| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
178
|
1155
|
91/3/11 (20:48)
|
|
||
|
|
304
|
2169
|
91/3/11 (21:40)
|
|
||
|
|
22
|
81
|
91/3/12 (12:28)
|
|
||
|
|
257
|
297
|
91/3/12 (11:32)
|
|
||
|
|
328
|
560
|
91/3/12 (10:49)
|
|
||
|
|
1892
|
8157
|
91/3/12 (02:33)
|
|
||
|
|
85
|
64
|
91/3/11 (22:35)
|
|
||
|
|
80
|
130
|
91/3/11 (21:16)
|
|
||
|
|
1895
|
7351
|
91/3/11 (20:13)
|
|
||
|
|
52
|
69
|
91/3/11 (20:08)
|
|
||
|
|
608
|
6997
|
91/3/11 (17:55)
|
|
||
|
|
172
|
215
|
91/3/11 (12:50)
|
|
||
|
|
2
|
8
|
91/3/11 (12:13)
|
|
||
|
|
629
|
4502
|
91/3/10 (19:22)
|
|
||
|
|
1171
|
5633
|
91/3/10 (17:06)
|
|
||
|
|
183
|
508
|
91/3/8 (21:35)
|
|
||
|
|
685
|
2435
|
91/3/6 (15:26)
|
|
||
|
|
311
|
1133
|
91/3/6 (12:05)
|
|
||
|
|
85
|
117
|
91/3/3 (16:31)
|
|
||
|
|
204
|
977
|
91/3/3 (00:36)
|
|
آیه تطهیر
إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهیراً
خداوند مىخواهد پلیدى و گناه را، فقط از شما اهل بیت دور كند و كاملًا شما را پاك سازد.
«سوره احزاب، آیه 33»
رجس در آیات قرآن مجید معناى عامى دارد و شامل هرگونه پلیدى، ظاهرى و معنوى واخلاقى و عقیدتى و جسمى و روحى و روانى مىشود.
بنابر این، خداوند متعال در آیه تطهیر به اراده تكوینیّه هرگونه پلیدى (با تمام وسعت معناى آن) را از اهل البیت علیهم السلام دور كرده و آنها را تطهیر نموده است.
دلیل بر این كه رجس در این آیه شریفه شامل پلیدیهاى مادّى و معنوى هر دو مىشود، اطلاق این كلمه است؛ یعنى چون كلمه «الرجس» مقیّد به قید و مشروط به شرطى نشده، و بطور مطلق و بدون قید و شرط بیان شده، شامل هر نوع پلیدى مىگردد.
اما سوال اساسی در این است که مقصود قرآن از «اهل البیت» چه کسانی است؟
در تفسیر «اهل البیت» نظریّات مختلفى ارائه شده است؛ به سه نمونه آن توجّه كنید:
1- برخى از مفسّران اهل سنّت، اهل البیت را به همسران پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله تفسیر كردهاند. طبق این تفسیر، على، فاطمه، حسن، و حسین علیهم السلام جزء اهل البیت نیستند! به تعبیر دیگر، اهل البیت از اقوام «سببى» پیامبر هستند و هیچ یك از منسوبین «نسبى» آن حضرت جزء اهل البیت نمىباشند.
دلیل این نظریّه این است كه آیه تطهیر در بین آیاتى است كه همگى مربوط به زنان پیامبر صلى الله علیه و آله است، هم آیات قبل از آن و هم آیه پس از آن، پس سیاق آیه اقتضاءِ مىكند كه این آیه شریفه نیز مربوط به همسران پیامبر صلى الله علیه و آله باشد.
ولكن این نظریّه به سه دلیل باطل است:
اوّل: در آیات پنج گانه قبل از آیه تطهیر و نیز در صدر آیه 32 سوره احزاب، كه آیه تطهیر در ذیل آن آمده است، مجموعاً 25 ضمیر و فعل بصورت مؤنّث آمده است و در آیه بعد (آیه 33) نیز دو مورد فعل و ضمیر مؤنّث بكار رفته است، امّا ضمایر و افعال آیه تطهیر همه مذكّر است، كه یا اختصاص به مردان دارد و یا شامل مردان و زنان هر دو مىشود، ولى قطعاً شامل عدّه خاصّى اززنان به تنهایى نمىشود.
بنابر این، با توجّه به این كه قرآن كلام خداست و كلام خداوند فصیح ترین كلمات است، قطعاً در تغییر ضمیرها و فعلها مطلبى مورد نظر بوده است ولابد منظور از اهل بیت افرادى دیگر غیر از زنان پیامبر بوده است كه خداوند سیاق آیه تطهیر را متمایز از آیات قبل و بعد نازل كرده است.
نتیجه این كه، طبق این بیان منظور از اهل البیت قطعاً نمىتواند همسران پیامبر باشد، بلكه منظور افراد دیگرى است كه باید با دلیل و برهان آنها را جست.
دوم: دومین دلیل بر بطلان این عقیده این است كه با توجّه به شرح و تفسیر آیه تطهیر، اهل البیت با ید داراى ویژگىعصمت مطلقه باشند، كدام یك از دانشمندان و مفسّران شیعه یا سنّى، براى همسران پیامبر عصمت قائل شده است؟ همسران پیامبر هر چند غالباً انسانهاى خوبى بودند، ولى نسبت به بعضى از آنها نه تنها نمىتوان ادّعاى عصمت كرد، بلكه مىتوان ارتكاب گناهان بزرگى را با ادّله و شواهد روشن به اثبات رساند، به یك نمونه آن توجّه كنید:
علىّ بن ابىطالب علیه السلام تنها خلیفهاى بود كه هم امتیاز نصب از سوى پروردگار را داشت و هم امتیاز انتخاب از سوى مردم و مسلمانان! آن هم انتخابى متفاوت با سه خلیفه پیشین؛ زیرا خلیفه اوّل توسط افراد معدود و خاصّى در سقیفه بنى ساعده انتخاب شد و سپس مردم مجبور به بیعت با او شدند و خلیفه دوم تنها از سوى خلیفه اوّل نصب شد و خلیفه سوم تنها با سه رأى از آراء شوراى شش نفره زمام امور را به دست گرفت؛ ولى على علیه السلام با اقبال عامّه مردم، كه با رضا و میل باطنى به سوى او آمده بودند، مواجه شد و بیعت كرد. ازدحام مردم براى بیعت با آن حضرت بقدرى زیاد بود كه حضرت فرمود:
«ترسیدم حسن و حسین زیر دست و پاى مردم از بین بروند!(نهج البلاغه خطبه سوم)(خطبه شقشقیه)
امّا یكى از زنان پیامبر را مىبینیم كه با خلیفه بر حق پیامبر، به مخالفت بر مىخیزد و بیعت خویش را مىشكند و بر خلاف دستور پیامبر صلى الله علیه و آله كه به زنان خویش سفارش كرده بود كه پس از مرگ وى از خانههایشان خارج نشوند، از مدینه خارج مىشود و سوار بر شتر به سمت بصره حركت مىكند؛ هنگامى كه به سرزمین حوئب مىرسد و صداى پارس سگها را مىشنود، به یاد فرمایش پیامبر صلى الله علیه و آله مىافتد كه فرمود:
«یكى از شما سوار بر جمل از مدینه خارج مىشود و به سرزمین حوئب مىرسد و در آنجا سگها براى او پارس مىكنند، او از راه خدا خارج شده است.»
وقتى از نام سرزمین مىپرسد، به او مىگویند: «اینجا سرزمین حوئب است» تصمیم به بازگشت مىگیرد؛ ولى جنگ افروزان جنگ جمل، با حیلهاى او را فریب مىدهند تا به مسیر خود ادامه بدهد. (شرح نهح البلاغه ابن ابی الحدید ج6 ص 225)
آیا چنین زنى كه با سخنان پیامبر صلى الله علیه و آله و خلیفه او مخالفت كرده و به جنگ خلیفه پیامبر پرداخته و عامل ریختن خون بیش از هفده هزار تن از مسلمانان شده، معصوم است و رجس و پلیدى از او بدور است؟
جالب این كه او خود نیز به اشتباهش اعتراف مىكند و در پاسخ به سؤالى پیرامون این جنگ و انگیزه شروع آن و این كه مسؤولیّت خونهاى ریخته شده بر عهده كیست؟ تنها اظهار تأسّف مىكند و آن را تقدیر الهى مىشمرد! و آرزو مىكند كه اى كاش چنین اتّفاقى نمىافتاد!
علیرغم این كه او خود به اشتباهش اعتراف مىكند و آن را به شكل غیر قابل قبولى توجیه مىكند، بعضى از دانشمندان متعصّب اهل سنّت، آن را نوعى اجتهاد تلقّى نموده و كار عایشه را به هیچ وجه تخطئه نمىكنند!
آیا این، سخن صحیحى است؟ آیا اجتهاد در مقابل خلیفه مسلّم پیامبر خدا كه به گفته خود عایشه «او بهترین مردم است و هر كس بغضش را داشته باشد كافر است.» اجتهاد صحیحى است؟ وانگهى اگر این راه را بگشائیم دیگر هیچ گنهكار و خطاكارى وجود نخواهد داشت، زیرا هر خطاكارى خطاى خویش را در لباساجتهاد توجیه مىكند و آن را نوعى استنباط و اجتهاد خویش تلقّى مىكند!
نتیجه این كه، جنگ جمل هیچ توجیه منطقى ندارد و بدون شك جنگ افروزان آن گناهكار و خطا كارند و نمىتوان آنها را از رجس و پلیدى طاهر دانست.
سوم: همانگونه كه در بحثهاى آینده خواهد آمد روایات زیادى از طرق شیعه و اهل سنّت داریم كه اهل بیت، پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم و على علیه السلام و فاطمه علیها السلام و حسن و حسین علیهم السلام مىباشند، نه زنان پیامبر
2- نظریّه دوم این است كه منظور از «اهل البیت»، شخص پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله، على، حسن، حسین، و فاطمه علیهم السلام و همسران پیامبر مىباشد.
طبق این نظریّه، یكى از اشكالات سه گانه نظریّه اوّل (اشكال اوّل) از بین مىرود، چون مجموعهاى از زنان و مردان مىتوانند مخاطب ضمیر مذكّر باشند ولى دو اشكال دیگر (كه شرح آن در نقد نظریّه اوّل گذشت) نسبت به زنان پیامبر در اینجا هم مطرح مىباشد، بنابر این نظریّه فوق نیز قابل قبول نیست.
3- نظریه سوم ، كه نظریّه تمام علماى شیعه است و هیچ یك از اشكالات فوق بر آن وارد نمىباشد، این است كه منظور از «اهل البیت» افراد خاصّى از خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله، یعنى على وفاطمه و حسن و حسین علیهم السلام و در رأس آنها شخص پیامبر صلى الله علیه و آله مىباشد.
شاهد بر صحّت این نظریّه این كه هیچ یك از اشكالات سه گانه مطرح شده درنظریه اوّل اینجا نمىآید. بعلاوه روایات فراوانى دالّ بر نظریّه چهارم وجود دارد.
علّامه طباطبائى در المیزان تعداد این روایات را بیش از 70 روایت مىداند. (ترجمه المیزان ج 32 ص187) و جالب این كه بیشتر روایات مذكور در كتب دست اوّل اهل سنّت آمده است، از جمله:
1- صحیح مسلم (ج4 ص 1883 ح 2424)، كه از معتبرترین كتابهاى حدیثى آنهاست.
2- صحیح ترمذى ، یكى از كتابهاى ششگانه صحاح.
3- المستدرك على الصّحیحین ( ج2 ص 416)
4- السّنن الكبرى للبیهقى (ج2 ص 149)، این كتاب هر چند غالباً حاوى روایات فقهى است، ولى روایات غیر فقهى نیز در آن وجود دارد.
5- الدّرّ المنثور سیوطى (ج5 ص 198)
6- شواهد التّنزیل (ج2 ص 10- 92)حاكم حسكانى نیشابورى.
7- مسند احمد (ج1 ص 330)
بنابر این، روایاتى كه «اهل البیت» را به پنج تن آل عبا علیهم السلام تفسیر كرده، هم از نظر تعداد در حدّ بالایى است و هم در كتب معتبر و دست اوّل اهل سنّت آمده است.
فخر رازى پیرامون مقدار این روایات و میزان اعتبار آن اعتراف جالبى دارد؛ ایشان در ذیل تفسیر آیه مباهله (61 آل عمران) مىگوید:
واعلم ان هذه الروایة كالمتفق على صحتها بین اهل التفسیر والحدیث.( تفسیر فخر رازی ج8 ص 80)
این روایت (كه اهل البیت را تفسیر مىكند) روایتى است كه دانشمندان اهل تفسیر و حدیث، همه اتّفاق بر صحّت آن دارند.
نتیجه این كه، روایاتى كه «اهل البیت» را تفسیر مىكند از نظر مقدار واعتبار قابل گفتگو نیست. از میان این همه روایت، تنها به ذكر یك حدیث، یعنى حدیث كساء، قناعت مىكنیم.
«روزى مقدارى پارچه براى پیامبر صلى الله علیه و آله آوردند، پیامبر به دنبال على و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام فرستاد، آنها به خدمت پیامبر صلى الله علیه و آله رسیدند، حضرت آنها را زیر آن پارچه قرار داد، سپس فرمود:
اللَّهُمَّ إِنَّ هؤُلاءِ أَهْلُ بَیْتی وَخاصَّتی اذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ، فَنَزَلَ جِبْرَئیلُ «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً»
پروردگارا! اینان اهل بیت من هستند، پلیدى را از آنان دور كن. سپس جبرئیل نازل شد و آیه تطهیر را آورد.
در كتب اهل سنّت در ذیل این روایت جمله زیر نیز آمده است: «امّ سلمه جلو آمد و از پیامبر اجازه خواست كه او هم زیر آن پارچه قرار گیرد و به آن جمع بپیوندد، پیامبر فرمود: «تو آدم خوبى هستى ولى اینجا، جاى تو نیست. (شواهد التنزیل ج2 ص 24 و 31)
در حدیث دیگرى همین جریان براى عایشه نیز نقل شده است. (شواهد التنزیل ج2 ص 37- 38)
پرواضح است که هدف پیامبر صلى الله علیه و آله از این تشریفات و ریزه كاریها، جدا سازى است.حضرت مىخواهد اهل البیت را بشكلى معرّفى كند كه هیچگونه اشكالتراشى امكانپذیر نباشد و كمترین ابهام و اجمالى باقى نماند، تا دیگران در آن زمان و زمانهاى بعد دانسته یا ندانسته، اهل البیت را به اشخاص و افراد دیگرى تطبیق ندهند.
بدین جهت حتّى به این تشریفات هم اكتفاء نمىكند، بلكه طبق روایت عجیبى كه در منابع مختلف، از جمله شواهد التّنزیل، آمده است (به نقل از انس بن مالك، خادم مخصوص آن حضرت) مىخوانیم: آن حضرت پس از این ماجرا هر روز بعد از اذان صبح و قبل از اقامه نماز جماعت جلوى خانه على و فاطمه مىایستاد و این جمله را تكرار مىكرد:
الصَّلاةَ یا أَهْلَ الْبَیْتِ. «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتَ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهیراً»
اى اهل بیت پیامبر! هنگام نماز صبح است. سپس آیه تطهیر را تلاوت مىفرمود.
و این كار را براى شش ماه مداوم و پى در پى تكرار مىكرد!(شواهد التنزیل ج2 ص 11- 15)
روایت فوق از ابو سعید خدرى نیز نقل شده و ایشان مىگوید:
«پیامبر هشت ماه پى در پى هر روز صبح این كار را انجام مىداد!» (شواهد التنزیل ج2 ص 28)
آیه خیرالبریّه
إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصالحاتِ اولئِكَ همْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ* جَزائُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الانْهارُ خالِدینَ فِیها أَبَداً رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُم وَرَضُوا عَنْهُ ذلِكَ لَمِنْ خَشِىَ رَبَّهُ )سوره بیّنه، آیات 7 و 8 )
امّا كسانى كه ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، بهترین مخلوقات (خدا) هستند. پاداش آنها نزد پروردگارشان باغهاى بهشت جاویدان است، كه نهرها از زیر درختانشان جارى است؛ همیشه در آن مىمانند؛ (هم) خدا از آنها خشنود است و (هم) آنها از خدا خشنودند؛ و این (مقام والا) براى كسى است كه از پروردگارش بترسد.
آیا آیه شریفه عام است، یا خاص؟
به تعبیر دیگر، آیا «خیرالبریّه» شامل تمام مؤمنان صالح العمل مىشود، یا گروه خاصّى را در بر مىگیرد؟
پاسخ: جواب این پرسش را باید در روایاتى كه در شأن نزول آیات فوق از معصومین علیهم السلام صادر شده جستجو كرد؛ به این روایات توجّه كنید:
طبق روایات فراوانى كه در كتابهاى شیعه و اهل سنّت وجود دارد، پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله، على و شیعیانش را خیرالبریّه معرّفى كرده است.
این روایات در كتب مختلفى آمده است، از جمله:
1. «شواهد التّنزیل نوشته حاكم حسكانى
2. «الصّواعق المحرقة تألیف ابن حجر هیثمى (ص 96)
3. «الدّرّالمنثور نوشته سیوطى (ج6 ص 379)
4. «نور الابصار از آثار محمّد شبلنجى (ص 70- 110)
5. «تفسیر طبرى (ج 30 ص 171)
6. «روح المعانی از تألیفات آلوسى (ج30 ص 207)
7. «مناقب خوارزمی (ص 421)
8. «فتح الغدیر نوشته علّامه شوكانى (ج 5 ص 464طبع مصر)
تنها در شواهد التّنزیل بیش از بیست روایت در ذیل آیه خیرالبریه نقل شده است، كه سه نمونه از آن روایات را انتخاب كردهایم. به این روایات توجه كنید:
الف- جابر بن عبداللَّه انصارى، صحابى معروف پیامبر صلى الله علیه و آله، چنین نقل مىكند:
با پیامبر صلى الله علیه و آله وعدهّاى از مسلمانان كنار خانه خدا، كعبه معظّمه، نشسته بودیم، ناگهان على علیه السلام از دور نمایان شد؛ هنگامى كه چشم پیامبر صلى الله علیه و آله به على علیه السلام افتاد، نگاهى به اصحاب كرد و فرمود:
قَدْ أَتاكُمْ أَخی، ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى الْكَعْبَةِ، فَقالَ وَرَبِّ هذِهِ الْبُنْیَةِ! إِنَّ هذا وَشِیعَتَهُ هُمُ الفائِزونَ یَوْمَ الْقیامَةِ، ثمَّ أَقْبَلَ عَلَیْنا بِوَجْهِهِ، فَقالَ:
أَما وَاللَّهِ إِنّهُ أَوَّلُكُمْ ایماناً باللَّهِ، وَاقْوَمُكُمْ بأمر اللَّهِ وَأَوفاكُم بِعَهْدِ اللَّهِ وَأَقْضاكُمْ بِحُكْمِ اللَّهِ وَأَقْسَمُكُمْ بِالسَّوِیَّةِ وَأَعْدَلُكُمْ فی الرَّعیَّةِ وَأَعْظَمُكُمْ عِنْدَ اللَّه مَزِیَّةً. قالَ جابِرُ فَأَنْزَلَ اللَّهُ: «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا ... خَیْرُ البَرِیَّةِ» فَكانَ عَلِیٌّ إِذا أَقْبَلَ قالَ أَصْحابُ مُحَمّدٍ: قَدْ أَتاكُمْ خَیْرُالْبَرِیَّةِ بَعْدَ رَسُول اللَّهِ (شواهد التنزیل ج 2 ص 362)
برادرم على به سوى شما مىآید، سپس رو به سوى كعبه كرد و فرمود: قسم به خداى كعبه كه تنها على و شیعیانش در روز قیامت از رستگاران هستند؛ زیرا به خدا سوگند او قبل از همه شما به خدا ایمان آورد، و قیام او به فرمان خدا بیش از همه شما است، وفایش به عهدالهى از همه بیشتر، وقضاوتش به حكم اللَّه افزونتر، و مساواتش در تقسیم (بیت المال) از همه زیادتر، عدالتش درباره رعیّت از همه فزونتر، ومقامش نزد خداوند از همه بالاتر است. جابر مىگوید: در اینجا بود كه آیه شریفه خیرالبریّه نازل شد، و پس از نزول آیه فوق، هر گاه مسلمانان على را مىدیدند، مىگفتند: بهترین مخلوق خدا پس از رسول اللَّه آمد.
از جملهاى كه در ذیل روایت آمده استفاده مىشود كه روایت فوق در بین همه مسلمانان صدر اسلام مشهور بوده است؛ بنابر این، نقل آن اختصاصى به ابن عبّاس و جابر بن عبداللَّه و ابو برزه ندارد!
ب- جابر در روایت دیگرى مىگوید: هنگام كه آیه خیرالبریّه نازل شد، پیامبر صلى الله علیه و آله رو به على كرد و فرمود:
هُمْ أَنْتَ وَشِیعَتُكَ، تَرِدُ عَلَیَّ وَ شِیعَتُكَ رَاضِینَ مَرْضِیِّیْنَ
منظور از خیرالبریّه تو و شیعیان تو مىباشد. در روز قیامت تو و شیعیانت بر من وارد مىشوید، در حالى كه هم خدا از شما راضى است و هم شما از خداوند خشنود هستید. (شواهد التنزیل ج2 ص 360)
ج- ابو برزه اسلمى مىگوید: هنگامى كه آیه خیرالبریّه نازل شد، پیامبر صلى الله علیه و آله به على فرمود:
هُمْ أَنْتَ وَشِیعَتُكَ یا عَلِیّ، وَمیعادُ ما بَیْنی وَبَینكَ الْحَوْضُ (شواهد التنزیل ج2 ص 359)
اى على! خیرالبریّه تو و شیعیان تو هستند و وعدگاه من و تو در روز قیامت در كنار حوض كوثر است.
د- ابن عساكر روایت جالبى در شرح آیه شریفه خیرالبریّه از عایشه نقل مىكند. طبق این روایت، شخصى از عایشه درباره على پرسید، عایشه (با این كه رابطه خوبى با على نداشت، بلكه علیه على آتش جنگ جمل را افروخته بود) گفت: «على برترین خلق خداوند است، هر كس بغض على را در سینه داشته باشد، او كافر است! (به نقل از احقاق الحق ج3 ص 388)
نتیجه این كه، طبق روایات بسیار فراوانى كه در ذیل آیه خیرالبریّه وارد شده، منظور از خیرالبریّه على علیه السلام است.
سؤال: آلوسى در روح المعانى سؤالى بدین شكل مطرح كرده است:
اگر منظور از «خیرالبریّه» علىّ بن ابىطالب علیه السلام است، آیا او از پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله هم بالاتر است؟ چون خیرالبریّه در آیه مطلق است و مفهومش این است كه مصداق آن از همه انسانها بالاتر است؟
جواب: اگر در خود آیه دقّت شود، پاسخ این پرسش روشن مىگردد؛ زیرا همانگونه كه گذشت یكى از شرایط «خیرالبریّه» ایمان بود؛ ایمان به خدا و رسول و سایر احكام اسلام، بنابر این على از ناحیه اعتقاد به خدا و پیامبر، خیرالبریّه مىشود و چطور امكان دارد كه او از ناحیه اعتقاد به رسالت پیامبر خیرالبریّه شود، آنگاه حتّى از خود پیامبر صلى الله علیه و آله هم بالاتر باشد!؟ بدین جهت در روایت جابر بن عبداللَّه انصارى، كه از منابع عامّه نقل شد، آمده است كه على پس از پیامبر صلى الله علیه و آله خیرالبریّه است.
سؤال دیگر: چه ارتباطى بین آیه شریفه و مسأله خلافت و امامت و ولایت امیرمؤمنان علیه السلام وجود دارد؟ بر فرض كه اهل سنّت بپذیرند على علیه السلام طبق روایات، «خیرالبریّة» است؛ امّا چگونه ممكن است براى امامت به این آیه استدلال كرد؟
پاسخ: در مورد روش تعیین خلیفه پیامبر و جانشین خلیفه پیامبر در بین شیعه و اهل سنّت اختلاف است.
شیعه معتقد است كه خلیفه و جانشین خلیفه پیامبر صلى الله علیه و آله باید از سوى خداوند تعیین و نصب شود ، پس تعیین خلیفه طبق نظر شیعه انتصابى است.
ولى اهل سنّت معتقدند كه تعیین خلیفه پیامبر صلى الله علیه و آله انتخابى است و این امر باید از سوى مردم صورت پذیرد، مردم به هر كس بعنوان خلیفه رأى دادند، وى جانشین پیامبر صلى الله علیه و آله مىشود.
البتّه این اختلاف در این آیه تأثیرى ندارد، چون چه مسأله خلافت انتخابى باشد وچه انتصابى، تنها على علیه السلام شایستگى خلافت دارد! زیرا اگر انتصابى باشد، همانگونه كه شیعه معتقد است، با وجود على علیه السلام، كه خیرالبریّه و بهترین مخلوقات عالم است، خداوند حكیم شخص دیگرى را انتصاب نمىكند؛ چون اگر چنین كند، نصب حكیمانهاى نخواهد بود! و اگر هم انتخابى باشد، آیا با وجود بهترینِ مردم، جایز است شخص یا اشخاص دیگرى انتخاب شوند؟ و روشن است كه عذر عدم شناخت مردم نسبت به بهترین مخلوقات، با وجود روایات فراوانى كه قسمتى از آن بطور مشروح گذشت و با توجّه به شهرتى كه على علیه السلام در بین مسلمانان به عنوان «خیر البریّة» داشته، عذر قابل قبولى نیست!
با توضیح فوق ارتباط آیه شریفه با مسأله ولایت و خلافت روشن شد.
سؤال سوم: معمولًا بهترین یك نفر است، نه چند نفر؛ بنابر این، چطور على علیه السلام و شیعیانش همه بهترین هستند؟
پاسخ: بهترین خلق بودن سلسه مراتب دارد، ممكن است شخصى در رأس هرم بهترینها باشد، و كسانى دیگر در مراحل پائین تر، و گروه سوم پائین تر از آنها.
بنابر این، على علیه السلام در رأس هرم بهترینها و شیعیانش در مراحل بعدى قرار دارند.
نتیجه تمام مباحث گذشته این شد كه: خیرالبریّه (كه داراى ویژگیهاى سهگانه ایمان، عمل صالح و احساس مسؤولیت مىباشد) على و شیعیانش هستند.
دلالت آیه اکمال دین بر امامت امام علی (علیه السلام)
الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ دینِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیَوْمَ اكْمَلْتُ لَكُمْ دینَكُمْ وَاتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتى وَرَضیتُ لَكُمُ الْاسْلامَ دینا.ً
«سوره مائده، آیه 3»
امروز كافران از (زوالِ) آیینِ شما، مأیوس شدند؛ بنابراین، از آنها نترسید! و از (مخالفت) من بترسید! امروز، دین شما را كامل كردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آیین (جاودانِ) شما پذیرفتم ....
سوال اساسی در این است که روز اکمال دین، چه روزى بوده است؟
برای پاسخ به این سوال بهترین کار این است که سراغ روایات مورد قبول طرفین برویم.
احادیث و روایاتى كه در شأن نزول این آیه شریفه وارد شده، فراوان است. مرحوم علّامه امینى «رضوان اللَّه علیه» در كتاب ارزشمند و بىنظیرش، الغدیر، به صورت گستردهاى پیرامون واقعه غدیر بحث كرده است. وى حدیث غدیر را، در این كتاب تحقیقى، از یكصد و ده نفر از صحابه پیامبر نقل مىكند؛ علاوه بر این، از هشتاد نفر از «تابعین» نیز حدیث ارزشمند غدیر را نقل مىكند؛ نویسنده توانمند الغدیر احادیث مربوط به این حادثه بزرگ و كم نظیر را از سیصد و شصت كتاب مختلف نقل كرده است؛ كتابهایى كه قسمتى از آن، از اهل سنّت و قسمتى دیگر، از شیعه است؛ امّا نكته قابل توجّه این كه تمام روایات مربوط به حادثه پرشكوه غدیر مربوط به بحث ما نمىشود، بلكه تنها روایاتى كه درباره نزول این آیه شریفه بحث مىكند مرتبط با بحث ماست و اتّفاقاً تعداد چنین روایاتى نیز كم نیست و تنها محقّق بزرگ علّامه امینى در كتاب فوق شانزده روایت در این زمینه نقل كرده است.
به برخى از این روایات توجّه كنید:
1- سیوطى، كه از علماى اهل سنّت است و در كشور مصر مىزیسته و در نزد اهل سنّت انسان معتبرى محسوب مىشود، روایت زیر را در كتاب خویش نقل كرده است:
ابو سعید خدرى مىگوید:
لَمَّا نَصَبَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه و آله عَلِیّاً علیه السلام یَوْمَ غَدیرِ خُمٍّ فَنادى لَهُ بِالْوِلایَةِ، هَبَطَ جِبْرَئیلُ بِهذِهِ الْآیَةِ: «الْیَوْمَ اكْمَلْتُ لَكُمْ دینَكُمْ ...
هنگامى كه پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله در روز غدیر خم، حضرت على علیه السلام را به جانشینى خود منصوب كرد و ولایت او را بر مؤمنین اعلام كرد، جبرئیل نازل شد و آیه فوق را براى پیامبر آورد. (الدر المنثور ج2 ص 259)
طبق این روایت، كه از خود اهل سنّت نقل شده، منظور از «الیوم» روز غدیر خم است و آیه مورد بحث در مورد ولایت و خلافت امیر مؤمنان علیه السلام نازل شده است.
2- همان دانشمند سنّى روایت دیگرى را از ابو هریره، كه راوى مورد قبولى در نزد اهل سنّت است، نقل مىكند. طبق این روایت ابو هریره مىگوید:
لَمَّا كان یَوْمَ غَدیرِ خُمٍّ وَ هُوَ یَوْمُ ثَمانی عَشَرَ مِنْ ذِی الْحَجَّةِ، قالَ النَّبِیُّ صلى الله علیه و آله: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَوْلاهُ، فَانْزَلَ اللَّهُ: «الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دینَكُمْ و ...» (الدر المنثور ج2 ص 259)
هنگامى كه روز عید غدیر، كه روز هجدهم ذى الحجّه است، فرا رسید، پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: «هر كسى كه من مولاى او هستم، این على (یعنى علىّ بن أبی طالب، نه على دیگر) مولاى اوست» سپس آیه اكمال دین نازل شد.
این روایت نیز به روشنى بر آنچه كه مورد بحث است دلالت دارد.
3- خطیب بغدادى، یكى دیگر از علماى اهل سنّت كه در قرن پنجم مىزیسته است، در كتاب خویش، تاریخ بغداد، به نقل از ابو هریره، چنین روایت مىكند:
قالَ رَسُولُ اللَّه صلى الله علیه و آله: «مَنْ صامَ یَوْمَ ثَمانَ عَشَرَةَ مِنْ ذِی الْحَجَّةِ كُتِبَ لَهُ صِیامُ سِتّینَ شَهْراً» وَ هُوَ یَوْمُ غَدیرِ خُمٍّ لَمَّا أَخَذَ النَّبِیُّ صلى اللَّه علیه و آله بِیَدِ عَلِیِّ بْنِ أَبی طالِب فَقالَ: «أَ لَسْتُ وَلِیَّ الْمُؤْمِنِینَ» قالُوا: بَلى یا رَسُولَ اللَّهِ، قالَ صلى اللَّه علیه و آله: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ،فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ» فَقالَ عُمَرُ بْنُ خَطّاب: بَخّ بَخّ لَكَ یَا بْنَ أَبی طالِبٍ أَصْبَحْتَ مَوْلاىَ وَ مَوْلاى كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ، فَأَنْزَلَ اللَّهُ «الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ ...» (تاریخ بغداد ج8 ص 290)
پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: «كسى كه روز هیجدهم ذى الحجّه را روزه بگیرد، معادل روزه شصت ماه برایش ثواب مىنویسند و این روز مصادف با روز غدیر خم است كه پیامبر صلى الله علیه و آله دست علىّ بن أبی طالب را گرفت و سپس از مردم پرسید: «آیا من پیامبر، نسبت به مؤمنان و مسلمانان از خودشان اولى نیستم؟» همه در جواب گفتند: بله، پیامبر صلى الله علیه و آله (پس از این كه این اقرار را از مسلمانان گرفت) فرمود: «هر كه من مولاى او هستم، على نیز مولاى اوست.» عمر بن خطاب (براى عرض تبریك خدمت امیر المؤمنین علیه السلام رسید و) گفت: اى فرزند ابو طالب! این فضیلت و مقام بر تو مبارك باشد، تو مولى و سرپرست من و تمام مسلمانان گشتى، سپس خداوند آیه شریفه «الیوم اكملت لكم دینكم ...» را نازل كرد.
4- حاكم حسكانى، كه او نیز از دانشمندان اهل سنّت در قرن پنجم است، روایات صریح و روشنى در این زمینه در كتابش آورده، كه جهت اختصار از نقل آن روایات صرفنظر مىشود. (شواهد التنزیل ج1 ص 157)
5- حافظ أبو نعیم اصفهانى در كتاب «ما نزّل من القرآن فى على علیه السلام» از صحابى معروف پیامبر، ابو سعید خدرى، نقل كرده كه پیامبر صلى الله علیه و آله در غدیر خم على علیه السلام را به عنوان ولى و خلیفه به مردم معرفى كرد، هنوز مردم متفرّق نشده بودند كه آیه «الیوم اكملت لكم دینكم ...» نازل شد، در این موقع پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:
اللَّهُ اكْبَرُ عَلى اكْمالِ الدّینِ وَ اتْمامِ الِنّعْمَةِ وَ رِضَى الرَّبِّ بِرِسالَتى وَ بِالْوِلایَةِ لِعَلِىٍّ علیه السلام مِنْ بَعْدى، ثُمَّ قالَ: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعِلیٌّ مَوْلاهُ، اللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ
اللَّه اكبر بر تكمیل دین و اتمام نعمت پروردگار و خشنودى خداوند از رسالت من و ولایت على علیه السلام بعد از من، سپس فرمودند: هر كس من مولاى اویم، على علیه السلام مولاى او است، خداوندا! آن كس كه او را دوست بدارد دوست بدار، و آن كس كه او را دشمن دارد، دشمن بدار، هر كس او را یارى كند، یارىاش كن و هر كس دست از یارىاش بردارد، دست از او بردار.
نتیجه این كه، از روایاتى كه ذكر شد و روایات فراوانى كه جهت رعایت اختصار ذكر نشد به روشنى استفاده مىشود كه آیه شریفه اكمال دین پیرامون حادثه غدیر نازل شده و گواه واضح و روشنى بر امامت و ولایت و خلافت امیر مؤمنان علیه السلام است.
نقد دیدگاه حرمت سفر برای زیارت قبور صالحین
یکی از روایات اصلی که وهابیون برای حرمت سفر برای زیارت قبور صالحین دارند، این روایت است که بنابه نقل اهل سنت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) می فرماید: سفر صورت نمی گیرد مگر به سه جا: مسجد الحرام ، مسجد الاقصی و مسجد النبی.
نقد و بررسی: با فرض قبول اعتبار و درستی چنین روایتی بر عقییده وهابیون دلالت نمی کند، زیرا اگر به مفاد ظاهری آن استناد شود، هرگونه سفری جز سفر برای سه مسجد یاد شده حرام خواهد بود که در نادرستی آن کم ترین تردید وجود ندارد. اما اگر مقصود روایت فقط مساجد باشد، یعنی برای زیارت هیچ مسجدی جز مساجد سه گانه نباید آهنگ سفر کرد. باز هم می گوییم با توجه به این که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) و مسلمانان در اوقات مختلف از مدینه آهنگ مسجد قبا که در بیرون مدینه بوده، کرده و در آن نماز می خواندند، باید گفت مقصود بیان فضیلت و برتری مساجد سه گانه نسبت به مساجد دیگر است؛ نه حرمت سفر برای اقامه نماز در آن ها.
اصولا اقامه نماز در هر یک از مساجد عبادت مورد تاکید و تشویق اسلام است، حال چگونه معقول است که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) از این عمل پسندیده و عبادت اسلامی نهی کرده باشد؟
گذشته از این روایات و سیره مسلمانان بر جواز و بلکه رجحان زیارت قبول صالحین خصوصا قبر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) دلالت می کند. بنابراین سفر برای انجام چنین عمل نیکی جایز و پسندیده خواهد بود.
نقد دیدگاه وهابیت در مورد صفات خبریه
صفات خبریه صفاتی هستند که ظاهر آن ها تجسیم خدا هست، ولی با توجه به دلائل قطعی عقلی و نقلی دیگر که داریم این صفات را باید تاویل برد و مثلا گفت که مقصود از آیه ید الله فوق ایدیهم(دست خدا بالای دست آن ها است) قدرت خداوند است؛ نه دست ظاهری و جسمانی.
اما وهابیت معتقدند که آیات و روایات مربوط به صفات خبریه مانند استواء خداوند بر عرش و نظایر آن را بر مدلول ظاهری آن حمل کرد و از هر گونه تاویل بر حذر بود و مدعی شد که سلف امت یعنی صحابه و تابعین نیز همین روش را داشته اند. البته وی تصریح کرد که ما در عین این که به مدلول و مفاد ظاهری آیات و روایات مربوط به صفات خبریه معتقدیم ولی کیفیت و چگونگی آن را نمی دانیم و قطعا تحقق این صفات در خداوند مشابه تحقق آن ها در انسان نیست.
خلاصه این که وهابیون از یک طرف مدلول و مفاد ظاهری آیات و احادیث صفات خبریه را می پذیرد و تصریح می کند که خداوند در آسمان و بر عرش استقرار دارد و می توان به او اشاره حسی کرد و از سوی دیگر برای رهایی از اشکال تجسیم و تشبیه یادآور می شود که کیفیت و چگونگی این صفات در خداوند برای ما معلوم نیست و نباید آن ها را با صفات انسان مقایسه شود.
نقد و بررسی
روشن است که این دو مطلب با هم سازگار نیستند و التزام به هر دو معقول نیست. زیرا اگر خداوند در مکان و جهت ویژه ای است و از عرش و استواء بر عرش معنای ظاهری آن مقصود است، چنین عقیده ای با جسمانیت تلازم دارد . در این صورت استفاده از اصطلاح بلاکیفیت(بدون چگونگی و کیفیت) مشکل جسمانیت را حل نکرده، بلکه مطلبی نامعقول را به عنوان عقیده دینی مطرح می کند . بنابراین انکار تجسیم و تشبیه از جانب ابن تیمیه پذیرفته نخواهد بود؛ زیرا ملازمه میان دو عقیده یاد شده و جسمانیت، ملازمه ای آشکار است و در اعتقاد به جسمانیت، فرقی میان صریح و غیر صریح وجود ندارد.
هم چنین این عقیده که دیدگاه وهابیون به سلف امت نسبت داده شده است، درست نیست و در عصر سلف هم عده ای زیادی قائل به تاویل این صفات یا حداقل توقف بودند.
فتواهای خنده دار وهابیت
عبد الله النجدی: فوتبال حرام است مگر با این شروط و ضوابط.
سوال: ...جوانانی که چیزی از تقوا نمی دانند و به وقتشان اهمیتی نمی دهند و می گویند می خواهیم فوتبال بازی کنیم، می پرسند شروط و ضوابط بازی فوتبال چیست تا ما در ورطه تشبّه به کفار و طاغوتیان و دشمنان دین مثل آمریکا و روسیه و.. نیفتیم.
جواب: به آنها می گوییم اگر اصرار دارید بازی کنید و وقت خود را بگذرانید، باید شروط و ضوابط ذیل را رعایت کنید:
اول: خطوطی چهار طرف دور زمین نباشد؛ زیرا این خطوط ساخته کفار و قانون بین المللی فوتبال است!
دوم: کلماتی که کفار و مشرکان به عنوان قانون بین المللی فوتبال وضع کرده اند، مانند گل و اوت و پنالتی و کرنر و ...، گفته نشود زیرا گفتن این کلمات حرام است و هر کس که اینها را بگوید تنبیه و باید از بازی اخراج شود و باید به او گفته شود که به کفار و مشرکین شبیه شده ای...
سوم: هر کس از شما که در اثناء بازی افتاد و دست یا پایش شکست، یا دستش به توپ خورد بازی به خاطر او نباید متوقف شود و به کسی که او را انداخته کارت زرد یا قرمز داده نشود، بلکه به هنگام شکسته شدن یا ضربه دیدن باید به قاضی شرع مراجعه شود تا آن بازیکن حق شرعی خود را همانطور که در قرآن است بگیرد و شما باید شهادت دهید که فلانی عمداً دست یا پای او را شکست...
چهارم: نباید در تعداد بازیکنان با کفار و یهود و نصارا و خصوصاً امریکای خبیث تبعیت کنید، به این معنا که نباید با یازده نفر بازی کنید، بلکه باید بر این تعداد اضافه یا کم کنید.
پنجم: باید با لباس خواب یا غیره خودتان و بدون شورت ها و پیراهن های رنگارنگ و شماره دار بازی کنید، زیرا این لباسها لباس اسلامی نیست، بلکه لباس کفار و غرب است.
ششم: هر کدام از شما که این شروط و ضوابط را رعایت کرد باید قصدش از بازی فوتبال تقویت بدنی برای جهاد فی سبیل الله و آمادگی برای زمانی باشد که به جهاد فراخوانده شود، نه گذراندن وقت و عمر و شادی از پیروزی ظنّ.
هفتم: نباید زمان بازی را 45 دقیقه قرار دهید، شما باید با کفار و فاسقان مخالفت کنید و در هیچ چیز مشابه آنان نباشید.
هشتم: نباید در دو نیمه 45 دقیقه ای بازی کنید، بلکه در یک یا سه نیمه بازی کنید تا مخالفت شما با کفار محقق شود.
نهم: هنگامی که یکی از دو تیم بر دیگری غلبه نکرد (تساوی بازی) و آنطور که شما می گویید توپ به دروازه ای وارد نشد، نباید برای بازی وقت اضافی یا پنالتی در نظر بگیرید (تا یکی پیروز شود)، بلکه بلافاصله بازی را تمام کنید، زیرا بازی به این طریق عین اجرای قوانین بین المللی فوتبال است!
دهم: در بازی فوتبال شخصی را به عنوان داور انتخاب نکنید، زیرا بعد از لغو قوانین بین المللی همچون گل و اوت و پنالتی و کرنر و... وجود او دلیلی ندارد! بلکه بودن او تشبّه به کفار و یهود و نصار و اطاعت از قوانین بین المللی است.
یازدهم: نباید در اثناء بازی، گروهی از جوانان جمع شوند و شما را تماشا کنند، چون قصد شما ورزش و تقویت بدنی است پس دلیلی ندارد آنها شما را نگاه کنند! هر چند که بگویید آنها باعث تشویق شما در تقویت بدنی و آمادگی برای جهاد هستند، به آنها بگویید بروید دنبال منکرات خودتان در بازارها و روزنامه ها و بگذارید ما بدنمان را قوی کنیم!!!
دوازدهم: هر کسی که گل بزند و سپس بدود تا بقیه او را دنبال کنند و بغل نمایند، (همانطور که در آمریکا و فرانسه بازیکنان انجام می دهند) باید به صورتش تف انداخت و تنبیه کرد!!! زیرا ورزش بدنی شما چه ارتباطی به شادی و بغل کردن و بوسیدن دارد!
سیزدهم: دروازه باید به جای دو تیرک، سه تیرک داشته باشد، تا مشابه کفار نباشد تا مخالفت شما با قانون بین المللی طاغوتی سازمان فوتبال محقق شود.
چهاردهم: هنگامی که بازیکنی مصدوم شد، نباید بازیکن دیگری را جایگزین او کرد، زیرا این روش، ساخته کفار و مشرکین در آمریکا و ... است.
اینها بعضی از شروط و ضوابطی است که مانع تشبّه به کفّار و مشرکین در بازی فوتبال می گردد... من به اجرای این شروط و ضوابط و سپس پرداختن به فوتبال دعوت نمی کنم، بلکه اینها در واقع برای کسی است که توان انجام ورزش های شرعی را ندارد و برای مؤمن صادق، ادلّه نقلی و عقلی مبنی بر تشبّه فوتبال به کفّار کافی است، زیرا انجام بازی فوتبال بغض انسان را نسبت به کفّار متزلزل می سازد، ولی جوانان این امر را شادی و بازی می پندارند (و تحسبونه هیناً و هو عند الله عظیم...).
در پایان امیدوارم که این پیام برای جوانان و دیگران مؤثر و مفید باشد. اللّهم آمین.
به قلم: عبد الله النجدی

شیخ «عبدالرحمن البراك»، که در فتوایی هرگونه اختلاط و ارتباط زنان و مردان را در محل کار، آموزش و ... حرام اعلام کرده بود، گفت: ارتباط دو جنس مخالف باعث انجام گناه از طریق نگاه حرام، خلوت حرام و کلام حرام میشود.
وی با انتقاد از کسانی که فتوایش را رد کرده بودند، تاکید کرد: کسانی که این فتوا را قبول نکرده و آن را جایز و حلال برمیشمارند خود حرام خدا را حلال کرده پس کافر و در نتیجه مرتد هستند و باید اعدام شوند.
گفتنی است این عالمنمای وهابی که 77 سال سن دارد از مفتیان برجسته عربستان محسوب میشود و به مانند دیگر مفتیان وهابی در صدور فتواهای تکفیری بر ضد دیگران توانایی بالایی دارد.
منبع:valiasr-aj.com




به نام خدا خوانندگان عزیز، تاکنون ما به تعداد زیادی از مقالات سایتهای رسمی وغیر رسمی اهل سنت پاسخ داده ایم ولی به نظر می رسد جای بعضی از بحث های مهم در این جوابیه ها خالی بوده است مثلا ما روایاتی را دال بر تغییر سنت توسط خلفای سه گانه آورده ایم ولی نگفته ایم که اهل سنت چه تو جیهاتی در برابر این روایات می کنند
چون هر کسی از اهل سنت که اینها را می شنود به علمای خودشان رجوع می کنند و می گویند آیا اینها درست است یا خیر ؟ والبته چون اکثر روایات گفته شده از صحیحین مسلم وبخاری است لذا آنها نمی توانند این روایات را رد کنند بلکه مجبورند برای سر پوش گذاشتن بر عیوب خلفا این روایات را به طرق خنده داری تو جیه کنند یا مثلا ما فضایلی را برای اهلبیت علیهم السلام از کتب اهل سنت آورده ایم حال باید دید جریان رسمی اهل سنت کنونی با این روایات چگونه بر خورد می کنند و چه تو جیهاتی دارند وسپس بیاییم بررسی کنیم ببینیم تو جیهات اینها درست هستند یا خیر وبعضی از روایات مهم را از لحاظ سندی ورجالی بررسی خواهیم کرد یا مثلا ما مقاله ای را آوردیم تحت عنوان روایات تو هین آمیز در صحیحین مسلم وبخاری حال باید دید اهل سنت در باره این روایات چه می گویند ؟ آیا می گویند دستتان در د نکند که ما را آگاه کردید یا باز برای این روایات تو جیه می آورند ؟ مثلا ما در آینده روایاتی را دال بر تجسیم خداوند در صحیحین بخاری ومسلم خواهیم آورد حال باید دید جریان رسمی کنون اهل سنت در مورد این روایات چه می گویند ؟ وتو جیهاتشان را بررسی می کنیم تا بدانیم آیا اینها درست هستند یا نه ؟ ویا در مورد روایاتی که در صحاح ششگانه اشان در مورد تحریف قرآن آمده است چه تو جیهاتی دارند آیا تو جیهاتشان عقلانی است یا غیر عقلانی ؟ این بحث ها تحت عنوان " بحث های تخصصی " به خدمت شما عزیزان تقدیم می شود البته انشاء الله این بحث ها را در لابلای پاسخ به مقالات اهل سنت خواهیم آورد
توجه!!!
اگر عزیزان به سایتهای اهل سنت سری زده باشند می بینند که کتابهای ذیل در آنها به شدت تبلیغ می شود
1. روزهای پیشاورکه مثلا ردی است بر کتاب شبهای پیشاور مرحوم سلطان الواعظین شیرازی ( که من پیشنهاد می کنم که این کتاب را بعد از ماه صفر بخوانید چرا که بسیار خنده دار است)
2. گفتگویی آرام با دکتر قزوینی (شیعه) نوشته پرو فسور الغامدی از علمای وهابیت ( البته گفتگویی یک طرفه )
3. دروغگویان را بشناسید نوشته شیخ عثمان الخمیس که مثلا ردی است بر تمام کتابهای جناب آقای دکتر تیجانی تونسی
4. نقدی بر سیری در صحیحین نوشته شاهوزهی که نقدی بر کتاب سیر در صحیحین جناب آفای محمد صادق نجمی ( البته بیشتر تایید وتوجیه است تا نقد )
5. پاسخ های کوبنده بر کتاب المراجعات نوشته ابو مریم بن محمد اعظمی که مثلا ردی است بر کتاب المراجعات علامه شرف الدین موسوی ( که ایشان در مناظراتش با رئیس دانشگاه الازهر پیروز شد ورئیس دانشگاه به مذهب شیعه گرائید واین کتاب المراجعات مکتوب همان مناظرات است ) که من هر چه قدر خواندم ندانستم کجاهایش کوبنده است
6. سوالاتی که باعث هدایت جوانان شیعه شد ( که تماما سوالاتی است که جوابش را قرن ها پیش علمای شیعه داده اند البته راست گفته این سوالات باعث شده که جوانان شیعه بیشتر به بر حق بودن مذهب خود پی ببرند )
7. راز دلبران که در همین ایران چاپ شده است که البته توسط کتاب " راز دلبران ونقد دل برآن " توسط جناب آقای دکتر قزوینی پاسخ داده شده است
8. اهل بیت از خود دفاع می کنند نوشته دکتر موسوی
9. کتابهائی از آیة الله بر قعی(از جمله خرافات وفور در زیارات قبور) این آیة الله بر قعی همانکسی است که اهل سنت می گویند شیعه بوده وسنی شده است انشاء الله بزودی خواهیم گفت که این آقای برقعی نه آیة الله (به آن معنای وافقعی )بوده ونه در نهایت سنی شده است
10. کتاب بلکه گمراه شدی نوشته خالد عسقلانی که مثلا ردی است بر کتاب آنگاه هدایت شدم آقای دکتر تیجانی
انشا الله در این بحث های تخصصی این کتب را هم بررسی می نماییم تا بدانیم آیا واقعا اینها به کتابهای ما پاسخ داده اند یا نه ؟ ونحوه پاسخ دادنشان ورد کردنشان چگونه است ؟ آیا درست است یا غلط است که انشا الله با بررسی های رجالی وسندی وقرآنی ومقایسه جواب ها ی آنها در این مورد با جوابهای خودشان که در مورد رد کردن اتهام از صحیحین بخاری ومسلم زده اند حقیقت را آشکار خواهیم ساخت البته به کمک سایتها، کتابها ونرم افزارهای معتبر وتجربیاتی که خود در این زمینه کسب نموده ام که در این سلسله مباحث شما گاهی با بحث های بسیار جدید مواجه خواهید شد البته همانطور که گفتم پاسخگویی به مقالات اهل سنت هم همچنان ادامه خواهد داشت انشاء الله همراه ما باشید؛ ومن الله التوفیق وعلیه التکلان ؛ منتظر نظرات شما خوانندگان عزیز هست
یهدیکم ا...
به نام خدا خوانندگان عزیز، تاکنون ما به تعداد زیادی از مقالات سایتهای رسمی وغیر رسمی اهل سنت پاسخ داده ایم ولی به نظر می رسد جای بعضی از بحث های مهم در این جوابیه ها خالی بوده است مثلا ما روایاتی را دال بر تغییر سنت توسط خلفای سه گانه آورده ایم ولی نگفته ایم که اهل سنت چه تو جیهاتی در برابر این روایات می کنند
چون هر کسی از اهل سنت که اینها را می شنود به علمای خودشان رجوع می کنند و می گویند آیا اینها درست است یا خیر ؟ والبته چون اکثر روایات گفته شده از صحیحین مسلم وبخاری است لذا آنها نمی توانند این روایات را رد کنند بلکه مجبورند برای سر پوش گذاشتن بر عیوب خلفا این روایات را به طرق خنده داری تو جیه کنند یا مثلا ما فضایلی را برای اهلبیت علیهم السلام از کتب اهل سنت آورده ایم حال باید دید جریان رسمی اهل سنت کنونی با این روایات چگونه بر خورد می کنند و چه تو جیهاتی دارند وسپس بیاییم بررسی کنیم ببینیم تو جیهات اینها درست هستند یا خیر وبعضی از روایات مهم را از لحاظ سندی ورجالی بررسی خواهیم کرد یا مثلا ما مقاله ای را آوردیم تحت عنوان روایات تو هین آمیز در صحیحین مسلم وبخاری حال باید دید اهل سنت در باره این روایات چه می گویند ؟ آیا می گویند دستتان در د نکند که ما را آگاه کردید یا باز برای این روایات تو جیه می آورند ؟ مثلا ما در آینده روایاتی را دال بر تجسیم خداوند در صحیحین بخاری ومسلم خواهیم آورد حال باید دید جریان رسمی کنون اهل سنت در مورد این روایات چه می گویند ؟ وتو جیهاتشان را بررسی می کنیم تا بدانیم آیا اینها درست هستند یا نه ؟ ویا در مورد روایاتی که در صحاح ششگانه اشان در مورد تحریف قرآن آمده است چه تو جیهاتی دارند آیا تو جیهاتشان عقلانی است یا غیر عقلانی ؟ این بحث ها تحت عنوان " بحث های تخصصی " به خدمت شما عزیزان تقدیم می شود البته انشاء الله این بحث ها را در لابلای پاسخ به مقالات اهل سنت خواهیم آورد
توجه!!!
اگر عزیزان به سایتهای اهل سنت سری زده باشند می بینند که کتابهای ذیل در آنها به شدت تبلیغ می شود
1. روزهای پیشاورکه مثلا ردی است بر کتاب شبهای پیشاور مرحوم سلطان الواعظین شیرازی ( که من پیشنهاد می کنم که این کتاب را بعد از ماه صفر بخوانید چرا که بسیار خنده دار است)
2. گفتگویی آرام با دکتر قزوینی (شیعه) نوشته پرو فسور الغامدی از علمای وهابیت ( البته گفتگویی یک طرفه )
3. دروغگویان را بشناسید نوشته شیخ عثمان الخمیس که مثلا ردی است بر تمام کتابهای جناب آقای دکتر تیجانی تونسی
4. نقدی بر سیری در صحیحین نوشته شاهوزهی که نقدی بر کتاب سیر در صحیحین جناب آفای محمد صادق نجمی ( البته بیشتر تایید وتوجیه است تا نقد )
5. پاسخ های کوبنده بر کتاب المراجعات نوشته ابو مریم بن محمد اعظمی که مثلا ردی است بر کتاب المراجعات علامه شرف الدین موسوی ( که ایشان در مناظراتش با رئیس دانشگاه الازهر پیروز شد ورئیس دانشگاه به مذهب شیعه گرائید واین کتاب المراجعات مکتوب همان مناظرات است ) که من هر چه قدر خواندم ندانستم کجاهایش کوبنده است
6. سوالاتی که باعث هدایت جوانان شیعه شد ( که تماما سوالاتی است که جوابش را قرن ها پیش علمای شیعه داده اند البته راست گفته این سوالات باعث شده که جوانان شیعه بیشتر به بر حق بودن مذهب خود پی ببرند )
7. راز دلبران که در همین ایران چاپ شده است که البته توسط کتاب " راز دلبران ونقد دل برآن " توسط جناب آقای دکتر قزوینی پاسخ داده شده است
8. اهل بیت از خود دفاع می کنند نوشته دکتر موسوی
9. کتابهائی از آیة الله بر قعی(از جمله خرافات وفور در زیارات قبور) این آیة الله بر قعی همانکسی است که اهل سنت می گویند شیعه بوده وسنی شده است انشاء الله بزودی خواهیم گفت که این آقای برقعی نه آیة الله (به آن معنای وافقعی )بوده ونه در نهایت سنی شده است
10. کتاب بلکه گمراه شدی نوشته خالد عسقلانی که مثلا ردی است بر کتاب آنگاه هدایت شدم آقای دکتر تیجانی
انشا الله در این بحث های تخصصی این کتب را هم بررسی می نماییم تا بدانیم آیا واقعا اینها به کتابهای ما پاسخ داده اند یا نه ؟ ونحوه پاسخ دادنشان ورد کردنشان چگونه است ؟ آیا درست است یا غلط است که انشا الله با بررسی های رجالی وسندی وقرآنی ومقایسه جواب ها ی آنها در این مورد با جوابهای خودشان که در مورد رد کردن اتهام از صحیحین بخاری ومسلم زده اند حقیقت را آشکار خواهیم ساخت البته به کمک سایتها، کتابها ونرم افزارهای معتبر وتجربیاتی که خود در این زمینه کسب نموده ام که در این سلسله مباحث شما گاهی با بحث های بسیار جدید مواجه خواهید شد البته همانطور که گفتم پاسخگویی به مقالات اهل سنت هم همچنان ادامه خواهد داشت انشاء الله همراه ما باشید؛ ومن الله التوفیق وعلیه التکلان ؛ منتظر نظرات شما خوانندگان عزیز هستم