| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
0
|
0
|
87/6/18 (16:11)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
87/6/3 (23:57)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
87/4/19 (02:21)
|
|
||
|
|
4
|
8
|
87/3/25 (02:52)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
87/3/25 (00:18)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
87/3/17 (15:12)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
87/3/8 (19:35)
|
|
||
|
|
2
|
6
|
87/3/8 (01:52)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
87/2/30 (18:12)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
87/2/27 (20:09)
|
|
عنوان بحثو ...18 تیر 19 تیر 87 - 02:21 | |
تقدیم به : عزت ابراهیم نژاد ، اکبر محمدی ،احمد باطبی ،منوچهر محمدی ،مهرداد لهراسبی ، بهروز جاوید تهرانی ،مهران میر عبدالباقی ،حسن زارع زاده اردشیر ، محمدرضاکثرانی ، بهیه جلالی ، غلامرضا مهاجر نژاد ، فرخ شفیعی ،خسرو سیف ، بهرام نمازی ، فرزین مخبر ، علی علی نژاد ، رضا نیارمی ، رضا کرمانی ، قدرت الله جعفری ، حسین یکتا ،مهدی فخرزاده ،کیانوش سنجری ، کیوان رفیعی و ... همه آسیب دیدگان فاجعه کوی دانشگاه.
امروز هجدهم تیرماه است.هجدهم تیرماه هزار و سیصد و هفتاد و هشت. دانشجویان بی پناه این مرزو بوم سلامی را پاسخ گفتند و سلاخی شدند.آنها گمان نداشتند که سلامشان را سلامیان نمی خواهند پاسخ گفت ، زیرا که سرهاشان در گریبان مصلحت سنجی های بی صلاح است ، زیرا آنها - عموما – مصلحینی بودند که هم می خواستند سر در قدرت و سیطره اقتدارگرایان داشته باشند و هم قدرت در سر و سیرت مردم و این جمع ، جمعی پریشان بود.دانشجو بی یار و یاور ماند و ذبحش کردند. اینچنین شد که عزت ما را بازوی آز از ما گرفت.عزت ابراهیم نژاد را می گویم.... "شیرآهنکوه مردی از این گونه عاشق / میدان خونین سر نوشت / به پاشنه آشیل در نوشت.- روئینه تنی که راز مرگش / اندوه عشق و / غم تنهایی بود ". آری اینچنین شد که اکبر به خاک افتاد.او" قربانی بتی شد که دیگرانش می پرستیدند". اینچنین شد که بلند کردن یک پیراهن خونی سالیان طراوت و شادابی جوانی نیک نهاد را به یغما برد.احمد باطبی را می گویم.او که امروز روحی خسته ، تنی رنجور و دلی خونین دارد. اینچنین است که دیگر ، تابستان هایمان بوی سفر به شمال و شنای در دریا و گشت و گذار در سبزه زار را نمی دهد.بلکه بوی سفر عزت و اکبر را می دهد به دیار نیستی.بوی غم پوران ، خواهر عزت را دارد.بوی اندوه مادر اکبر.بوی عفن مرداد ماه می دهد.تابستانی که مصدق را محبوس کرد و در انزوا از بین برد.بوی تابستان شصت و هفت ...بوی هجدهم تیر ماه هفتاد و هشت . بوی سرب تیری که صورت معصوم عزت ابراهیم نژاد را شکافت.بوی اشک چشمان پوران ابراهیم نژاد.پورانی که هنوز قسم اش " به جان عزت " است.گویا نمی خواهد باور کند که "عزت مرد از بس که جان ندارد".او هنوز سیاه پوش برادر است.انگار همین دیروز عزت را از دست داده است. تابستان دیگر بوی سیروسیاحت نمی دهد.بوی خون پیراهنی دارد که بر دستان احمد باطبی بالا رفت. امروز هجدهم تیرماه هزار و سیصد و هشتاد و هفت هجری شمسی است.مهرورزی امروز بوی بندهای تاریک و تنگ 209 می دهد.گویا قرار است که رفیع قامت ترین جوانان این دیار همچنان در بند باشند. گویا قرار است که فرزندان امیرکبیر را دوباره در دخمه ها رگ زنند..." گوییا باور نمی دارند روز داوری..." گویا قرار است که دیگر در این " مزار آباد شهر بی تپش، وای جغدی نیز به گوش نیاید" و دردمندان،خسته و نا امید دست به دعا بردارند که: نادری پیدا نخواهد شد امید کاشکی اسکندری پیدا شود
آن روز و روزگار از ایران دور بادا!
دَرِ اتاق 263 - کوی دانشگاه ، 18تیر
احمد ، یکی از دوستانم بود که خوابگاهش در ساختمان 22 روبروی خوابگاه ما بود.پدرش در جنگ شهید شده بود.ساختمان 22 ، ساختمانی نوساز در بخش جنوبی کوی دانشگاه و البته مجهزتر از بقیه ساختمانها بود. هم اتاقی های احمد فارغ التحصیل شده بودند.
حدود ساعت شش ونیم صبح روز جمعه به دستور یگان ویژه که- صدایشان را از بلندگوی دستی می شنیدیم- به درون اتاق ها رفتیم. 5 دقیقه نگذشته بود که که صدای فریاد یکی از دانشجویان ما را متوجه ورود یگان ویژه و لباس شخصی هابه داخل ساختمان کرد.با اینکه تهدید کرده بودند که به داخل ساختمان می آیند اما باورمان نمی شد.یگان ویژه ضد شورش و لباس شخصی ها به داخل طبقات آمدند.
علی همه ی امتحاناتش را داده بود و می خواست با هم به شهرستان برویم.من هنوز یک امتحان داشتم .تا قبل از اینکه مهاجمان به درون ساختمان بیایند ، در اتاق خودم بودیم .از پنجره همین اتاق جوانکی را دیدم که با فریاد یا زهرا به سوی در شمالی خوابگاه دوید.بعد از ورود آنها به ساختمان،احمد به اتاقش رفت.من و علی برای اینکه احمد تنها نباشد با او رفتیم.با خودم گفتم:تنهاست ،می ترسد. به راهرو نگاه کردم ببینم چه خبر است.یکی از مأمورین یگان ویژه را که بسیار تنومند بود دیدم که بطرف آشپزخانه-اولین اتاق روبروی راه پله – رفت.آشپزخانه در انتهای سمت راست راهرو و روبروی راه پله بود.صدای فریاد بچه ها هر لحظه بیشتر می شد.به اتاق برگشتم.درِ اتاق را بستم.حالا من بودم و احمد و علی.صدای شکستن در اتاق ها نزدیکتر می شد و ترس ما بیشتر.احمد از من و علی بیشتر می ترسید. اتاق ما در طبقه سوم ساختمان بود.به همین خاطر،راه فراری نداشتیم.فکرش را نمی کردیم که به درون اتاق ها بیایند. راه پله سمت چپ راهرو به اتاق ما نزدیکتر بود .تازه فکر فرار هم به سرمان نمی زد.با خودم گفتم:"می آیند. در می زنند . ما هم در را باز نمی کنیم و می روند." آمدند ،در زدند و ما در را باز نکردیم اما نرفتند.دوباره در زدند.ما سکوت کرده بودیم.به این امید بودیم که می روند.اما نمی رفتند . با شدت بیشتر به در ضربه می زدند.مطمئن شدیم که قصد دارند به هر قیمتی وارد اتاق شوند .از راهرو دیگر هیچ صدای غیر از ضربه زدن به دَرِ اتاق ، به گوشمان نمی رسید.معلوم بود که اتاقهای مجاور را خالی کردند . فقط گهگاهی صدای شکستن چیزی از بیرون میامد.آنها هی بر در می کوبیدند.اما در محکم بود . راهرو تنگ بود.عرض کمی داشت . به همین خاطر دستانشان دامنه حرکتی کمی داشت.ضربه ها کاری نبودند . کمد چوبی یکی از هم اتاقی های احمد را که خالی بود به پشت در چسباندیم.استحکام در اتاق را دو چندان کرد.سه نفری به کمد که حالا به در چسبیده بود فشار می دادیم . در محکمتر شده بود . آنها هم با شدت و خشم هر بیشتر بر در ضربه می زدند.اما در از جایش تکان نمی خورد.کمد تمام عرض در را پوشش نمی داد . از دو طرف کمد،حدود 5 سانتی متر از درِ اتاق،پوشش داده نمی شد. اما کم کم صدای شکستن لایه بیرونی در را می شنیدیم. با اینکه یقین داشتیم به زودی به اتاق وارد می شوند اما نمی دانم برای چه در را باز نمی کردیم .تسلیم خشم آنها و ترس خودمان نمی شدیم.امید خاصی هم نداشتیم . از سمت چپ در-همان 5 سانتی که کمد پوشش نمی داد- کم کم در را سوراخ کردند . صبح روز سه شنبه 15 تیرماه 1378، عابرانی که در تب وتاب
فضای دگرگون شده پس از دوم خرداد 76، بیشتر از همیشه به پیشخوان روزنامه فروشی ها
سر می کشیدند، دیدند که یک روزنامه با تیتری سراسر متفاوت از تمامی روزنامه های آن
روز صبح، پیش رویشان است.
روزنامه سلام با این تیتر منتشر شده بود: "سعید اسلامی پیشنهاد اصلاح قانون مطبوعات را داده است"
روزنامه سلام (۱۵ تیر ۷۸)
در آن روزها، که بحث تصویب قانون جدید مطبوعات در مجلس پنجم داغ تر از همیشه بود، کمتر کسی را می شد پیدا کرد که درباره سعید اسلامی یا امامی چیزی نشنیده باشد یا نداند. او که سال ها معاون وزیر اطلاعات بود، در پی وقوع قتل های زنجیره ای در پاییز 1377، به عنوان متهم ردیف اول معرفی و بازداشت شده بود. اما پس از مدتی گفته شد که در زندان با استفاده از داروی نظافت خودکشی کرده است.... ادامه ماجرا در چند خط پایین تر و پس از ذکر پاره ای توضیحات آورده شده است... ((از محتوای این سایتها و وبلاگها استفاده شده است:
ناسور BBC شهبازیر rottweilergroup ایران آزادی Jour4peace _id=420 حسن پیکس 18 تیر BBC بدون مرز ایرانیان بدون مرز حسن پیکس اعتماد
یک بلاگ 360 لینکهای مرتبط: 20 تیر 78 در دانشگاه تبریز مستقیما به دانشجوها شلیک شد ولی کسی نفهمید دَرِ اتاق 263 - کوی دانشگاه ، 18تیر نامه پدر احمد باطبی در زمان زندانی بودن احمد باطبی روایتی از زبان احمد باطبی وقایع 18 تیر 78 از زبان یک دانشجوی شکنجه شده گوشه ای از خاطرات ۱۸ تیر سال ۷۸ روزنگاری از وقایع کوی دانشگاه و 18 تیر روایتی دیگر آرشیو روزنامه همشهری (۱۹ تیر) و چند لینک از خبرهای داغ این روزها (تیر ماه سال ۱۳۸۷): - این اخبار را برای کسانی میگذارم که در بیخبری کامل به سر میبرند و اگر دنیا روی سرمان هم خراب شود باز میگویند ما به سیاست کاری نداریم. عزیزان دانستن اخبار روز سیاست ورزی نیست. این عین زندگی است. لطفا هر روز با چک کردن سایت بالاترین (با استفاده از همان ف.ی.ل.ت.ر.شک.نها.یی که برای سرچهای دیگر از انها استفاده میکنید) و حتی عضویت در آن خود را از جدیدترین اخبار روز با خبر کنید . این سایت متعلق به هیچ مقام و شخصی نیست و تا کنون بیش از ۱۶۰۰۰ عضو دارد. شما حتی میتوانید با عضو شدن در این سایت به چرخش اطلاعات در کشور کمک کنید. خبرها را بخوانید و با اطرافیانتان در رابطه آنها صحبت کنید. اگر ملت آگاه باشند و اطلاعات مفید و زیاد در اختیار داشته باشندشاید بتوان با هر نوع حکومتی آزاد و خوشبخت بود ولی مطمئن باشید که اگر مردم ناآگاه باشند با بهترین شیوه های حکومتی هم راه به جایی نمیبریم. و اما چند لینک از همین روزها(تیر ماه سال ۱۳۸۷) مقاله روزنامه اعتماد ملی که منجر به حکم بازداشت مدیر مسئول آن شد روایتی از تجمع و درگیریهای جمعه هفته پیش در مشهد مصادره ی ثروت ملی و تیر خلاص به مردم سالاری: نفت سر سفره ی رهبری رفت! )))) و اما ادامه ماجرای ۱۸ تیر ۷۸ : سعید امامی در مرکز دایره ای از رازها و ابهام ها نشسته بود و هرآنچه به او مربوط می شد، جذاب تر یا مهم تر از آن بود که کسی به سادگی از کنارش بگذرد. و "سلام" بانگی رها کرده بود که پژواکش تا روزها ادامه داشت. نمایندگان اکثرا محافظه کار مجلس پنجم، که در کش و قوس محدود ساختن قانون قبلی مطبوعات بودند، از نسبت دادن طرح آنان به سعید امامی برآشفتند و وزارت اطلاعات از مدیر مسوول روحانی "سلام"، به دلیل چاپ سند محرمانه، به دادگاه ویژه روحانیت شکایت برد. به این ترتیب، یک تیتر تکان دهنده، نقطه آغاز ماجرایی پر حادثه شد. غروب روز بعد، معلوم شد که چاپ چنین جمله ای می تواند به بهای تعطیلی روزنامه ای، حتی به اهمیت و وزن سیاسی "سلام" تمام شود. صبح پنج شنبه، بدون "سلام" آغاز شد و شب آن روز آبستن رویدادهای حیرت آور دیگری بود. و به این ترتیب ۱۵ تیر ۱۳۷۸: انتشار نامه فوق محرمانه سعید امامی در روزنامه سلام. ۱۶ تیر ۱۳۷۸: تصویب کلیات طرح اصلاح قانون مطبوعات. ۱۷ تیر ۱۳۷۸: توقیف روزنامه سلام. ۱۸ تیر ۱۳۷۸: ... اولین جرقه نا آرامی ها پنج شنبه شب، تعدادی از دانشجویان ساکن کوی دانشگاه تهران در خیابان کارگرشمالی(امیر آباد شمالی)، در اعتراض به توقیف روزنامه سلام گرد هم می آیند. دانشجویان، خواستار رفع توقیف از سلام و عدم تصویب طرح اصلاح قانون مطبوعات در مجلس هستند. ادامه اعتراض از محوطه کوی دانشگاه به خیابان کشیده می شود. ماموران نیروی انتظامی و پس از مدتی، نیروهای دیگری که "لباس شخصی" خوانده شده اند، نیز از راه می رسند. نیمه های شب، درگیری مختصری میان دانشجویان و ماموران نیروی انتظامی روی می دهد. دانشجویان پس از سنگ پرانی، یکی از سربازان نیروی انتطامی را به گروگان با خود به داخل خوابگاه دانشجویی می برند و پس از مدتی، رهایش می کنند. به نظر می رسد که ماجرا پایان گرفته، اما حوادث مسیر دیگری دارد. نیروهای انتظامی، که گفته می شود لباس شخصی ها نیز همراه آنان بوده اند، در نخستین ساعات بامداد جمعه 18 تیر ماه وارد محوطه کوی دانشگاه می شوند تا از آن پس 18 تیر، در تقویم ها معنای دیگری داشته باشد. بسیاری از دانشجویان کتک می خورند و بازداشت می شوند. چیزی به صبح نمانده، اما در مدتی اندک، کوی دانشگاه به هم ریخته و دگرگون شده است. مهاجمان رفته اند و دانشجویان زخمی را در اتاق های آشفته، کنار وسایل و در ها و پنجره های شکسته به حال خود رها کرده اند.
تصویری از یکی از اتاقهای خوابگاه کوی دانشگاه پس از حمله پلیس و انصار. احنمالا این اتاق یکی از اتاقهای طبقه همکف ساختمان ۱۴ کوی است. ساختمان ۱۴ نزدیکترین ساختمان کوی به درب ورودی بوده و فاصله آن تا در اصلی تنها ۲۰ متر است. شما میتوانید تصور کنید که با این فاصله کم به چه سرعتی به ساکنین این اتاق حمله شده است. اگر این اتاق همان اتاقی باشد که من سراغ دارم، دیوارهای آن تا چند سال پیش هم به همین صورت باقی مانده بود و آثار سوختگی بر دیوارها به وضوح دیده میشد.
و اینان به مانند همیشه...؟؟؟ هیچ
زاكانی: یك مشت اراذل و اوباش، موج سوار واقعه 18تیر بودند.
18تیر: از «پایگاه نوژه» تا «كوی دانشگاه»
بازخوانی غائله 18تیر//بسیج دانشجویی
حقوقبگیران سیا، افشاگری در آستانه 18تیر و...
مایکل لدین: از نزدیک، جریان 18تیر را هدایت میکردیم. متن و عکس های کامل در وبلاگ برای آزادی ایران (دانشجویان آزاد)http://d-a.blogfa.com/ | |
پاسخ ها
















