| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
26
|
2863
|
91/2/10 (22:52)
|
|
||
|
|
71
|
3599
|
91/1/24 (16:16)
|
|
||
|
|
167
|
2378
|
90/9/12 (10:13)
|
|
||
|
|
5
|
117
|
91/2/27 (22:12)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
91/2/27 (00:40)
|
|
||
|
|
41
|
494
|
91/2/6 (02:21)
|
|
||
|
|
0
|
25
|
91/1/17 (02:15)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
91/1/16 (16:18)
|
|
||
|
|
1
|
15
|
91/1/16 (00:39)
|
|
||
|
|
0
|
12
|
91/1/14 (16:34)
|
|
||
|
|
4
|
10
|
91/1/13 (12:30)
|
|
||
|
|
36
|
307
|
91/1/12 (18:27)
|
|
||
|
|
0
|
20
|
91/1/11 (21:08)
|
|
||
|
|
0
|
26
|
91/1/11 (01:53)
|
|
||
|
|
0
|
11
|
91/1/11 (01:51)
|
|
||
|
|
4
|
19
|
90/12/7 (22:43)
|
|
||
|
|
23
|
295
|
90/12/7 (22:39)
|
|
||
|
|
20
|
721
|
90/12/6 (22:32)
|
|
||
|
|
14
|
262
|
90/11/26 (23:01)
|
|
||
|
|
1
|
26
|
90/11/23 (22:50)
|
|
چاکرای آتش در مرکز قلب قرار دارد به عنوان چهارمین چاکرای اصلی و صلیب عیسی مسیح در خط افقی
نشان فتح چاکرای آتش است همچنین 4شنبه سوری یا پریدن از آتش دست ساز نیست پریدن از آتش
وجود مد نظر زرتشتیان بوده که همان مرکز احساسات و قلب است.
سرسپرده
اگه تا روز قیامت داشتنت نباشه قسمت چشم به راه تو می مونم با دلی پر از صداقت.اگه با اشکای گرمم دل سنگ برام بسوزه اگه جسم من بپوسه بعد دنیای دو روزه اگه نقش قصه هاشی مه روی قله هاشی بری و از من جداشی اگه باشی و نباشی نه فقط عاشق ات هستم مرحمی رو قلب خسته ام این تویی که می پرستم سرسپرده ی تو هستم.
اگه جای تو به این دل همه دنیارو ببخشند میگذرم از هرچه دارم اگه باشی عاشق من.اگه زنجیر بپاها اگه قفل و اگه سردم می رسم هر جا که هستی به تو و عشق تو سوگند.
اگه باشی تاجی بر سر یا که از ذره ای کمتر دل من داغ تو داره تا ابد تا روز اخر.نه فقط عاشقت هستم مرحمی رو قلب خسته ام این تویی که می پرستم سرسپرده ی تو هستم .
ترا آسودگی باید، مرا رنج
ببینی سحر بازیهای گردون
كه آبش برده خاك و باد بنیاد
نه از چوبت گزند آید، نه از سنگ
ز بالم كودكان پرها شكستند
گهم سر پنجه خونین شد، گهی سر
گهی از گربه ترسیدم،گه از باز
مرا آموخت علم زندگانی
به
پستی در، دچار گیر و داریم
من این جا چون نگهبانم تو چون گنج
تو هم روزی روی زین خانه بیرون
از این آرامگه وقتی كنی یاد
نه ای تا زاشیان امن دلتنگ
مرا در دامها بسیار بستند
گه از دیوار سنگ آمد، گه از در
نگشت آسایشم یك لحظه دمساز
هجوم فتنه های آسمانی
روز 26 بهمن (Valentine) در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با روز 29 بهمن که "سپندار مذگان" یا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان "روز عشق" به این صورت بوده است كه در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می كردند و علاوه بر اینكه ماه ها اسم داشتند، هریك از روزهای ماه نیز یك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه) كه نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی "بهترین راستی و پاكی" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی "شاهی و فرمانروایی آرمانی" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یك چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یك بار، نام روز و ماه یكی می شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پیدا می كردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می كردند.
ملت ایران از جمله ملت هایی است كه زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و كلا جهان بینی ایرانیان باستان است. از آنجایی كه ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم شكوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است. نقطه مقابل ملت ما آمریكاییها هستند كه به خود جهان بینی دچار می باشند. آنها دنیا را تنها از دیدگاه و زاویه خاص خود نگاه می كنند. مردمانی كه چنین دیدگاهی دارند، متوجه نمی شوند كه ملت های دیگر شیوه های زندگی و فرهنگ های متفاوتی دارند. آمریكاییها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان می دانند. آنها بر این باورند كه عادات، رسوم و ارزش های فرهنگی شان برتر از سایرین است. این موضوع در بررسی عملكرد آنان بخوبی مشهود است. بعنوان مثال در حالی كه این روزها مردم كشورهای مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط می باشند، آمریكاییها تقریبا تنها به یك زبان حرف می زنند. همچنین مصرانه در پی اشاعه دادن جشن ها و سنت های خاص فرهنگ خود هستند.
"اطلاع داشتن از فرهنگ های سایر ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها" دو مقوله كاملا جداست.با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم دیگران،
بی اینكه ریشه در خاك، در فرهنگ و تاریخ ما داشته باشد، اگر هم به جایی برسیم، جایی ست كه دیگران پیش از ما رسیده اند و جا خوش كرده اند!
***
برای اینكه ملتی در تفكر عقیم شود، باید هویت فرهنگی تاریخی را از او گرفت. فرهنگ مهم ترین عامل در حیات، رشد، بالندگی یا نابودی ملت ها است. هویت هر ملتی در تاریخ آن ملت نهاده شده است. اقوامی كه در تاریخ از جایگاه شامخی برخوردارند، كسانی هستند كه توانسته اند به شیوه مؤثرتری خود، فرهنگ و اسطوره های باستانی خود را معرفی كنند و حیات خود را تا ارتفاع یك افسانه بالا برند. آنچه برای معاصرین و آیندگان حائز اهمیت است، عدد افراد یك ملت و تعداد سربازانی كه در جنگ كشته شده اند نیست؛ بلكه ارزشی است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگی بشریت دارد.
سپاس میگویم خدایی که مرا به تو آشنا کرد
تا سوختن به من بیاموزد
کجاست آن ساز سوز دار تو
بسوز ! تا بسوزاند این دل حزینم را در سوز تو که دل گرفته ایی
میدانم که هیچ نتوانم از سوز تو کلامی بر زبان جاری کنم که زبان را
طاقت سوز تو نیست ، میدانم به کدامین درد میسوزی و هیچ نگویم ترا
که خود طالب آن شدی
بیا و چون دو دیوانه مجنون تو بنوازی و من به سما در آیم تا زمستی ساز تو
را بشکنم نه آن ساز جگر ساز تو آن ساز را گویم که
تو را از خود ربود و دل را گرفته بنمود...
از فراغ آن دو دوست که خود میدانند.....
salam
bebakhshid man jaye aghaye abedi sohbat mikonam vali erfan rahi nadarad khodsh ensanra mibarad vali beh ghole ostae azizam aghaye abedi eshteghal zayee az erfan behtarast emrooze
92
salha pish khob yadam hast va negahi sard ke mikhandid be donyaye daroonam
ei hamzad serre eshgh rokh nanema ke rahe
serate mostaghim baste and .in bood salha zemzemeye man
ta shalagi beshad bar peikare eshghe varzidanam be oooooo
با سلام:
وقت گل نی )))
ای بی انصاف اشاره به خودم: بعد از اینهمه متنی از گل نی آوردی ای بی دل بی نشان)
روزی روزگاری در دربار اعراب وعده رفت تا بر صحرای عربستان نی زاری بكارند و گل نی به عمل آورند تا در بازار عكاظ به فروش برسانند. ان روز و روزها از پی هم گذشت و بازار عكاظ چشم به راه گل نی ماند.
بعد از آن روزها دگر بار وعده كرده اند جمعی تا بر صحرای عربستان نی زاری بكارند و گل نی بدست آورند و بر بازار عكاظ گل نی عرضه نمایند و كار نا كرده پداران و اجداد خود را به انجام رسانند. .... و همچنان گل فروشان بازار عكاظ چشم انتظار گل نی مانده اند.
از اینرو هر زمان كسی وعده ای دهد به نا كجا آباد گوید: باشد به وقت گل نی
البته دلم حوات را كرده بسیار و می خواهمت جناب عابدی ولی چه كنم كه زمانه ما را از همه چیز جدا كرده در اولین فرصت كه به تهران آمدم از تو سراغی خواه گرفت. باور كن امثال اصلا تهران نیامده ام: به امید دیدارت.
تا بعد بدرود و سپاس .