userinfo close

  ,

نزار قبانی


nizargabbani

تاسیس: 24 آذر 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: یارای علیزاده - معاونان
دكتر شفیعی‌كدكنی در كتاب شاعران عرب آورده است (نقل به مضمون): چه بخواهیم و چه نخواهیم، چه از شع ادامه »
دكتر شفیعی‌كدكنی در كتاب شاعران عرب آورده است (نقل به مضمون): چه بخواهیم و چه نخواهیم، چه از شعرش خوشمان بیاید یا نه، قبانی پرنفوذترین شاعر عرب است.
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
38
3077
91/1/1 (15:50)
30
2294
90/11/27 (15:30)
0
98
90/10/13 (12:15)
8
730
90/10/13 (12:12)
1
249
90/10/13 (12:06)
2
113
90/10/13 (11:58)
0
88
90/10/13 (11:48)
0
84
90/8/16 (21:29)
0
70
90/6/17 (22:22)
0
103
90/5/3 (00:35)
0
84
90/5/1 (17:04)
0
60
90/4/30 (18:24)
0
120
89/1/1 (20:15)
16
1366
88/7/26 (07:42)
0
471
88/1/2 (18:22)
4
888
87/10/17 (00:56)
3
568
86/1/31 (19:11)
3
362
85/12/21 (06:28)
23
720
85/12/9 (09:50)
4
190
85/11/30 (09:21)

عنوان بحث

یارای  علیزاده , yaray
یارای علیزاده - 18:01 1385/10/1

از دفتر بلقیس

بلقیس نام همسر عراقی نزار است که در اثر یک بمب گذاری کشته  شد  و نزار دفتر شعری با همین نانم به چاپ رسانید

شعرهایی از این دفتر را در این بحث میخوانیم

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
سورنا س , sorena78
سورنا س - 12:12 1390/10/13
8
سلام
خوشحالم که شعرهای زیبایی ار این شاعر به بحث گذاشته میشه
اینم یک شعر فوق العاده زیبا از قبانی

قارئه الفنجان/ فال قهوه

 

جَلَسَت

نشست

جَلَسَت والخوفُ بعینیها

نشست و ترس در چشمان اش بود

تتأمَّلُ فنجانی المقلوب

فنجان واژگونم را نگریست

قالت: یا ولدی.. لا تَحزَن

گفت: اندوهگین مباش پسرم

فالحُبُّ عَلیکَ هوَ المکتوب

عشق سرنوشت توست

الحُبُّ عَلیکَ هوَ المکتوب

عشق سرنوشت توست

یا ولدی، قد ماتَ شهیداً

من ماتَ على دینِ المحبوب

پسرم هر که در راه محبوب بمیرد شهید است.

یا ولدی، یا ولدی

پسرم پسرم

بصرت،بصَّرتُ.. ونجَّمت کثیراً

بسیار نگریسته‌ام و ستارگان بسیار را دیده‌ام

لکنّی.. لم أقرأ أبداً فنجاناً یشبهُ فنجانک

اما هیچ فنجانی شبیه فنجان تو  نخوانده ام

بصرت،بصَّرتُ.. ونجَّمت کثیراً

بسیار نگریسته‌ام و ستارگان بسیار را دیده‌ام

لکنّی.. لم أعرف أبداً أحزاناً تشبهُ أحزانک

پسرم هرگز نشناخته ‏ام و غمی چون غم تو

مقدورک ان تمضى أبدا فى بحر الحب بغیر قلوع

سرنوشت تو، بی بادبان در دریای عشق راندن است

وتکون حیاتک طول العمر، طول العمر کتاب دموع

و سراسر زندگی‌ات سراسر زندگی‌ات  کتابی است از اشک

مقدورکأن تبقى مسجونا بین الماء وبین النار

و تو گرفتار میان آب و آتش

فبرغم جمیع حرائیقه

با وجود همه ی سوزش‌ها

فبرغم جمیع سوابقه

با وجود همه ی پیامدها

وبرغم الحزن الساکن فینا لیل نهار

و با وجود اندوهی که ماندگاراست در شب و روز

وبرغم الریح وبرغم الجو الماطر والاعصار

و با وجود طوفان و هوای بارانی، موج ها

الحب سیبقى یاولدی

پسرم عشق برجای می‌ماند

أحلى الاقداریاولدی

عشق زیباترینِ سرگذشت‌هاست

بحیاتک یاولدى امراة

در زندگی ات زنی است

عیناها سبحان المعبود

با چشمانی شکوهمند

فمها مرسوم کالعنقود

لبان اش  خوشه انگور

ضحکتها أنغام وورود

و خنده اش تصنیف گل ها

والشعر الغجرى المجنون یاسافر فى کل الدنیا

و موی کولی وار و دیوانه وارش به گوشه‌های دنیا سفر می‌کند

قد تغدو أمرأة یاولدى یهواها القلب هی الدنیا

پسرم زنی انتخاب کرده‌ای که دنیا دوست اش دارد

لکن سماءک ممطرة

اما آسمان تو بارانی است

وطریقک مسدود مسدود

و راه تو بسته‌است و بسته‌است

فحبیبةُ قلبکَ.. یا ولدی نائمةٌ فی قصرٍ مرصود

پسرم! معشوقه‌ات در در خواب است درکاخی از نگاهبانان

من یدخُلُ حُجرتها من یطلبُ یَدَها..

هرکه بخواهد وارد خانه اش شود یا دست اش را بگیرد

من یَدنو من سورِ حدیقتها

هر که بخواهد از پرچین باغش بگذرد

من حاولَ فکَّ ضفائرها..

هر که بخواهد گره گیسوانش را بگشاید

یا ولدی.. مفقودٌ.. مفقود

پسرم ، ناپدید می‌شود و  ناپدید می‌شود و ناپدید

ستفتش عنها یاولدی فى کل مکان

پسرم به زودی در همه جا به جستجوی او خواهی رفت

وستسأل عمها موج البحر وستسأل فیروز الشطأن

از موج دریا و مرواریدهای کرانه‌ سراغش را می‌ گیری

وتجوب بحارا وبحارا وتفیض دموعک أنهارا

و در می‌ نوردی و می پیمایی دریاها و دریاها را و اشک هات رودخانه می شود

وسیکبر حزنک حتى یصبح أشجارا

وغم ات که فزونی می‌یابد درختان سر برمی‌کشند

وسترجع یوما یاولدی مهزوما مکسور الوجدان

روزی باز خواهی گشت پسرم نومید و خسته

وستعرف بعد رحیل العمر

و از گذر عمر خواهی دانست

بأنک کنت تطارد خیط دخان

که تمامی ‌زندگی ات  را در پی رشته‏ ای از دود بوده ‌ای

فحبیبة قلبک یاولدی لیس لها أرض أو وطن أو عنوان

پسرم معشوقه ات نه جغرافیایی دارد نه سرزمینی نه نشانی

ما أصعب أن تهوى أمرأة یاولدی لیس لها عنوان

و چه دشوار است عشق تو به زنی که او را نام و نشانی نیست

 


 
رامین   خسروی , ramin2008
رامین خسروی - 01:01 1387/10/17
7

mamanun n

man nemidunam koja ketabasho bekharam

esfehanam har ja migardam migan inst

mishe ye komak be man bokoni

رامین   خسروی , ramin2008
رامین خسروی - 00:58 1387/10/17
6

damet garm ali bud ali

احمد علیزاده س , ahmad_opm
احمد علیزاده س - 04:47 1387/07/1
5

سلام دوست گلم

خیلی خوشم اومد از اینکه یه دوستی دیگر در مورد این شاعر زن و حماسه یه چیزی نوشتنه باشه

من عرب هستم و عربی سوری و مصری صحبت میکنم

و خیلی از اشعار نزار قبانی خوشم میاد

حتی فیلمشو به زبان لبنانی هم دیدم کامل

خیلی جالبه و از شعر (قارعه الفنجان) که عبد الحلیم حافظ میخونه خیلی خوشم میاد مثل اینکه الان اینجا پیداش نکردم اگه ممکنه اون شعررو اگه داری واسه من بفرست این هم ایدی منه

ahmad_opm@yahoo.com

یارای  علیزاده , yaray
یارای علیزاده - 21:17 1386/05/16
4

«نزار قبّانى» شاعر قدرتمند عاشقانه‏هاى شعر عرب، در سال 1923 به دنیا آمد. او نخستین دفتر شعرش را با نام «زن سبزه‏رو به من گفت» در سن بیست و یك سالگى و همزمان با خواندن رشته حقوق در دانشگاه دمشق منتشر كرد. انتشار این كتاب هیاهو و جنجال فراوانى را در پى داشت. طرفداران شعر قبّانى را طبقه دانشجو و متجدد تشكیل مى‏دادند. جرأت و جسارت قبّانى در سرودن عاشقانه‏هاى بى‏پرده، ویژگى خاص شعر اوست. سفرهاى او به شهرهایى چون قاهره، پكن، مادرید و لندن ،نقاط عطفى در زندگى ادبى او بودند. قبّانى بعد از نخستین كتاب، با فاصله‏هاى سه - چهار سال یك بار، كتابهاى دیگرى به نامهاى «كودكى سینه»، «سامبا»، «تو از آنِ منى»، «شعرها»، «محبوب من» و «نقاشى با كلمات» به چاپ رساند كه هر كدام از آنها نیز همچون كتاب اول او بحث و هیاهوى فراوانى را در مطبوعات كشورهاى عربى برانگیخت. موضوع تمام این كتابها «عشق» است. اما عشقى كه از مجاز فراتر نمى‏رود و بیشتر حول محور غریزه و جنسیت مى‏گردد. قبّانى پس از بیست و یك سال كار از حوزه سیاست كناره گرفت و در شهر بیروت براى اشتغال به كار فرهنگى اقامت گزید و به كار نشر پرداخت. با شكست حكومتهاى عربى از رژیم اشغالگر قدس، انقلابى در نزار قبّانى رخ داد. او در منظومه‏اى فریادگونه، خشم و غیظ و ناامیدى خود را از این واقعه سرود و به این‏ترتیب، درِ تازه‏اى در زندگى شعرى خود گشود. سرودن این شعر اگرچه با خشم زیادى مواجه شد و عده فراوانى قبّانى را لایق شعر وطن نمى‏دانستند، اما راه تازه‏اى شد كه او آن را ادامه داد. او در سروده‏هاى بعدى، دو محور را اساس كار خود قرار داد: عشق به یار و دیار و هجو اعراب و حكومتهاى عربى.
    با این حال او سه مجموعه شعر عاشقانه دیگر با نامهاى «یادداشتهاى روزانه زنى لاابالى»، «شعرهاى وحشى» و «كتاب عشق» را چاپ مى‏كند كه نشان‏دهنده ادامه كار عاشقانه اوست و این‏كه هنوز به‏طور كامل موج میهن‏پرستى روح او را تسخیر نكرده است. پس از جریان جدید شعر عرب كه روح مبارزه‏طلبى و خشم بر آن حاكم بود، قبّانى نیز با تجربه كارهاى حماسى قبل، به سرودن شعرهایى از این دست پرداخت كه به صورت مجموعه‏اى با نام «خشم خوشه‏ها» منتشر شد. پس از انتشار شعر «حاشیه‏اى بر دفتر شكست»، گروهى از نویسندگان به خاطر توهین او به جمال عبدالناصر، خواستار ممنوعیت ورود او به خاك مصر شدند. به این ترتیب ورود او به مصر و فروش و توزیع كتابهایش ممنوع شد، اما او با نوشتن نامه‏اى به جمال عبدالناصر، او را وا داشت تا این ممنوعیت را لغو كند.
    او مجموعه‏هاى دیگر را نیز پس از آن چاپ كرد. در سال 1975، پس از جنگ داخلى لبنان، این مضمون نیز به شعرهاى او افزوده شد. در سالهاى نخست دهه هشتاد، همسر عراقى‏تبار او به نام «بلقیس»، در انفجار سفارت عراق در بیروت كشته شد و این حادثه تأثیرى عمیق بر او نهاد و زبان خشم او را نسبت به حكومتهاى غربى تیزتر كرد. قبّانى «الاعمال‏الكامله» خود را در سه جلد كه هر كدام شامل ده مجموعه شعر است، حدود بیست سال پیش منتشر كرد و پس از آن با انتشار مجموعه‏هایى دیگر، شمار كتابهایش را به پنجاه رساند.
    اینك نزار قبّانى با تمام خصوصیات مثبت و منفى‏اش از این جهان رخت بربسته است، اما به حق، او یكى از تأثیرگذاران بر روند شعر امروز عرب است كه با تمام توان كوشید تا راه سومى میان زبان فرهنگها و قاموسهاى عرب و نیز زبان عامیانه آن ایجاد كند و شكاف میان این دو زبان ایستا و پویا را تا حد توان پر كند.
    نكته قابل ذكر درباره شعرهاى او این است كه به دشوارى تن به ترجمه مى‏دهند، لذا براى حفظ شعریت این سروده‏ها و نزدیك‏سازى آن به فرم شعر سپید، تلاش فراوانى در ایران صورت گرفته است.
    نزار قبّانى در اواخر فروردین سال 1377 در بیمارستانى در لندن درگذشت. اینك نمونه‏هایى از شعر او به نقل از دو كتاب «بلقیس و عاشقانه‏هاى دیگر» به ترجمه موسى بیدج و نیز «تمام كودكان جهان شاعرند»، به ترجمه یغما گلرویى: 
 
 پیش از چشمان تو تاریخى نبود
 در ژنو
 از ساعتهایشان‏
          به شگفت نمى‏آمدم‏
 - هر چند از الماس گران بودند -
 و از شعارى كه مى‏گفت:
          ما زمان را مى‏سازیم.
 دلبرم!
 ساعت‏سازان چه مى‏دانند
 این تنها چشمان تواند
 كه وقت را مى‏سازند
          و طرح زمان را مى‏ریزند...
 
      (بلقیس و...)
 استاد عشق استعفا مى‏دهد
 بانوى من!
 سخنم را گوش مده‏
 كه من‏
 درس عشق نمى‏گویم‏
 و سخنم بیشتر
 شطح و رؤیاست‏
          كه من‏
 با كبریت بازى مى‏كنم‏
 و خودم را آتش مى‏زنم‏
          - چون كودكان -
 
 بانوى من!
 نوشته‏هایم را بها مگذار
 كه من مردى‏ام‏
 كه بر بستر باد، گندم مى‏كارم‏
 و بر بستر آب‏
          شعر.
 و از موسیقى دریا
 شمیم علفها
 و تنفس بیشه‏ها
          عشق مى‏سازم...
 
 به من گوش مده‏
 كه من مردى‏ام‏
 كه جهان را با واژگانم ویران كردم‏
 و رنگ دریا را
 رنگ افق را
 و برگ درختان را
          دیگرگون...
 
 گوش مده‏
 به روزنامه‏هایى كه از من مى‏نویسند
 یا خبر فتوحاتم را مى‏گویند.
 كه خود مى‏دانم‏
 افسانه پیروزى‏ام‏
          از مرمر و یاقوت سینه‏هاست...
 
 بانوى من!
 چگونه درس عشق بگویم‏
 درس اندیشه‏
 و آزادى چشمها و مژگانها
 و حال آن‏كه‏
 من میراث‏دار
 سلاله وحشتم.
 از من چشم مدار.
 كه من از اخبار جنگ خسته‏ام‏
 از اخبار عشق‏
 از اخبار دلاوریهایم.
 خسته‏ام‏
 از كاشتن دریا
 زیبا كردن زشتى‏
 برانگیختن مردگان.
 
 بانوى من!
 از من انقلاب چشم مدار
 كه حس مى‏كنم‏
 آخرین انقلاب من‏
          تو بوده‏اى.
 
      (بلقیس و...)
 
 بلقیس‏
 سپاستان مى‏گویم‏
 سپاستان مى‏گویم‏
 دلبرم از پاى درآمد.
 اینك مى‏توانید
 بر مزار این شهید
          جامى بنوشید.
 
 بلقیس‏
 زیباترین شاه بانوى تاریخ بابل بود.
 بلقیس‏
 رعناترین نخل عراق...
 بلقیس!
 تو درد منى‏
 و درد شعر
 - وقتى كه انگشتان بر تنش دست مى‏كشند -
 پس از گیسوان تو، آیا
          سنبله‏ها قد مى‏كشند؟
 اى نینواى سبز
 كولى طلایى رنگ من‏
 اى كه موجهاى دجله‏
 بهاران‏
 زیباترین خلخالها را ارمغان تو مى‏كرد.
 بلقیس!
 تو را از پا درآوردند.
 این كدام امت عرب است‏
 كه صداى قنارى را از پا مى‏اندازد؟...
 
 بلقیس!
 در فنجان قهوه ما
 مرگ نهفته است‏
 در كلید خانه ما
 در گلهاى باغچه ما
 در كاغذ روزنامه‏ها
 و در حروف الفبا
 اینك ما - بلقیس -
 دیگر بار به جاهلیت رفته‏ایم.
 به روزگار وحشیگرى‏
 اینك ما
 دیگر بار
 به روزگار بربرها برگشته‏ایم‏
 كه سرودن‏
 كوچى است میان تركش‏ها
 و كشتن پروانه‏ها،
          آرمان ماست...
 
      (بلقیس و...)
 
 
 آرامش‏
 حروف نام تو، فرش ایرانى است!
 چشمانت، دو پرستوى دمشقى‏
 كه در فاصله دو دیوار مى‏پرند!
 قلب من كبوترى است‏
 كه بر فراز دریاى دستهاى تو
          پرواز مى‏كند
 و در سایه دیوار
 آرام مى‏گیرد.
 
      (تمام كودكان جهان...)
 نامه‏هاى عاشقانه‏
 ... از من و تو كارى ساخته نیست!
 زخم‏
 با خنجرى كه پیش رو دارد
 چه كند؟
 
 چشمان تو
 شب بارانى است‏
 كه كشتى‏ها در آن غرق مى‏شوند
 و تمام نوشته‏هاى مرا
 در آینه‏اى بى‏خاطره‏
 بر باد مى‏دهند!...
 
      (تمام كودكان جهان...)
 گزارش محرمانه از سرزمین مُشت‏
 دوستان!
 شعر به چه كار مى‏آید
 اگر نتواند جار عصیان باشد؟
 شعر به چه كار مى‏آید
 اگر نتواند به وقت نیاز، آتشفشانها را بیدار كند؟
  شعر به چه كار مى‏آید
 اگر تاج از سر ستمگران برنگیرد؟
 
      (تمام كودكان جهان...)
 
منبع:الفبا

http://www.jehat.com/Jehaat/Pr/Poets/نزار قبّانى.htm

یارای  علیزاده , yaray
یارای علیزاده - 08:02 1385/11/17
3

نزار بعد از کناره گیری از دنیای سیاست در بیروت سکنی گزید و انتشارات نزار قبانی را تاسیس کرد . در این میان از زن سوری خود جدا شد و با ( بلقیس الراوی ) که معلمی عرب بود ازدواج کرد. بلقیس محبوب اکثر شعرهای نزار در حادثه بمب گذاری 1981 در بیروت کشته شد و مرگ او تاثیر بسیاری بر نزار گذاشت( شعر ها گواه این مطلبند)  نزار چند قصیده و شعر برای بلقیس سرود که معروفترین انها( دوازده گل سرخ بد موهای بلقیس الراوی) نام دارد.بعد از مرگ بلقیس نزار به سوییس رفت و بعد از ان برای مدتی در فرانسه ماند .سرانجام به لندن که برایش نمادزیبایی بود رفت و در همان جا در 30 اوریل 1998 به تاریخ پیوست. جنازه نزار به دستور رئیس جمهوری سوریه با احترام نظامی و تشریفات رسمی در دمشق ( زادگاهش ) به خاک سپرده شد.

یارای  علیزاده , yaray
یارای علیزاده - 07:59 1385/11/17
2

بلقیس

 

 

 

سپاستان میگویم،

سپاستان میگویم،

دلبرم از پای در آمد.

اینک میتوانید

بر مزار این شهید

                           جامی بنوشید.

*

بلقیس

زیباترین شاه بانوی تاریخ بابل بود

بلقیس

رعناترین نخل عراق.

وقتی راه میرفت

طاووس ها همراه او

و آهوان در پی.

بلقیس!

تو درد منی و درد شعر

-وقتی که انگشتان بر تنش دست میکشند-

پس از گیسوان تو،آیا

                       سنبله ها قد میکشند؟

ای نینوای سبز

کولی طلایی رنگ من

ای که موج های دجله

بهاران

زیباترین خلخال ها را ارمغان تو میکرد.

بلقیس!

تو را از پا در آوردند.

این کدام امت عرب است

که صدای قناری را از پا می اندازد؟
*

اینجا قبیله قبیله را میخورد.

روباه را ،روباه میکشد

و عنکبوت را،عنکبوت.

ماه من!

به چشمان تو سوگند

-که که میلیونها ستاره اش ،پناه میگیرند.

من عرب را رسوا خواهم کرد.

آیا،

دلاوری ها دروغی عربیست

یا تاریخ هم-چون ما-

                    دروغ میگوید؟

*

بلقیس!

غایب مباش

که خورشید

                 -پس از تو-

سواحل را روشنا نمیبخشد.

............

قسمتهای اول شعر بلقیس-ترجمه موسی بیدج-نشر ثالث

یارای  علیزاده , yaray
یارای علیزاده - 18:01 1385/10/1
1

دوازده گل سرخ بر گیسوان بلقیس

 

 

 

همیشه حس می کردم در حال رفتن است

در چشمانش همواره بادبانی برا فراشته بود

آماده ی سفر

و بر پلک هایش

هواپیمایی آماده ی اوج گرفتن

در کیف دستی اش

-از روز نخست پیوندمان-

پاسپورت وبلیط هواپیما

و ویزای ورود به سرزمینی ناشناخته بود

یک بار از او پرسیدم:

چرا این همه کاغذ پاره راهمیشه با خود داری؟

گفت:

وعده ی دیداری با رنگین کمان دارم!

 

 

 

 

این زن نباید بیش از این زندگی می کرد

خود نیز چنین نمی خواست

او به شعله ی فانوسی می مانست

چون لحظه ای شاعرانه

که پیش از سطر آخر

به انفجار می رسد

 

 

از " نزار قبانی"

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.