| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
178
|
1155
|
91/3/11 (20:48)
|
|
||
|
|
304
|
2169
|
91/3/11 (21:40)
|
|
||
|
|
22
|
81
|
91/3/12 (12:28)
|
|
||
|
|
257
|
297
|
91/3/12 (11:32)
|
|
||
|
|
328
|
560
|
91/3/12 (10:49)
|
|
||
|
|
1892
|
8157
|
91/3/12 (02:33)
|
|
||
|
|
85
|
64
|
91/3/11 (22:35)
|
|
||
|
|
80
|
130
|
91/3/11 (21:16)
|
|
||
|
|
1895
|
7351
|
91/3/11 (20:13)
|
|
||
|
|
52
|
69
|
91/3/11 (20:08)
|
|
||
|
|
608
|
6997
|
91/3/11 (17:55)
|
|
||
|
|
172
|
215
|
91/3/11 (12:50)
|
|
||
|
|
2
|
8
|
91/3/11 (12:13)
|
|
||
|
|
629
|
4502
|
91/3/10 (19:22)
|
|
||
|
|
1171
|
5633
|
91/3/10 (17:06)
|
|
||
|
|
183
|
508
|
91/3/8 (21:35)
|
|
||
|
|
685
|
2435
|
91/3/6 (15:26)
|
|
||
|
|
311
|
1133
|
91/3/6 (12:05)
|
|
||
|
|
85
|
117
|
91/3/3 (16:31)
|
|
||
|
|
204
|
977
|
91/3/3 (00:36)
|
|


سلام خسته نباشید .
درمورد سلمان فارسی است بعضی مورخان شخصیت سلمان را ساخته پرداخته شعوبیه می دانندبخصوص سلمان در میان مستشرقان نیز دشمنان آشكاری دارد، از جمله هرو ویتز و كلیمان هوار رسما واقعیت تاریخی او را انكار كرده اند.
حرفهای این مستشرقان چقدر صحت دارد ؟
درایران هم، دیدگاه ناصرپورپیرارهم تاحدودزیادی نزدیک به مستشرقان غربی است .دیدگاه پورپیرار، آن گونه كه در كتاب پلی بر گذشته آمده ، اجمالا از این قرار است:
سلمان شخصیتی افسانه ای و اسطوره ای است كه به دست شعوبیه و قوم یهود جعل شده تا حقیقت قرآن و وحی الهی را زیر سؤال ببرند و او را آموزگار پیامبر (ص) جلوه بدهند!
پورپیرار در بخش سوم كتاب مزبور با تاكید بر نقش یهود در عرصه فرهنگ و ادب و سیاست ایران در صد سال اخیر، نام سلمان را عمدا در كنار نام مزدك می گذارد و درباره این دو می نویسد: "اینك به وظیفه تبعیت از حقیقت و خرد و نیز به قصد انسداد این راه به ظاهر بازگشوده و هموار كرده یهود كه به نیت ایجاد شكافی وسیع تر در شرق میانه، در این گرماگرم نبرد یهود و مسلمانان، به تامل در بنیان باورهای دیرین پرداخته ام و مقصدم هجوم به دو بت سنگی ایرانی است كه یكی را از پیش و دیگری از پس اسلام در راه مسلمانی ایرانیان غلطانده اند.
دو حكیم و مصلح و خردمند دروغین، مزدك و سلمان كه به سعی قلم هایی، اینك بر تارك تاریخ ایران چون دو ابوالهول نشسته اند، سنجش صحت و یا نادرستی اسناد و شناسنامه معرفی این دو، راه را برای به آزمایش طلبیدن دیگر عناصر پرآوازه این گونه افسانه ها باز می كند ."(ص 129).
مرقد سلمان فارسیبا سلام مجدد
در مورد سلمان فارسی و سخنان اشخاصی همچون ناصر پورپیرار مطالبی خدمت شما عرض می كنم،امیدوارم كه مفید واقع گردد:
سلمان فارسی، مثل همه شخصیت های موثر تاریخی، دشمنانی دارد. واقعیت و ماهیت سلمان، همواره كسانی را به ستیزه با وی برانگیخته است.متأسفانه در طول تاریخ گروههای مختلف و با انگیزه های مختلف اعداهایی واهی در مورد این صحابی ممتاز پیامبر اسلام(ص) بیان كرده اند و تا آنجا پیش رفته اند كه حتی وجود خارجی شخصی همچون سلمان فارسی را كه منابع متعدد تاریخی و روایی وجود چنین شخصی را به اثبات می رساند،منكر شده و آن را افسانه می پندارند،و جالب اینجاست كه گاهی اوقات همین افراد وجود شخصیتی همچون عبدالله بن سبأ را كه فقط یك نفر به وجود این شخص اشاره كرده است،عین روز روشن واقعی دانسته و با تمسك بدان به ایراد شك و شبهه بر علیه شیعه می پردازند.
البته ما منكر این مطلب نیستیم كه برخی مطالب خرافی هم پیرامون امثال سلمان فارسی ساخته شده است لذا پذیرش هویت تاریخی سلمان فارسی و هر شخصیت تاریخی دیگر، به معنی پذیرفتن همه افسانه ها و اسطوره هایی كه پیرامون چهره آن ها شكل گرفته نیست. جزئیات غیر مستدل در زندگینامه شخصیت ها نمی تواند دستمایه نفی و انكار آن ها و برپا كردن جنجال های بیهوده واقع شود. یك محقق راستین تاریخ وظیفه دارد به نقد جزئیات مزبور و پیراستن آن ها از سیمای حقیقت بپردازد و با كنار هم نهادن واقعیت های قطعی، پازل تاریخ را تكمیل كند.
اما جناب پورپیرار، آن چنان شتابزده و خشمگین بر توسن سركش انكار می تازد كه متوجه تهافت ها و تناقض های سخنان خویش نیست و نادانسته بافته های پیشین خود را پنبه می كند، به عنوان مثال او در حالی دم از انكار سلمان می زند كه در بخش اول كتاب خویش (ص 74) سلمان را مورد اشاره آیه 103 از سوره نحل دانسته و بدین ترتیب بر موجودیت تاریخی او صحه گذاشته است: "قرآن، به كنایه، حتی سلمان را نسبت به آن زبان ناآشنا و ناتوان معرفی می كند: می گویند بشری این ها را به تو می آموزد. آن كس زبان گنگ عجم می داند و این قرآن با زبان فصیح عرب است." فارغ از تعریضی كه در سخن پورپیرار وجود دارد، می توان از او پرسید كه به كدام حجت آیه را نازل شده در شان سلمان فارسی می داند؟ و اگر این چنین است كه آیه ای از قرآن در مورد كسی، ولو در تعریض به او نازل شده، چگونه می توان در مورد واقعیت تاریخی او چون و چرا كرد و او را جعلی پنداشت؟
پورپیرار در صفحه 227 كتاب خویش (بخش سوم) حرف هایش را در بخش اول فراموش می كند و" اختراع سلمان را به عنوان یك ایرانی خردمند همه چیزدان "، سؤال تراشی در برابر همان آیه 103 سوره نحل و اثبات یك عجمی همه كاره در برابر پیامبر می داند و بعد این سؤال عجیب و غریب را مطرح می كند كه" سلمان سازان توضیح دهند كه این همه اصرار غیر مستند در خلق چنین نخبه ایرانی با كدام هدف صورت می گیرد و ایران بدون سلمان چه چیز را از دست می دهد؟ "
شاید تعجب كنید اگر بگوییم پورپیرار به انكار كسی كمر بسته است كه از زندگی او اطلاع درستی ندارد و شرح حال ساده او را هم درست مطالعه نكرده یا اگر مطالعه كرده نفهمیده است! وی در جایی با نقل عبارتی از تاریخ طبری می نویسد:" طبری در فهرست بندگان آزادكرده پیامبر، نام سلمان را نیز می آورد. ظاهرا در زمان پیامبر كه هنوز هیچ جنگ خارجی در كار نبوده، عربان كلب در اصفهان اسیر می گرفتند و می فروخته اند، آن هم به یك یهودی كه از اصفهان تا مدینه بدون تعرض هیچ كس او را به دنبال كشاند تا سرانجام پیامبر سلمان را بازخرید و آزاد كند. به گمانم اگر همین شرح حال معیوب برای اخراج سلمان از تاریخ كافی نباشد، در اثبات بی كارگی سلاطین ساسانی كافی است كه عربان می توانسته اند تا اصفهان برسند و اسیر ببرند." (بخش سوم، ص 177).
ایشان در صفحه 223 همین بخش مجددا همین برداشت از تاریخ طبری را تكرار می كنند. این در حالی است كه در تاریخ طبری و هیچ یك از دیگر مآخذی كه به زندگی سلمان پرداخته اند، چنین ادعایی اساسا مطرح نشده است. به راستی اگر همین چند خط برای محك زدن دقت علمی و فهم ایشان از متون تاریخی كافی نباشد و شتابزدگی او را برای اخراج آدم های هزار و چهارصد سال پیش از تاریخ نشان ندهد، قطعا می تواند عجز ایشان را از خواندن و فهمیدن عبارات ساده فارسی به خوبی اثبات كند.
عین عبارت طبری، آن گونه كه آقای پورپیرار نقل كرده، از این قرار است:" سلمان فارسى نیز بود كه كنیه ابو عبد الله داشت و از دهكدهاى از اصفهان و به قولى از رامهرمز بود و اسیر عربان كلب شد كه او را به یك یهودى در وادى القرى فروختند و با یهودى قرار مكاتبه نهاد، یعنى مالى بدهد و آزاد شود، و پیمبر و مسلمانان او را در كار پرداخت كمك كردند تا آزاد شد."{تاریخ طبری،ج3ص172}.
همان گونه كه ملاحظه می فرمایید در عبارت طبری تنها به اسارت سلمان اشاره رفته و در مورد زمان و مكان این واقعه سخنی مطرح نشده است. اسارت سلمان براساس مآخذ متعدد، سال ها بعد، پس از آن كه قصد عزیمت از عموریه به یثرب را داشت اتفاق افتاد{مقدسی،البدء و التاریخ،ج5ص110}، نه در اصفهان و نه در زیرگوش سلاطین بیكاره ساسانی!
آیا همین چند سطر برای باز كردن مشت این محقق سترگ و پوچ كردن آن ادعاهای بزرگ كافی نیست؟! كسی كه در فهم عبارت ساده طبری این گونه دچار مشكل است، چگونه می تواند مدعی تحقیق در تاریخ و فرهنگ شرق میانه باشد؟! ظاهرا براساس معیارهای تاریخ نگاری پورپیراری برای اخراج شخصیت های تاریخی حتی به درك متون ساده تاریخی و خواندن شرح حال ساده آن ها هم نیازی نیست!
برخی از منابعی كه به چگونگی مهاجرت سلمان و اسلام آوردن ایشان اشاره كرده اند،عبارتند از:
- الاستیعاب،ابن عبدالبر،ج2ص634.
- اسدالغابة،جزری،ج2ص265.
- الاصابة،ابن حجر عسقلانی،ج3ص119.
- انساب الاشراف،بلاذری،ج1ص486.
- البدء و التاریخ،مقدسی،ج5ص110.
- تاریخ اسلام،ذهبی،ج1ص97.
- السیرة النبویة،ابن هشام،ج1ص214 به بعد.
- تاریخ طبری،ج3ص172.
برای مطالعه بیشتر پیرامون ادعاهای ناصر پورپیرار درباره سلمان فارسی می توانید به لینك زیر مراجعه بفرمایید:
http://mr-torki.blogfa.com/post-66.aspx
سلام خسته نباشید .
سوالاتی داشتم ؟
چه کسانی در قیام سربداران شرکت کردند ؟
با عرض سلام و ادب خدمت شما دوست عزیز
از آنجایی كه شما دو پرسش غیر مرتبط به یكدیگر را در یك پست طرح فرموده اید،بنده برای رعایت اختصار در بیان مطالب،و همچنین یكنواختی پاسخ به هر سوال در پستی جداگانه پاسخ خواهم گفت،
در مورد قیام سربداران باید عرض كنم:
ظاهراً بنیانگذاران قیام سربداران از شیوخ صوفیه بودند كه در راس آنها شیخ خلیفه مازندرانی بود كه در اواخر سالهای حكومت ابوسعید از حاكمان ایلخانی در خراسان،مبارزه با ایلخانان را سرلوحه زندگی خود قرار داد.وی با نفوذ معنوی ای كه در میان مردم داشت،كم و بیش در مسائل اجتماعی و سیاسی دخالت و نظر خود را بیان می كرد.كه با توطئه علما و فقهای اهل سنت،محكوم به قتل شد و بعد از مدتی شبانه به دار آویخته شد.بعد از شیخ خلیفه مازندرانی،شیخ حسن جوری مریدان او را گرد خود جمع كرد و توانست مریدان زیادی پیدا كند.هدف شیخ حسن جوری قیام مردم بر ضد حاكمان مغولی و زمینداران بزرگ محلی بود.او در زیّ درویشی مردم را برای نهضت آماده می كرد.
بنده بدرستی متوجه منظور شما از اینكه چه كسانی در قیام سربداران شركت داشتند،نشده ام.
اما امیران سربدار عبارت بودند از:
1. عبدالرزاق بن فضل الله باشتینی(736-738ق)
2. وجیه الدین مسعود بن فضل الله(738-745ق)
3. آی تیمور محمد(745- 747ق)
4. كُلُو اسفندیار(747- 748ق)
5. شمس الدین فضل الله(747-748ق)
6. شمس الدین علی(748- 752ق)
7. یحیی كرابی(753- 759ق)
8. ظهیرالدین كرابی(759- 760ق)
9. حیدر قصاب(760-761ق)
10. لطف الله بن مسعود(761-766ق)
11. حسن دامغانی(762-766ق)
12. خواجه علی مؤید(766-783ق).
امیران سربدار با حمایت و نفوذ رهبران دینی و معنوی توانستند در منطقه خراسان دولت سربداری را تشكیل دهند.{تاریخ تشیع،زیر نظر دكتر سید احمد رضا خضری،ج2ص108-125}.
در واقع می توان شركت كنندگان اصلی در این قیامها را برخی از شیوخ صوفیه و مریدان آنها معرفی كرد.
سلام خسته نباشید .
سوالاتی داشتم ؟
چه کسانی در قیام سربداران شرکت کردند ؟
سوال دوم درمورد سلمان فارسی است بعضی مورخان شخصیت سلمان را ساخته پرداخته شعوبیه می دانندبخصوص سلمان در میان مستشرقان نیز دشمنان آشكاری دارد، از جمله هرو ویتز و كلیمان هوار رسما واقعیت تاریخی او را انكار كرده اند.
حرفهای این مستشرقان چقدر صحت دارد ؟
درایران هم، دیدگاه ناصرپورپیرارهم تاحدودزیادی نزدیک به مستشرقان غربی است .دیدگاه پورپیرار، آن گونه كه در كتاب پلی بر گذشته آمده ، اجمالا از این قرار است:
سلمان شخصیتی افسانه ای و اسطوره ای است كه به دست شعوبیه و قوم یهود جعل شده تا حقیقت قرآن و وحی الهی را زیر سؤال ببرند و او را آموزگار پیامبر (ص) جلوه بدهند!
پورپیرار در بخش سوم كتاب مزبور با تاكید بر نقش یهود در عرصه فرهنگ و ادب و سیاست ایران در صد سال اخیر، نام سلمان را عمدا در كنار نام مزدك می گذارد و درباره این دو می نویسد: "اینك به وظیفه تبعیت از حقیقت و خرد و نیز به قصد انسداد این راه به ظاهر بازگشوده و هموار كرده یهود كه به نیت ایجاد شكافی وسیع تر در شرق میانه، در این گرماگرم نبرد یهود و مسلمانان، به تامل در بنیان باورهای دیرین پرداخته ام و مقصدم هجوم به دو بت سنگی ایرانی است كه یكی را از پیش و دیگری از پس اسلام در راه مسلمانی ایرانیان غلطانده اند.
دو حكیم و مصلح و خردمند دروغین، مزدك و سلمان كه به سعی قلم هایی، اینك بر تارك تاریخ ایران چون دو ابوالهول نشسته اند، سنجش صحت و یا نادرستی اسناد و شناسنامه معرفی این دو، راه را برای به آزمایش طلبیدن دیگر عناصر پرآوازه این گونه افسانه ها باز می كند ."(ص 129).