| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
2
|
9
|
90/9/30 (17:23)
|
|
||
|
|
2
|
3
|
90/1/13 (08:55)
|
|
||
|
|
1
|
2
|
89/1/22 (19:35)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
87/5/27 (02:41)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
87/2/9 (03:14)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
86/9/20 (18:14)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
86/9/19 (01:14)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
86/7/9 (00:19)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
86/6/27 (22:36)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
86/6/26 (19:53)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
86/5/29 (00:08)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
86/4/29 (15:40)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
86/4/11 (23:55)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
86/2/30 (08:44)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
86/2/22 (20:10)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
86/2/2 (08:09)
|
|
||
|
|
1
|
11
|
86/1/4 (03:31)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
85/12/18 (19:44)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
85/12/18 (09:40)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
85/12/17 (06:23)
|
|
www.sivand.con
دوال پا ها :
امیر پریزادهموند پایگاه اطلاع رسانی برای نجات یادمانهای باستانی
به مهرداد گفتم ، با رضا میروم و مهرداد گفت فقط یك كیسه خاك از خاك پای كوروش كبیر ؛ برایم بیاور
همه وجودم لرزید .
در نگاه نخست به جای لرزیدن از ابهت و شكوه آرامگاه كوروش كبیر ؛ از گل سنگ های دوال پا ؛ همه استخوان های پوكم از هم گسست .
دغدغه كنونی آنها كه خود را وقف نموده اند ؛ گل سنگ هاست .
جمع اضداد اینجا هم ذهنم را لرزاند .
چه گل سنگ های زیبائی ، نقش آدمیان و طبیعت زیبای شمال میهن را به چشمانمان نشان میدهد .
چه كار دشواری میكنند و چه سخت برای گل سنگ ها كه خود را بر سنگ ها،نگه می دارند ؛ اما ؛
گل سنگ ، خاك می كند ، سنگ را ؛ با این غم چه كنم ...
رطوبت سد منحوس هنوز آب گیری نشده سیوند ؛ باعث بروز گل سنگ ها شده است ...
تمامی سطح سنگ های استوار وسپید فام آرامگاه به سبزی گل سنگ ها آغشته شده ...
در راه شمال میهن ، عشق می كنیم از گل سنگ ها ؛ چه عكس ها به یادگار گرفته ایم و چه خاطراتی ، اما اینجا رنجمان می دهد كه در پیش چشمانمان ، گل سنگ ها ؛ سنگ های آرامگاه را به خاك مبدل می كنند .
هرچه سریعتر ؛ نه آرام آرام
مهرداد از من فقط قدری خاك مقدس خواست ،
مرا ببخش مهرداد م ؛ نمی توانم ، دستم نمی رود كه خاك را برایت بیاورم .
كه سنگ های آرامگاه را این گل سنگ های دوال پا ، به پائین می ریزد ، پیش از آنكه سد منحوس سیوند آب گیری شود .
آنجا كه از تو آب می خواهم ؛ به خاكم ؛ خشكی و بی آبی و بی آبادانی ؛ میدهی
آنجا كه از تو سبزی می خواهم ؛ برایم كویرسوزان عطا می كنی
آنجا كه از تو خشكی و آفتاب تابنده می خواهم ؛ نم و باد و ابر؛ ارزانی میداری
من چه چه گناهی مرتكب شده ام ؟ تو چه شده ای ؟ ما چه كار نكرده ایم ؟
كه او ؛ همو كه بر ما خیره شده است ، به حرف هایمان گوش فرا نمی دارد .
چرا صبر او زیاد است ؟ صبرمان چقدر باشد خوب است ؟
چرا گذرزمان ما به گذران زمان او ؛ هماهنگ نیست ؟
تعلق گر نباشد خوش توان مرد
تكلف گر نباشد خوش توان زیست
ضمنا این نوشته بر روی تارنمای امیر پریزاد www.amirparizad.com قرار گرفته است.