userinfo close

  ,

☺یک دقیقه برای خودم☺


oneminuteformyself

تاسیس: 5 خرداد 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: هادی ص - معاونان
 

عنوان بحث

مسی خاموش , linder1235
مسی خاموش - 06:26 1385/05/10

هر چی از شعر...

 نمیخوام دست بذاری تو دست من
بـشـینـی زل بزنی توی چشام
نمیخوام بـهم بـگی عاشقمی
بگی من خرابتم ، تو رو میخوام
نمیخوام هدیه بیاری واسه من
یا شبـا گل بـذاری رو دفـترم
نمیخوام نامه بدی نامه رسون
بـنـویسی تو نباشی پـرپـرم
نمیخوام وقتی چشام بارونیه
سر بذاری روی شونه های من
یا بگی گریه نكن عـزیزِ من
بزنی بـوسه به گونه های من
نمیخوام فقط تو عاشقم باشی
فرصت عاشقی رو به من بده
نمیخوام عشقِ تو كورم بكنه
راهِ عشق ما نـشـه یـكـطـرفه
!

هرچی بلدی بگو...شعر .غزل و... 

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
هادی ص , hadi63
هادی ص - 07:37 1385/10/3
29
 
دوست داشتن کسی که سزاوار دوستی نیست، اسراف در محبت است. اگر میخواهی همیشه آرام باشی،
 
دلگیریهایت را روی ماسه و شادیهای خود را بر روی سنگ مرمر بنویس. اگر کسی را دوست داری که تو را دوست
 
ندارد، سعی نکن از او متنفر شوی، بلکه سعی کن او را فراموش کنی
هادی ص , hadi63
هادی ص - 07:38 1385/09/13
28

 

تا شقایق هست زندگی باید كرد



پیام در تاریخ 85/9/12 ویرایش شده است.
مسی خاموش , linder1235
مسی خاموش - 02:45 1385/09/10
27
هادی ص , hadi63
هادی ص - 19:26 1385/08/7
26
;)
مسی خاموش , linder1235
مسی خاموش - 23:09 1385/08/2
25
 

          کبوتر بچه بودم مادرم مرد


             مرا بر دایه دادن

                             دایه هم مرد
                
                    مرا با شیر گاو امیخته کردند
                      
                        از بخت بدم گوساله هم مرد;)


پیام در تاریخ 85/8/4 ویرایش شده است.
مسی خاموش , linder1235
مسی خاموش - 05:12 1385/07/15
24


                                           در دایره قسمت ما نقطه پرگاریم
هادی ص , hadi63
هادی ص - 18:05 1385/07/14
23

 

زندگی صحنه ی زیبایی هنرمندیهاست

            هرکس نغمه ی خود خواند و از صحنه رود

                                                   صحنه پیوسته بجاست .

                                                                        خوش آن نغمه که بسپارندش به یاد

 

کاربر خودکار سیستم , systemuser
22

خنک ان قماربازی که بباخت هر چه بودش      و نماند هیچش الا هوس قمار دیگر

هادی ص , hadi63
هادی ص - 23:26 1385/06/24
21

 

هر دوست که دم زد زفا دشمن شد    هر ÷اکروی که بود تر دامن شد

هادی ص , hadi63
هادی ص - 07:19 1385/07/27
20

 

راز زندگی در تعادل است و عدم تعادل یعنی نابودی آن

    , sheida_shakiba
19

راست میگویی :

« روان باید بود » !

و بی منت زمین باید رفت ؛

روان ... زنده ... جاری ... اما ...

كاش میدانستی كه رود هم

« بی ترانه زمین » چیزی كم دارد ،

چیزی ...

شبیه ...

« مهربانی » !

......

گاهی ساده عبور نكن نازنین !

 

 


هادی ص , hadi63
هادی ص - 19:28 1385/06/2
18

 

یه  روز تصمیم گرفتم بخاطر مشكلم خودم رو از بالای ساختمان پرت کنم پایین

.................

 

 طبقه دهم زوجی رو دیدم که عاشقانه یکدیگر رو در آغوش گرفته بودند

 www.isfahan4u.com

 طبقه نهم پیتر رو دیدم که مثل همیشه تنها بود و گریه می کرد

 

طبقه هشتم مردی رو دیدم که نامزدش با بهترین دوستش هم خواب شده بود

 طبقه هفتم دختری رو  دیدم که قرص های ضد افسردگی روزانه اش رو می خورد

 

 طبقه ششم شخص بیکار رو دیدیم که هفت تا روزنامه خریده بود و نا امیدانه دنبال کار می گشت

 


طبقه پنجم آقای وانگ رو دیدم که داشت لباش خانمومش رو می پوشید ؟؟

 

 طبقه چهارم رز رو دیدیم که مثل همیشه با دوست پسرش جر و بحث می کرد

 


طبقه سوم مرد پیری رو دیدم که امیدوارانه منتظر بود تا کسی زنگ خونه اش رو بزنه و به دیدنش بیاد

 


طبقه دوم لیلی همچنان غصه شوهر گم شده اش رو که از یک سال و نیم پیش نا پدید شده بود را می خورد

 

 قبل از اینکه خودم رو از ساختمان پرتاب کنم فکر می کردم من بد شانس ترین فرد دنیا هستم


 


 

الان می دونم که هر کسی مشکلات و نگرانی های خودش رو داره بعد از اینکه تمام اینها رو دیدم به این موضوع فکر کردم که من اونقدر ها هم بد بخت نبودم

همه اون آدم هایی که دیدیم الان دارند به من نگاه می کنند


و حتما پیش خودشون فکر می کنند که اونقدر ها هم بدبخت نیستنند

خیلی خوبه که آدم مهم باشه ولی مهم تر از همه اینه که آدم خوب باشه و هر مقامی هم كه باشه مغرور نباشه.
 
این داستان کوتاه رو به تمام دوستانتون بفرستید و بهشون یاد آوری کنید که زندگی با مشکلاتش زیباست و واقعا ارزشمند است.

مسی خاموش , linder1235
مسی خاموش - 06:02 1385/05/28
17

به من تکیه کن، تکیه کن، تکیه کن

که خاصیت عشق را می شناسم

به من تکیه کن مثل شبنم به برگ

تو را بهتر از برگ ها می شناسم

تو را روی گلبرگ ها می نویسم

در آغاز، در انتها می نویسم

در آغاز دفترچه مشق هایم

تو را گرچه من بود، ما می نویسم

کلیپ زیبای عشق من


مسی خاموش , linder1235
مسی خاموش - 05:58 1385/05/28
16

از من پرسید: به خاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم " به خاطر تو " بهش گفتم: " به خاطر هیچکس "  پرسید: پس به خاطر چی زنده هستی؟ با اینکه دلم داد میزد " به خاطر دل تو " با یه بغض غمگین بهش گفتم: " به خاطر هیچ چی ". ازش پرسیدم: تو به خاطر چی زنده هستی؟ در حالی که اشک تو چشماش جمع شده بود گفت: به خاطر کسی که به خاطر هیچ زنده هست!

عاشق بمونید...

    , sheida_shakiba
15

بچه كه بودیم هر چند وقت یكبار توی یه باغ دور هم جمع میشدیم ... از یه صبح تا غروب !

« پختن آش یا كباب » هم بهانه بود ! شاید  فقط  به این خاطر  كه  میخواستیم « تكرار بشیم » :  با هم و در آیینه هم !

...........

حالا ســـــــــــــــــــــــــــــالها از اون روزا میگذره ؛ دیگه نه از اون باغ خبری هست .. نه از اون با هم بودنها ... نه از اونـــــــــــــــهمه مهربونی !

قشنگیهای زندگیهامون توی پیتزا فروشیها و رستورانهای رنگ و وارنگ و ماشین فول كنترل و خونه آنچنانی و گوشی همه كاره گم شده !!!!!

ترسیدیم از همه چیز .. حتی از سایه خودمون !
درها رو بستیم و دوربین مدار بسته پشت در خونمون كار گذاشتیم ...
تلفنها رو به مجهز كردیم به نشانگر شماره و یه « صدا»  ( تا همیشه به جای ما سلام كنه ... به جای ما عذر خواهی كنه ... و به جای ما بهانه بیاره برای دوری و دوستی !!!!! ) .

درها رو ... پنجره ها رو ... تلفنها رو ... بهانه های دیدارو ... همه و همه رو از دنیامون خط زدیم و رفتیم . رفتیم كه در خودمون « گم بشیم » . رفتیم كه فراموش كنیم همه چیزو ... مادر رو ... پدر رو ... دوست رو ... همسایه رو ... و حتی اسم دیروزمون رو !

 


" و ما پیروزمندانه و با شتاب گم شدیم !!!!! "


 


یه جای دور ... ته یه غار عجیب ... جایی كه فقط « صفر بود و یك بود و سردرگمی ما » !!!!

و ما آسمون رو هم گم كردیم ... باغچه رو هم ... عطر خوش شب بو رو ... سایه بید مجنون رو ... و ... « زندگی » رو !


.......


حالا  توی این غار عجیب دلمون تنگ شده !
یادمون نمیاد كی بودیم ... كجا بودیم ... برای چی ... و یا حتی  برای كی !

چیزای گنگی از گذشته های دور در ذهنمون میچرخه ... صدای خنده های نــــــــــــــاب كودكی ... شادیهای بی بهونه ... صدای گنجشكای مست باغ ... هیاهوی رودخونه ... بوی بهار ... یاد مهربونی ... و هزااااااااااااااااار خاطره خوب دیگه كه هرگز نفهمیدیم كی و كجا گمشون كردیم !


......


 كاش كمی ... فقط كمی ، دوباره با هم حرف میزدیم !


کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.