثالی که بنده بیان کرده بودم و بحث توسل را به کمک آن توضیح داده بودم، هیچ اظهار نظری نکردید!
5- و نکته آخر اینکه خوب است توجه کنید همه فرقه های اسلامی غیر از وهابی ها به توسل اشکالی نداشته اند و وهابی ها هم گروهی هستند که ابتدا همه آنها را تکفیر کردند و برای همین آن ها مجبور به فتح!!!! مکه شدند و در این راه عده بسیاری مسلمان کشتند! بد نیست جنایات وهابیت را ببینیم و نگذاریم آن ها خودشان را در پشت اشکال به توسل مخفی کنند.
یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ وَ جَهِدُوا فى سبِیلِهِ لَعَلَّكمْ تُفْلِحُونَ(35)
ترجمه:
35 -اى كسانى كه ایمان آوردهاید پرهیزگارى پیشه كنید و وسیلهاى براى تقرب به خدا انتخاب نمائید و در راه او جهاد كنید باشد كه رستگار شوید .
تفسیر:حقیقت توسل
در این آیه روى سخن به افراد با ایمان است و به آنها سه دستور براى رستگار شدن داده شده : نخست مىگوید : اى كسانى كه ایمان آوردهاید : تقوا و پرهیزگارى پیشه كنید .
(یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله ) .
سپس دستور مىدهد كه وسیلهاى براى تقرب به خدا انتخاب نمائید ( و ابتغوا الیه الوسیلة) .
و سرانجام دستور به جهاد در راه خدا مىدهد .
تفسیر نمونه ج : 4ص :364
(و جاهدوا فى سبیله) .
و نتیجه همه آنها این است كه در مسیر رستگارى قرار گیرید .
(لعلكم تفلحون) .
موضوع مهمى كه در این آیه باید مورد بحث قرار گیرد دستورى است كه در باره انتخاب وسیله در این آیه به افراد با ایمان داده شده است .
وسیله در اصل به معنى تقرب جستن و یا چیزى كه باعث تقرب به دیگرى از روى علاقه و رغبت مىشود مىباشد .
بنابراین وسیله در آیه فوق معنى بسیار وسیعى دارد و هر كار و هر چیزى را كه باعث نزدیك شدن به پیشگاه مقدس پروردگار مىشود شامل مىگردد كه مهمترین آنها ایمان به خدا و پیامبر اكرم (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) و جهاد و عبادات همچون نماز و زكات و روزه و زیارت خانه خدا و همچنین صله رحم و انفاق در راه خدا اعم از انفاقهاى پنهانى و آشكار و همچنین هر كار نیك و خیر مىباشد .
همانطور كه على (علیهالسلام) در نهج البلاغه
فرموده است : ان افضل ما توسل به المتوسلون الى الله سبحانه و تعالى
الایمان به و برسوله و الجهاد فى سبیله فانه ذروة الاسلام ، و كلمة الاخلاص
فانها الفطرة و اقام الصلاة فانها الملة ، و ایتاء الزكاة فانها فریضة
واجبة و صوم شهر رمضان فانه جنة من العقاب و حج البیت و اعتماره فانهما
ینفیان الفقر و یرحضان الذنب ، و صلة الرحم فانها مثراة فى المال و منساة
فى الاجل ، و صدقة السر فانها تكفر الخطیئة و صدقة العلانیة فانها تدفع
میتة السوء و صنائع المعروف فانها تقى مصارع الهوان ... یعنى : بهترین چیزى
كه به وسیله آن مىتوان به خدا نزدیك شد ایمان به خدا و پیامبر او و جهاد
در راه خدا است كه قله كوهسار اسلام است ، و همچنین جمله اخلاص ( لا اله
الا الله ) كه همان فطرت توحید است ، و بر پا داشتن نماز كه آئین اسلام است
، و زكوة كه فریضه واجبه است ، و روزه ماه رمضان كه سپرى است در برابر گناه و كیفرهاى
الهى ، و حج و عمره كه فقر و پریشانى را دور مىكند و گناهان را مىشوید ، و
صله رحم كه ثروت را زیاد و عمر را طولانى مىكند ، انفاقهاى پنهانى كه
جبران گناهان مىنماید و انفاق آشكار كه مرگهاى ناگوار و بد را دور مىسازد
و كارهاى نیك كه انسان را از سقوط نجات مىدهد .
و نیز شفاعت پیامبران و امامان و بندگان صالح خدا كه طبق صریح قرآن باعث تقرب به پروردگار مىگردد ، در مفهوم وسیع توسل داخل است ، و همچنین پیروى از پیامبر و امام و گام نهادن در جاى گام آنها زیرا همه اینها موجب نزدیكى به ساحت قدس پروردگار مىباشد حتى سوگند دادن خدا به مقام پیامبران و امامان و صالحان كه نشانه علاقه به آنها و اهمیت دادن به مقام و مكتب آنان مىباشد جزء این مفهوم وسیع است .
و آنها كه آیه فوق را به بعضى از این مفاهیم اختصاص دادهاند در حقیقت هیچگونه دلیلى بر این تخصیص ندارند ، زیرا همانطور كه گفتیم وسیله در مفهوم لغویش به معنى هرچیزى است كه باعث تقرب مىگردد .
لازم به تذكر است كه هرگز منظور این نیست چیزى را از شخص پیامبر یا امام مستقلا تقاضا كنند ، بلكه منظور این است با اعمال صالح یا پیروى از پیامبر و امام ، یا شفاعت آنان و یا سوگند دادن خداوند به مقام و مكتب آنها ( كه خود یكنوع احترام و اهتمام به موقعیت آنها و یك نوع عبادت است ) از خداوند چیزى را بخواهند این معنى نه بوى شرك مىدهد و نه بر خلاف آیات دیگر قرآن است و نه از عموم آیه فوق بیرون مىباشد .
(دقت كنید)
تفسیر نمونه ج : 4ص :366
قرآن و توسل
از آیات دیگر قرآن نیز به خوبى استفاده میشود كه وسیله قرار دادن مقام انسان صالحى در پیشگاه خدا و طلب چیزى از خداوند به خاطر او ، به هیچوجه ممنوع نیست و منافات با توحید ندارد ، در آیه 64 سوره نساء مىخوانیم : و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جائوك فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما : اگر آنها هنگامى كه به خویشتن ستم كردند ( و مرتكب گناهى شدند ) به سراغ تو مىآمدند و از خداوند طلب عفو و بخشش مىكردند و تو نیز براى آنها طلب عفو مىكردى ، خدا را توبهپذیر و رحیم مىیافتند .
و نیز در آیه 97 سوره یوسف مىخوانیم كه : برادران یوسف از پدر تقاضا كردند كه در پیشگاه خداوند براى آنها استغفار كند و یعقوب نیز این تقاضا را پذیرفت .
در آیه 114 سوره توبه نیز موضوع استغفار ابراهیم در مورد پدرش آمده كه تاثیر دعاى پیامبران را در باره دیگران تایید مىكند و همچنین در آیات متعدد دیگر قرآن این موضوع منعكس است .
روایات اسلامى و توسل
از روایات متعددى كه از طرق شیعه و اهل تسنن در دست داریم ، نیز به خوبى استفاده مىشود كه توسل به آن معنى كه در بالا گفتیم هیچگونه اشكالى ندارد ، بلكه كار خوبى محسوب مىشود ، این روایات بسیار فراوان است و در كتب زیادى نقل شده و ما به عنوان نمونه به چند قسمت از آنها كه در كتب
تفسیر نمونه ج : 4ص :367
معروف اهل تسنن مىباشد اشاره مىكنیم:
1 -در كتاب وفاء الوفاء تالیف دانشمند معروف سنى سمهودى چنین مىخوانیم كه : مدد گرفتن و شفاعت خواستن در پیشگاه خداوند از پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) و از مقام و شخصیت او ، هم پیش از خلقت او مجاز است و هم بعد از تولد و هم بعد از رحلتش ، هم در عالم برزخ ، و هم در روز رستاخیز ، سپس روایت معروف توسل آدم را به پیامبر اسلام (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) از عمر بن خطاب نقل كرده كه : آدم روى اطلاعى كه از آفرینش پیامبر اسلام در آینده داشت به پیشگاه خداوند چنین عرض كرد : یا رب اسئلك بحق محمد لما غفرت لى .
خداوندا به حق محمد (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) از تو تقاضا مىكنم كه مرا ببخشى .
سپس حدیث دیگرى از جماعتى از راویان حدیث از جمله نسائى و ترمذى دانشمندان معروف اهل تسنن به عنوان شاهد براى جواز توسل به پیامبر در حال حیات نقل مىكند كه خلاصهاش این است : مرد نابینائى تقاضاى دعا از پیامبر براى شفاى بیماریش كرد ، پیغمبر به او دستور داد كه چنین دعا كند : اللهم انى اسئلك و اتوجه الیك بنبیك محمد نبى الرحمة یا محمد انى توجهت بك الى ربى فى حاجتى لتقضى لى اللهم شفعه فى .
خداوندا من از تو به خاطر پیامبرت پیامبر رحمت تقاضا مىكنم و به تو روى مىآورم اى محمد ! بوسیله تو به سوى پروردگارم براى انجام حاجتم متوجه مىشوم خداوندا او را شفیع من ساز .
تفسیر نمونه ج : 4ص :368
سپس در مورد جواز توسل به پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) بعد از وفات چنین نقل مىكند كه مرد حاجتمندى در زمان عثمان كنار قبر پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) آمد و نماز خواند و چنین دعا كرد .
اللهم انى اسئلك و اتوجه الیك بنبینا محمد (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) نبى الرحمة ، یا محمد انى اتوجه بك الى ربك ان تقضى حاجتى .
خداوندا من از تو تقاضا مىكنم و بوسیله پیامبر ما محمد (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) پیغمبر رحمت به سوى تو متوجه مىشوم ، اى محمد من بوسیله تو متوجه پروردگار تو مىشوم تا مشكلم حل شود .
بعدا اضافه مىكند چیزى نگذشت كه مشكل او حل شد .
2 -نویسنده كتاب التوصل الى حقیقة التوسل كه در موضوع توسل بسیار سختگیر است 26 حدیث از كتب و منابع مختلف نقل كرده كه جواز این موضوع در لابلاى آنها منعكساست ، اگر چه نامبرده سعى دارد كه در اسناد این احادیث خدشه وارد كند ، ولى واضح است كه روایات هنگامى كه فراوان باشند و به حد تواتر برسند جائى براى خدشه در سند حدیث باقى نمىماند و روایاتى كه در زمینه توسل در منابع اسلامى وارد شده است ما فوق حد تواتر است و از جمله روایاتى كه نقل مىكند این است كه : ابن حجر مكى در كتاب صواعق از امام شافعى پیشواى معروف اهل تسنن نقل مىكند كه به اهل بیت پیامبر توسل مىجست و چنین مىگفت : آل النبى ذریعتى و هم الیه وسیلتى ارجو بهم اعطى غدا بید الیمین صحیفتى خاندان پیامبر وسیله منند آنها در پیشگاه او سبب تقرب من مىباشند امیدوارم به سبب آنها فرداى قیامت نامه عمل من به دست راست
تفسیر نمونه ج : 4ص :369
من سپرده شود .
و نیز از بیهقى نقل مىكند كه در زمان خلافت خلیفه دوم سالى قحطى شد بلال به همراهى عدهاى از صحابه بر سر قبر پیامبر آمد و چنین گفت : یا رسول الله استسق لامتك ... فانهم قد هلكوا ... اى رسول خدا ! از خدایت براى امتت باران بخواه ... كه ممكن است هلاك شوند .
حتى از ابن حجر در كتاب الخیرات الحسان نقل مىكند كه امام شافعى در ایامى كه در بغداد بود به زیارت ابو حنیفه مىرفت و در حاجاتش به او متوسل مىشد ! و نیز در صحیح دارمى از ابى الجوزاء نقل مىكند كه سالى در مدینه قحطى شدیدى واقع شد ، بعضى شكایت به عایشه بردند ، او سفارش كرد كه بر فراز قبر پیامبر روزنهاى در سقف ایجاد كنند تا به بركت قبر پیامبر از طرف خدا باران نازل شود ، چنین كردند و باران فراوانى آمد ! .
در تفسیر آلوسى قسمتهاى زیادى از احادیث فوق را نقل كرده و پس از تجزیه و تحلیل طولانى و حتى سختگیرى در باره احادیث فوق در پایان ناگزیر به اعتراف شده و چنین مىگوید : بعد از تمام این گفتگوها من مانعى در توسل به پیشگاه خداوند به مقام پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) نمىبینم چه در حال حیات پیامبر و چه پس از رحلت او ، و بعد از بحث نسبتا مشروحى در این زمینه ، اضافه مىكند توسل جستن به مقام غیر پیامبر در پیشگاه خدا نیز مانعى ندارد به شرط اینكه او حقیقتا در پیشگاه خدا مقامى داشته باشد .
تفسیر نمونه ج : 4ص :370
و اما در منابع شیعه موضوع به قدرى روشن است كه نیاز به نقل حدیث ندارد .
چند یادآورى لازم
در اینجا لازم است به چند نكته اشاره كنیم:
1 -همانطور كه گفتیم منظور از توسل این نیست كه كسى حاجت را از پیامبر یا امامان بخواهد بلكه منظور این است كه به مقام او در پیشگاه خدا متوسل شود ، و این در حقیقت توجه به خدا است ، زیرا احترام پیامبر نیز به خاطر این است كه فرستاده او بوده و در راه او گام بر داشته و ما تعجب مىكنیم از كسانى كه این گونه توسل را یك نوع شرك مىپندارند در حالى كه شرك این است كه براى خدا شریكى در صفات و اعمال او قائل شوند و این گونه توسل به هیچوجه شباهتى با شرك ندارد .
2 -بعضى اصرار دارند كه میان حیات و وفات پیامبر و امامان فرق بگذارند ، در حالى كه گذشته از روایات فوق كه بسیارى از آنها مربوط به بعد از وفات است ، از نظر یك مسلمان ، پیامبران و صلحاء بعد از مرگ حیات برزخى دارند ، حیاتى وسیعتر از عالم دنیا همانطور كه قرآن در باره شهداء به آن تصریح كرده است و مىگوید آنها را مردگان فرض نكنید آنها زندگانند
3 -بعضى نیز اصرار دارند كه میان تقاضاى دعاء از پیامبر ، و بیان سوگند دادن خدا به مقام او ، فرق بگذارند ، تقاضاى دعا را مجاز و غیر آن را ممنوع بشمارند در حالى كه هیچگونه فرق منطقى میان این دو دیده نمىشود .
4 -بعضى از نویسندگان و دانشمندان اهل تسنن مخصوصا وهابیها
تفسیر نمونه ج : 4ص :371
با لجاجت خاصى كوشش دارند تمام احادیثى كه در زمینه توسل وارد شده است تضعیف كنند و یا با اشكالات واهى و بى اساس آنها را به دست فراموشى بسپارند ، آنها در این زمینه چنان بحث مىكنند كه هر ناظر بىطرفى احساس مىكند كه قبلا عقیدهاى براى خود انتخاب كرده ، سپس مىخواهند عقیده خود را به روایات اسلامى تحمیل كنند ، و هر چه مخالف آن بود به نوعى از سر راه خود كنار بزنند ، در حالى كه یك محقق هرگز نمىتواند چنین بحثهاى غیر منطقى و تعصب آمیزى را بپذیرد .
5 -همانطور كه گفتیم روایات توسل به حد تواتر رسیده یعنى به قدرى زیاد است كه ما را از بررسى اسناد آن بىنیاز مىسازد ، علاوه بر این در میان آنها روایت صحیح نیز فراوان است با این حال جائى براى خردهگیرى در پارهاى از اسناد آنها باقى نمىماند .
6 -از آنچه گفتیم روشن مىشود كه روایاتى كه در ذیل این آیه وارد شده و مىگوید : پیغمبر به مردم مىفرمود : از خداوند براى من وسیله بخواهید و یا آنچه در كافى از على (علیهالسلام) نقل شده كه وسیله بالاترین مقامى است كه در بهشت قرار دارد ، با آنچه در تفسیر آیه گفتیم هیچگونه منافاتى ندارد زیرا همانطور كه مكرر اشاره كردیم وسیله هر گونه تقرب به پروردگار را شامل مىشود و تقرب پیامبر به خدا و بالاترین درجهاى كه در بهشت وجود دارد یكى از مصداقهاى آن است .