userinfo close

  ,

نزار قبانی


nizargabbani

تاسیس: 24 آذر 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: یارای علیزاده - معاونان
دكتر شفیعی‌كدكنی در كتاب شاعران عرب آورده است (نقل به مضمون): چه بخواهیم و چه نخواهیم، چه از شع ادامه »
دكتر شفیعی‌كدكنی در كتاب شاعران عرب آورده است (نقل به مضمون): چه بخواهیم و چه نخواهیم، چه از شعرش خوشمان بیاید یا نه، قبانی پرنفوذترین شاعر عرب است.
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
38
3077
91/1/1 (15:50)
30
2294
90/11/27 (15:30)
0
98
90/10/13 (12:15)
8
730
90/10/13 (12:12)
1
249
90/10/13 (12:06)
2
113
90/10/13 (11:58)
0
88
90/10/13 (11:48)
0
84
90/8/16 (21:29)
0
70
90/6/17 (22:22)
0
103
90/5/3 (00:35)
0
84
90/5/1 (17:04)
0
60
90/4/30 (18:24)
0
120
89/1/1 (20:15)
16
1366
88/7/26 (07:42)
0
471
88/1/2 (18:22)
4
888
87/10/17 (00:56)
3
568
86/1/31 (19:11)
3
362
85/12/21 (06:28)
23
720
85/12/9 (09:50)
4
190
85/11/30 (09:21)

عنوان بحث :: این بحث را 2 نفر دنبال می کنند.

نرگس . , nazar_ghabani
نرگس . - 15:06 1386/07/8

بهترین شعر نزار قبانی

زیدینی عشقا زیدینی....

یا احلی نوبات جنونی....

زیدینی غرقا یا سیدتی....

ان البحر ینادینی....

زیدینی موتا علل  الموت....

زیدینی یکی از بهترین شعرها یا بهترین شعر نزار قبانی است که با معانی و هجا های بسیار زیبا در ئصف معشوقه ی او اورده شده ..

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
سورنا س , sorena78
سورنا س - 12:01 1390/10/13
30

نقل حبی لک من عامٍ إلى عام..

دوست داشتن ات را از سالی به سال دیگری جابه‌جا می کنم

کما ینقل التلمیذ فروضه المدرسیة إلى دفترٍ جدید

انگار دانش‌آموز مشق اش را در دفتری تازه پاکنویس می کند

أنقل صوتک.. ورائحتک.. ورسائلک..

رسید صدای تو، عطرتو، نامه‌های تو

ورقم‌هاتفک.. وصندوق بریدک..

و شماره‌ی تلفن تو و صندوق پستی تو

وأعلقها فی خزانة العام الجدید..

می آویزمشان به کمد سال جدید

وأمنحک تذکرة إقامة دائمة فی قلبی..

تابعیت دائمی در قلبم را به تو می دهم

 

نیما ا , nima_m55
نیما ا - 07:30 1390/09/7
29

بگذار

تو را میان خویشتن و خویش بگویم ...

میان مژگانم و چشم

بگذار

اگر تو را به روشنای ماه اعتمادی نیست

تو را به رمز بگویم

بگذار تو را به آذرخش بگویم

یا با گل نم باران ...

بگذار نشانی چشمانت را به دریا پیشکش کنم

اگر دعوتم را به مسافرت می پذیری ...

 

"نزار قبانی"

نیما ا , nima_m55
نیما ا - 07:30 1390/09/7
28

بگذار بر آئینه ها ی دستانت بوسه زنم

و پیش از سفر

پاره ای زاد راه برگیرم ...

 

میخواهم تصویرها نقش زنم

از شکل دستان تو

از صدای دستان تو

از سکوت دستان تو ...

 

پس آیا کمی روبرویم می نشینی

تا نقش محال بزنم؟

 

"نزار قبانی"

نیما ا , nima_m55
نیما ا - 07:30 1390/09/7
27

....

بگذار من برایت چای بریزم، آیا گفتم که تو را من دوست دارم؟؟؟

آیا گفتم که من خوشبخت هستم، زیرا که تو آمده ای ...

و حضورت مایه خوشبختی است 

چون حضور شعر

چون حضور قایق ها و خاطرات دور ...

 

بگذار پاره ای از سخن صندلیها را ، آن دم که به تو خوشامد میگویند برگردان کنم ...

بگذار آنچه را کز ذهن فنجانها می گذرد

آنگاه که در فکر لبان تو اند ...

و آنچه را کز خاطر قاشقها و شکردان می گذرد ، بازگو کنم ...

بگذار تو را چون حرف تازه ای

برابجد بیفزایم...

 

خوشت آمد از چای ؟؟

کمی شیر نمیخواهی ؟؟

و چون همیشه به یک حبه قند اکتفا می کنی؟؟

اما من

رخسار تو را

بی هیچ قندی

دوست دارم ...

 

"نزار قبانی"

نیما ا , nima_m55
نیما ا - 07:29 1390/09/7
26

عشق تو را سپاس ...

که مرا بازپسین معجزه است .

زان پس که زمان معجزات سپری شده است .

عشق تو را سپاس ...

که بمن آموخت خواندن را و نوشتن را ...

و پرشکوه ترین واژگانم را مایه ی غنای من کرد

و در یک لحظه ، بر زنان به تمامی خط کشید

 

سپاسی از درون و ژرفا

به تو ای که از کتابهای عبادت و نیایش آمدی ...

سپاس از آنکه در اشعار من خانه گزیده ای

سپاس از آنکه بر تمامی انگشتانم می نشینی

سپاس از آنکه در حیاتم جای داری ...

 

"نزار قبانی"

نیما ا , nima_m55
نیما ا - 07:29 1390/09/7
25

عاشقان را می شنیدم

که از دلتنگیهای خود می گفتند

به آنان می خندیدم ...

 

اما هنگامی که به هتل بر گشتم

و قهوه ام را در تنهایی خوردم

دانستم چگونه دشنه ی شوق در پهلو فرو می رود و هر گز بیرون نمی شود ...

 

مشکل من با نقد این است

که هر گاه شعری به رنگ سیاه نوشتم

گفتند که آنرا از چشمانت رونویسی کرده ام...

 

"نزار قبانی"

نیما ا , nima_m55
نیما ا - 07:29 1390/09/7
24

روزی که تو را دیدم

همه نقشه هایم را

همه پیش گویی هایم را

پاره کردم.

چون اسبی عربی

باران تو را بو کشیدم

پیش از آنکه خیس شوم.

تپش صدایت را شنیدم

پیش از انکه سخنی بگویی

بافته گیسوانت را با انگشتانم باز کردم

پیش از آنکه ببافی اش ...

...

زمانی که گفتم دوستت دارم

میدانستم

الفبایی نو اختراع می کنم...

 

"نزار قبانی"

نیما ا , nima_m55
نیما ا - 07:28 1390/09/7
23

هزارمین بار می گویم که ترا من دوست دارم...

چگونه می خواهی چیزی را تفسیر کنم که به تفسیر در نمی آید؟

چگونه می خواهی مساحت اندوهم را اندازه گیری کنم ؟

حال آنکه اندوه من ... چون کودک ... هر روز زیباتر و بزرگ تر می شود ...

بگذار به همه زبانهایی که می دانی و نمیدانی بگویم

که تو را من دوست دارم

بگذار واژگانی جستجو کنم

 به حجم دلتنگی من برای تو باشد ....

 

بگذار از جانب تو بیندیشم

از جانب تو دلتنگ شوم ...از جانب تو بگریم ، بخندم ...

و فاصله وهم و یقین را از میان بردارم ...

 

بگذار به همه ی حروف ندا ، ندایت دهم

شاید چون نامت در دهانم گشت از لبانم زاده شوی

....

 

"نزار قبانی"

نیما ا , nima_m55
نیما ا - 07:28 1390/09/7
22

کمی با من بنشین ...

تا در آن نقشه جغرافیایی عشق ، تجدید نظر کنیم ...

بنشین تا ببینیم ...

تا کجاها مرز چشمان توست ... 

تا کجاها مرز غمهای من ...

کمی با من بنشین

تا بر سر شیوه ای از عشق

به توافق برسیم ...


"عاشقانه های نزار قبانی"

نیما ا , nima_m55
نیما ا - 07:27 1390/09/7
21

در تاریخ من ...

و تاریخ تو ، ای بانوی من ، چه می گذرد؟

که هر گاه بوسه هایم را بر گیسوان تو پراکندم

گیسو

بلندتر شد !! ..

 

در شگفت ازین احساس در هر بامدادم

که هر چه می بینم بدل به شعر می شود...

وهر چه لمس می کنم بدل به شعر می شود ...

و اشیای من و اشیای تو- هرچند خرد و ناچیز-

بدل به شعر می شود ...

در حالت عشق ، قهوه جوش نیز بدل به شعر می شود 

و دفترهای شعری که خوش می داشتیم

 ...

اینها صفحاتی است از تاریخ ، ای بانوی من

که هرگز تکرار نخواهد شد

هیچ تکرار نخواهد شد ...

 

این روزها بر من چه می گذرد ای بانوی من ؟

که هر چه میخوانم سبز می شود ...

که هر چه می نویسم سبز می شود ...

 

"عاشقانه های نزار قبانی"

نیما ا , nima_m55
نیما ا - 07:27 1390/09/7
20

نمی توانم زیست

بی آنکه در هوایی دم برآورم که تو در آن نفس می کشی

و کتابهایی بخوانم که تو می خوانی

و قهوه ای بخواهم که تو می خواهی

و به موسیقیی گوش دهم که تو گوش می دهی

و گلهایی را دوست بدارم که تو می خری

هرگز از علایقت جدا نمی توانم شد

هرچه هم ساده باشد ...

هرچه هم کودکانه باشد .... و ناممکن

زیرا عشق آن است که همه چیز را با تو قسمت کنم

از گیره مو گرفته ...

تا دستمال کاغذی ...

عشق آن است که مرا جغرافیای من نباشد

و تو را تاریخ تو نِه

که تو با صدای من سخن بگویی

و با چشمان من ببینی

و جهان را با انگشتان من کشف کنی ...

 

"عاشقانه های نزار قبانی"

نیما ا , nima_m55
نیما ا - 07:26 1390/09/7
19

آنگاه كه دوستت دارم
سینه هایت شرم را به دور می افكنند
رعد و برق می آغازد
شمشیر !
طوفان شن !

آنگاه كه دوستت دارم
شهرهای عرب از جا می جهند
و در برابر سكوت قد علم می كنند .
اعصار انتقام
در برابر قوانین طائفه می ایستند !
چنانكه من
آنگاه دوستت دارم
در برابر زشتی می ایستم !
در برابر پادشاهی نمك !
در برابر برقراری بیابان !
و بر عشقت پای می فشارم
تا رستاخیز فرا رسد
تا رستاخیز فرارسد ،
تا رستاخیز فرا رسد !

نزار قبانی

نیما ا , nima_m55
نیما ا - 07:26 1390/09/7
18

آن روز که خداوند تو را به من داد

در یافتم که همه چیز را

در سر راه من نهاد

و همه رازهای نگفته را باز گفت.

 

"نزار قبانی"

 

سها   , soha1368m
سها - 16:53 1390/08/26
17

نامه های من به تو

برتر از منند... برتر از تو

زیرا نور

برتر است از چراغ

شعر بر تر از دفتر

بوسه

برتر از لب ها.

نامه های من به تو

پر اهمیت تر از تو،

از من.

آن ها تنها گواهانی هستند

که دیگران در آن

زیبایی تو را

و دیوانگی مرا

خواهند یافت.

لیلیومسانست لیلیومسانست , liliumsunset
16
ترجمه ات زیبا و پخته بود 
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.