| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
0
|
4
|
90/2/31 (11:37)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
88/4/31 (23:39)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
87/6/20 (22:38)
|
|
||
|
|
10
|
25
|
87/6/15 (13:22)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
87/6/6 (22:07)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
87/5/11 (08:54)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
87/5/7 (16:56)
|
|
||
|
|
3
|
42
|
87/5/3 (19:42)
|
|
||
|
|
4
|
42
|
86/10/16 (10:33)
|
|
||
|
|
3
|
26
|
86/10/15 (13:25)
|
|
||
|
|
1
|
6
|
86/9/25 (22:16)
|
|
||
|
|
8
|
34
|
86/9/13 (23:21)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
86/9/3 (19:49)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
86/6/7 (17:14)
|
|
||
|
|
3
|
6
|
86/6/7 (16:42)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
86/5/7 (21:35)
|
|
||
|
|
1
|
3
|
86/4/19 (06:20)
|
|
||
|
|
6
|
31
|
86/2/24 (02:17)
|
|
||
|
|
2
|
41
|
85/11/23 (04:50)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
85/11/22 (04:36)
|
|
سخن گفتن پیرامون فرهنگ ایرانی بسیار سنگین و دشوار است. زیرا که پشتوانه این فرهنگ چندین هزار ساله، مملو از تجربیات و فراز و نشیبهای گوناگون است که اگر ما بتوانیم آن را گسترش و پرورش دهیم و با روزگار امروز مدرنش کنیم ملت ما نه تنها یکی از خوشبخت ترین ملتهای جهان می شود بلکه میتواند دیگر کشورهای گیتی که حیاتشان به چندین صده هم نمی رسد را سیراب نماید. گستره این فرهنگ کهن امروزه با وجود مرزهای غیر واقعی شامل کشورهای تازه استقلال یافته: تاجیکستان، ازبکستان، ترکمنستان، آذربایجان، ارمنستان، داغستان، کردستانات، افغانستان، پاکستان، عراق و بحرین می باشد. امید بسیار داریم که فرزندان برومند این سرزمین با تمام نیرو این فرهنگ را احیا کنند و باردیگر نه تنها در ایران کنونی بلکه در تمامی سرزمینهای حوزه ایران بزرگ اطراف ما که با مرزهای غیر واقعی، بی کفایتی و توطئه های استعمارگران جدا شده اند نیز گسترش دهند.
آنچه ایران به جهان آموخت
اگر چه دنیای ایران باستان از آغاز دوره مادها تا پایان سلسله ساسانی چهارده قرن رویدادهای پر فراز و نشیب و تجاوزات بسیاری را دیده است ولی به یاری خداوند همچنان بالان و نازان در سر جای خود ایستاده است و کارنامه اش مملو از خاطرات بیگانه ستیز، انسان دوستی، کردار و منش نیک، پهلوانی، جوانمردی و مروت است. ایران باستان به جهان درس تسامح، عدالت، قانون و انضباط آموخت. به دنیایی که آشور و بابل و مصر و یهود آن را از تعصب خشک و خشونت آکنده بودند نشان داد که با اعمال تسماح بهتر می توان امپراتوریهای بزرگ را از اقوام گوناگون با باورهای مختلف با اعمال تسامح و برابری گرد یکدیگر آورد و با این کار صلح و قدرت و تمدن را بر جهان اعمال نمود. به اهل عصر نشان داد که انسان آنجا که نیکی میکند با آنچه انجام میدهد به آنچه مبدا نیکی است کمک میکند و آنجا که به بدی میگراید دنیایی را که تعلق به شر دارد افزایش میدهد. به عالمی که گه گاه مفتون زهد و ریاضت بود آموخت که پارسایی در ترک دنیا و در التزام زهد و ریاضت نیست. پارسایی واقعی در سعی و کوشش برای آبادانی دنیا و فزونی نعمت و برخورداری از شادیها این جهان است. به دنیا آموخت که شادی موهبت ایزدی است و آن کسی که خود را از آن بی بهره سازد به نعمت پروردگار خویش کفران نموده است. به دنیا آموخت که سعادت انسان در گرو زندگی مرفه و شاد و سازنده است. به دنیا نشان داد که ترقی اقتصادی و سعی در آبادانی عالم بهای زندگی ساده عدالت جویی و خردمندانه است. به دنیا نشان داد که بدبینی و عیب جویی در باب عالم و نظام به هم پیوسته آن نشان از کژاندیشی است. پیروزی نهایی خیر بر شر قطعی است و آنکه در این باب شک کند از اینکه در دام شر بیفتد ایمن نیست. به دنیا نشان داد که عصیان بر ضد هرچه اهریمنی است اراده اهورامزدا است و از اینجاست که در مقابل ضحاک، در مقابل جمشید و در مقابل افراسیاب شورشگری کاری موافق با عدالت محسوب می شود. ایران باستان در کار جهانداری، نظارت در تامین امنیت و آسایش اقوام تحت فرمان را بر فرمانروایان الزامی کرد. به قدرت بی لجام، غارتگرو عاری از رافت و شفقت اقوام بین النهرین در نواحی مجاور قلمرو خویش خاتمه داد و دولتی جهانگیر که از هر حیث وسعت، قدرت و دانش از آنها برتری داشت و از حیث نظم و عدالت و احترام به ادیان دیگر اقوام در هیچ حکومتی سابقه نداشت و تا آن زمان در تمام نواحی اطراف مدینترانه هم همانند نداشت را بنیان نهاد. ایران باستان به جهان آموخت که ایجاد امپراتوری قدرتمند جهانی بر خلاف آنچه در روزگارش معمول بود (آشور و مصر و بابل) راهش منحصر به ایجاد محدودیتهای دینی، اعمال تضییق و فشار بر اقوام تابع، یغما بردن حاصل دست رنج آنان، باجها و خراجهای کلان، غنیمت و فساد و همجنسگرایی نیست. بلکه با رعایت تسامح و رافت امپراتوری پایدار و ایمنی را میتوان پایه گذاشت که الگوی جهان شود. ایران باستان ایجاد نخستین دستگاه اداری منسجم و منظم را در قلمرو وسیع خویش برای نخستین بار در جهان با موفقیت تجربه کرد و هدف توسعه فتوحات خود را مجرد به کشتار و غارت و رها کردن کشور مفتوح وبه حال ویرانی گذاشتن آنان نساخت. سرزمین مفتوح را هم مانند قلمرو نژادی خود مورد احترام قرار داد و برای آبادانی آنجا نیز کوشش نمود و معابد خدایانشان را ترمیم نمود. ایران باستان در تمام گستره امپراتوری خویش از همان آغاز فرمانروایی شبکه های منظم ارتباطی از پست و چاپار و ساتراپهای گوناگونی بنا نمود تا نظام خبر رسانی فعال همیشه در کشور برقرار باشد. جاده های استوار و پر رفت و آمدی ایجاد نمود که شرق و غرب عالم را به هم ارتباط می داد. بازرگانی بین المللی را گسترش داد و سکه های منطقه برای یکی شدن پولها ضرب کرد. کاری که امروز اتحادیه اروپا به نام یوروو نموده است را ملت ایران بیش از 2400 سال پیش انجام داده اند. بین اروپای اطراف مدیترانه، آسیای مرکزی، آفریقا و هند رابطه داد و ستد منظم به وجود آورد. در دریای هند، دریای مکران (عمان)، خلیج فارس و ... اقدام به کشتیرانی های اکتشافی کرد. برای ایجاد ارتباط بین مدیترانه و بحر احمر یک شعبه رود نیل را لای روبی کرد و آنجا را به صورت ترعه قابل کشتیرانی درآورد. سیاست نفی بلد، تبعید و اسارت و گروگیری اقلیت ها را که آشوریها و بابلی ها در منطقه پیش گرفته بودند کنار گذاشت و به یهودیان تبعید شده در بابل اجازه بازگشت به سرزمینهایشان را داد. اگر آزادی فردی را آن گونه که در آتن حق افراد ممتاز و موجب رواج هرج ومرج و اتهام و تعقیب و تهدید و تبعید مردم می شد در خور تقلید نیافت، نظارت در اجرای دقیق عدالت و جلوگیری از تعدی و اجحاف قشر قوی جامعه بر قشر ضعیف را همچون وسیله ای مطمئن برای استقرار امپراتوری خود ضروری دانست. ایران باستان ثنویت، اعتقاد به جدایی دو مبدا خیر و شر را ظاهرا همچون راه حلی فلسفی در مقابل وحدت گرایی جبریانه که نفی مسئولیت و تسلیم به یک اراده مرموز لازمه آن می شد ارائه کرد و از لحاظ اخلاق هم مسئولیت فردی نسبت به اعمال خویش و هم احساس اعتماد به نفس را در تمیز خیر و شر به انسان الزام و تعلیم کرد. ایران باستان شادی را مایه فزونی شور و نشاط عملی و موجب خروج ذهن و ضمیر انسان از حالت کرختی، انفالی مرگ آور و بی ثمر دانست و آنرا یک نعمت بزرگ ایزدی که بیش از همه نعمتها در خور ستایش است تلقی کرد. نه تنها داریوش بزرگ در کتیبه خود اهورامزا را که آفریننده زمین و آسمان است را ستایش میکند بلکه خداوند را برای اینکه شادی را برای انسان بیافریده است ستایش میکند. حتی صدها سال پس از وی بهرام گور نیز به پیروی از نیاکانش فرمان به ورود خنیاگران هندی به ایران میدهد تا نگذارد ملت ایران کرختی، غم و اندوه را در خود احساس کنند. ایران باستان تجاوزات روم را در مرزهای حقیقی خود متوقف نمود. سنای روم و امپراتوریش را به زور اسلحه سر جای خود نشاند. با آنچه در مورد سر بریده کراسوس سردار شکست خورده روم کرد و سپس خفت و خواری که برای والریان امپراتور روم آورد و او را وادار به زانو زدن به پیشگاه شاهنشاه ایران نمود و سپس همین صحنه را برای تاریخ در نقش رستم حکاکی کرد برگ زرین دیگری برای ملت ایران به جای گذاشت و به آیندگان نشان داد که ایرانیان به هیچ کشوری بی جهت تجاوز نمی کنند و وارد نمی شوند و اگر بیگانگان آنها را مورد یورش قرار دهند حتی اگر امپراتور روم باشد او را به زانو در می آورند. پیش از این نیز ارد اشکانی نیز درس بزرگی به رومیان داده بود و دست همه متجاوزین را از این سرزمین کوتاه نموده بود. ایران باستان طی قرنها در برابر هجوم اقوام وحشی و بیابانگرد در مرزهای شرقی سکاییها، کیدارها، هیاطله و ترکان آن سوی سیحون و جیحون که به تورانیان مشهور هستند ایستادگی کرد. این طوایف بربر کارشان غارت، تجاوز، تاخت و تاز، ویرانی و نابودی بوده است و ایرانیان برای سرکوب این طوایف حتی سالها مجبور به نبرد بودند. سابقه کشمکش آنان به دوره ماد و کوروش و داریوش باز میگردد که شاهان ایران برای تنیبه تجاوزات آنان، بارها به آنان تاختند تا درس عبرتی برای دیگران شود تا هرگز به خود جرات تجاوز به خاکهای ایران را ندهند. در داستانهای ایرانی هم افراسیاب و پیران و ارجاسب هستند که برای مقابله با ایران کوشش میکنند. آخرین نبرد سخت اینان به دوره پیروز ساسانی باز میگردد که بیزانس هم در عهد خسرو انوشیروان دادگر اهمیت این تمدن درخشان و مبارزه با متجاوزین را از سوی ایرانیان درک کرد. ایران باستان از همان آغاز پیدایش قدرت خویش در دنیایی که ادیان جادوگری و سنگ پرستی و گاو پرستی و ... رایج بود تعلیمات اخلاقی را بنیان نهاد و سه آموزه ای را در آن روزگار به جهان آموخت که بدون شک بنیان تمام ادیان دیگر است. کردار نیک، گفتار نیک، پندار نیک تا میلیون سال دیگر نیز سرلوحه انسانهای موفق و نیک سرشت است و آموزه های کفر و کشتار زنان و مردان برای قربانی کردن و رضایت درگاه خداوند را در این سرزمین ممنوع اعلام نمود. معهذا دیدگاه دینها در ایران بین سه قاره همیشه موضع تسامح و گفتگوی باورها و ادیان مختلف بوده است و دهها باور و دین مختلف در این سرزمین در کنار یکدیگر با آرامش و صلح زندگی می نموده اند. در عهد ساسانی و اشکانیان: بودایی، مسیحی، یهودیت، زرتشتی . . . در این خاک زندگی کرده اند و همگی به دیده احترام نگریسته شده اند. ایران باستان به همین دلیل آوازه ای باشکوه در جهان برای خود به ارمغان آورده است زیرا شاهان ایران به همه باورها و آداب و رسوم اقوام و کشورهای تحت نظارت آنان احترام میگذاشتند و هرگز آنان را مجبور به ترک باور خویش و روی آوردن به دین بهی زرتشتی نکردند. با کمی تامل تمدنهای بزرگی مانند بابل، سومر، اکد، آشور و . . . میبینیم که همگی محو شدند و این ایران بود که باقی ماند و به دنیای آئین انسانیت، نیک زندگی کردن، صلح و بشر دوستی را آموخت. پس از پایان این دوره باستانی ایران و یورش اعراب به ایران و آوردن دین جدید، ایرانیان پس از کوشش 200 ساله موفق به رهایی جستن از زیر یوغ سلطه اعراب به ایران شدند و باردیگر با اینکه دین آنان را پذیرفتند ولی از دیدگاه فرهنگ و تمدن و سیاست استقلال خود را حفظ کردند. پس از اسلام پهلوانی، رشادت ها و آئین کهن ایرانی به صورت آموزه های ملی جهت زنده نگه داشتن هویت ایرانی دست به دست چرخید. ماجرای احترام انوشیروان دادگر شاهنشاه قدرتمند منطقه که برای ساختن ایوان مدائن حاضر نشد آرامش پیر زنی (که راضی نبود زمین خود را به فروش برساند) را برهم بزند زبان زد دربار و خلفای تازی شد. سیستم مالیات و حسابداری ایرانیان به دربار اعراب راه یافت و نه تنها ملت ایران هویت خویش را از دست نداد بلکه بر متجاوزین نیز تاثر مثبت گذاشت. این موارد و بسیاری موردهای مشابه همگی عوامل تاثر گذار در پایداری این سرزمین و امپراتوری نیاکان ما بوده است. کوروش بزرگ به گفته گزنوفون نمونه دیگری از این هویت بزرگ منشانه تاریخ است به باور وی: ملتهای مغلوب حاضر نبودند به غیر از او (کوروش) کس دیگری بر آنان حکومت کنند. پس از وی داریوش بزرگ این بزرگ منشی و راه ایرانی بودن را ادامه داد و حتی سربازی را که به یک معبد یونانی بی احترامی کرده بود را تنبیه نمود. این تسماح و روحیه دموکراتیک در سلسله اشکانیان و ساسانیان نیز ادامه یافت و کلسیا ها با وجود تمام خطری که میتوانست برای نفوذ امپراتوری متجاوز روم داشته باشد در ایران فعالیت می کردند. نمونه این امر در دوره ساسانیان مشاهده می شود. شاهنشاه یزدگرد ساسانی به دلیل احترام به عیسویت و دیگر ادیان دیگر و تسامح با آنان توسط کائنان و موبدان افراطی به بزه کار لقب یافت و این امر برای موبدان افراطی زرتشتی قابل تحمل نبود. پاسخ تمسخرآمیز(نامه درباری) شاهنشاه هرمزد (فرزند خسرو اول) به موبدان که برای تضییع حقوق پیروان اقلیت انجام داده بودند مایه شگفتی ما در جهان امروز است. روحیه برابری ادیان و احترام به آنان در باور شاهان، بزرگان این سرزمین و ملت ایران نهادینه شده است و فقط موبدان افراطی و دینداران نمایشی بر این آرامش و دموکراسی زیبا خدشه وارد مینمودند.
سهم فرهنگ ایرانی در تمدن جهانی
1- اقوام ایران، فرهنگ اقوام ایران، یکی از تمدن های عمده جهان قدیم بوده و با تمدن های مهمی چون تمدن های برخاسته از بین النهرین، تمدن چین، تمدن مصر، تمدن یهود و تمدن روم برابری می کرده است.
2- قدمت فرهنگ و تمدن ایران به حدود 7 هزار سال پیش می رسیده، زیرا پیش از هزاره اول قبل از میلاد که اقوام آریایی در ایران زمین سکونت اختیار کردند، فرهنگ های چندی از جمله در منطقه سیلک کاشان و شوش و ماکو وکلاردشت و لرستان وجودداشته که آثار و یادگارهای ارزنده آنها ضمن حفریات باستان شناسان به دست آمده است.
3- از غرائب آنکه علی رغم تلاطمات روزگار و حملات وغلبه مقدونیان اعراب وبعدا قبایل مختلف ترکان و مغولان و تیموریان نوعی “پیوستگی و تداوم” در فرهنگ و تمدن ایران دیده می شود و به عبارت دیگر برخی ازویژگی های عمده ایرانی اش را در خلال قرون واعصار حفظ کرده است.
4- موقع جغرافیایی ایران چنان بوده که در محل عبور و ارتباط اقوام و ملل مختلفی از شرق و غرب قرار گرفته و به یک اعتبار “نقش پیوندبخش” میان تمدن های مختلف را ایفا می کرده است.
5- هرودت پدر تاریخ می گفت که ایرانیان آداب و رسوم بیگانه را با آغوش باز پذیرا می شوند و به محض آشنایی با دستاوردهای نفیس بیگانگان آنان را ازآن خود می کنند و به عبارت دیگر “صبغه ایرانی” بر آنها می زنند. بناهای تخت جمشید گواه روشنی از این قدرت “تالیف و ترکیب اسلوب های گوناگون معماری و پیکرتراشی و حجاری” است. هنرمندان لیدیایی، یونانی و مصری در بنای تخت جمشید در تحت سرپرستی ایرانیان سهیم بوده اند.
6- با آنکه ایرانیان در بعضی از ادوار تاریخ خود به گرد تعصب افراطی گردیدند اما “رنه گروسه” فرانسوی حق دارد که بگوید: ... در مجموع تمدن ایرانی، تمدنی است که عمیقا بر اصول انسانی مبتنی است.
7- ایران و اقوام ایرانی هیچ گاه از عواطف دینی تهی نبوده است. اقوام ایرانی با اسلام و خصوصا تشیع به دین تازه ای روی می آورند که قرن ها بعد، شور و شعف دینی ایرانیان را در پیروی از ادبیات الهی جهانی انسانی می تواند به وضوح نشانگر و قابل مشاهده باشد.
8- زبان فارسی دری که سوابق آنها را در کتیبه های فارسی باستان و آثار بازمانده از فارسی میانه باید جست نقش مهمی در همه آسیا ایفا کرده است، هرچندامروزه قلیلی از کشورها زبان فارسی را به عنوان زبان رسمی پذیرا شده اند اما در گذشته زبان فارسی تا شبه قاره هند و مرز چین و ماورالنهر و ترکیه و حتی بالکان گسترش و نفوذ داشته و وسیله مهم “ارتباط فرهنگی میان ملل متعدد خاورزمین بوده است.”
9- سجیه دیگر سهم اقوام ایرانی و فرهنگ ایران را باید در “لطافت و ظرافت و غنای آثار هنری و ادبی” آن سرزمین سراغ گرفت، نیازی به گفتگو در ا ین مرحله از سخن نیست که تا چه حد شعرای ایران چون سعدی و حافظ و مولوی مورد تجلیل و تکریم ادبای ملل دیگر بوده اند. در عرصه هنر هم از “باغ کاری” که ایرانیان در آن سابقه ممتد درخشان دارند تا قالیبافی و نقاشی و مینیاتور و سفالگری و کاشیکاری و صنایع فلزی وانواع هنرهای تزئینی و موسیقی که تاثیرش در موسیقی عرب مسلم است و بسا هنرهای دیگر را می توان یاد کرد که اقوام ایرانی در آن به خلق آثار جاویدان دست یافته اند و بر روی ملت های دیگر نیز تاثیرانکارناپذیر نهاده اند. محققان به ذکر اهمیت معماری هخامنشی و بیان نفوذ معماری ایران در معماری بیزانس، اکتفا نمی کنند بلکه بر آن هستند که نخست اشکانیان توانستند گنبدسازی بر دیوارهای تشکیل دهنده مربع را به ثمر برسانند و بعد گنبدسازی ایرانی سرمشق ابنیه سازی در جهان گردید. کیست که بازدیدی از پایتخت هندوستان کرده و در فاصله ای از آن به دیدار بنای شکوهمند بسیار زیبای تاج محل رسیده باشد و بتواند اهمیت و جلالت و ظرافت استثنایی معماری ایران را منکر شود؟
10- مسلم است که در زمان هخامنشیان، ایرانیان یکی از وسیع ترین و بزرگترین امپراتوری های دنیای قدیم را به وجود آوردند و بیشتر و بیشتر از ملل دیگر توانستند تشکیلات استوار و کارآمدی برای خبرگیری، پست و چاپار، راهسازی، رواج سکه و پول به وجود آورند و اصل را بر احترام به عقاید و آئین های ملل دیگر بگذارند.
11- وقتی به تمدن آئین محمدی می رسیم کیست که بتواند نقش بسیار مهم اقوام ایرانی را در جوار اعراب که حکومت دینی به دست آنان بود، در همه شئون دیوانی و اداری وعلمی و ادبی و فرهنگ تا پایان عصر عباسیان انکار کند؟ ابن مقفع، اولین نثر عالی عربی را نوشت و سرمشقی برای تازیان به وجود آورد؛ سیبویه و سایرین صرف و نحو عربی را نوشتند، علمایی چون محمدبن موسوی خوارزمی، زکریای رازی، ابوریحان بیرونی، ابن سینا و امثال آنان در رشته های مهم علمی چون شیمی، طب، جغرافیا، هیئت و ریاضی سرآمد اقران شدند، حتی نحوه اداره و توزیع آب در شهرها را اعراب از اقوام ایرانی آموختند، چه همین ملت ایران بود که محتملااولین “کاریزها یا قنات ها ” را در سرزمین خشک ایران احداث کرده بودند.
12- با افول دولت عربی عباسی، تنها مرحله عربی تمدن آئین محمدی به پایان رسید و از حدود قرون 11- 12 میلادی مشعل تمدن آئین محمدی به دست اقوام ایرانی افتاد و تا قرون 16، 17، 18 میلادی، مرحله قوم ایرانی تمدن آئین محمدی با درخشش خاص خویش، ادامه یافت و آثاری پایدار و ارجمند به تمدن جهانی، اهدا کرد.
13- اقوام ایرانی به خلاف آنکه بعضی افراد متعصب افراطی یا کوتاه اندیش، تصور کرده اند، از ابتدا به روی تمدن های شرق و غرب، باز بودند و نوعی جهان گرایی را در فرهنگ ایران می توان سراغ گرفت و معضلی به نام “غرب زدگی” در فرهنگ و تمدن اقوام ایرانی وجود نداشت و اقوام ایرانی، دستاوردهای تمدن های دیگر مثل کاغذ چین، یا پارچه را اگر می گرفت، رنگ خاص خود را به آن می زد، یعنی به “تسخیر تمدن” دست می یافت بدون آنکه مسخر تمدن این و آن شود. حتی یونانیان و اعوانشان که قرن ها بر اقوام ایرانی حکومت کردند، نتوانستند قوم ایرانی را یونانی کنند، بلکه، حتی اسکندر در برابر فرهنگ قوم ایران ناچار به کرنش شد.
14-بعضی از محققان متذکر شده اند که قوم ایرانی نقش مهمی در انتقال دانش و فلسفه یونانیان از طریق آئین محمدی به اروپای بعد از قرون وسطی داشته است. می دانیم که وقتی ژوستی نین، مدارس فلسفی آتن را به جهت مسیحی نبودن فیلسوفان بست، هفت تن از آن فلاسفه به ایران پناه آوردند (529 قرن میلادی)نقش مهمی که اقوام ایرانی در پیشرفت داروشناسی، طب، اداره بیمارستان قبل و بعد از آئین محمدی (ص) داشته اند در کتب پژوهشگران ثبت است و کتب دانشمند بزرگی چون ابن سینا، تا قرن های اخیر در دانشگاه های غرب تدریس می شد.
15- در زمانی که موضوع حفظ محیط زیست، یکی از مسائل عمده شده است، یادآوری این نکته بی فایده نیست که تا چه اندازه ایرانیان به مظاهر طبیعت احترام می گذاشتند هرودت در کتاب “تواریخ” می نویسد که: “پارسیان به آب روان، حرمتی خاص، می گذارند و هیچ گاه آن را آلوده نمی کنند، پارسیان، آتش را مقدس می شمرند و هیچ گاه اموات خود را در آتش نمی اندازند.
نویسنده: دکتر احسان الله محمدی
در ایران باستان مقام داوری شریفترین مقامها به شمار میآمد. اغلب شاهنشاهان ایران خود ریاست دادوران را بر عهده داشتند و شخصا به كارهای قضایی مردم رسیدگی میكردند. عده قضات شاهی هفت تن (بر اساس عدد مقدس هفت) بودند كه در تورات در كتاب استر و مردخای نام هفت تن از دادوران زمان خشایارشا با قدری تحریف ذكر شده است. (تورات - استر باب اول )در كتاب تاریخ ایران باستان استاد پیرنیا به نمونهای اشاره شده است كه: یكی از قضات آن زمان موسوم به سیسامنس از كسی رشوه گرفت و حكمی بر خلاف حق صادر كرده بود، كمبوجیه (دومین پادشاه هخامنشی) حكم اعدام او را صادر كرد و امر داد تا پوست او را كنده و روی مسند قضاوت انداختند و پسرش كه بعد از او قاضی شد روی همان مسند قضاوت میكرد.
هرودوت در کتاب تاریخ هرودوت می گوید: یکی از قوانین مهم ایرانیان این است اگر خلافی از شخصی سر بزند و با اینکه گناه بزرگی نیز انجام شده باشد وی نباید به اشد مجازات و مرگ محکوم شود. مگر آنکه به خاندان پادشاهی و کشوری تجاوز شده باشد. در مواقعی که شخص را برای دادگری به محکمه می برند آن شخص را مورد سنجش قرار میدهند. اگر شخص کارهای نیکویش بیشتر از کارهای زشت اش باشد در اجرای قانون مجازات تخفیفی می دهند. اگر کارهای زشت او بیشتر از کارهای نیکویش باشد با شکایت شاکی وی را مجازات میکنند.
پرفسور گیریشمن ایران شناس نامدار در کتاب تاریخ ایران تا آغاز اسلام می گوید: در نظام شاهنشاهی ایران باستان هر شهربان دارای دبیری می بوده است که او ناظر و رابط بین او و شاه بزرگ را داشته است. در شهربانان و فرمانداراران احتمال اینکه خطایی کند و به مردم ظلم نماید زیاد بوده است. به همین دلیل هرزگاهی از طرف دولت مرکزی امپراتوری ایران افرادی به نام چشم و گوش شاه در میان عامه مردم نفوذ میکردند تا خائنین و ظالمین به مردم را شناسایی کنند این کار را دبیران کنترل کننده شهربانان نیز گزارش میکردند.
انوشیروان دادگر: بدانید و آگاه باشید که کشور با بی دینی پایدار خواهد بود و زندگی چرخه خود را ادامه خواهد داد ولی ظلم پایدار نماند و بزرگترین قدرتهای جهان را سرنگون خواهد کرد.
نادرشاه افشار سمبل قدرت ایرانیان در مقابل تجاوزات افغانها، ازبکان و روسها در نامه ای تاریخی چنین میگوید: نادر به سفیر روسیه دستور داد که شهرهای دربند - باکو - شروان - اران - ایروان - رشت - گیلان و همه مناطق قفقاز را که پطر کبیر به اشغال خود در آورده است و همچنین تاتارهای کوهستانی داغستان را که به زیر سلطه خود در آورده بود را به ایران بازگردانند. نادر با غرور تمام اظهار داشت اگر روسها از مرزهای ما عقب نشینی نکنند خود جارویی به دست میگیرد و همه آنها را از آن مناطق بیرون خواهد ریخت.
و یا نمونه ای دیگر خسرو به فرزندش شیرویه چنین نصیحت میکند به نقل از سعدی بزرگوار: در اندیشه این باش که همیشه صلاح رعیتان کشور را در نظر داشته باشی زیرا آنان از ظالمان و بیدادگران فراری هستند و به فکر نابودی ظالم در خواهند آمد. در جهان هستی برتر از انصاف و عدل چیزی نیست. مردمان جهان همگی می گذرند ولی این نام نیک است که خواهد ماند و آیندگان تو را ستایش می کنند. خدا ترسان را مامور دهقانان و مستضعفان کن زیرا آنان ظلم نخواهند کرد. مطمئن باش کسانی که فقط نفع و صلاح تو را در نظر می گیرند به مردمان جفا خواهند نمود. اگر خواهی که نامت جاودانه برای آیندگان بماند- خردمندان و نیک اندیشان کشور را مخفی مکن و آنان را به مردم معرفی کن. پادشاهان و بزرگان گذشته ایران همه رفتند و تو نیز خواهی رفت پس در اندیشه گذاشتن خاطره نیک از خودت باش. افرادی را که ذاتا بد اندیش هستند به سزای اعمالشان برسان. هنگامی که تو را داور قرار دادند و تو نیز از گناه مجرم خشمگین شدی کمی صبر و تفکر کن و اگر پسندیده بود وی را عفو کن.
در فرهنگ غنی ایرانی عرفان و خداشناسی به صورت یکی از ویژگی های بی نظیر تاریخ ایران مشهود است. به صورتیکه سازمان یونسکو هر سال در جهان نام یکی از بزرگان ایرانی را به عنوان نماد آن سال در جهان نامگذاری میکند. در میان دویست کشور جهان این برای ایران و ایرانی مایه مباهات است. برای نمونه سال 2003 سال اشو زرتشت - سال 2007 سال حضرت مولانا - سال 2008 سال رودکی سمرقندی و . . .
ایرانیان در راه سیر مسیر عرفان و سلوک، مبارزات و جانفشانی های بی نظیری کرده اند. در مقابله با ظلم و ستمهای اعراب بدوی در سالهای نخست ورود اسلام به ایران بسیار کوشش ها نمودند تا با اندیشه قرون وسطیی اعراب به مبارزه بر خیزند. یکی از این شخصیتهای مبارز فرهنگی و عرفانی حسین ابن منصور حلاج است که پس از سیر مسیر عرفان و سلوک به مرحله آمیخته شدن با ذات خداوند رسید و سپس توسط اعراب بیابانگرد به شهادت رسید. در مرحله نخست به دار آویخته شد و سپس بدنش را تکه تکه کردند.
در حالی که پادشاهان هم زمان وی آنطور که در کتیبه های تاریخی موجود است با زیر دستان و شهرهای فتح شده با غارت و کشتار رفتار میکردند که نمونه بارز آن را میتوان منشور آسورنازیربال پادشاه آسور (سال 884 ق.م ) دانست که میگوید:
"بفرموده آشور وایشتار خدایان بزرگ كه حامیان من هستند با لشكریان و ارابه های جنگی خود به شهر گینابو حمله بردم و آن را به ضرب یك شست تصرف كردم – 600 نفر از جنگیان دشمن را بیدرنگ سر بریدم. سه هزار اسیر را زنده زنده طعمه آتش ساختم و حتی یك نفر را باقی نگذاشتم تا به گروگانی رود. كاكم شهر را به دست خودم زنده پوست كندم و پوستش را به دیوار شهر آویختم و از آنجا به شهر طلا روان شدم. مردم این شهر از در عجز و الحاح در نیامدند و تسلیم من نشدند. لاجرم به شهرستان یورش بردم و آن را گشودم. سه هزار نفر را از دم تیغ گذراندم بسیاری دیگر را در آتش كباب كردم. اسرای بیشمار را دست و انگشت و گوش و بینی بریدم و هزاران چشم از كاسه و هزاران زبان از دهان بیرون كشیدم. از اجساد كشتگان پشته ها ساختم و سرهای بریده را بر تاكهای شهر آویختم."
و یا در كتیبه آسوربانی پال (سال 645 ق.م) میخوانیم:
"خاك شهر شوستان و شهر ما داكتو و شهرهای دیگر را به آشور كشیدم. درمدت یك ماه و یك روز كشور ایلام را با تمامی عرض آن جارو كردم. این مملكت را از عبور حشم و از نغمات موسیقی بی نصیب ساختم. به درندگان و ماران و جانوران كویر اجازه دادم كه آن را سراسر فرا گیرند".
نبوكد نصر پادشاه بابل (سال 556 ق.م) در كتیبه اش نبشته است:
"فرمان دادم كه صد هزار چشم درآورند و صد هزار قلم پا را بشكنند. با دست خودم چشم فرمانده دشمن را درآوردم. هزاران پسر و دختر را زنده زنده در آتش سوزاندم. خانه را چنان كوفتم كه دیگر بانك زنده ای ا ز آنها بر نخیزد".
همان قدر كه درجهان خبر سقوط بابل، مركز بزرگترین و نیرومند ترین و غنی ترین امپراطوری ها، عجیب و بهت آور بود، روش و سیاستی را كه كورش پس از فتح شهر پیش گرفت و به تمامی بابل و همه مردم آن امان داد شگفت انگیز تر بود. سردار فاتح وارد شهر شد، اما نه مانند فرماندهان فاتح پیش از خود كه با یك شكوه فریبنده اهریمنی، به شهرها قدم میگذاشتند، بلكه با یك جلال و بزرگی و شكوه آسمانی. نه فرمان قتل عام داد، نه آتش به خانه ای انداخت، نه پوست كند، نه پسر و دختری را سوزاند، نه چشم و زبان در آورد و نه قلم پا شكست. آرامش و صلح و آزادی عنایت فرمود، و فرمود تا پرستشگاه ها را بسازند و اسیران را از تنگنای زندان آزاد كنند. با خود شادی به همراه آورد و باورش انسانیت بود.
در زمان هخامنشیان دادگاه شاهی مركب از، هفت نفر قاضی به ریاست شاه،به طور دایم برقرار بوده است. دادوران شاهی همیشه در سفر و حضر با شاه همراه بوده اند، ولی این دادگاه در ظاهر مانند دیوان عالی كشور بود و برای مسایل مهم و رفع تعارض قوانین یا حل احكام و تفسیرهای متناقض به كار میرفته است و دادخواست استینافی یا فرجامی یا اعاده دادرسی به آنجا تقسیم میشده است. به جرایم عمومی یا نظامی در دادگاههای كه تحت نظر موبدان یا حكام تشكیل مییافته رسیدگی میشده است.
قضاوت دیوان حرب را سپاه دادور می نامیدند كه، به امور لشگری رسیدگی میكرد. (افلاطون - ارسوط و حقوق در ایران باستان) از نظر صلاحیت، در آن عصر، امور حقوقی و جزایی از یكدیگر منفك نبوده اند و دادرسی كه، صلاحیت رسیدگی به دعاوی داشته است میتوانسته به هر دو قسمت رسیدگی كند.از نوشته های گزنفون چنین استنباط میشود كه، ایرانیان نسبت به اصول، عدالت، اطاعت از قضاوت و اجرای عادلانه قانون، توجه زیادی داشتند به همین لحاظ دادرسان شاهی، هیچ وقت بدون دادرسی و رسیدگی به كلیه دلایل و شواهد و قراین پرونده امر و بدون شنیدن دفاعیات كامل متهم و بالاخره بدون اثبات تقصیر، حكم به كیفر صادر نمیكردند. از محاكماتی كه از آن دوران در كتابهای مورخان نقل شده است آشكار میشود كه، برخی از اصول را در دادرسی جنایی به كار میبردند:
- متهم با كمال آزادی مدافعات خود را به عرض هیات دادگاه میرسانده است.
- در دادرسیهای جنایی، مانند امروز، دادگاه حداقل، از سه نفر تشكیل میشده است.
- شاه هیچ متهمی را قبل از دادرسی و اثبات تقصیر و صدور حكم قانونی مجازات نمیكرد.
- شاهنشاهان هخامنشی مایل بوده اند بیشتر دعاوی مردم از راه داوری خاتمه پیدا كند، چنان كه كوروش بزرگ ، مقرر داشته بود كه، اگر كسی محاكمهای با دیگری داشته باشد، طرفین با توافق داورانی را معین كنند تا به دعاوی آنان رسیدگی و آن را پایان دهند.
ادامه دارد...
ظلم ستیزی و دادگری
ظلم ستیزی و عدالت خواهی یکی دیگر از بارزترین خصوصیات فرهنگ ایرانی است. در طول تاریخ بارها شاهد این امر بوده ایم. دادخواهی کاوه آهنگر و قیامش بر ضد ضحاک تازی نخستین نمونه این فرهنگ کهن است. از مستندات تاریخی و نوشته های محققان، بخصوص كاوشهایی كه از دو قرن پیش تا كنون صورت گرفته است و آثار و شواهد موجود، به خوبی معلوم میشود كه، در ایران قبل از اسلام، قوانین و مقررات و اصولی برای تنظیم امور اجتماعی و قضایی افراد جامعه تدوین كرده بودند كه پایه اصلی آنها را عادات و سنن و رسمهای ملی و فرمانهای پادشاهان و قواعد مذهبی تشكیل میداده است. در پس از اسلام نیز این امر ادامه داشت و تکمیل گشت. این وضع در 550 پیش از میلاد ایران را با افتخار میتوان درست شبیه به قوانین فدرال و قوانین محلی ایالات متحده آمریكا در سال 2007 دانست. همچنین این مساله محرز شده كه، در دوره هخامنشیان قوانین و اصولی مدون و غیرمدون اعم از كیفری و مدنی مربوط به سازمان قضایی و طرز تشكیل دادگاهها و رسیدگی به آنها وجود داشته است و از نوشته های هرودت و مورخان دیگر یونانی مانند (پلونارك و گزنفون) استنباط میشود كه در زمان هخامنشیان قوانین مدون كیفری و قوانین مدنی و قوانین مذهبی وجود داشته و آن تشكیلات وسیع كه با نظم خاص اداره میشدند بر اثر وجود مقررات بوده است. (قانون و دادگستری در ایران پیش از اسلام - احمد اشرف)
همچنین بارزترین چهره فراگیر دادگری و طلح طلبی ایرانیان را میتوان در منشور استوانه ای شکل حقوق بشر کوروش بزرگ مشاهده کرد. این استوانه ی فرمان كورش بزرگ است كه در خرابه های بابل در عراق امروزی پیدا شده و اصل آن در موزه بریتانیاست. این استوانه را باستان شناس كلدانی به نام هرمزد رسام در سال 1879میلادی كه گروه باستانشناسی انگلیسی در خرابه های بابل كاوش های باستانشناسی می كرد، در میان ویرانه ها یافت و اكنون اصل آن در موزه بریتانیا نگهداری می شود.این استوانه بسیار ارجمند است، فرمان شاهنشاه ایران، كورش است. او هنگامی كه در سال 539 پیش از میلاد بدون جنگ و خونریزی وارد بابل گشت، فرمان داد تا این استوانه را بنویسند.این فرمان نوشته های بیشتری داشته است ولی قسمت بزرگی از آن شكسته و از بین رفته و قسمت سالم آن هم، شكسته بوده كه به همدیگر چسبانده اند و در متن سالم آن هم ریختگی هایی وجود دارد، ولی آنچه از آن باقیمانده دارای كمال اهمیت است. در این فرمان از آزادی، حقوق بشر، آزادی ادیان و...سخن گفته شده است و به همین دلیل این نوشته نخستین منشور جهانی حقوق بشر نام گرفت. حقوقی كه امروزه پس از دوهزارو پانصد سال همه جهان آرزوی تحقق آن را در سر می پرورانند.اهمیت چنین سخنانی هنگامی معلوم می شود كه پیرامون ایران آن زمان را نظری بیفكنیم. در آن زمان پادشاهان آشور و بابل از بریدن سر و سوزاندن اسیران و درآوردن چشم به عنوان افتخارات جنگی در سالنمای خود یاد می كردند و اعلامیه های آنان حاوی شرح خونریزی های آنان بود. مقایسه آن اعلامیه ها با اعلامیه كورش، مقام بلند و والای كورش و بزرگ منشی و صلح طلبی ایرانیان را به خوبی نشان می دهد. وی به درخواست مردم بابل بدون جنگ و خونریزی وارد بابل شد و بی آنكه كسی از او برنجد فرمانروایی كرد و چنان بزرگمنش بود كه توانست افكار دیگران را هم قبول كند و آنها را در طرز فكر و اندیشه آزاد بگذارد.آنان دین و آیین دیگری داشتند. او به دین و روش وآداب آنها احترام گذاشت و آزادی كامل به بابلی ها داد.متن استوانه بدین شرح است:
"من كوروش هستم، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه نیرومند، شاه بابل، شاه سرزمین سومر و اكد، شاه چهار گوشه جهان. پسر شاه بزرگ كمبوجیه، شاه شهر انشان، نوه شاه بزرگ كوروش، شاه شهر انشان، نبیره شاه بزرگ چیش پیش، شاه انشان. از دودمانی كه همیشه از شاهی برخوردار بوده است كه فرمانروائیش را «بعل» و «نبو» گرامی می دارند و پادشاهیش را برای خرسندی قلبی شان خواستارند. آنگاه كه من با صلح به بابل درآمدم با خرسندی و شادمانی به كاخ فرمانروایان و تخت پادشاهی آنجا قدم گذاشتم. آنگاه مردوك سرور بزرگ، قلب بزرگوار مردم بابل را به من منعطف داشت و من هر روز به ستایش او كوشیدم. سپاهیان بی شمار من با صلح به بابل درآمدند. من نگذاشتم در سراسر سرزمین سومر و اكد تهدید كننده ای پیدا شود. من در بابل و همه شهرهایش برای سعادت ساكنان بابل كه خانه هایشان مطابق خواست خدایان نبود كوشیدم. مانند یك یوغ كه بر آنها روا نبود. من ویرانه هایشان را ترمیم كردم و دشواری های آنان را آسان كردم. مردوك خدای بزرگ از كردار پارسایانه ی من خوشنود گشت. بر من، كوروش شاه كه او را ستایش كردم و بر كمبوجیه پسر تنی من و همچنین بر همه ی سپاهیان من. او عنایت و بركتش را ارزانی داشت، ما با شادمانی ستایش كردیم، مقام والای او را."
ادامه دارد...
احترام به طبیعت و کشاورزی
طبیعت جایگاه بسیار والایی در فرهنگ ایرانی دارد. شوربختانه آنچه امروز در اطراف ما دیده میشود هیچ همخوانی با این باور نیاکان ما ندارد. در روستاهای ایران از کردستان و آذرآبادگان گرفته تا خراسان و کرمان و مرکزی و شمال . . . مردمان ساده و حتی به ظاهر کم دانش به احترام طبیعت پس از بدنیا آوردن فرزند یک نهال میوه در خاک می کارند. این باور نیک معنوی از یک سو برای انسان که ممکن است در آینده مقداری از مزایای طبیعت استفاده کند جایگزینی می شود تا طبیعت نه تنها به مروز زمان متضرر نشود بلکه گسترش نیز پیدا کند. از سوی دیگر ذخیره ای مادی برای همان فرزند در سنین بالاتر می باشد. درختان عموما گردو، بادام و میوهای سودمند است. زرتشت بزرگوار نخستین پیام آور صلح و خرد و یکتاپرستی جهان طبعیت را مهم ترین عامل بقای انسان می شمارند. احترام به پاسداری از آن بخشی از مشهورترین پندهای زرتشت به مردمان است.
زرتشت پیروانش را امر نمود که خاک، آب و باد را پاک نگهدارند. پاک کننده اصلی خورشید است. در مکانهایی که خورشید راه ندارد باید آتشی روشن کنند تا پاکی از وجود آتش به آن مکان راه یابد. آب را هیچکس نبایستی آلوده کند زیرا از بزرگ ترین گناهان به حساب می آید. و اگر کثافتی در آب دیدند باید داخل آب شوند و آن را بیرون بکشند. (زرتشت پیامبری که از نو باید شناخت 211)
چه بدحال است زمینی که زمان متمادی بدون بذر مانده است و در انتظار کشاورزی ماهر می باشد. همانند دوشیزه ای است که زمان طولانی بی فرزند است و در اشتیاق شوهر خوب است. (وندیداد، فرگرد سوم فقره 24)
در اوستا چنین آمده است: ای آفریننده جهان مادی، ای یگانه مقدس، چهارمین مکانی که زمین شاد و خوشبخت است کجاست؟ خداوند فرمود: آنجایی که گله ها و رمه ها روزبروز به حداکثر رسند. (وندیداد، فرگرد سوم، قسمت یکم، فقره 5)
پادشاهان بزرگ ایران احترام و جایگاه والایی را برای طبیعت و کشاورزی قائل بودند. به طوریکه هرودوت نوشته است خشایارشاه در راه سفر خود در آسیای صغیر به یک درخت سرو کهن برخورد. طوری پادشاه از دیدن این درخت خشنود شد که فرمان داد طلاهای بسیاری بر روی آن گذارند و سربازی را جهت محافظت از آن قرار داد. (Herodottus 8:31)
اردشیر دوم هخامنشی نیز حکایتی بسیار زییا و در خور تامل دارد: روزی لشگریان اردشیر در راه به بوستان از درختان برخوردند و شب هنگام از سرمای زیاد پادشاه فرمان داد برای گرم کردن خود مقداری از درختان را قطع کنید تا وسایل گرما مهیا سازید ولی لشگریان سرمای زمستان را به جان خریدند تا مانع ا زقطع درختان مفید شوند. (تعلیم و تربیت در ایران باستان برگ 255)
تشویق به کشاورزی و آبادانی طبیعت و کشور از مهم ترین خصوصیات ایرانیان در آبادانی کشور است. آمده است که پولیب گفته است: شاهان هخامنشی به مردمانی که زمینی را به زراعت گماشتند پادشاه آن زمین را تا پنج نسل پس از وی به نام او می نمودند (ایران باستان، حسن پیرنیا برگ 1502)
گزنفون در سال 445 پیش از میلاد درباره احترام به طبیعت در نزد ایرانیان می گوید: ایرانیان آب دهان خود را به زمین نمی اندازند. بینی خود را در مقابل چشم دیگران پاک نمی کنند. هرگز بدن خود را با آب رودخانه نمی شورند. زیرا آب و آتش و خاک از مظاهر قدرت و نماد خداوند است در نزد ایشان. پس شخصی که بدن خود را با آب رودخانه می شورد به این معنی است که به نعمتهای خداوند بی احترامی کرده است و آب (مایه نجات بخش زندگی) را آلوده کرده است. در نتیجه ممکن است عده ای از آن آب بنوشند و مردمان بیمار و رنجور و از کار افتاده شوند و در نتیجه نسل به نسل ایرانی رو به زوال برود. (کوروپدیا، گزنفون، برگ 10)
در فرهنگ ایرانی کودکان در سنین پایین با طبیعت، گیاهان و حشرات آشنا می شوند و این به موجب دین کهنشان است. به موجب دین ایرانی مردم باید در پرورش گیاهان مفید کوشا باشند و گیاهان مضر و حیوان موذی را براندازند.
ادامه دارد...
اهمیت فرهنگ در ایران زمین
با نگرشی به کارنامه نیاکانمان در می یابیم فرهنگ در این سرزمین جایگاه بسیار والایی دارد. فرهنگ تشکیل شده است از: فر پیشوند + هنگ پسوند از ریشه ثنگ اوستایی به معنی کشیدن و فرهختن و فرهنگ. هر دو مطابق است با ادوکات وادوره در لاتینی به معنی کشیدن و نیز به معنی تعلیم و تربیت است. همچنین به معنی کسب علم و دانش وادب نیز باشد. فردوسی بزرگ را به راستی میتوان پرچم دار فرهنگ غنی ایرانی دانست. حکیم ابوالقاسم فردوسی بر آیندگان سفارش می نماید که کودکان و جوانان را با نیروی خرد، دانش و فرهنگ پرورش دهید، زیرا کشور را انسانهای بی خرد، بی فرهنگ و بی دانش نمی توانند نیک هدایت کنند.
نیروی جاودانه خرد در فرهنگ ایرانی
دانش، خرد، فرهنگ را میتوان سه ضلع یک مثلث فرهنگ ایرانی دانست، که در نبود هرکدام دیگری به تکامل نمی رسد و ارتباط آن دو را قطع میکند . با دست یافتن به این سه امر انسان به درجات کمال و انسانیت دست خواهد یافت. به راحتی میتوان این امر را در خانواده و سپس محیط های و گروه های کوچک و سپس یک جامعه بزرگ بررسی نمود. نیاکان کشورمان به درستی بر معجزه این سه نیرو را در تکامل و پیشرفت جامعه آگاه بودند. خرد را میتوان راس این مثل انسان ساز چندین هزار ساله ایرانی دانست. زیرا در صورت وجود خرد انسان به درستی به فرهنگ و دانش دست خواهد یافت. ولی در صورت عدم وجود خرد، دانش و فرهنگ کارگشا نخواهند بود. دانش به نوبه خود قابل احترام است و فرهنگ نیز همچنین و هر دو در فرهنگ ایرانی سفارش و تاکیدی بسیاری بر آن شده. آنچه که بررسی می شود جایگاه بسیار والاتر خرد می باشد. خرد و شعور برتر از فرهنگ و دانش است و مهمترین عامل در پیشرفت یک انسان و یک جامعه به حساب می آید. چنانکه زرتشت کسانی را که دیگران را از خرد خود بهره مند نسازند در ردیف گناهکاران می داند: انسانی که گمراهی را ببیند و او را با دانش و خرد خویش راهنمایی نکند در ردیف گناهکاران است. یسنای 46 – بند 6
ادامه دارد...
تاثیر گذاری بر ادیان جهان
فرهنگ ایران از روز نخست دین گرا بوده است و به همین جهت از مهم ترین و موثرترین فرهنگهای جهان در پیدایش ادیان بزرگ محسوب می شود. در شهرهای مختلف ایران مسیحیان، زرتشتیان، کلیمیان، یهودیان، بهائیان، شیعیان، سنی ها و . . . صدها سال پیش از آنکه سازمان حقوق بشری ایجاد گردد در کنار یکدیگر زیسته اند. هیچ گاه در فرهنگ ایرانی مردم برای همسان نبودن دینشان به دیگر هم میهنانشان شمشیر نکشیدند. هیچگاه نبردهای دینی در ایران رخ نداد و هزاران سال است که دهها آئین و باور و مذهب مختلف در کنار یکدیگر زندگی کرده اند. امری که میان اعراب و حتی اروپاییان تا پیش از رنسانس رایج بود و هست. اگر تبیض دینی هرزگاه دیده شده است حاصل حکومتهایی است که بر پایه فرهنگ ایرانی استوار نبوده اند. اردشیر بابکان بنیانگذار سلسله قدرتمند ساسانی چنین فرمود:
دین اساس ملک است و ملک نگهبان دین، هرچه را اساس نباشد معدوم گردد و هرچه را که نگهبان نباشد به تباهی انجامد.
تاثیر فرهنگ ایران در ادیان جهان از دید پرفسور آرتور پوپ:
فنون کشاورزی و فلز کاری و مبانی اندیشه های دینی، مذهبی و فلسفی، نوشتن اعداد و نجوم و ریاضیات از سرزمینی آغاز شد که امروزه خاورمیانه نام دارد. سرچشمه بسیاری از این امور فرهنگی در فلات پهناور ایران است. هرگاه تاثیر ایران در ادیان جهان وجود نداشت هیچ دینی امروز چنین نبود.
اسلام فراگیر در پرتو تمدن ایران از دید پرفسور ریچارد فرای:
آیا در جامعه اسلامی نوپا، فرهنگ و تمدن ایران باستان اعراب را در خود حل میکند یا آنکه فرهنگ عرب و سابقه و ارزشهای اخلاقی آنان بر دیگر ملل تاثر خواهد گذاشت؟ بدون شک ایرانیان اسلام را در فرهنگ و تمدن خود حل کردند و اسلام را همچون یونانیان که مسیحیت را جهانی کردند با فرهنگ خود فراگیر نمودند.
ولتر فیلسوف فرانوسی معتقد است:
ایرانیان نخستین قومی بودند که به وجود خدای یکتا، شیطان، بهشت، معاد، برزخ و دوزخ پی بردند و ایمان آوردند. سپس این افکار را بر سراسر جهان گستردند و از این راه در تکامل و تحول ادیان موثر شدند. چنانچه بسیاری از باورهای دینی یهودیان و مسیحیان را در آئین های زرتشتی و میترائیسم میتوان دید. شیطان که سرچشمه بدی و تبهکاری است همان اهریمن زرتشتیان است.
ادامه دارد...
"فرهنگ هفت هزار ساله ایرانی را امروز میتوان به مانند یک صندوقچه ای کهن تشبیه کرد که در گوشه ای از خانه ما (ایران) قرار گرفته است و ما (نسل امروز) بهره لازم از آن نمی بریم". گنجینه ای که گرد و غبار هزاران ساله بر روی آن نشسته است و جوانان ما امروز دست به دامان فرهنگ ضد فرهنگی غرب شده اند. البته درست است که ما تا به امروز از این گنجینه کهن بهره کافی را نبرده ایم ولی از جهات دیگر میتوان اینگونه برداشت کرد که همین فرهنگ بوده است که ما را تا به امروز مستحکم و زنده نگاه داشته است. تمدنهای بزرگ مصر، آشور، بابل، سومر و . . . همگی از دید زمانی در ردیف تمدن ایران قرار داشته اند و همگی روزگاری بسیار نیرومند بوده اند. ولی به راستی چه شد که همگی فرو ریختند و تنها ایران و تمدن و فرهنگ ایرانی در منطقه باقی ماند؟ این جستار تجزیه و تحلیلی است پیرامون این فرهنگ کهن که امروز بدون شک باید از آن بهره لازم را برد و برای نسلهای آینده نیز این گنجینه را زنده نگاه داشت. شوربختانه برخی از هم میهنان ما وقتی سخن از فرهنگ و تمدن کهن ایرانی می شود ناآگاهانه و بدون هیچ پشتوانه دانش تاریخی و علمی سخن را آغاز میکنند، که ما هیچ نیستیم و اگر بودیم امروز چنین نبودیم!؟ اگر به راستی با این افراد به مناظره بنشنیم حتی نمی دانند دویست سال پیش در ایران چه گذشته است. این درد بزرگی برای کشور ماست که چنین افرادی به راحتی به خود اجازه می دهد بدون پشتوانه دانش و آگاهی کافی لب به سخن بگشایند و اینچنین کوته فکرانه همه ارزشهای یک ملت بزرگ را به تمسخر بگیرند و نه تنها کمکی برای بهبود آینده ایران زمین نمی کنند بلکه با چنین سخنانی جو نا امیدی، جهل و فرهنگ ضد ایرانی را نیز گسترش می دهند. شاید بتوان گفت که درد و معضل دیگر ما ایرانیان این است هنوز خود را نشناخته ایم و آنگاه به سراغ فرهنگ های بیگانگان می رویم! از مسیحیت و اسلام دانش بسیاری داریم ولی دین اصیل ایرانی زرتشت را اصلا نمی شناسیم. بسیاری دیگر از ما ایرانیان وقتی سخن از تاریخ هند، آمریکا، فرانسه و انگلستان و شخصیتهایی نامور آنان می شود آشنایی نسبی و حتی زیادی داریم. در ادیان مختلف انسان برای دست یافتن به ذات خداوند و تکامل و سیر مراحل روحانی جهت دست یافتن به بالاترین مراحل عرفان و تصوف و خداشناسی بایستی با خودشناسی آغاز کند و سپس سیر مسیر نماید. انسان های عارف و دین مدار واقعی همچون حافظ شیرازی، مولانا عارف و اندیشمند بزرگ جهان، عطار، صائب، خیام و . . . همگی از خودشناسی به آن مقام والای روحانی، علمی و جهانی دست یافتند. پس در می یابیم که یک ایرانی نیز برای کسب فرهنگ و دانش جهانی بایستی از فرهنگ و تمدن خود آغاز کند و سپس به مراحل پسین رود. آنچه که کوشش می شود در این جستار آورده شود پژوهشی است پیرامون این فرهنگ کهن و گنجینه چنیدن هزاران ساله ایرانی. زیرا ما بدون خودشناسی (شناختن فرهنگ ایرانی) به گمراهی، سردرگمی و بی هویتی دچار می شویم و راه به جایی نخواهیم برد.
ادامه دارد...
ارزش و مقام والای فرهنگ ایرانی را میتوان در این سخن فردوسی بزرگ یافت:
جهان زیر آیین و فرهنگ ماست سپهر روان جوشن جنگ ماست
که خون ریختن نیست آیین ما نه بد کردن اندر خور دین ما