userinfo close

  ,

مرکز ملی پاسخگویی


pasokh

تاسیس: 2 اردیبهشت 1387  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: مدیر کلوب مرکز ملی پاسخگویی - معاونان
لطفا: **** سوالات خود را در بحث مربوط به خود مطرح نمایید تا متخصص آن بحث پاسخ گوی سوال شما باشد*** ادامه »
لطفا:
**** سوالات خود را در بحث مربوط به خود مطرح نمایید تا متخصص آن بحث پاسخ گوی سوال شما باشد****
****متخصصان مرکز ملی پاسخگویی فعلا فرصت شرکت در مباحث دیگر کلوب ها رو ندارند لذا خواهشمندیم اگر لازم می دانید پاسخ سوالی از سوی متخصصان مرکز ارائه گردد آن سوال رو در بحث مربوط به خود طرح نمایید ****
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
178
1155
91/3/11 (20:48)
304
2169
91/3/11 (21:40)
22
81
91/3/12 (12:28)
257
297
91/3/12 (11:32)
328
560
91/3/12 (10:49)
1892
8157
91/3/12 (02:33)
85
64
91/3/11 (22:35)
80
130
91/3/11 (21:16)
1895
7351
91/3/11 (20:13)
52
69
91/3/11 (20:08)
608
6997
91/3/11 (17:55)
172
215
91/3/11 (12:50)
2
8
91/3/11 (12:13)
629
4502
91/3/10 (19:22)
1171
5633
91/3/10 (17:06)
183
508
91/3/8 (21:35)
685
2435
91/3/6 (15:26)
311
1133
91/3/6 (12:05)
85
117
91/3/3 (16:31)
204
977
91/3/3 (00:36)

عنوان بحث :: این بحث را 26 نفر دنبال می کنند.

تاریخی پاسخگوی تاریخی , p_tarikhi

۩ ۞ پاسخگویی به سوالات تاریخی ۞ ۩

با عرض سلام


بنده آمادگی خود را برای پاسخگویی به سوالات تاریخی(تاریخ اسلام وتشیع) دوستان گرامی اعلام می كنم.امیدوارم با توجه به فرصتی كه در اختیار دارم بتوانم درخدمت شما عزیزان باشم.

 
 
http://static1.cloob.com//public/user_data/album_photo/1467/4399589-b.jpg
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
تاریخی پاسخگوی تاریخی , p_tarikhi
1171
نقل قول از : یاد یاران شهید

بسم رب الشهداء

 درباره امام علی(ع) بارها شنیده ام كه ایشان در كنار پیامبر(ص) زندگی می كردند و زیر نطر آن حضرت بزرگ شدند،حال این سوال برام پیش اومده كه چرا علی بن ابیطالب در منزل پیامبر(ص) بزرگ شدند؟

با عرض سلام و ادب خدمت شما

 در پاسخ به این سوال شما كه بیانگر یكی از نقاط مهم و حساس زندگی امام علی(ع) را شامل می شود،باید عرض كنم:

 از آنجا كه خدا می خواهد ولیّ بزرگ او در خانه پیامبر بزرگ شود و تحت تربیت رسول خدا قرار گیرد،توجه پیامبر را به این كار معطوف می دارد. مورخان اسلامی می نویسند:

 خشكسالی عجیبی در مكه واقع شد.ابوطالب،عموی پیامبر با عایله و هزینه سنگینی روبرو بود. پیامبر(ص) با عباس عموی خود كه ثروت و مكنت مالی مناسبی داشت،برای كمك به عمویش ابوطالب،گفتگو كرد و هر دو توافق كردند كه هر كدام یكی از فرزندان ابوطالب را به خانه خود ببرد تا در روزهای قحطی گشایشی در كار ابوطالب پدید آید.از این جهت عباس،جعفر را و پیامبر(ص) حضرت علی (ع) را به خانه خود برد.{سیره ابن هشام،ج1ص236}.

بدین ترتیب امام علی(ع) از خرمن اخلاق و فضایل انسانی پیامبر(ص)بهره های بسیار برد و موفق شد تحت رهبری پیامبر(ص) به عالیترین مدارج كمال خود برسد.

امام علی(ع) در سخنان خود به این ایام و مراقبت های خاص پیامبر(ص) اشاره كرده و می فرماید:

«و لقد کنت اتبعه اتباع الفصیل اثر امه یرفع لی فی کل یوم من اخلاقه علماً و یامرنی بالاقتدا به : من مانند بچه شتر که از مادر خود متابعت کند از پیامبر (ص) پیروی می کردم و او هر روز نمونه تازه ای از بزرگواریهای اخلاقی را نشانم می داد و مرا به پیروی از آن امر می فرمود».{نهج البلاغه خطبه :۱۹۲ }



یاد یاران شهید , hgolleparsaey
یاد یاران شهید - 20:05 1391/03/9
1170
بسم رب الشهداء

 درباره امام علی(ع) بارها شنیده ام كه ایشان در كنار پیامبر(ص) زندگی می كردند و زیر نطر آن حضرت بزرگ شدند،حال این سوال برام پیش اومده كه چرا علی بن ابیطالب در منزل پیامبر(ص) بزرگ شدند؟
تاریخی پاسخگوی تاریخی , p_tarikhi
1169
نقل قول از : یاد یاران شهید

بسم رب الشهداء

 سوالی از محضرتون داشتم:

پیامبر اسلام(ص) بعد از هجرت به مدینه،با ساكنین غیر مسلمان مدینه،چه برخوردی داشتند؟

با تشكر

با عرض سلام و ادب

 در پاسخ به این سوال به اختصار مطالبی خدمت دوستان عزیز عرض می كنم،امیدوارم مفید واقع گردد:

پیامبر خدا(ص) بعد از هجرت به مدینه با مشكلات متعددی مواجه بودند،از جنبه سیاسی مشکل مهم سیاسی مدینه، جنگ های طولانی دو قبیله اوس و خزرج از یک سو و اختلافات این دو قبیله با یهودیان ساکن مدینه از سوی دیگر بود. آنحضرت در نخستین سال ورود به مدینه، یک قرارداد سیاسی مبتنی بر مکتب خویش تدوین کرد.

تعیین وظایف مسلمانان نسبت به یکدیگر، روابط مسلمانان با پیروان ادیان دیگر، پذیرش رهبری پیامبر(ص) از سوی مسلمانان، یهودیان و مشرکان ساکن مدینه، از محورهای عمده این قرارداد سیاسی بود که در چهار بند و 37 ماده تنظیم شد و به امضای همه گروه های موجود در مدینه رسید. این پیمان نقش مهمّی در ثبات داخلی و تحکیم پایه های حکومت اسلامی داشت.

 با اندیشه در این پیمان تاریخی به روشنی می­توان دریافت که چگونه در فرهنگ بعثت، انسان­ها مورد احترامند. هر قبیله، جایگاه بایسته­ی خود را می­یابد و به آزادی انسان­ها توجه می­شود و برای زورگویی و تحمیل جایی نیست. در این پیمان نه تنها حقوق مهاجران قریش و تیره­ های اوس و خزرج مورد تأکید است، بلکه برای یهودیان در هر قبیله نیز این امکان فراهم آمده که در کنار امت اسلامی زندگی کنند.

 آنحضرت علاوه بر انعقاد پیمان نامه عمومی بین همه ساكنان مدینه،به طور خاص با سه قبیله­ ی بنی نضیر، بنی قریظه و بنی قینقاع پیمان دیگری را امضا کرد. مرحوم طبرسی در اعلام الوری از علی­ بن ابراهیم نقل کرده است که یهود بنی قریظه و بنی نضیر و بنی قینقاع نزد پیامبر آمده و گفتند:

مردم را به چه چیز می­خوانی؟ فرمود: به گواهی دادن به توحید و رسالت خود می­خوانم... من کسی هستم که نامم را در تورات می­یابید و علمایتان گفته­اند که از مکه ظهور می­کنم و به این حرّه یثرب کوچ می­نمایم. یهودیان گفتند: آنچه را گفتی شنیده­ایم و اکنون آمده­ایم با تو صلحی کنیم که به سود و زیان تو نباشیم و کسی را علیه تو یاری نکنیم و متعرض یارانت نشویم و توهم متعرض ما و دوستان ما نشوی، تا ببینیم کار تو و قومت به کجا می­انجامد؟! پیامبر(ص) پذیرفت و میان آن­ها قراردادی نوشته شد که یهود نباید علیه پیامبر(ص) و یارانش به زبان و دست و اسلحه و مرکب و نه در پنهان و نه در آشکارا و نه در شب و نه در روز اقدامی انجام دهند، و خداوند بر این پیمان گواه است. پس اگر یهود این تعهدات را نادیده بگیرد؛ رسول خدا(ص) می­تواند خون ایشان را بریزد و زنان و فرزندانشان را اسیر و اموالشان را به غنیمت بگیرد. آن­گاه برای هر قبیله­ای از یهودیان نسخه­ای جداگانه تنظیم شد و به مسؤول پیمان هر قبیله داده شد.{اعلام الوری، ج 1، ص 157 و محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 19، ص 110و علی احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج 1، ص 260.}

 پیامبرخدا(ص) به آزادی ادیان آسمانی توجه خاصی مبذول می داشت و تا حد امكان با پیروان آنها زندگی مسالمت آمیز داشت،ولی از اهل كتاب بنابر دستور قرآن مالیات جزیه اخذ می كرد. تنها مردان اهل كتاب كه توانایی جنگیدن داشتند،با پرداخت مالیات سرانه جزیه دین خود را حفظ می كردند و جان و مال و ناموس آنان تحت حمایت دولت رسول الله(ص)قرار می گرفتند و به همین سبب به آنان اهل ذمه می گفتند.بدین سان اهل كتاب نیز در سرنوشت جامعه اسلامی سهیم می شدند.

 برخورد مسالمت آمیز رسول الله(ص) با اهل كتاب مدینه،تا زمانی بود كه آنها بر طبق مفاد پیمان نامه عمل كرده و بر علیه مسلمانان و حكومت اسلامی توطئه ای نمی كردند،ولی قبایل یهود مدینه،در فرصتهای مختلف بر علیه حكومت اسلامی توطئه هایی را انجام دادند كه پیامبر خدا(ص) نیز در مقابل با اقتدار برخوردی مناسب داشته و با آنها بر طبق مفاد عهد نامه برخورد كرده اند.


منتظر ظهور , mrfi
منتظر ظهور - 07:22 1391/03/1
1168

به نام خدا

با سلام

خیلی لطف کردید. بسیار سپاسگزارم


یاد یاران شهید , hgolleparsaey
یاد یاران شهید - 18:34 1391/02/31
1167
بسم رب الشهداء

 سوالی از محضرتون داشتم:

پیامبر اسلام(ص) بعد از هجرت به مدینه،با ساكنین غیر مسلمان مدینه،چه برخوردی داشتند؟

با تشكر
تاریخی پاسخگوی تاریخی , p_tarikhi
1166
نقل قول از : منتظر ظهور

به نام خدا

آیا در زمان حکومتِ پیامبر اکرم (ص.آله) و مولا علی(ع)  توهین به این بزرگواران مجازات داشت؟ (شاهد مثال از تاریخ حکومت این بزرگواران بیارین)

با سپاس





با عرض سلام و ادب خدمت شما دوست بزرگوار

 در پاسخ به سوال شما باید عرض كنم،

نبی مكرم اسلام حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) و ائمه معصومین(علیهم السلام) الگوی كامل رأفت و گذشت و عفو می باشند،كه زندگانی آنها پر است از برخوردهای بزرگوارانه و عفو و گذشت آنها نسبت به كسانی كه نسبت به آن بزرگواران اهانت و بی ادبی هایی را روا می داشتند.

  پیامبر خدا(ص) كه رحمة للعالمین است و در سخت ترین شرایط برای هدایت مردم دعا می كردند و در فتح مكه كه اوج قدرت و اقتدار آن حضرت بود،در كمال ناباوری مسلمین،عفو عموی اعلام كردند و كسانی كه سالیانی به مقابله با آن حضرت پرداخته بودند را مورد لطف و رحمت الهی خود قرار دادند،ولی با این حال در برخی موارد به برخورد با كسانی می پرداخت كه نسبت به ایشان اهانت و فحاشی می كردند،كه در برخی از موارد،برخی از مسلمانان ضمن برخورد با توهین كننده،او را به قتل می رساندند،و بعد ماجرا را به آن حضرت اطلاع می دادند،و در برخی موارد كه توهین كنندگان با سرودن شعر به بدگویی به آن حضرت و دیگر مسلمانان می پرداختند و سبب ناراحتی مسلمانان را فراهم می كردند،آن حضرت دستور قتل را صادر می كردند.

یكی از احكام و دستورات اسلامی مجازات ساب النبی است،كه در تاریخف هم در دوران حیات پیامبرخدا(ص) و هم ائمه(ع)
نمونه هایی از مجازات افراد سب كننده به پیامبر(ص) و ائمه معصومین(ع)به چشم می خورد،كه علمای دین با استناد به این نمونه های قطعی تاریخی به بررسی و بیان حكم ساب النبی و الامام پرداخته اند.

در زمان حیات رسول اعظم(ص)، گروهی از دشنام دهندگان و اهانت کنندگان به پیامبر به قتل رسیده و مجازات شدند. بررسی عوامل و دلایل این کیفرها و کارنامه افرادی که کشته شدند، مدرک و پشتوانه دینی این حکم است و برای استنباط حکم شرعی قتل ساب النبی سودمند می باشد. كه در اینجا نمونه هایی از برخورد با اهانت كنندگان به آن حضرت(ص) كه در منابع تاریخی نقل شده است را بیان می كنیم:

- کعب بن اشرف با تحریک مردم علیه رسول الله، آن حضرت را در اشعارش هجو کرد و به ایشان دشنام داد و درباره زن های مسلمانان اشعار عاشقانه سرود. پیامبر به اصحاب فرمود: «مَن لکَعبِ بن اشرف فانّه یوذی الله و رسوله؟»؛ کیست کعب بن اشرف را که خدا و پیامبرش را آزار می دهد، به کیفر رساند؟

 محمدبن مسلم پاسخ داد: من یا رسول الله! آیا دوست دارید او را مجازات نمایم؟ پیامبر ضمن پذیرش خواسته وی، او را فرستاد تا کعب را به دلیل پیامبر آزاری، به صورت ناگهانی و بدون فراخوانی به سوی اسلام، مجازات کند.(1)



- رسول اكرم حضرت محمد(ص) پس از فتح مکه، به همه مشرکان قریش علی رغم آن همه رنج و آزاری که از آنان دیده بود، امان داد. اما برخی افراد زشت ترین و پلیدترین کارها را نسبت به پیامبر انجام داده بودند؛ از جمله: دادن فحش، ناسزا و دشنام به پیامبر، تبلیغ علیه ایشان، هجو حضرت با استفاده از ابزارهای هنری خویش همانند شعر، و آزار رسول الله با نیش زبان هایشان. رحم به آنان و گذشت از آن جنایتکاران روا نبود. رها کردن آنان آثار زیانباری داشت و ظلم به پیروان رسول الله و خیانت به مؤمنان بود. از این رو، پیامبر رحمت به حکم خدا گروهی را مهدورالدم دانست و فهرست مردان و زنان فاسد، خائن و جنایتکار را اعلام نمود: «امر بقتلهم و ان وجدوا تحت استار الکعبه.» پیامبر به همه فرمان داد آنان را هر جا بیابند، حتی اگر خود را به زیر پرده های کعبه آویخته باشند بکشند!(2)

  جرم سنگین عموم این افراد سب و شتم و اهانت به پیامبر خدا و رسالت الهی ایشان بود.

 یکی از آنان عبدالله بن خطل از قبیله تمیم بن غالب بود که محکوم به مرگ شد. چون اسلام آورده بود، پیامبر او را برای تبلیغ به مکه فرستاد. در راه مردی را که همراهش بود کشت و مرتد شد و با شعر خویش رسول الله را هجو کرد و ایشان را سزاوار فرمانبرداری نشناخت. به دستور پیامبر، سعد  بن حریث محزومی و ابو برزه اسلمی او را در حالی که خود را به پرده های کعبه آویخته بود کشتند.(3)

- جویرث نقید بن وهب بن عبید بن قصی، رسول الله را در مکه آزار می داد و سخنان زشت می گفت. وی زمانی که عباس بن عبدالمطلب در سفر هجرت به مدینه، دختران رسول خدا (فاطمه(ع) و ام کلثوم) را بر شتری سوار کرده بود تا به مدینه ببرد، شتر را رم داد و آنان از بالای شتر به زمین افتادند. او همواره رسول الله و اصحاب ایشان را آزار و دشنام می داد. علی بن ابی طالب(ع) روز فتح مکه او را به کیفر رساند و دستور پیامبر را اجرا نمود.(4)

- ساره شخصیت دیگری است كه رسول الله را آزار و دشنام می داد و در آوازهایش پیامبر را هجو می کرد و پیش از فتح مکه هم نامه حاطب را برای دشمنان اسلام به مکه می برد، در روز فتح مکه به دست علی بن ابی طالب(ع) کشته شد.(5)

- فرثنا و قریبه دو کنیز عبدالله بن خطل بودند که پیامبر را دشنام می دادند و با شعرهای خویش در هجو و ناسزاگویی رسول الله آواز می خواندند. پیامبر دستور دادند آنان همراه با ابن خطل به قتل برسند.(6)
 
  در پرونده اعمال همه افرادی که پیامبر خدا خونشان را هدر اعلام فرمود، اهانت، سب و شتم و آزار پیامبر و برخی بدگویی و ناسزاگویی و هجو پیامبر در آوازه خوانی و اشعار وجود دارد. دستور تاریخی پیامبر در فتح مکه، از موضوعات قطعی تاریخی صدر اسلام است. پیام های این فرمان تأکید بر رسمیت و اهمیت مجازات قتل ساب النبی(ص) است. صاحب جواهر داستان این حوادث را نصوص تأیید کننده حکم قتل ساب النبی می داند.(7)
 
در عصر ائمه(ع):

ابو بحیر بن عبدالله بن نجاشی خدمت امام صادق(ع) رسید و عرض کرد: جانم فدایت! من پیوسته بر فضل شما اقرار کرده ام و حق را در شما می بینم نه در غیر شما! من سیزده مرد از خوارج را که شنیدم تک تک آنان از علی بن ابی طالب(ع) اظهار برائت و تنفر می کنند به قتل رسانده ام.

  امام پرسید: ای ابوبحیر، چگونه آنان را کشتی؟ وی در پاسخ چگونگی قتل آنان را توضیح داد و عرض کرد: همه این اعدام ها پنهانی و محرمانه انجام شده است.

  امام صادق(ع) فرمود: ای ابا بحیر! اگر آنان را به امر امام می کشتی هیچ چیزی بر تو نبود، لکن تو بر امام سبقت گرفتی و خودت اقدام نمودی، پس بر توست که سیزده گوسفند در منا ذبح کنی و گوشت شان را صدقه بدهی؛ چون بی اذن امام، آنان را مجازات کرده ای و غیر این چیزی بر تو نیست.(8)

  گرچه این روایت بر خلاف سایر روایات ساب النبی بر اجرای حکم بر اذن امام تأکید دارد، ولی امام صادق(ع) در واقع مجازات قتل ساب الامام را تأیید نموده اند؛ چون جز ذبح گوسفند چیز دیگری را بر او لازم ندیده اند. البته اگر با اذن امام آنان را مجازات می نمود هیچ چیز حتی همین ذبح گوسفند هم لازم نبود. درستی قتل ساب الامام، به طریق اولی درستی ساب النبی را آشکار می نماید.
مطابق روایت مذکور، در عصر امام صادق(ع) یکی از اصحاب ایشان سیزده تن از ناصبی ها و اهانت کنندگان به امام علی(ع) را به قتل رسانده است و امام پس از شنیدن اقدامات وی، او را از آن کارها باز نداشتند و تنها اذن گرفتن از امام را به او یادآور شدند.

امام موسی بن جعفر(ع) نیز پس از شنیدن گزارش علی بن حدید مبنی بر اهانت محمدبن بشیر به مقام امام، وی را مهدورالدم و ریختن خونش را حلال اعلام کرده و علی بن حدید را به اجرای حکم اعدام محمد بن بشیر تشویق نمودند.(9)

 در فقه شیعه حکم ساب النبی و ساب الامام یکی است و دلایل معتبر قتل ساب الامام به طریق اولی در مجازات ساب النبی جاری می باشد.

«سب النبی» در فقه اسلامی جرم است و کیفر آن هم اعدام می باشد. در نظام قضایی جمهوری اسلامی ایران که یک نظام دینی و مذهبی بر اساس فقه و احکام شرعی است، سب النبی در جرایم قراردادی در حقوق جزای نظام اسلامی است و قانونگذار به تبعیت از منابع اسلامی و فتاوای فقیهان، مجازات اعدام را برای این جرم پیش بینی کرده است.

پی نوشتها:

1. سیره ابن هشام، ج 2، ص 745 .تاریخ ابن خلدون، ج 1، ص 615-616 .

2. سیره ابن هشام، ج 2، ص 859 . ابن اثیر، الكامل، ج 21، ص 123 .تاریخ یعقوبی،ج 1،ص 419.

3. ابن هشام،  ج 2، ص 860 . ابن اثیر، ج 2، ص 124-125. یعقوبی، ج 1، ص 419 . ابن خلدون،  ج 1، ص 444.

4. ابن هشام، ج 2، ص 861 . ابن اثیر،  ج 2، ص 125 .یعقوبی،  ج 1، ص 420 . ابن خلدون ج 1، ص 444 .

5. ابن هشام،  ج 2، ص 860 . ابن اثیر، ج 2، ص 126 . یعقوبی، ج 1، ص 420 . ابن خلدون، ج 1، ص 444.

6. ابن هشام، ج 2، ص 860-861 . ابن اثیر،  ج 2، ص 126 . یعقوبی، ج 1، ص 420.

7. نجفی،جواهر الكلام، ج 41، ص 434.

8. مجلسی، بحارالانوار، ج 79، ص 223-224 . حر عاملی، وسائل الشیعة، ج 19، ص 170-171 . علامه طباطبائی، المیزان، ج 16، ص 55.

9. حر عاملی،وسائل الشیعة، ج 18، ص 463 و 464 . نجفی، جواهر الكلام، ج 41، ص 435-436.

تاریخی پاسخگوی تاریخی , p_tarikhi
1165
نقل قول از : مجید اف توحید اسلامی

سلام خسته نباشید .

 درمورد سلمان فارسی است بعضی مورخان شخصیت سلمان را ساخته پرداخته شعوبیه می دانندبخصوص سلمان در میان مستشرقان نیز دشمنان آشكاری دارد، از جمله هرو ویتز و كلیمان هوار رسما واقعیت تاریخی او را انكار كرده اند.

حرفهای این مستشرقان چقدر صحت دارد ؟

درایران هم، دیدگاه ناصرپورپیرارهم تاحدودزیادی نزدیک به مستشرقان غربی است .دیدگاه پورپیرار، آن گونه كه در كتاب پلی بر گذشته آمده ، اجمالا از این قرار است:

سلمان شخصیتی افسانه ای و اسطوره ای است كه به دست شعوبیه و قوم یهود جعل شده تا حقیقت قرآن و وحی الهی را زیر سؤال ببرند و او را آموزگار پیامبر (ص) جلوه بدهند!
پورپیرار در بخش سوم كتاب مزبور با تاكید بر نقش یهود در عرصه فرهنگ و ادب و سیاست ایران در صد سال اخیر، نام سلمان را عمدا در كنار نام مزدك می گذارد و درباره این دو می نویسد: "اینك به وظیفه تبعیت از حقیقت و خرد و نیز به قصد انسداد این راه به ظاهر بازگشوده و هموار كرده یهود كه به نیت ایجاد شكافی وسیع تر در شرق میانه، در این گرماگرم نبرد یهود و مسلمانان، به تامل در بنیان باورهای دیرین پرداخته ام و مقصدم هجوم به دو بت سنگی ایرانی است كه یكی را از پیش و دیگری از پس اسلام در راه مسلمانی ایرانیان غلطانده اند.

دو حكیم و مصلح و خردمند دروغین، مزدك و سلمان كه به سعی قلم هایی، اینك بر تارك تاریخ ایران چون دو ابوالهول نشسته اند، سنجش صحت و یا نادرستی اسناد و شناسنامه معرفی این دو، راه را برای به آزمایش طلبیدن دیگر عناصر پرآوازه این گونه افسانه ها باز می كند ."(ص 129).


مرقد سلمان فارسی

با سلام مجدد

 در مورد سلمان فارسی و سخنان اشخاصی همچون ناصر پورپیرار مطالبی خدمت شما عرض می كنم،امیدوارم كه مفید واقع گردد:

 سلمان فارسی، مثل همه شخصیت های موثر تاریخی، دشمنانی دارد. واقعیت و ماهیت سلمان، همواره كسانی را به ستیزه با وی برانگیخته است.متأسفانه در طول تاریخ گروههای مختلف و با انگیزه های مختلف اعداهایی واهی در مورد این صحابی ممتاز پیامبر اسلام(ص) بیان كرده اند و تا آنجا پیش رفته اند كه حتی وجود خارجی شخصی همچون سلمان فارسی را كه منابع متعدد تاریخی و روایی وجود چنین شخصی را به اثبات می رساند،منكر شده و آن را افسانه می پندارند،و جالب اینجاست كه گاهی اوقات همین افراد وجود شخصیتی همچون عبدالله بن سبأ را كه فقط یك نفر به وجود این شخص اشاره كرده است،عین روز روشن واقعی دانسته و با تمسك بدان به ایراد شك و شبهه بر علیه شیعه می پردازند.

 البته ما منكر این مطلب نیستیم كه برخی مطالب خرافی هم پیرامون امثال سلمان فارسی ساخته شده است لذا پذیرش هویت تاریخی سلمان فارسی و هر شخصیت تاریخی دیگر، به معنی پذیرفتن همه افسانه ها و اسطوره هایی كه پیرامون چهره آن ها شكل گرفته نیست. جزئیات غیر مستدل در زندگینامه شخصیت ها نمی تواند دستمایه نفی و انكار آن ها و برپا كردن جنجال های بیهوده واقع شود. یك محقق راستین تاریخ وظیفه دارد به نقد جزئیات مزبور و پیراستن آن ها از سیمای حقیقت بپردازد و با كنار هم نهادن واقعیت های قطعی، پازل تاریخ را تكمیل كند.

اما جناب پورپیرار، آن چنان شتابزده و خشمگین بر توسن سركش انكار می تازد كه متوجه تهافت ها و تناقض های سخنان خویش نیست و نادانسته بافته های پیشین خود را پنبه می كند، به عنوان مثال او در حالی دم از انكار سلمان می زند كه در بخش اول كتاب خویش (ص 74) سلمان را مورد اشاره آیه 103 از سوره نحل دانسته و بدین ترتیب بر موجودیت تاریخی او صحه گذاشته است: "قرآن، به كنایه، حتی سلمان را نسبت به آن زبان ناآشنا و ناتوان معرفی می كند: می گویند بشری این ها را به تو می آموزد. آن كس زبان گنگ عجم می داند و این قرآن با زبان فصیح عرب است." فارغ از تعریضی كه در سخن پورپیرار وجود دارد، می توان از او پرسید كه به كدام حجت آیه را نازل شده در شان سلمان فارسی می داند؟ و اگر این چنین است كه آیه ای از قرآن در مورد كسی، ولو در تعریض به او نازل شده، چگونه می توان در مورد واقعیت تاریخی او چون و چرا كرد و او را جعلی پنداشت؟

  پورپیرار در صفحه 227 كتاب خویش (بخش سوم) حرف هایش را در بخش اول فراموش می كند و" اختراع سلمان را به عنوان یك ایرانی خردمند همه چیزدان "، سؤال تراشی در برابر همان آیه 103 سوره نحل و اثبات یك عجمی همه كاره در برابر پیامبر می داند و بعد این سؤال عجیب و غریب را مطرح می كند كه" سلمان سازان توضیح دهند كه این همه اصرار غیر مستند در خلق چنین نخبه ایرانی با كدام هدف صورت می گیرد و ایران بدون سلمان چه چیز را از دست می دهد؟ "

  شاید تعجب كنید اگر بگوییم پورپیرار به انكار كسی كمر بسته است كه از زندگی او اطلاع درستی ندارد و شرح حال ساده او را هم درست مطالعه نكرده یا اگر مطالعه كرده نفهمیده است! وی در جایی با نقل عبارتی از تاریخ طبری می نویسد:" طبری در فهرست بندگان آزادكرده پیامبر، نام سلمان را نیز می آورد. ظاهرا در زمان پیامبر كه هنوز هیچ جنگ خارجی در كار نبوده، عربان كلب در اصفهان اسیر می گرفتند و می فروخته اند، آن هم به یك یهودی كه از اصفهان تا مدینه بدون تعرض هیچ كس او را به دنبال كشاند تا سرانجام پیامبر سلمان را بازخرید و آزاد كند. به گمانم اگر همین شرح حال معیوب برای اخراج سلمان از تاریخ كافی نباشد، در اثبات بی كارگی سلاطین ساسانی كافی است كه عربان می توانسته اند تا اصفهان برسند و اسیر ببرند." (بخش سوم، ص 177).

ایشان در صفحه 223 همین بخش مجددا همین برداشت از تاریخ طبری را تكرار می كنند. این در حالی است كه در تاریخ طبری و هیچ یك از دیگر مآخذی كه به زندگی سلمان پرداخته اند، چنین ادعایی اساسا مطرح نشده است. به راستی اگر همین چند خط برای محك زدن دقت علمی و فهم ایشان از متون تاریخی كافی نباشد و شتابزدگی او را برای اخراج آدم های هزار و چهارصد سال پیش از تاریخ نشان ندهد، قطعا می تواند عجز ایشان را از خواندن و فهمیدن عبارات ساده فارسی به خوبی اثبات كند.

  عین عبارت طبری، آن گونه كه آقای پورپیرار نقل كرده، از این قرار است:" سلمان فارسى نیز بود كه كنیه ابو عبد الله داشت و از دهكده‏اى از اصفهان و به قولى از رامهرمز بود و اسیر عربان كلب شد كه او را به یك یهودى در وادى القرى فروختند و با یهودى قرار مكاتبه نهاد، یعنى مالى بدهد و آزاد شود، و پیمبر و مسلمانان او را در كار پرداخت كمك كردند تا آزاد شد."{تاریخ طبری،ج3ص172}.

 همان گونه كه ملاحظه می فرمایید در عبارت طبری تنها به اسارت سلمان اشاره رفته و در مورد زمان و مكان این واقعه سخنی مطرح نشده است. اسارت سلمان براساس مآخذ متعدد، سال ها بعد، پس از آن كه قصد عزیمت از عموریه به یثرب را داشت اتفاق افتاد{مقدسی،البدء و التاریخ،ج5ص110}، نه در اصفهان و نه در زیرگوش سلاطین بیكاره ساسانی!

  آیا همین چند سطر برای باز كردن مشت این محقق سترگ و پوچ كردن آن ادعاهای بزرگ كافی نیست؟! كسی كه در فهم عبارت ساده طبری این گونه دچار مشكل است، چگونه می تواند مدعی تحقیق در تاریخ و فرهنگ شرق میانه باشد؟! ظاهرا براساس معیارهای تاریخ نگاری پورپیراری برای اخراج شخصیت های تاریخی حتی به درك متون ساده تاریخی و خواندن شرح حال ساده آن ها هم نیازی نیست!

 برخی از منابعی كه به چگونگی مهاجرت سلمان و اسلام آوردن ایشان اشاره كرده اند،عبارتند از:

- الاستیعاب،ابن عبدالبر،ج2ص634.

- اسدالغابة،جزری،ج2ص265.

- الاصابة،ابن حجر عسقلانی،ج3ص119.

- انساب الاشراف،بلاذری،ج1ص486.

- البدء و التاریخ،مقدسی،ج5ص110.

- تاریخ اسلام،ذهبی،ج1ص97.

- السیرة النبویة،ابن هشام،ج1ص214 به بعد.

- تاریخ طبری،ج3ص172.

 

 برای مطالعه بیشتر پیرامون ادعاهای ناصر پورپیرار درباره سلمان فارسی می توانید به لینك زیر مراجعه بفرمایید:

http://mr-torki.blogfa.com/post-66.aspx

 


تاریخی پاسخگوی تاریخی , p_tarikhi
1164
نقل قول از : مجید اف توحید اسلامی

سلام خسته نباشید .

سوالاتی داشتم ؟

چه کسانی در قیام سربداران شرکت کردند ؟



با عرض سلام و ادب خدمت شما دوست عزیز

 از آنجایی كه شما دو پرسش غیر مرتبط به یكدیگر را در یك پست طرح فرموده اید،بنده برای رعایت اختصار در بیان مطالب،و همچنین یكنواختی پاسخ به هر سوال در پستی جداگانه پاسخ خواهم گفت،

 در مورد قیام سربداران باید عرض كنم:

 ظاهراً بنیانگذاران قیام سربداران از شیوخ صوفیه بودند كه در راس آنها شیخ خلیفه مازندرانی بود كه در اواخر سالهای حكومت ابوسعید از حاكمان ایلخانی در خراسان،مبارزه با ایلخانان را سرلوحه زندگی خود قرار داد.وی با نفوذ معنوی ای كه در میان مردم داشت،كم و بیش در مسائل اجتماعی و سیاسی دخالت و نظر خود را بیان می كرد.كه با توطئه علما و فقهای اهل سنت،محكوم به قتل شد و بعد از مدتی شبانه به دار آویخته شد.بعد از شیخ خلیفه مازندرانی،شیخ حسن جوری مریدان او را گرد خود جمع كرد و توانست مریدان زیادی پیدا كند.هدف شیخ حسن جوری قیام مردم بر ضد حاكمان مغولی و زمینداران بزرگ محلی بود.او در زیّ درویشی مردم را برای نهضت آماده می كرد.

 بنده بدرستی متوجه منظور شما از اینكه چه كسانی در قیام سربداران شركت داشتند،نشده ام.

 اما امیران سربدار عبارت بودند از:

1.      عبدالرزاق بن فضل الله باشتینی(736-738ق)

2.      وجیه الدین مسعود بن فضل الله(738-745ق)

3.      آی تیمور محمد(745- 747ق)

4.      كُلُو اسفندیار(747- 748ق)

5.      شمس الدین فضل الله(747-748ق)

6.      شمس الدین علی(748- 752ق)

7.      یحیی كرابی(753- 759ق)

8.      ظهیرالدین كرابی(759- 760ق)

9.      حیدر قصاب(760-761ق)

10.  لطف الله بن مسعود(761-766ق)

11.  حسن دامغانی(762-766ق)

12.  خواجه علی مؤید(766-783ق).

امیران سربدار با حمایت و نفوذ رهبران دینی و معنوی توانستند در منطقه خراسان دولت سربداری را تشكیل دهند.{تاریخ تشیع،زیر نظر دكتر سید احمد رضا خضری،ج2ص108-125}.

 در واقع می توان شركت كنندگان اصلی در این قیامها را برخی از شیوخ صوفیه و مریدان آنها معرفی كرد.


منتظر ظهور , mrfi
منتظر ظهور - 01:13 1391/02/30
1163
به نام خدا

آیا در زمان حکومتِ پیامبر اکرم (ص.آله) و مولا علی(ع)  توهین به این بزرگواران مجازات داشت؟ (شاهد مثال از تاریخ حکومت این بزرگواران بیارین)

با سپاس


مجید    اف        توحید اسلامی , takhat2600
1162

سلام خسته نباشید .

سوالاتی داشتم ؟

چه کسانی در قیام سربداران شرکت کردند ؟

سوال دوم درمورد سلمان فارسی است بعضی مورخان شخصیت سلمان را ساخته پرداخته شعوبیه می دانندبخصوص سلمان در میان مستشرقان نیز دشمنان آشكاری دارد، از جمله هرو ویتز و كلیمان هوار رسما واقعیت تاریخی او را انكار كرده اند.

حرفهای این مستشرقان چقدر صحت دارد ؟

درایران هم، دیدگاه ناصرپورپیرارهم تاحدودزیادی نزدیک به مستشرقان غربی است .دیدگاه پورپیرار، آن گونه كه در كتاب پلی بر گذشته آمده ، اجمالا از این قرار است:

سلمان شخصیتی افسانه ای و اسطوره ای است كه به دست شعوبیه و قوم یهود جعل شده تا حقیقت قرآن و وحی الهی را زیر سؤال ببرند و او را آموزگار پیامبر (ص) جلوه بدهند!
پورپیرار در بخش سوم كتاب مزبور با تاكید بر نقش یهود در عرصه فرهنگ و ادب و سیاست ایران در صد سال اخیر، نام سلمان را عمدا در كنار نام مزدك می گذارد و درباره این دو می نویسد: "اینك به وظیفه تبعیت از حقیقت و خرد و نیز به قصد انسداد این راه به ظاهر بازگشوده و هموار كرده یهود كه به نیت ایجاد شكافی وسیع تر در شرق میانه، در این گرماگرم نبرد یهود و مسلمانان، به تامل در بنیان باورهای دیرین پرداخته ام و مقصدم هجوم به دو بت سنگی ایرانی است كه یكی را از پیش و دیگری از پس اسلام در راه مسلمانی ایرانیان غلطانده اند.

دو حكیم و مصلح و خردمند دروغین، مزدك و سلمان كه به سعی قلم هایی، اینك بر تارك تاریخ ایران چون دو ابوالهول نشسته اند، سنجش صحت و یا نادرستی اسناد و شناسنامه معرفی این دو، راه را برای به آزمایش طلبیدن دیگر عناصر پرآوازه این گونه افسانه ها باز می كند ."(ص 129).

تاریخی پاسخگوی تاریخی , p_tarikhi
1161
نقل قول از : كوهستان دیار عالمان

با سلام

 ماجرای ترور كعب بن اشرف به دستور پیامبر(ص) چه بود؟ لطفاً با ارائه اسناد تاریخی  توضیحات كاملی در این باره بفرمایید؟

 با تشكر
 با عرض سلام و ادب خدمت شما دوست بزرگوار

 در پاسخ به این سوال خوب شما كه متأسفانه عده ای از معاندین و دشمنان اسلام، با استفاده از اینگونه اتفاقات تاریخی و بهره گیری از عدم اطلاعات كافی مسلمانان و دیگران نسبت به وقایع تاریخی،سعی در خشن نشان دادن اسلام و پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) دارند،باید عرض كنم:

مطالعه دقیق گزارشات تاریخی این واقعیت را مشخص می كند كه كعب بن اشرف و برخی دیگر از امثال او،از آنجایی كه در قالب شعر به هجو و توهین و بدگویی نسبت به پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) و اهانت به مسلمانان بویژه زنان مسلمان و همچنین تحریك دشمنان بر علیه مسلمانان می پرداختند،مورد برخورد شدید حكومت اسلامی قرار گرفتند،چرا كه آنها بر خلاف مفاد پیمان نامه ای كه پیامبر خدا(صلی الله علیه و اله) بعد از ورود به مدینه با تمامی ساكنین مدینه اعم از مسلمین و غیر مسلمانان بسته بودند،عمل كرده بودند.

در کتب تاریخ و سیره آمده است که« یهودیان قبیله بنی قریظه و بنی نضیر و بنی قینقاع نزد پیامبر آمدند و عهدنامه ای نوشتند مبنی بر آنکه اگر بر ضد مسلمین خصمانه یا مسلحانه اقدام کنند خونشان هدر است و اموالشان مصادره میشود .»(1)

بعلاوه در قانون اساسی مدینه یا «عهد موادعه » قید شده بود که :« یهود بر کیش خود و مسلمانان بر کیش خویش اند ، در این حکم هم پیمانان یهود و خودشان برابرند مگر کسیکه ستم کند و گناه (خیانت) ورزد که در اینصورت کسی جز خود را به هلاکت نخواهد افکند ..»(2)

با بررسی دلیل برخورد مسلمانان با این فرد مشخص خواهد شد كه كعب بن اشرف طبق مفاد آن پیمان نامه محکوم به مرگ بود.

 در باره اقدامات كعب بن اشرف بر ضد اسلام و مسلمین،كه سبب شد تا پیامبر(صلی الله علیه و آله) دستور قتلش را صادر كند،مطالبی خدمت شما عرض می كنم:

كعب بن اشرف ، یهودی مالداری بود که بعد از جنگ جنگ بدر به مکه رفت تا مشرکان را با اشعار خود بر ضد پیامبر اسلام بشوراند و کینه ها را در دلهایشان بجوش آورد! ابن اسحاق و طبری درباره او نوشته اند . « مردم را بر ضد پیامبر به جنگ تشویق می کرد و شعرهایی می سرود»(3)

كعب بن اشرف یهودی منافقی بود که در برابر بت های مشرکان سجده کرد تا آنها باورکنند آیینشان برتر از اسلام است تا به جنگ پیامبر بشتابند . او به مشرکان وعده داد که اگر به مدینه حمله کنند آنها را یاری کند.« کعب بن اشرف بسوی مشرکان و کفار قریش رهسپار شد و آنانرا بر ضد پیامبر برانگیخت و سفارش نمود که وارد جنگ با او شوند و بدانها گفت ما (یهودیان) با شما هستیم»(4)

واقدی و دیگران می نویسند چون ابونائله نزد کعب بن اشرف آمد و گفت من و دوستانم می خواهیم مقداری خرما از تو بخریم و کالایی نزدت گرو بگذاریم ، کعب پاسخ داد : « فماذا ترهنونی ابناءکم و نسائکم؟ یعنی : چه چیزی را نزد من گرو میگذارید آیا پسران و زنانتان را گرو میدهید؟!»
ابونائله گفت : « زنانمان را به تو سپاریم با آنکه از همه اهل یثرب خوشگذرانتری و بیش از همه بخود عطر میزنی؟» (5)

این مرد ناپاک پس از آنکه مشرکان مکه را به جنگ با پیامبر تحریك کرد به مدینه بازگشت و بجای سکوت، به سرودن شعر روی آورد آنهم سرودن شعر درباره زنان مسلمین !

ابن اسحاق می نویسد « کعب بن اشرف به مدینه بازگشت و درباره زنان مسلمین اشعار عاشقانه میسرود! و با این کار مردم مسلمان را آزار میداد»(6)

تاریخ طبری و دیگر آثار نمونه ای از اشعار زشت و عاشقانه کعب درباره «ام الفضل بنت حارثه»را آورده اند که میتوانید به جلد 2 تاریخ طبری زیر این عنوان رجوع کنید.

جابر بن عبدالله انصاری درباره کعب ابن اشرف گوید : « با پیامبر پیمان بسته بود که نه کسی را بر ضد پیامبر یاری دهد و نه خود به جنگ پیامبر آید»(7) ولی بر خلاف پیمانش تلاش زیادی كرد تا مشركان و دشمنان پیامبر را به جنگ با آن حضرت وادار كند.

با توجه به اینگونه اقدامات كعب بن اشرف بود كه پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمودند: « من لنا من ابن اشرف؟..: کیست که دربرابر کعب بن اشرف از ما دفاع کند ؟ او آشکارا به دشمنی و هجو مسلمانان پرداخته و بسوی قریش رفته آنانرا به جنگ با ما گرد آورد و خداوند مرا از اینکار آگاه کرد سپس در ناپاکترین راهی که از قریش انتظار داشت گام نهاد بدین معنی که قرار گذاشت پیشقدم شده بهمراه آنان به پیکار با ما روی آورد . آنگاه پیامبر آیاتی را در باره گرایش کعب و یارانش به بت های مشرکان بر مسلمانان خواند»(8).

سرانجام محمد بن مسلمه،كه برادر رضاعی كعب بود،اعلام آمادگی كرد كه شر كعب را از سر مسلمانان كم كند و اینكار را هم انجام داد.و از آنجایی كه زشتی اقدامات كعب برای خود یهودیان هم مشخص بود،دوباره پیمان نامه ای با پیامبر(صلی الله علیه و آله) نوشتند.(9)

بنابراین كشتن كعب بن اشرف به خاطر كارهایی بود كه بر خلاف پیمان نامه اش مرتكب شد و ضمن تحریك دشمنان به جنگ با مسلمانان،موجب ناراحتی پیامبر(صلی الله علیه و آله) و دیگر مسلمانان شد.

پی نوشتها:
(1). سیره نبویه اثر زینی دحلان ج 1 ص 157 ؛ اعلام الوری اثر طبرسی ص 69.
(2). سیره ابن هشام ج 1 ص 501 ؛ابن کثیر ج 2 ص 322.
(3). سیره ابن هشام ج 2 ص 51 ؛تاریخ طبری ج 2 ص 488.
(4). الصارم المسلول علی شتم الرسول، چاپ قاهره صفحه 76.
(5). ابن هشام ج 2 ص 55.
(6). ابن هشام ج2 ص 54.
(7). الصارم المسلول علی شتم الرسول ص 77.
(8). همان.
(9). المغازی ج 1 ص 192.


كوهستان دیار عالمان  , mowarrekh
1160
با سلام

 ماجرای ترور كعب بن اشرف به دستور پیامبر(ص) چه بود؟ لطفاً با ارائه اسناد تاریخی  توضیحات كاملی در این باره بفرمایید؟

 با تشكر
تاریخی پاسخگوی تاریخی , p_tarikhi
1159
نقل قول از : كوهستان دیار عالمان

با درود

 از محضرتون سوالی داشتم:

 پیامبر اسلام(ص) به پادشاهان چه كشورهایی نامه نوشته بودند؟ اگه لطف كنید متن نامه پیامبر(ص) به پادشاهان مختلف را هم بفرمایید،ممنون خواهم شد؟

با تشكر

با عرض سلام و ادب خدمت شما دوست بزرگوار

 همانگونه كه می دانید پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله بر قوم و قبیله خاصى مبعوث نشده بود تا پیامش در حصار و محدوده آن قوم و قبیله محصور بماند، بلكه بر طبق آموزه‏هاى قرآنى (1) ماموریت داشت تا پیام خود را به عموم مردم - فارغ از تمایزات قومى، نژادى و زبانى - ابلاغ نماید. از این رو در محرم سال هفتم هجرى، در راستاى رسالت جهانى خویش، با ارسال نامه‏ هایى به سران ممالك هم جوار حجاز در آن روزگار، گام مهمى را در سیاست‏ خارجى برداشت.

آنحضرت نامه هایی برای «هِرَقل» امپراتور روم شرقی؛«خسرو پرویز» شاهنشاه ایران؛«نجاشی» پادشاه حبشه؛«مقوقس» حاكم مصر؛«هوذة بن علی» حاكم یمامه؛«حارث بن ابی شمر» حاكم غسان ارسال كرد.(2)

1. نامه به امپراتور روم شرقی:

 نامه ای كه به هرقل امپراتور روم شرقی نوشته شد و توسط «دحیة بن خلیفه كلبی» فرستاده شد،اینگونه بود:

بسم الله الرحمن الرحیم
من محمد بن عبدالله و رسوله الى هرقل عظیم الروم سلام على من اتبع الهدى. اما بعد: فانى ادعوك بدعایة الاسلام، اسلم تسلم و اسلم یؤتك الله اجرك مرتین. فان تولیت فعلیك اثم الاریسین. (3)

به نام خداوند بخشنده مهربان

از محمد بنده و فرستاده خدا به هرقل، بزرگ رومیان

كسى كه پیرو راستى گردد گزند نمى ‏بیند. اسلام بیاور تا سالم بمانى و اسلام بیاور تا خدا دوبار تو را پاداش دهد و اگر از پذیرش آن سر باز زدى، گناه رعایا (كشاورزان) بر گردن تو خواهد بود.

 هرقل اسلام نیاورد ولی هدایایی برای پیامبر خدا(ص) فرستاد.(4)

2. نامه به شاهنشاه ایران:

مكتوب پیامبر به خسرو پرویز پادشاه ایران كه توسط عبدالله بن حذافه سهمى به خسرو رسانده شد، اینگونه بوده است:

بسم الله الرحمن الرحیم

من محمد رسول الله الى كسرى عظیم الفارس . سلام على من اتبع الهدى و آمن بالله و رسوله و شهد ان لااله الا الله وحده لاشریك له و ان محمد عبده و رسوله. ادعوك بدعاء الله فانى رسول الله الى الناس كافة لانذر من كان حیا و یحق القول على الكافرین. فاسلم تسلم . فان ابیت فان اثم المجوس علیك . (5)

به نام خداوند بخشنده و مهربان

از محمد فرستاده خدا به خسرو، بزرگ پارسیان. درود بر آن كه پیرو هدایت ‏شود و به خدا و پیغمبر وى ایمان آورد و شهادت دهد كه خدایى جز خداى یكتا نیست. من پیامبر خدا به سوى همه كسانم تا زندگان را بیم دهم . اسلام بیاور تا سالم بمانى و اگر دریغ كنى گناه مجوسان به گردن تو است.

 خسرو پرویز نامه رسول الله(ص) را پاره كرده و به باذان،حاكم ایرانی یمن دستور داد آن حضرت را به نزد وی بفرستد،باذان نیز دو نفر را برای دستگیری آن حضرت به مدینه فرستاد.آن حضرت خبر كشته شدن خسروپرویز به دست شیرویه را نوشت و به او فرمود اگر اسلام آوری،ملك یمن را به تو واگذار خواهم كرد.پس از بازگشت سفیران باذان به صنعا،چیزی نگذشت كه نامه شیرویه مبنی بر كشته شدن خسرو به دست وی رسید.به همین سبب باذان به همراه ابنای پارسی مقیم یمن اسلام آوردند.(6)

3.  نامه به نجاشی پادشاه حبشه:

مكتوب پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله به نجاشى پادشاه حبشه  كه عمر و بن ابى امیه ضمرى مامور ابلاغ آن شده بود،اینگونه است:

بسم الله الرحمن الرحیم

من رسول الله الى النجاشى الاصحم ملك الحبشه .

سلم انت . فانى احمد الیك الله الملك القدوس السلام المومن المهیمن و اشهد ان عیسى بن مریم روح الله و كلمته القاها الى مریم البتول الطیبه الحصینه فحملت ‏بعیسى فخلقه الله من روحه و نفخه كما خلق آدم بیده و نفخه . انى ادعوك الى الله وحده لاشریك له و الموالاة على طاعته و ان تتبعنى و تومن بالذى جاءنى، فانى رسول الله و بعثت الیك ابن عمى جعفر و نفرا معه من المسلمین . فذا جاءك فاقرهم، و دع التجبر. فانى ادعوك و جنودك الى الله، فقد بلغت و نصحت، فاقبلو نصحى . والسلام على من اتبع الهدى . (7)

به نام خداوند بخشنده و مهربان

از محمد پیامبر خدا به نجاشى اصحم پادشاه حبشه.

تو با ما در صلح هستى . من بر خداى ملك قدوس سلام مؤمن مهیمن درود مى ‏گویم و شهادت مى ‏دهم كه عیسى پسر مریم روح خدا و كلمه اوست كه وى را به مریم دوشیزه پاكیزه القا كرد و عیسى را بار گرفت و خدا عیسى را از روح خود آفرید، چنان كه آدم را با دست و دمیدن روح خود در او آفرید. من تو را به خداى یگانه بى ‏شریك و اطاعت از وى دعوت مى ‏كنم كه پیرو من شوى و به خدایى كه مرا فرستاده ایمان بیاورى كه من پیغمبر خدایم و پسر عمویم جعفر و جمعى از مسلمانان را به سوى تو فرستاده‏ ام و چون بیایند، آن‏ها را بپذیر و از تكبر بر كنار باش كه من تو را با سپاهت ‏به سوى خدا مى‏ خوانم. من پیام خدا را ابلاغ كردم و اندرز دادم . اندرز مرا بپذیر و درود بر آن كه پیرو هدایت‏ شد.

نجاشی نیز اجابت دعوت و تصدیق رسالت آن حضرت را به دست جعفر بن ابی طالب برای رسول الله(ص) نگاشت.


4. نامه به مقوقس حاكم مصر.

 این نامه بوسیله«حاطب بن ابی بلتعه» به دربار مقوقس در اسكندریه برده شد،ولی مقوقس اسلام نیاورد،و تنها دو كنیز و جامه و استری برای آن حضرت هدیه فرستاد.(8)


5. نامه به حارث بن ابی شمر غسّانی:

 این نامه به وسیله«شجاع بن وهب اسدی» برای حارث برده شد.رسول الله (ص)به وی نوشته بود:«من تو را به ایمان به آفریدگار بی انباز فرا می خوانم تا پادشاهی ات بر جای ماند.»(9)


6. نامه به هوذة بن علی  حاكم یمامه

 این نامه بوسیله«سلیط بن قیس بن عمر انصاری» برای هوذه برده شد.وی در نامه ای از رسول خدا(ص) تقاضا كرد جانشینی خود را به وی بسپارد.آن حضرت تقاضای او را نپذیرفت.وی نیز ایمان نیاورد و در سال هشتم درگذشت.(10)

 شایان توجه است كه رسول الله(ص) پیمان ها و نامه های بسیاری با یهودیان مدینه و خیبر و سران قبایل جنوبی و شمالی و حكام مناطق شرقی مثل عمان و بحرین نگاشته است. این نامه ها و پیمان ها در كتب سیره و فتوح و تاریخ های عمومی جمع آوری شده است.(11)


پی نوشتها:

1. و ما ارسلناك الا كافة للناس بشیرا و نذیرا ...»؛ سوره سبا، آیه 28.

2. ابن سعد،الطبقات الكبری،ج1،ص258.

3. تاریخ یعقوبی،ج2،ص77.

4. الطبقات الكبری،ج2ص88.

5. همان،ص77.

6. ابن هشام،السیرة النبویة،ج1ص69. حلبی،السیره الحلبیة،ج3ص246. تاریخ طبری،ج1ص297.

7. ابن اثیر،الكامل فی التاریخ،ج2ص145.

8. الطبقات الكبری،ج1،ص260.

9. السیرة النبویة،ج2ص607.

10. بلاذری،فتوح البلدان،ص97.الطبقات الكبری،ج1ص261.

11. ر.ك: بلاذری،فتوح البلدان،79-103. تاریخ یعقوبی،ج2ص77-83.



كوهستان دیار عالمان  , mowarrekh
1158
با درود

 از محضرتون سوالی داشتم:

 پیامبر اسلام(ص) به پادشاهان چه كشورهایی نامه نوشته بودند؟ اگه لطف كنید متن نامه پیامبر(ص) به پادشاهان مختلف را هم بفرمایید،ممنون خواهم شد؟

با تشكر
تاریخی پاسخگوی تاریخی , p_tarikhi
1157
نقل قول از : سعید

سلام خدمت شما پاسخگوی محترم.
چرا امام نهم ما شیعیان با دختر مأمون ازدواج کرد در صورتی که مأمون پدر ایشان امام رضا (ع) را به شهادت رسانده بود؟

با عرض سلام و ادب خدمت شما دوست بزرگوار

 در پاسخ به سوال مناسب شما مطالبی عرض می كنم،امیدوارم كه مفید واقع گردد،پیشاپیش از اینكه مطالب كمی طولانی شده است پوزش می طلبم:

در سنت برخی از معصومان و رهبران دینی مسایلی وجود دارد كه از اسرار الهی بوده و شناخت آن مشكل است، ازدواج امام جواد(ع) با دختر مأمون(ام الفضل) نیز از مسایلی است كه اظهار نظر قطعی دربارة آن مشكل است؛ ولی می توان برخی عوامل را تأثیر گذار دانست. ازدواج حضرت جواد(ع) با ام الفضل هم از ناحیة حضرت قابل بررسی است و هم از ناحیة مأمون كه چه اهدافی از ازدواج دختر خود با امام جواد(ع) داشت؟

  به نظر می رسد مأمون اهداف زیر را دنبال می كرد:

  1_ نظارت بر رفتار امام جواد(ع): مأمون با فرستادن دختر خود به خانة امام می خواست آن حضرت را همیشه زیر نظر داشته باشد و دختر مأمون نیز در انجام این رسالت موفق بود.

  2_ لطمه زدن به قداست امام(ع): مأمون تصور می كرد با این وصلت امام جواد(ع) را مجذوب مادیات و امكانات سلطنتی نموده و به قداست و حرمت امام لطمه وارد نماید.

  3_ جلوگیری از اعتراض علویان: دشمنی مأمون با علویان موجب شد كه آنان علیه وی اعتراض نموده و حكومت او را متزلزل كنند. مأمون با این ازدواج قصد داشت خود را علاقه مند به امام نشان دهد،‌ در نتیجه شیعیان قیام نكنند.

  طبیعی بود كه مأمون جهت تحقق اهداف فوق شدیداً امام را تحت فشار قرار داد و برای این وصلت از همة‌ راهكارها و اهرم ها بهره گرفت.

  به نظر می رسد عوامل زیر در ازدواج امام جواد(ع) تأثیر گذار بود:

  1_ اجبار امام به ازدواج:
  بی تردید ازدواج امام جواد(ع) با دختر مأمون خواستة امام نبوده و این ازدوج مانند ازدواج های معمولی كه مبتنی بر خواست و رعایت شرایط باشد، صورت نگرفت. زیرا امام جواد(ع) می دانست كه مأمون پدرش امام رضا(ع) را به شهادت رسانده و یكی از دشمنان خاندان اهل بیت پیامبر(ص) و شیعیان است.

  مأمون جهت رسیدن به اهداف خود شدیداً امام را تحت فشار قرار داد و حتی حضرت را تهدید نمود. برخی عقیده دارند كه اگر امام ازدواج نمی كرد، ممكن بود امام را ترور كند.[1]

   یكی از نویسندگان می نویسد: "به نظر می رسد كه موافقت امام با این ازدواج عمدتاً بر اثر فشاری بود كه مأمون بر امام وارد كرد".[2]

  2_ حفظ شیعیان:
  یكی از استراتژی های مهم خلفای اموی و عباسی،‌ شیعه ستیزی بوده و آنان از هیچ جنایتی علیه علویان دریغ نكرده و به آزار و زندانی و قتل آنان می پرداختند. از سوی دیگر یكی از سیاست های مهم ائمه(ع) حفظ شیعیان بود،‌ چنانكه امام حسن(ع) یكی از علل صلح خویش را حفظ شیعیان بیان نمود.[3]

  ائمه(ع) سعی می كردند با اتخاذ سیاست و راهكارهای منطقی و معقول به حفظ شیعیان بپردازند، گرچه ممكن بود اتخاذ راهكار حفظ شیعیان، شخصیت آن ها را زیر سؤال ببرد. طبیعی بود كه مأمون با ازدواج دخترش با امام جواد(ع) تا اندازه ای از سیاست خصمانة خود علیه شیعیان پرهیز می كرد، زیرا به حسب ظاهر با امام شیعیان رابطة فامیلی بر قرار كرده بود.

  3_ تكلیف گرایی:
  بی تردید فعالیت های ائمه(ع) ریشه در انجام تكالیف الهی داشته و همة فعالیت های آنان مبتنی بر مصالح است. شاید علت ازدواج امام جواد (ع) با ام الفضل بر اساس تكلیف بوده است. ائمه(ع) تكلیف گرا ترین انسان ها بوده و در برابر انجام دستور الهی مطیع ترین انسان ها بودند؛ از این رو هر گاه برای ائمه از سوی خداوند تكلیف تعیین می شد، انجام می دادند، گرچه انجام تكلیف به ظاهر برای برخی خوشایند نبوده و حتی عمل ائمه(ع) را زیر سؤال می برند. شاید ازدواج امام جواد(ع) با دختر مأمون نوعی تكلیفی بود كه تعیین شده بود شاید امام جواد(ع) با این ازدواج در صدد خدمت به مردم و حفظ دین بود؛ امام با نفوذ در مركز حكومت سعی می كرد كه شیعیان حفظ شده و تا اندازه ای از سیاست دین ستیزی مأمون جلوگیری نماید و به جامعة دینی خدمت كند. البته امام جواد(ع)با اتخاذ سیاست های منطقی _ به رغم آن كه با ام الفضل ازدواج نمود- تحقق اهداف مأمون را در خصوص ازدواج دخترش غیر ممكن ساخت.

پی نوشتها:
 [1]مهدی پیشوایی، سیرة پیشوایان،‌ ص 559.
[2]همان.
[3]اخبارالطوال، ص 220.


کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.