__
عنوان بحث
روز نودم(90)
21 فروردین 86 - 18:14

نمی دونم این عدد شما رو یاد چیزی میندازه یانه

البته این مطلب رو یه مقدار دیر هم نوشتم ولی زیاد هم دیر نشده

از 28 صفر هر روز یکی از عدد 90 کم می کنیم اگر من هم نبودم شما این کار را انجام بدید

خیلی زود می گذره خیلی

یعنی بعد از 90 روز همه چیز را فراموش کردند؟!

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
29
11 اردیبهشت 1386 ساعت 19:43

روز چهل و پنجم 45

آنچه فقط از من بر می آید این است که بنشینم کنار قبر تو و غربتم را زمزمه کنم:

آنکه شامه اش با تربت احمدی آشنا شده ، چه باک اگر پس از آن هیچ عطر و مشک و غالیه ای را نبوید.

به آنکه پنهانی لایه های زمین گشته است بگو که آیا ضجه و مویه و فغان مرا می شنود؟

مصیبت و اندوه آنچنان بر من مستولی شده است که اگر پنجه بر گلوی روز می انداخت ، شب می شد.

من در سایه رحمت و حمایت محمد بودم و تا آن دم که این سایه گسترده بود ، من از هیچ چیز نمی ترسیدم.

امروز پر و بالم حتی در مقابل فرو مایگان ریخته است و می هراسم از ستم و ظالم را با ردایم دفع می کنم.حتی قمریان هم شب هنگام بر شاخسار مصیبت من گریه کنند.

حزن و اندوه پس از تو ، تنها مونس من است و اشک تنها بالا پوش من.

الهی عجل وفاتی سریعا

28
10 اردیبهشت 1386 ساعت 19:15

روز چهل و چهارم 44

بلال بعد از تو اذان نگفت و نمی گفت.به او گفتم:دوست دارم صدای موذن پدرم را بشنوم ، شاید غم و غربتم کاسته شود.

الله اکبر را که گفت ، گریه امانم را برید.

وقتی نوای اشهد ان محمدا رسول الله در گوش جانم نشست ، صیهه ام آنچنان به آسمان رفت که همه ترسیدند ، جانم به آسمان رفته باشد ، وقتی به هوش آمدم ، هر چه کردم بلال ، دیگر ادامه نداد گفت:ای دختر رسول خدا ! بر جان شما می ترسم.

چه کنم پدر ؟

یادت همیشه هست و جای خالی ات با هیچ چیز پر نمی شود.

الهی عجل وفاتی سریعا

27
9 اردیبهشت 1386 ساعت 20:08

روز چهل و سوم 43

پدر جان !

زندگی بی تو خالی است، حیات بدون تو مرگ است و روشنی بی تو ظلمت.

آنکه گمشده ای دارد ، همه جا به دنبال او می گردد ، همه جا را خالی از او احساس می کند ،

پدر جان !

من جانم را گم کرده ام. جگرم را گم کرده ام.

قلبم را گم کرده ام.

گفتم شاید یعقوب وار به پیراهنت التیام بیابم ، همان پیراهنی که علی تو را در آن غسل داده بود ، اما پیراهن خالی ات بوی تو را در شامه ام زنده کرد و بیشتر آتشم زد ، از حال و هوش رفتم آنچنانکه علی خود را شماتت می کرد از اینکه پیراهن را به دست من سپرده است.

الهی عجل وفاتی سریعا

26
9 اردیبهشت 1386 ساعت 20:07

روز چهل و دوم 42

آقای من !

حجون و رکن و مشعر و بطهاء گریستند.

محراب و درس قرآن صبح و شمام ،ضجه زدند و شیون کردند.

و اسلام بر تو گریست اسلامی که با رفتن تو غریب شد،

کاش منبرت را میدیدی منبری که تو از آن بالا می رفتی اکنون ظلمت از آن بالا می رود.

خدایا مرگم را برسان که من از حیات بریده ام.

الهی عجل وفاتی سریعا

25
7 اردیبهشت 1386 ساعت 08:02

روز چهل و یکم 41

آری پدر جان !

مصیبت ،مصیبت از دست دادن عزیز ، ما را احاطه کرده است و اندوه ، گریبانمان را سخت چسبیده است.

چه کنم پدر؟

صبرم در سوگ تو کم شده است و تسلی از من فاصله گرفته است.

چشم ! ای چشم ! ببار . وای بر تو اگر از بارش خون دریغ کنی.

ای رسول و برگزیده حق !ای پناهگاه یتیمان و ضعیفان.

کوه ها و وحوش و پرندگان و زمین همه به تبع آسمان بر تو گریستند...

الهی عجل وفاتی سریعا

24
6 اردیبهشت 1386 ساعت 08:49

روز چهلم 40

پدر جان !

آن علی ، آن ابوالحسنی که محل اعتماد و اطمینان تو بود پدر حسن و حسین تو بود برادر تو بود نزدیکترین یاور و بهترین دوست تو بود همان که در کوچکی در دامنت پرورده بودی و در بزرگی برادرش خوانده بودی

همان که شیرین ترین همدل و همدم و همراه تو بود

همان که اولین مومن ، مهاجر و بهترین یاور تو بود،

او اکنون سخت تنها شده است و در مصیبت جانکاه عزیز از دست رفته اش بی تاب است.

الهی عجل وفاتی سریعا

23
6 اردیبهشت 1386 ساعت 08:48

روز سی و نهم 39

اما قبر تو خوشحال است که چون توئی را در خویش جای داده است.

و بهشت در پوست خود نمی گنجد که همیشه مشتاق تو ودعای تو و نماز تو بوده ایت.

پدر جان !

هر جا که نور حضور تو دامن گسترده بود اکنون غرق در تاریکی است.

پدر جان !

این مصیبت مصیبتی است که فقط به رسیدن به تو التیام می یابد.

الهی عجل وفاتی سریعا

22
5 اردیبهشت 1386 ساعت 02:15

روز سی و هشتم 38

در شگفتم که چرا کوه ها از غم تو از هم نمی پاشد و دریاها در خویش فرو نمی روند و زمین به لرزه در نمی آید.

پدر جان !

من اینک آماج تیرهای سنگین مصیبت شده ام.

مصیبتی که کم نبود ،کوچک نبود ،ساده نبود ،تحمل کردنی نبود.

مصیبت طاقت سوزی که آمد و آمد و در خانه مرا کوبید.

پدر جان !

مصیبتی که اشک فرشتگان خدا را درآورد.

و افلاک را از حرکت بازداشت.

پدر جان !

پس از تو منبرت را وحشت فرا گرفته است.

ومحرابت از مناجات تهی شده است.

...

الهی عجل وفاتی سریعا

21
3 اردیبهشت 1386 ساعت 23:11

روز سی و هفتم 37

پدر جان !

اندوه فراق تو تا قیامت خوراک من است.

پدر جان !

تو که رفتی انگار حلم و اغماض هم از وجود من روز شد.

پدر جان !

یتیمان و بیوه زنان پس از تو که را دارند؟

پدر جان !

این امت پس از تو تا قیامت به که دلخوش باشد؟

پدر جان !

بعد از تو ما درمانده شدیم.

پدرجان !

بعد از تو مردم از ما روی برگرداندند.

پدر جان !

ما بواسطه تو محترم بودیم در میان مردم نه اینچنین خوار و درمانده.

پدر جان !

چه اشکی است که در فراق تو ریخته نمی شود؟

و چه حزنی است که پس از تو استمرار نمی یابد؟

پدر جان !

بعد از تو کدام مژه با خواب آشنا می شود؟

تو بهار دین بودی و نور انبیاء.

الهی عجل وفاتی سریعا

20
2 اردیبهشت 1386 ساعت 18:44

روز سی و ششم 36

پدر جان !

نه شوق مرا نسبت به تو پایانی است و نه در فراق تو حزنم را انجامی.

پدر جان!

گذشت زمان و حائل خاک ،اندوهم را کم و کهنه نمی کند،هر لحظه زخم فراق تو تازه و غم دوری تو نو ، به خدا که قلب من عاشقی سر سخت است.

این غم غمی است که هر روز زیادتر می شود و هیچگاه از میان نمی رود.

این فاجعه همیشه بر من گران است و این گریه همیشه تازه است و آسایش برای همیشه رخت بر بسته است.

آن دلی که بتواند در عزا و مصیبت تو صبور باشد ، به حق دلی پر طاقت است.

الهی عجل وفاتی سریعا

19
1 اردیبهشت 1386 ساعت 19:05

روز سی و پنجم 35

پدر جان !

پس از تو در این وحشت فراگیر مونسی نمی یابم.

کسی نیست که گریه ام را آرام کند و یاور این ضعف و درماندگی ام شود.

پدر جان !

پس از تو قرآن محکم و مهبط جبرئیل و مکان میکائیل غریب شد.

پدر جان!

پس از تو زمانه میل به ادبار یافت ، دنیا دگرگون شد و درهای پشت سرم قفل شد.

پدر جان !

بعد از تو دنیا نفرت برانگیز است و تا نفسم قطع نشود ، گریه ام بر تو قطع نمی شود.

...

الهی عجل وفاتی سریعا

18
31 فروردین 1386 ساعت 18:43

روز سی و چهارم 34

پدر جان قبله و محراب پس از تو چه خواهد شد؟

بابا !

چه کسی به داد دختر عزیز مرده ات خواهد رسید ؟

پدر جان !

توانم رفته است،شکیبایی ام تمام شده است.

دشمن شاد شده ام پدر !

دشمن به شماتتم ایستاده است.

و رنج و اندوهی کشنده ،کمر به قتلم بسته است.

پدر جان !

یکه و تنها مانده ام و در کار خودم حیران و سرگردان.

پدر جان !

صدایم ته افتاده است و پشتم شکسته است و زندگی ام در هم ریخته است و روزگارم سیاه شده است.

...

الهی ! عجل وفاتی سریعا

17
30 فروردین 1386 ساعت 18:20

روز سی و سوم 33

ولی نمی دانم اکنون در کدام مصیبت گریه کنم،در مصیبت غربت اسلام ؟ مظلومیت پدر؟ یا شهادت تو؟

این مرثیه تو در سوگ پیامبر هیچگاه از خاطرم نمی رود:

قل صبری وبان عنی عزائی

بعد فقدی لخاتم الانبیاء

عین یا عین اسکبی الدمع سحا

ویک لاتبخلی بفیض الدماء

یا رسول الله یا خیره الله

و کهف الایتام و الضعفا

لوتری المنبر الذی کنت تعلوه

علاه الظلام بعد الضیاء

یا الهی عجل وفاتی سریعا

قد بغضت الحیاه یا مولائی

و دعای فاطمه از امروز این دعا شد:

الهی! عجل وفاتی سریعا

16
29 فروردین 1386 ساعت 18:37

روز سی و دوم 32

پدر به غسل و حنوط و کفن مشغول شد،تو که می دانستی چه خورشیدی رفته است و چه ظلمتی در راه است،فقط گریه می کردی.و ما که سوز موذی سرمای بیرون از لای درهای بسته ، تن هایمان را می گزید و از وقایعی شوم خبرمان می داد،فغان و شیون می کردیم.

در خانه،پیکر مبارک برترین خلق جهان بر روی زمین بود و در بیرون خانه های و هوی جنگ قدرت بر آسمان.

و معلوم نبود آنچه بیشتر جگر تو را می سوزاند حادثه درون خانه بود یا حوادث بیرون خانه یا هر دو.

هر چه بود حق با تو بود در گریستن .آنچه پیامبر ، پدر و همه مومنان خالص از ابتدای تولد اسلام ،رشته بودید،در بیرون در پنبه می شد...

15
28 فروردین 1386 ساعت 19:45

روز سی و یکم 31

خدایا این دو را از این پس به تو می سپارم و به مومنان صالحت.

تنها زبانی که در آن لحظه به کار می آمد اشک بود که بی وقفه می آمد و چون شمع آبمان می کرد.

علی،عمود استوار حیاتمان بر پا ایستاد و در عین حال که خود در طوفان این حادثه می لرزید دعا کرد:

خدا اجرتان را در مصیبت فقدان پیامبراتان زیاد کند خدای متعال رسول گرامیش را با خود برد.

فغان همه مان به آسمان بلند شد تو دائم می گفتی:

یا ابتاه ! یا ابتاه !

و ما فریاد می زدیم:

یا جداه! یا جداه!

و پدر که اسوه صبوری بود اشک می ریخت و زمزمه می کرد:

یا رسول الله ! یا خیر خلق الله!

__