userinfo close
  ,

اُشو


oshoclub

تاسیس: 31 تیر 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: علی باقری - معاونان
تاریکی را همان جا که هست رها کن. شمع وجود خویش را بر افروز.
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
14
150
90/8/22 (14:37)
* *
5
100
90/7/18 (09:43)
21
297
90/7/12 (19:36)
1
15
90/7/3 (16:59)
10
198
90/6/22 (01:46)
* *
10
143
90/6/22 (01:25)
12
130
90/6/22 (01:04)
11
122
90/6/22 (00:46)
2
97
90/6/16 (08:08)
2
49
90/6/1 (00:08)
7
118
90/5/16 (03:06)
8
127
90/2/30 (23:57)
35
1133
90/2/28 (17:57)
9
296
90/2/25 (12:04)
3
111
90/2/12 (17:06)
0
65
90/2/11 (21:26)
0
31
90/2/11 (13:30)
11
126
90/1/29 (04:00)
3
140
90/1/29 (02:32)
0
161
90/1/28 (16:10)

عنوان بحث

حامد مهری , milarepa
حامد مهری - 12:35 1386/09/6

نه خدایی .. نه عشقی !

 نه خدایی، نه عشقی!!

 

كولمن باركز Coleman Barks، یكی ازاساتید مشهور آمریكایی،

در سال 1989 به جمع پوناCommune آمد.

او اشعار رومی  را به انگلیسی ترجمه كرده بود و یكی از هواداران تصوف بود.
 او در سخنرانی های اشو حاضر بود و چند سوال كرده بود.

در اینجا پاسخ اشو به یكی از آن پرسش ها را می خوانیم.

 

پروفسور كولمن باركز سوالی پرسیده است:

رومی گفته است : "سوزان سوزان خواهمش..." این سوختن چیست؟

 شمس گفته "من آتشم." آیا حرفی برای شمس دارید؟ از شمس چطور؟

این سوختن و آتش چه ربطی به اشراق خود من دارد؟

 

كولمن، پرسشی خطرناك پرسیده ای! ، زیرا سوختن  burningهیچ ربطی به اشراق تو ندارد. در طریقت اشراق مسئله ی سوختن در میان نیست.

ولی چون تو عاشق مولانا جلال الدین رومی هستی... من نیز این مرد را دوست دارم... ولی باید درك كنی كه تصوف هنوز هم به خدایی فرضیhypothetical god  متكی است. تصوف از فرضیه ی خدا آزاد نیست. و به ویژه در تصوف، مفهوم خدا همچون یك زن است. روش آنان عشق ورزیدن است ، تا حد ممكن با تمامیت خدا را دوست داشتن است.  اینك تو یك فرضیه ی محال را دوست داری و برای آن، تمامیت و یكپارچگی مورد درخواست است. تو همان نوع سوختن را احساس خواهی كرد كه عشاق، در مقیاسی كوچكتر، احساس می كنند.

عشاق در قلبشان نوعی سوختن را احساس می كنند. یك خواست و اشتیاق عمیق برای دیدار معشوق، این احساس سوختن را ایجاد می كند. عشق ورزیدن به خداوند باید كه آتشی بزرگ در تو بیفروزد. تو روی آتش خواهی بود، زیرا تو چیزی ناممكن را موضوع عشق خودت قرار داده ای. موضوع عشق تو، چیزی فرضی است.
باید گریه و زاری كنی، و باید نیایش كنی و باید روزه بگیری و ذهنت باید پیوسته به یاد معشوق باشد.

ذهن این ظرفیت را دارد كه هرچیزی را تصور كند. همچنین این ظرفیت را دارد كه خودش را هیپنوتیزم كند. پس از یك تكرار طولانی، حتی می توانی خدا را ببینی، درست همانگونه كه تصورش را كرده بودی! این یك محصول جانبی از ذهنت است. تو را بسیار بسیار خوشحال خواهد ساخت، با شادمانی خواهی رقصید.

من با صوفیان بوده ام و عاشق آن مردم بوده ام. ولی آنان هنوز هم یك گام با بودابودن فاصله دارند. باوجودی كه شعرهایشان زیباست ، باید هم باشد، زیرا كه از عشقشان
می آید ، تجربه ی آنان یك توهم 
hallucination
است كه توسط ذهن خودشان ایجاد شده است.
در تصوف، ذهن تا نقطه ای كش آورده می شود
stretched  كه تو تقریباً برای معشوق دیوانه می شوی. آن روزهای دوری از معشوق، آن احساس سوختن را ایجاد كرده است.

در طریق مراقبه یا دیان  dhyan، یا ذن zen ، ابداً سوختنی وجود ندارد، زیرا فرضیه ای نیست، خدایی نیست. و مسئله ی عشق هم نیست. اهل ذن فردی بسیار عاشق است، ولی او عشق را تمرین نكرده است، عشق همچون یك محصول جانبی از ادراك اوa by-product of his realization  به دست آمده است. او فقط سرشت بودایی خویش own buddhahood را تشخیص داده است. مسئله ی "دیگری"  the other، خدایی كه جایی در آسمان ها نشسته باشد، در میان نیست. اهل ذن فقط به مركز زندگی خویش رسیده است و با بودن در آنجا، در عشق و مهربانی منفجر می شود. عشق او، پس از اشراق او می آید، روشی برای رسیدن به اشراق نیست. ولی برای صوفیان، عشق یك روش است. چون عشق یك روش است، بخشی از ذهن باقی می ماند.

در طریقت ذن ، تلاش این است كه به ورای ذهن بروی، به بی ذهنی no-mind  برسی،
از تمامی افكار،  شامل عشق هم هست ، كاملاًً خالی شوی.
 ذن طریقت تهی شدن
path of emptinness  است ، نه خدایی! نه عشقی!
هیچ چیز مجاز نیست، فقط یك تهی بودن خالص كه تو نیز در آن ناپدید می شوی.

 چه كسی وجود دارد كه احساس سوختن كند؟ چه كسی هست كه آن آتش را احساس كند؟

بنابراین باوجودی كه من عاشق صوفیان هستم........ كولمن، من نمی خواهم احساسات تو را جریحه دار كنم، ولی قطعاً خواهم گفت كه تو مجبوری روزی از تصوف به ذن تغییر كنی.  صوفیان هنوز هم در تخیلات زندگی می كنند، آنان حالت بی ذهنی را نشناخته اند.

و چون حالت بی ذهنی را نشناخته اند، شخصیت هایشان هرچقدر هم كه زیبا باشد، آنان هنوز هم فقط به اشراق نزدیك هستند، ولی به آن نرسیده اند.
به یاد داشته باش، حتی خیلی نزدیك بودن هم به معنای بیداربودن
to be enlightened نیست.

پاسخ ها

تا کنون پاسخی به این بحث داده نشده است.
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.