userinfo close

  ,

حسین پناهی


panahiclub

تاسیس: 20 دی 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: سعید آئینه وند - معاونان
.... این كلوب فروشی نیست!!!!!!!! حتما به این کلوب امتیاز بدین... در واقع دارین به حسین پناهی امتیاز ادامه »
.... این كلوب فروشی نیست!!!!!!!! حتما به این کلوب امتیاز بدین... در واقع دارین به حسین پناهی امتیاز می دین... پس کوتاهی نکنید
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
1058
16126
91/3/8 (19:19)
423
1277
91/2/30 (19:51)
45
275
90/5/15 (09:42)
944
17630
91/3/8 (18:09)
449
11298
91/3/8 (18:15)
1862
10645
91/3/8 (18:07)
13
340
91/2/27 (12:33)
245
2715
91/2/27 (01:17)
1
12
91/2/2 (19:07)
26
212
91/1/5 (18:31)
10
62
90/12/1 (09:28)
4
89
90/11/30 (20:38)
0
6
90/11/27 (18:17)
1
59
90/11/27 (11:13)
6
34
90/11/26 (10:36)
2
14
90/10/29 (17:48)
0
54
90/9/22 (23:22)
10
99
90/9/21 (22:20)
0
46
90/9/13 (00:38)
5
37
90/9/3 (08:56)

عنوان بحث :: این بحث را 23 نفر دنبال می کنند.

مهتاب ا , banuyebaran
مهتاب ا - 21:54 1383/11/28

:: از این قشنگتر از حسین پناهی سراغ دارین بنویس :: ::

سلام خداحافظ

چیز تازه اگر یافتیدبر این دو اضافه كنید تا بل باز شود این در باز شده بر دیوار
همه چی از یاد ادم میره غیر یادش كه همیشه یادشه
یادمه قبل از سؤال كبوتر با پای من راه میرفت
جیرجیرك با گلوی من میخوند
شاپرك با پر من پر میزد
سنگ با نگاه من برفو تماشا میكرد
مست میكردم من با زنبوراز گس عطر گل بابونه
سبز بودم در شب رویش گلبرگ پیاز
هاله بودم در صبح
گرد چتر گل یاس
گیج میرفت سرم در تكاپوی سر گیج عقاب
نور بودم در روز سایه بودم در شب
خود هستی بودم
روشن ورنگی و مرموزودوام
من عفریته مرا افسون كرد
مرا از هستی خود بیرون كرد
راز خوشبختی ان سلسله خاموشی بود خود فراموشی بود
چرخو چرخیدن خود با هستی
حذر از دیدن خود در هستی
حلقه افتاد پس از طرح سؤال
ابدی شد قصه ی هجرو وصال ادمی مانده واماو محال
بیكرانست دریا كوچكه قایق من
تو كجای نازی عشق بی عاشق من
سردمه مثل یه قایق یخ كرده رو دریاچه یخ یخ كردم
عین اغاز زمین
زمین..............
یه كسی اسم منو گفت؟
تو منو صدا كردی یا جیرجیرك اواز میخواند؟
جیرجیرك اواز میخواند
تشنته اب میخوای؟
كاشكی كه تشنم بود...............
گشنته نون میخوای؟
كاشكی كه گشنم بود..................
سردمه
خوب برو زیر لحاف صد لحافم كممه
آتیشو علو كنم؟
میدونی چیه نازی.....
تو سینم قلبم داره یخ میزنه اونوقت تو سرم كوره روشن كردن

من میخوام به كودكیم برگردم
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
داکوتا  , asemoon7
داکوتا - 18:09 1391/03/8
944

ملالی نیست !

هنوز برای مرگ و سرطان و نامهربانی

درمانی نیافته ایم !

داکوتا  , asemoon7
داکوتا - 18:43 1391/03/3
943

آن لحظه

که دست های جوانم

در روشنایی روز

گل باران سلام ُ تبریکات دوستان

نیمه رفیقم می گشت

دلم

سایه یی بود ایستاده در سرما

که شال کهنه اش را گره می زد !

 

گلبرگ ا , golbarg_golbarg
گلبرگ ا - 23:28 1391/02/27
942
نقل قول از : لیلی رهایی

زخمی بر پهلویم است

روزگار نمک میپاشد و من پیچو تاپ میخورم

و مردم گمان میکنند

میرقصم.................

این شعر از خانوم عرفان نظرآهاری

ری را   , aretta
ری را - 21:07 1391/02/18
941
مورچه ای شده ام که زورم به بارم نمی رسد..
مهتاب ا , banuyebaran
مهتاب ا - 17:11 1391/02/18
940
به خوابی هزار ساله نیازمندم

تا فرسودگی گردن و ساق ها را از یاد ببرم

و عادت حمل درای کهنه ی دل را

از خاطر چشمها و پاها پاک کنم

دیگر هیچ خدایی

از پهنه مرا به گردنه نخواهد رساند

و آسمان غبارآلود این دشت را

طراوت هیچ برفی تازه نخواهد کرد...
داکوتا  , asemoon7
داکوتا - 16:40 1391/02/15
939

برای سارهای اسیر  فرقی نمی کند

که روزن کومه ها

به کدام جهت از جهات باز می شود !

و دانستم که گمگشته اش گم گشتگی ست !

مهتاب ا , banuyebaran
مهتاب ا - 10:51 1391/02/9
938
نقل قول از : ستی آناهید آزاد

------------------

میلیون ها سال گرسنه بودم!

برای سیر شدن از هیچ کاری دریغم نبود!

زنِ جوانم را در شمال گذاشتم

و خودم در معدنی در جنوب،

دل تنگی ام را در قالب پُتک می ریختم

تا سنگِ بزرگی را هزار تکه کنم!

صبح ها به جای خواب،

کوچه و خیابان ها را جارو می کشیدم!

در هزارُ یم جنگ،

سرباز اجیر هزار و یک پادشاه بودم

که اسم هیچ کدامشان یادم نیست!

خویش بر کتف می بستم و دشت های بی کران را دور می کردم!

ساختم: خانه و زین و یراق و برگ!

میلیون ها سال کارم به کار و ساختن گذشت،

تا بالاخره لقمه نانی به دست آوردم و سیر شدم!

میلیون ها سال پا برهنه راه رفتم!

دور می زدم، مثلِ الاغ های خرمن کوب!

سنگ و  خار و تیغ، به گردِ طاقتم نمی رسد!

تحمل کردم!

آن چنان که اگر کسی می خواست بداند

که در کجای دایره ی چرخش هایم هستم،

کافی بود رد خون آلود پاهایم را دنبال کند!

پاپیچ هزاران سال دردی از دردهایم دوا نکرد!

میلیون ها سال طول کشید...

اکنون سیرم و برای پاپوش هایم نیز

از پوستِ سمور بندِ بندِ چرمی ساخته ام!

میلیون ها سال است که بندشان را گره زده ام!

افق های دور و برم را نگاه می کنم

و آرام به خود می گویم:

پنجاه میلیون سال برای گرسنگی،

پنجاه میلیون سال برای پاپوش،

چند میلیون سال طول خواهد کشید تا بدانم

کجا باید بروم؟

عالی بود
من خیلی دوسش دارم
ری را   , aretta
ری را - 15:40 1391/02/8
937

بخشیده خواهم شد به یقین..

علف ها بی واسطه با خدا سخن می گویند..

داکوتا  , asemoon7
داکوتا - 12:37 1391/02/8
936

دل خون شد از انتظار !

بیا ! ممنون ِ سایه ها !

دل رو کول میکنم ُ به اطاق می برم !

برگشته زودتر ز من کنج پنجره !

 

محبوبه  , funny71
محبوبه - 09:56 1391/02/2
935

پدرم می گوید:کتاب!

ومادرم می گوید:دعا!

ومن خوب می دانم

که زیباترین تعریف خدارا

فقط می توان از زبانِ گُل ها شنید.....


مرحوم حسین پناهی 

داکوتا  , asemoon7
داکوتا - 16:17 1391/01/25
934
نقل قول از : ستی آناهید آزاد

------------------

میلیون ها سال گرسنه بودم!

برای سیر شدن از هیچ کاری دریغم نبود!

زنِ جوانم را در شمال گذاشتم

و خودم در معدنی در جنوب،

دل تنگی ام را در قالب پُتک می ریختم

تا سنگِ بزرگی را هزار تکه کنم!

صبح ها به جای خواب،

کوچه و خیابان ها را جارو می کشیدم!

در هزارُ یم جنگ،

سرباز اجیر هزار و یک پادشاه بودم

که اسم هیچ کدامشان یادم نیست!

خویش بر کتف می بستم و دشت های بی کران را دور می کردم!

ساختم: خانه و زین و یراق و برگ!

میلیون ها سال کارم به کار و ساختن گذشت،

تا بالاخره لقمه نانی به دست آوردم و سیر شدم!

میلیون ها سال پا برهنه راه رفتم!

دور می زدم، مثلِ الاغ های خرمن کوب!

سنگ و  خار و تیغ، به گردِ طاقتم نمی رسد!

تحمل کردم!

آن چنان که اگر کسی می خواست بداند

که در کجای دایره ی چرخش هایم هستم،

کافی بود رد خون آلود پاهایم را دنبال کند!

پاپیچ هزاران سال دردی از دردهایم دوا نکرد!

میلیون ها سال طول کشید...

اکنون سیرم و برای پاپوش هایم نیز

از پوستِ سمور بندِ بندِ چرمی ساخته ام!

میلیون ها سال است که بندشان را گره زده ام!

افق های دور و برم را نگاه می کنم

و آرام به خود می گویم:

پنجاه میلیون سال برای گرسنگی،

پنجاه میلیون سال برای پاپوش،

چند میلیون سال طول خواهد کشید تا بدانم

کجا باید بروم؟


ممنون از این حوصله و سلیقه

 

ستی آناهید آزاد , setianahid
ستی آناهید آزاد - 12:23 1391/01/15
933

------------------

میلیون ها سال گرسنه بودم!

برای سیر شدن از هیچ کاری دریغم نبود!

زنِ جوانم را در شمال گذاشتم

و خودم در معدنی در جنوب،

دل تنگی ام را در قالب پُتک می ریختم

تا سنگِ بزرگی را هزار تکه کنم!

صبح ها به جای خواب،

کوچه و خیابان ها را جارو می کشیدم!

در هزارُ یم جنگ،

سرباز اجیر هزار و یک پادشاه بودم

که اسم هیچ کدامشان یادم نیست!

خویش بر کتف می بستم و دشت های بی کران را دور می کردم!

ساختم: خانه و زین و یراق و برگ!

میلیون ها سال کارم به کار و ساختن گذشت،

تا بالاخره لقمه نانی به دست آوردم و سیر شدم!

میلیون ها سال پا برهنه راه رفتم!

دور می زدم، مثلِ الاغ های خرمن کوب!

سنگ و  خار و تیغ، به گردِ طاقتم نمی رسد!

تحمل کردم!

آن چنان که اگر کسی می خواست بداند

که در کجای دایره ی چرخش هایم هستم،

کافی بود رد خون آلود پاهایم را دنبال کند!

پاپیچ هزاران سال دردی از دردهایم دوا نکرد!

میلیون ها سال طول کشید...

اکنون سیرم و برای پاپوش هایم نیز

از پوستِ سمور بندِ بندِ چرمی ساخته ام!

میلیون ها سال است که بندشان را گره زده ام!

افق های دور و برم را نگاه می کنم

و آرام به خود می گویم:

پنجاه میلیون سال برای گرسنگی،

پنجاه میلیون سال برای پاپوش،

چند میلیون سال طول خواهد کشید تا بدانم

کجا باید بروم؟

داکوتا  , asemoon7
داکوتا - 13:56 1391/01/14
932

كنار دیوار بی هیچ دیواری !

رو به روی پنجره ای ، بی هیچ پنجره ای  !

برف ، وهم می بارد .......

ری را   , aretta
ری را - 13:50 1391/01/4
931
كیست ؟
كجاست؟
ای اسمان بزرگ
در زیر بالهای خسته ام
چقدر كوچك بودی تو ..
ری را   , aretta
ری را - 13:50 1391/01/4
930
نقل قول از : داکوتا

آری ! نمی اندیشم به هیچ

و به هیچ نیم اندیشم هیچ گاه

تا کند شود فکم از جویدن آدامس . . .

آن گاه آسورده پلک بر هم میگذارم

و میخوابم

چون آن گربه که بر کاناپه !


کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.