userinfo close

  ,

حسین پناهی


panahiclub

تاسیس: 20 دی 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: سعید آئینه وند - معاونان
.... این كلوب فروشی نیست!!!!!!!! حتما به این کلوب امتیاز بدین... در واقع دارین به حسین پناهی امتیاز ادامه »
.... این كلوب فروشی نیست!!!!!!!! حتما به این کلوب امتیاز بدین... در واقع دارین به حسین پناهی امتیاز می دین... پس کوتاهی نکنید
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
1059
16128
91/3/12 (21:12)
423
1279
91/2/30 (19:51)
45
276
90/5/15 (09:42)
944
17633
91/3/8 (18:09)
449
11307
91/3/8 (18:15)
1862
10645
91/3/8 (18:07)
13
342
91/2/27 (12:33)
245
2715
91/2/27 (01:17)
1
12
91/2/2 (19:07)
26
212
91/1/5 (18:31)
10
62
90/12/1 (09:28)
4
89
90/11/30 (20:38)
0
6
90/11/27 (18:17)
1
59
90/11/27 (11:13)
6
34
90/11/26 (10:36)
2
14
90/10/29 (17:48)
0
54
90/9/22 (23:22)
10
99
90/9/21 (22:20)
0
47
90/9/13 (00:38)
5
38
90/9/3 (08:56)

عنوان بحث :: این بحث را 31 نفر دنبال می کنند.

l\l\ e l-l d l Back to basic , gamer
l\l\ e l-l d l Back to basic - 09:03 1385/01/14

:: یک سخن از او :: ::


اولین نقطه ای که از مرکز ثقل خود جدا شد کله من بود






  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
آوا  , sarina_ava
آوا - 21:12 1391/03/12
1059
پدران،بایدپدرانمان رادوست بداریم،قبل ازآنکه همه چیز به خاطره مبدل

گردد؛

باید پدرانمان را دوست بداریم،برایشان دمپایی مرغوب بخریم،ووقتی

دیدیم به نقطه ای خیره مانده اند برایشان یک استکان چای بریزیم؛
داکوتا  , asemoon7
داکوتا - 19:19 1391/03/8
1058
نقل قول از : آوا

چشم از دیوار گرفتی وگفتی کی؟! کجا؟!

چشم ازدیوارگرفتم وگفتم به راستی کی ؟! کجا؟!

غروب با چشمانی خیس ازهم جداشدیم

وگم شدیم درشهری که هیچ یک از ساکنینش نمی دانستند

که به راستی

کی؟!

کجا؟!


داکوتا  , asemoon7
داکوتا - 18:07 1391/03/8
1057

دوستانم _ خوب یا بد _ هم چنان به زندگی ادامه می دهند!

دوستانی که زندگی خود را مدیون وجودشان می دانم !

سنگ ُ سایه ، آفتاب گرادن ُ نور ، پرنده و ُ چشم ، خاک ُ باد ...

و آتش که همیشه برایم عزیزترین پدیده بوده است !

داکوتا  , asemoon7
داکوتا - 18:20 1391/03/3
1056

چشم ها را گرد کن و زبان به شکلک بیرون بیاور

تا بل بخندد کودک ایستاده بر عرشه

هر چند که به یقین

عالِم به غرق ِ ناگزیر ِ ایم کشتی باشی !

ری را   , aretta
ری را - 16:32 1391/02/27
1055

ما تلخ می میریم و خدا بر جنازه ی ما اشک می ریزد

با کلاغی در بکراندش..

آوا  , sarina_ava
آوا - 19:57 1391/02/24
1054

چشم از دیوار گرفتی وگفتی کی؟! کجا؟!

چشم ازدیوارگرفتم وگفتم به راستی کی ؟! کجا؟!

غروب با چشمانی خیس ازهم جداشدیم

وگم شدیم درشهری که هیچ یک از ساکنینش نمی دانستند

که به راستی

کی؟!

کجا؟!

آوا  , sarina_ava
آوا - 19:45 1391/02/24
1053

به تعبیر وتفسیراین زندگی بیاییدهمه با هم شک کنیم

خطا بوده شاید تعابیرما

نگاهی به تعبیرجلبک کنیم..!

مموش شیل چی , mamush6060
مموش شیل چی - 00:15 1391/02/24
1052

* *

*اینجا در دنیای من گرگ ها هم افسردگی مفرط گرفته اند*

*دیگر گوسفند نمی درند*

*به نی چوپان دل می سپارند و گریه می کنند...*

ری را   , aretta
ری را - 17:14 1391/02/20
1051

این شعر رو امروز خوندم.. واقعا زیبا بود.. دلم نیومد که اینجا نذارم

 

کسی که من را شاعر کرد ….
شاعر که نه !
اما ….
گاه گاهی که می گیرد ،
خالی میکنم سطل زباله دل را …
بر دریایی از کاغذ سفید ،

شد استاد من ،
با کت بلندی که از زانوانش میگذشت
وبوی کنده بدسوز و نفت و عرقهای کهنه…

هی می کردیم  گله ی احساس را ، در چمن زاری که کلاس درس من بود
همیشه با چشم های زاغیش  چپ چپ نگاهم می کرد…
و زمزمه می کرد …
عرفان لایت با طعم نعنا را …
عاشق عطر آویشن بود ،
و همیشه گرسنه
که گرسنگی شرط بقا بود به آئین قبیله مهربانش
رنگ می کرد جهان را ،
آنگونه که خودش میخواست …
سیگارش هم متبرک بود و هم ملعون !
من را به خواب می کرد و با خود می برد به دنیایی که
او پادشاه بود ، با سر تراشیده و قدرت اداره دو زن
عقلم را به قیمت ، یک انار کال از باغ دلش خرید …
و سند زد یک جا همه اشک هایش را به نام من ،
اشک های که  خون بهای عمر او بود …
با هر کلمه من بزرگ تر می شودم …
و روحم سبک تر …

کسی که من را نجات داد
از زندگی عادی و مرگی عادی
من دست در دست او قدم می زدم
و بهشت را احساس می کردم
در  ورق های دفتر پاره اش …
می بوسیدم خط به خط را که تبرک بگیرد ذهنم …
و می جستم خودم را در نوشته هایش…

و آویشن حرمت چشمان تو بود , نبود؟
پس دل گره زدم به ضریح هر اندیشه ای
که آویشن را میسرود

من دوباره متولد شدم …
بزرگ شدم
رج زدم بر گبَه دلم ،
نقشی که استاد داده بود….

پس ادامه میدهم
سرگذشت مردی را که هیچ کس نبود
با این همه
تو گوئی اگر نمی بود
جهان قادر به حفظ تعادل نبود

خواب هایم ، همه اش کلاس درس بود
و رخت خوابم چراهگاه  فلسفه او …
خوش می گذرد با او  …
اما …
کاش یکبار در بیداری او را می دیدم !!!

تقدیم به کسی که هیچ کس نبود
و همیشه گریه می کرد ……

تقدیم به استاد عزیزم حسین پناهی

( برای شادی روح بزرگ حسین پناهی …… )

اسماعیل هاشمی

ری را   , aretta
ری را - 21:04 1391/02/18
1050

ما ظاهرا بخش کوچکی از یک سوال بزرگیم!

اری کوچک!

اما در میان کوچک ها از همه بزرگتریم!

ولی به هر حال سوالیم..

آوا  , sarina_ava
آوا - 23:23 1391/02/16
1049

مارابادوست داشتن ازخانه ی خدابه زمین فرستاده اند همچنان که پروانه هارا با کوله بار

هزاررنگ؛

آوا  , sarina_ava
آوا - 23:21 1391/02/16
1048

هنوزنتوانسته ام بین لباسهایم یک هماهنگی معقول به وجودبیاورم؛

تا کفش هایم رانوکن

 پیراهنم رنگش راازدست می دهد

و تا پیراهنم رانوکنم

شلوارم زیرهیچ اطویی خط برنخواهدداشت؛

                                                                                         

داکوتا  , asemoon7
داکوتا - 16:30 1391/02/15
1047

و من در آغوش ماه

برای همیشه به خواب رفته بودم !

با گونه ی خیس ُ کبود ِ سیزده سالگی ام

که جای آخرین بوسه ی مادرم بود !

حمید م , hamidmort
حمید م - 19:52 1391/02/10
1046
نه تو ایمان داری،
نه من...
تنها با آمدن نوزادی
خدا به خانه ما خواهد آمد!
 مهدی ع , aghmahdi
مهدی ع - 08:50 1391/02/10
1045

برمیگردم باچشمانم که تنها یادگار کودکی منند،آیا مادرم مرا باز خواهد شناخت؟!!

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.