userinfo close

  ,

نصرت رحمانی


nosrat_rahmani

تاسیس: 15 مهر 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: میریام میرو - معاونان
ای دوست این روز ها با هر که دوست می شوم احساس می کنم آنقدر دوست بوده ایم که دیگر وقت خیانت است
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
53
773
89/6/15 (22:03)
1
43
89/6/10 (12:02)
0
24
89/2/25 (21:54)
1
34
89/2/22 (14:02)
9
28
88/2/11 (20:34)
6
31
87/6/21 (05:13)
4
22
87/6/18 (08:16)
5
80
87/3/9 (13:01)
1
40
87/2/21 (21:01)
3
45
87/2/21 (10:42)
5
70
86/11/21 (04:01)
2
21
86/11/21 (03:45)
2
21
86/11/17 (02:53)
0
21
86/11/17 (02:46)
1
6
86/11/11 (21:32)
0
5
86/10/21 (05:06)
3
51
86/9/23 (04:01)
2
12
86/8/13 (06:15)
1
9
86/8/9 (01:46)
1
14
86/4/15 (05:14)

عنوان بحث

وحید ع , deniro_u3
وحید ع - 18:47 1389/01/26

شعر ناتمام

شعری که در زیر می آید از شاعری ست که دلم برای شعرهایش زود به زود تنگ می شود و با خوانش اشعار او  باز در می یابم که زندگی هنوز وجود دارد.

" شعر ِ ناتمام " یکی از شعرهای محبوبم از نصرت رحمانی است که آن را با شما قسمت می کنم تا از نظرات دوستداران آن بزرگوار نیز بهره گیرم:

 

 

شعرِ ناتمام

( نصرت رحمانی)

 

جرم غروب ماسیده روی پنجره ی غبار آلود

روح غروب نیست؛

باد است، شیون عبث باد است.

تا دور دید من

دود است، دود، دود

 


بسیار خوب

آغاز گشت شعری

اما...

برداشت خوب نیست.

در من غم غروب

بسته است نطفه ولیکن شروع شعر

احساس کوب نیست.

 


ها... خاموش گشته آتش سیگارم

کبریت می زنم.

خمیازه ای میان دو بازویم

ویراژ می دهد.

 


انگار

با استخوان مهره ی پُشتم

کتفم

یک دسته تخته نَرد آغاز کرده است.

تاق...، تاق... تاراق!

جف شش

آخیش.

باد پریش

پنجره را باز کرده است!

 


از هرّه گربه ای به لب چینه می پرد.

بوی  پیاز داغ

پیجیده در فضا.

گویی که پیکرم تبخیر می شود

و چیزی درون من، تحلیل می رود

سیگار می کشم

 


سیگار می کشم

و فکر می کنم که چه آسان

از پشت پنجره، از اینجا

با خیز می توان

روی پیاده روی سفتی پرید و مُرد

یک آه و بعد...، خواب

له، تخت، چون کتاب!

 


تصمیم... ها...، آها...

آب دهان بی مزه را جمع می کنم

اَخ...، تُف!

 


تُف در فضای تیره کمی چرخ می خورد

روی پیاده روی سمنتی شلاپ...

از کوچه عابری که می گذرد نعره می کشد:

ای خار!!! مواظب باش.

سیگار می کشم

و فکرمی کنم که لاشه ی پاشیده و کثیف

در پیش پای رهگذران، نیست

چیزی جز اختلال

در نظم، در امور!

از این گذشته دور از نزاکت است

قانون در این میان

تکلیف خویش را به صراحت ابراز کرده است

هم شهر زشت می شود

هم سد معبر است!

  

در این میان کدام گره باز می شود

از روح ما و من...؟

یک تکه پاره گوشت لهیده،

یک مشت خون دلمه بسته ی بدبوی

و یک توده استخوان، که کم از تُف نیست؟

 

آری تُف است، تُف، تُف سربالا

از غرولند اجتماع گذشته

بگذار و بگذریم سخن کوتاه

 


سیگار می کشم

سیگار می کشم و دگر بار

شعر غروب را آغاز می کنم.

  

جرم غروب ماسیده روی پنجره غبار آلود

روح غروب نیست

باد است، شیون عبث باد، باد، باد!

تا دور دید من

دود است، دود، دود

انبوه تیره گی آماس کرده... نه!

  

نه...

تصویر پاک نیست

در من ملال نیست

در شعر حال نیست

البته...، شعرکی ست ولی دردناک نیست

سیگار می کشم

سیگار می کشم

سیگار...))

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
ریحانه ... , reyhooon
ریحانه ... - 23:31 1389/02/14
1

سلام

خیلی جالب و زیبا بود

با خوندنش یه حسه خاصی به آدم دست میده

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.