| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
45
|
145
|
87/6/24 (23:57)
|
|
||
|
|
4
|
21
|
87/5/12 (22:37)
|
|
||
|
|
16
|
33
|
86/12/3 (10:15)
|
|
||
|
|
5
|
29
|
86/11/10 (16:09)
|
|
||
|
|
39
|
94
|
87/5/17 (01:44)
|
|
||
|
|
37
|
126
|
87/7/16 (15:38)
|
|
||
|
|
21
|
42
|
87/6/27 (14:46)
|
|
||
|
|
3
|
26
|
87/6/24 (08:35)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
87/4/3 (16:56)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
87/2/30 (09:27)
|
|
عنوان بحثمحرم امد و دیده پر اب است .... نگاه من به دستان رباب 27 دی 85 - 18:00 | |
اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَیْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِكُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
| |
پاسخ ها15 25 بهمن 1385 ساعت 18:32 | |
آیا مى دانید كه - نامگذارى امام حسین علیه السلام توسط خدا بوده است |
14 23 بهمن 1385 ساعت 09:56 | |
13 22 بهمن 1385 ساعت 02:59 | |
یا ابا عبدالله الحسین ع روحی فداااااااااااک |
12 15 بهمن 1385 ساعت 21:23 | |
شرح حالی از حضرت رقیه
آسمان تیره و تاریک و کدر بود در آن دم سحری داشت پر از غم سحری مثل محرم سحری تیره تر از هر شب تاریک سیه تر ز سیاهی نه چراغی, نه شهابی و نه ماهی و در آن پهنه تاریک, در آن وسعت خالی در آن ظلمت یک دست فقط سو سوی یک تکه ستاره دل شب, چشم نواز همگان بود به عالم و درین شب, شب تاریک تر از شب به صفی می گذرند از دل یک کوچه تنی چند ز اشراف و ز اعراف خدایا چه خبر هست؟ که این گونه شتابان و نمایان ز میانچ دو صف از فوج نگهبان ز گذر می گذرند؟ پیش این صف به کف, دست کسی بود, طلایی طبقی نقش و نگاری شده, زرین شده هر چند که یک خلعت سرخ است به روی طبق اما ز دلش نور تلالو کند و راه شود روشن و اینان ز گذر ها گذرند کجا دل شب؟ چیست خدایا در کف آن مرد؟ در دل این پیک صغیری است؟ مگر مقصدشان شخص امیری است؟ مگر موسم مهمانی پیری است؟ همه غرق تواضع, غرق تکرم پی دیدار و ملاقات شتابان و پریشان و نمایان ز گذر می گذرند آآآآآآآآآآاه, چه رازی است در این راه, در این لحظه ی ناگاه که حیران شده از آن همه ارض و سما هم کمی صبر, کمی صبر کن ای دل بشنو صوت ضعیفی ببین گریه ی بی جوهری هقهقه ای از دوووور, جگر سووووز در این لحظه ی جان سوز , زند چنگ به سینه, به گمانم که شبیه است به آن گریه ی بانوی مدینه کمی صبر, کمی صبر ببین مقصد آن فوج, به ویرانه ی این شام خراب است ببین دیده در این بزم پر آب است که غرق تب و تاب است پر از شمع مذاب است طبق آمد و ویرانه پر از نور شد و طور شد واااااااااااااااای ببین دخترکی را که به زانو و به سختی و سویش می رود دست زمین می کشد و خویش جلو می برد ناله کنان, موی کنان, سینه زنان محشری انداخته در آن دل ویرانه کشیدند از آن پرده ناگاه سری گشت هویدا چه زیباست, سری سرخ سری زخمی صد زخم ... به کجا بودی عزیزم؟ که درین گوشه ی غم به سراغم ز سفر آمده ای باز زدی سر به یتیمی بنشین بر سر این دامن خاکی که بگیرد ز سرت خاک و بشوید ز رخت خون اگر دست کند یاری اگر دست مرا یار شود شانه زنم بر سر مویت و زنم بوسه گلویت همه زخمم همه دردم چه کنم با مژه هایت؟ چه کنم با ترک روی لبانت؟ شده ام فاتحه خوانت تو گشا چشم, دهم باز نشانت رخ مادر, رخ زهرا سر و پایی که شد از غصه کمانت راستی... مادرت آمد به کنارم به همان شب که من از تب ز تو و قافله جا ماندم و افتادم از آن ناقه زمین خسته ترین, با خس و خار غریب.. آمد و بوسید رخم. بعد به سختی و به دستی که کبودیش عیان بود زد نفسی شانه به گیسویم و شد گرم دو چشمم ولی از خواب پریدم, چه بگویم که چه دیدم زجر بود و من و تنهایی و دل صحرا بی نفس و با تن مجروح دویدم, بریدم.. حال سنگین شده گوشم, شده کمسوی دو چشمم بنگر باز به رویم که بگویم به کجا رفته عمویم؟؟؟ نه غذایی و نه آبی ولی هر چه بخواهی ستم و زخم زبان زخم و غل و زنجیییر شدم پیر شدم پیر از آن کودک شامی جگرم سوخت که از ناز پدر داشت عروسک و همینک همه دم منتظرم تا که گر باز بیاید سر فراگیرم و گویم پدرم آمده است...
باز هم خاطره ام یاری داد که در این صبح سپید آرزو باز گویم غم دل با تو که از شهر غزل می آیی درک غم, راز دلم, بهتر و بهتر تو فقط می دانی یاد دارم که شبی تار و سیاه من و دل ساکت و آرام ولی منتظر حادثه ای در کمینگاه زمان در پی گام نهادن رو به فرداها بودم ناگهان دست فلک باز ربود شاخه نازک آمال دلم پر گشود از دل من آه زمان اشک جاری شد و غم مهمان و از آن وقت دگر هیچ ندانم که چسان من بودم؟ که چسان من هستم؟ و چرا می مانم ؟ شانه گریه من کو کجاست؟ آه وقت وداع باز رسید سر من گوشه دیوار گریست
|
11 15 بهمن 1385 ساعت 07:59 | |
من جدا شدن از کوی تو خدا نکند خدا هر آنچه کند از تو جدا نکند یا حسین .. خوشحالم از این که این کلوب رو در دسته دوستانه فعالی همچو شما عزیزان می بینم .. انشالله که زندگی علوی و فاطمی باشید ! یاحق . |
10 8 بهمن 1385 ساعت 03:24 | |
بسم رب المهدی
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً سلام علیكم دعا برای سلامتی و تعجیل در امر فرج و ظهور آقا و سرورمان حضرت اباصالحالمهدی"روحیوارواحللعالمینلترابمقدمهفداء" و طول عمر رهبر فرزانه انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه ای ،فراموشتون نشه یا حسین هر کی رفته کربلا اینو میدونه نمی تونه بی حسین زنده بمونه حرمت عاشقا رو دیوونه کرده مثل زینب همه رو بی خونه کرده چی میشه یه بار دیگه کرببلاتو ببینم شش گوشه خون خدا رو
تقدیم به ( حضرت صاحب الزمان ارواحنا فداه ) بیا مهدی گل زهرا که چشمم مست دیدارت بیا که من نمی دانم کجا گردم به دنبالت غم هجر تو را تا کی کشم بر قلب بی تابم و تا کی منتظر باشم شود پایان به هجرانت بیا مهدی رهامان کن از این گمراهی و ظلمت که دیگر صبر ما سر شد از این دوری و هجرانت از این دنیا به جز اندوه چیزی عاید ما نیست بیا و با حضور خود غم دل را به پایان بر التماس دعا یا علی مدد |
9 8 بهمن 1385 ساعت 01:17 | |
این سر شوریده را شوری دگر از حق به پاست یك مسیری از دلم تا گنبد كربلاست در مسیرم وعده های عشق و مستی كاشتم در دلم امید وصل روی آن مه داشتم هیئت و سینه زنی و نوكری خان او یا خوش آمد گوئی هر عاشق مهمان او كفش داری و پذیرائی روضه با من است افتخارم افتخارم نوكری گلشن است رمز آغاز مسیر عشق تا كربلا گفتن یك یا حسین از عمق دل در هر كجا قفل قلبم با حسین بن علی گردیده باز پرچم یا زینب كبری به قلبم احتزار یا ابوالفضل علی سر در به روی قلبم است یا رقیه بلبل و شمع و گلم بر دربم است یا علی اصغر طراوت می دهد بر این مسیر بند قنداقه مرا كرده به تاب خود اسیر
|











