userinfo close

  ,

اُشو


oshoclub

تاسیس: 31 تیر 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: علی باقری - معاونان
تاریکی را همان جا که هست رها کن. شمع وجود خویش را بر افروز.
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
24
349
91/2/27 (01:36)
9
220
91/1/28 (09:57)
10
232
91/1/15 (11:27)
1
24
91/1/15 (10:37)
36
1259
90/12/1 (00:33)
14
181
90/8/22 (14:37)
* *
5
164
90/7/18 (09:43)
1
37
90/7/3 (16:59)
10
223
90/6/22 (01:46)
* *
10
206
90/6/22 (01:25)
12
149
90/6/22 (01:04)
11
130
90/6/22 (00:46)
2
109
90/6/16 (08:08)
2
67
90/6/1 (00:08)
7
128
90/5/16 (03:06)
9
364
90/2/25 (12:04)
3
132
90/2/12 (17:06)
0
81
90/2/11 (21:26)
0
44
90/2/11 (13:30)
11
159
90/1/29 (04:00)

عنوان بحث

ااااااا   آیدا   ااااااا   , ruhebaran

سرکوب ( داستان آموزنده )

مردی بیمار بود و بیماریش چنین بود که همیشه احساس گرسنگی میکرد و غیر از این مرض دیگری نداشت او چندین کتاب در مخالفت با غذاخوردن خوانده بود . خوانده بود که روزه گرفتن عملی مذهبی ست . و خوردن یک گناه است و همچنین خوانده بود که خوردن هر چیزی همراه با خشونت است . بنابر این شروع کردن به سرکوب کردن گرسنگی و هرچه بیشتر گرسنگی را سرکوب میکرد گرسنگی بیشتر خودش را نشان میداد او برای 3 یا 4 روز روزه میگرفت و سپس روز بعد همچون یک دیوانه  هرچیز و همه چیز میخورد . پس از خوردن از اینکه عهد شکنی کرده رنج میبرد . مضافا این که پرخوری عواقب بد خودش را نیز دارد . و سپس برای جبران آن دوباره روزه میگرفت و سپس باز هم شروع به خوردن میکرد . عاقبت تصمیم گرفت که نمیتواند این کار را در خانه انجام دهد و باید به جنگل یا کوهستان برود . پس به اقامت گاهی در کوهستان رفت . و اتاقی اجاره کرد . اعضای خانواده اش از این رفتار او بسیار خسته شده بود زنش که گمان میکرد او در آنجا از این بیماری اش بهبود یافته دسته گلی برایش فرستاد . همراه با آرزوی بهبودی و بازگشت سریع به خانه . مرد با تلگراف چنین پاسخ داد . با تشکر زیاد برای گلها . بسیار خوشمزه بودند .

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

تا کنون پاسخی به این بحث داده نشده است.
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.