| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
2
|
9
|
90/9/30 (17:23)
|
|
||
|
|
2
|
3
|
90/1/13 (08:55)
|
|
||
|
|
1
|
2
|
89/1/22 (19:35)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
87/5/27 (02:41)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
87/2/9 (03:14)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
86/9/20 (18:14)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
86/9/19 (01:14)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
86/7/9 (00:19)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
86/6/27 (22:36)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
86/6/26 (19:53)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
86/5/29 (00:08)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
86/4/29 (15:40)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
86/4/11 (23:55)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
86/2/30 (08:44)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
86/2/22 (20:10)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
86/2/2 (08:09)
|
|
||
|
|
1
|
11
|
86/1/4 (03:31)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
85/12/18 (19:44)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
85/12/18 (09:40)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
85/12/17 (06:23)
|
|
برگرفته از سایت :
www.sarzaminjavid.comنوشته دوازدهم اردیبهشت ماه 1386
از : كرگدن خودم
راه ها و سگ ها و گوسفند ها
مردی با چوب خود از دور عصا به دست دیده می شد.
و پس از آن از ورای كوه ها رفته رفته بوی خیس پشم گوسفند به گوش و دماغ می رسید.
كم كم گوسفند ها می رسند یك به یك ، ستون ابتدائی آن ها به همراه چوپان خود راه می روند و كم كم همه گوسفندها به دنبال گوسفند جلویی و همه رچ به رچ به دنبال او از كوه به پائین می آیند.
از پس همه آنها ، سگ های نگاه بان می رسند از بالای كوه ، ازدوردست چشمان عقابین شان تا زیردست را می نگرند .
چه زیبا ، سگ های نگاه بان بسرعت این سو و آن سو می روند و نگاه بانی می كنند از گوسفند های مانده از راه ، از راه دور.
چوپان از دور نگریسته كه دشت های اطراف ، كدامین سرسبز تر و پر بارتر و با صفا تر است كه گله را بدان سو هدایت كند .
به سگ های نگاه بان ، نگاهی عاشقانه می كند و سگ ها در می یابند كه از كجا باید روند و از كجا نگاه كنند .
نگاه بانان ، بی درنگ ، گوسفند ها را به سمت دشت های پرعلف و خوش بو و دل نواز هدایت می كنند .
گوسفند های شیطان ،چند گوسفند را به سوی های دیگر می رانند .
سگ های نگاه بان برای هدایت ، بدان سو می روند .
همچنان یكی از گوسفند ها اصرار به رفتن به آن سو دارد . سگ نگاه بان خود به آنها می فهماند كه چرا نباید بدان سو روند .
چند گوسفند بی درنگ می فهمند و نمی روند .
رفته رفته ، از تعداد گوسفند های شیطان كم و كم تر می شود و تنها یك گوسفند شیطان می ماند و اصرار به رفتن به آن سو ، پرتگاه ...
نگاه بان همچنان به او می فهماند و او نمی فهمد .
دو سگ نگاه بان دیگر به وظیفه نگاه بانی خود در سوی دیگری از دشت همچنان عقاب گونه می نگرند و می روند و گوش بفرمان و نیازی به یاری به آن سگ نگاه بان نمی بینند .
یك سگ نگاه بان و هوشیار و تیز بین ، برای چندین گوسفند شیطان و گمراه و نافهم ، كافی است .
بناگاه از زیر پای تنها گوسفند گمراه ، سنگی از لبه پرتگاه به زیر می رود .
گوسفند گمراه با لرزش به نگاه بانش می نگرد .
نگاه بان سری تكان داده و او را نجات می دهد و به دوستانش بر می گرداند .
گوسفند ، سر به زیر ، پشیمان و فهمیده می شود و به جمع دوستانش بر می گردد .
نگاه بان او را می فهماند و او نمی رود به بیراه
دراین جمع ، هیچ گوسفندی ؛ نفهمیده به دنبال دیگری نمی رود .
چوپان سر خود را به نشانه سپاس در برابر نگاه بان ، به زیر می كشد .
نگاه بانان با پا های زیبای خود به این سو و آن سو می روند و خستگی را نمی شناسند .
برای نگاه بان ها ، فقط ، سپاس چوپان ، نا مفهوم است .
نگاه بانی سگ ها ، به شیوه زیبائی ، بس دل نواز است .
چوپان ، با خردمندی ؛ مهربانی و آینده
نگری ؛ آرزوی نیك سرشتی برای گوسفند ها دارد و به دنبال دشت های پر آب و علف و امن
برای آتیه آن ها دارد .