userinfo close

  ,

نیروی درونی


nirooye_darooni

تاسیس: 19 خرداد 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: نازنین یهودا - معاونان
قصه‌ آدم، قصه‌ یك‌ دل‌ است‌ و یك‌ نردبان. قصه‌ بالا رفتن، قصه&zwn ادامه »
قصه‌ آدم، قصه‌ یك‌ دل‌ است‌ و یك‌ نردبان. قصه‌ بالا رفتن، قصه‌ پله‌ پله‌ تا خدا. قصه‌ آدم، قصه‌ هزار راه‌ است‌ و یك‌ نشانی.قصه‌ جست‌وجو. قصه‌ از هر كجا تا او.قصه‌ آدم، قصه‌ پیله‌ است‌ و پروانه، قصه تنیدن‌ و پاره‌ كردن. قصه‌ به‌ درآمدن، قصه‌ پرواز... (عرفان نظر آهاری)
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
76
634
90/3/8 (10:13)
42
384
89/8/25 (04:12)
41
252
90/6/25 (10:28)
150
570
90/5/22 (13:36)
39
155
90/9/29 (22:56)
7
50
90/9/1 (19:09)
23
109
90/8/4 (09:26)
17
47
90/6/23 (22:18)
12
111
90/6/13 (16:19)
35
131
90/6/13 (06:29)
69
198
90/5/30 (13:40)
26
143
90/5/29 (23:59)
59
275
90/5/22 (18:52)
20
162
90/2/25 (01:08)
3
71
90/2/25 (00:54)
14
117
90/2/24 (23:04)
41
156
90/2/16 (18:54)
6
71
89/11/9 (10:53)
45
113
89/11/5 (20:30)
7
38
89/11/5 (20:07)

عنوان بحث

شاهی افشار , afsharcc
شاهی افشار - 10:07 1387/09/18

بریده های یک کتاب

در این بحث قصد داریم هر کدام از اعضا محترم که کتابی را خوانده اند و گوشه ای از

آن برایشان جالب و جذاب بوده را دراینجا قرار دهند و اگر مایل بودن منبع نقل قول را هم بگویند

با تشکر شادی

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
شاهی افشار , afsharcc
شاهی افشار - 12:52 1389/07/9
20
من قهرمان نیستم
(je ne suis pas un heros)
 
 

product-104579.jpgمن قهرمان نیستم

 
نویسنده : پی یر اتن گرونیه (1953 فرانسه)
مترجم : خجسته کیهان
انتشارات : افق
116 صفحه
 
کتاب شامل 32 داستان بسیار کوتاه است. در این کتاب با داستان‌هایی روبرو هستیم که هرکدام نسبت به یکدیگر با سبک و فرم متفاوتی روایت شده‌اند و از این رو داستان‌های این مجموعه از یک‌دست و در یک سطح نیستند. که همین موضوع شاید علت این باشه که من خیلی از کتاب خوشم نیومد. با این وجود داستان‌های کتاب نثری روان دارند که در کنار نوع خاص ِ روایت‌شان مجموعه‌ای دلنشین را به وجود آورده‌اند. زبان ساده و روان داستان‌های گرونیه، پرهیز او از پیچیدگی در روایت داستان‌ها و سبک خاص او در توصیف جزئیات و حالات شخصیت‌ها، داستان‌هایی خواندنی را پدید آورده‌اند که خواندن آن‌ها در این مجموعه‌، توصیه می‌شود. (حداقل به یک بار خوندنش می ارزه)
شاهی افشار , afsharcc
شاهی افشار - 22:36 1389/06/26
19
چشم های سگ آبی رنگ
 
markez.jpg
 
نویسنده : گابریل گارسیا مارکز (1928 کلمبیا)
مترجم : بهمن فرزانه
انتشارات : ثالث
108 صفحه
 
کتاب شامل 10 داستان کوتاه از مارکز است. عنوان داستانها اینها هستند. اعداد داخل پرانتز سال نوشتن داستانها است.
 
تسلیم سوم (1974)
دنده دیگر مرگ (1948)
حوا به جسم گربه اش فرو رفته است (1948)
غم و اندوه برای سه خوابگرد (1949)
گفتگویی در آینه (1949)
چشم های سگ آبی رنگ (1950)
نابو، سیاهپوشی که فرشتگان را معطل گذاشته بود (1951)
کسی نظم این گلهای رز را برهم می زند (1952)
شب شاهین ها (1953)
ایزابلا در تماشای باران در ماکوندو (1955)
 
 
مارکز در سال 1952 موفق به دیافت جایزاه نوبل ادبیات شد. او یکی از پیشگامان مکتب رئالیسم جادویی است که در جهان شهرت و محبوبیت فراوانی دارد. مشهورترین اثر مارکز صد سال تنهایی است که در سال 1968 نوشته شده است.
شاهی افشار , afsharcc
شاهی افشار - 13:37 1389/06/19
18
درخت و برگ
(tree and leaf)
1626175.jpgSilmarillionBook_LR.jpg
 
نویسنده :جی آر آر تالکین (1892-1973 آفریقای جنوبی ملیت انگلیسی)
مترجم : مراد فرهاد پور
انتشارات : طرح نو
158 صفحه
 
کتاب شامل 3داستان کوتاه فانتزی است. این داستانها عبارتند از :
برگ اثر نیگل
آهنگر و ستاره ی جادو
زارع و اژدها
 
 
داستانها همگی تخیلی هستند. تالکین با این داستانها خواننده را به سرزمنی خیالی خودش می کشونه. محور اصلی داستانها طرد قدرت است. آنچه قهرمانان کوچک او را بر نیروهای شیطانی پیروز می کنه سادگی، صداقت عشق و وفاداری اونها به زندگی است.
 
این کتاب رو به توصیه پسر عمه م خوندم و با توجه به شهرت تالکین - به خاطر ارباب حلقه ها-  فکر می کردم منم از داستانهاش خوشم بیاد و بتونم با اونها رابطه برقرار کنم ولی این اتفاق نیافتاد و کتاب رضایت خاطری برام نداشت.
 
تالکین نویسنده و زبانشناس انگلیسی است که دو کتاب معروف هابیت و ارباب حلقه ها از آثار اوست. و از سال 1925 تا 1959 استاد زبان شناسی تاریخی در دانشگاه آکسفورد بود.
شاهی افشار , afsharcc
شاهی افشار - 22:24 1389/06/5
17
مرد کوهستان
 
نویسنده : یاشار کمال (1923 ترکیه)
مترجم : علیرضا سیف الدینی
انتشارات : تلاش
274 صفحه
 
ممد چاکرجالی راهزنی است که کاری شبیه رابین هود را انجام می دهد. یعنی از افراد پولدار می گیرد و بین فقرا تقسیم می کند. بهمین خاطر در میان مردم محبوبیت فراوانی دارد. اما نیروهای دولتی همواره در تعقیب او هستند.
داستان با قتل ناجوانمردانه احمد چاکرجالی پدر ممد به دست  یک ژاندارم آغاز می شود. ممد نیز به کوهها فرار می کند تا در آینده انتقام خون پدرش را بگیرد.
 
یه داستان ساده و قدیمی که مطلب خاصی هم نداشت. داستانش هم چنگی به دل نمی زد.

 

یاشار کمال متولد استان عثمانی کردستان ترکیه است. او در کودکی یک چشم خودش رو از دست میده. و همچنین در همان ایام کودکی شاهد به قتل رسیدن پدرش هنگام نماز خواندن در مسجد بوده است.
 
جمله ای از کتاب :
"کسی که فرار می کند عاقبت پیروز می شود و کسی که همواره تعقیب می کند مغلوب می گردد"
شاهی افشار , afsharcc
شاهی افشار - 22:00 1389/06/5
16

اسپارتاکوس

1100587L.jpg

 
نویسنده : هوارد فاست (1914-2003 آمریکا)
مترجم : ابراهیم یونسی
انتشارات : امیر کبیر
525 صفحه
 
اسپارتاکوس برده ایست که دست به شورش می زند. و این کار او به سرعت در تمام ایتالیا می پیچد. بنابراین در شهرهای مختلف بردگان دست به شورش می زنند. هزاران برده به سپاه اسپارتاکوس می پیوندند و تحت رهبری او به مبارزه می پردازند. سنای روم چندین سپاه را به مقابله آنها می فرستد اما برده ها همه این سپاهیان را در هم می شکنند. بدین ترتیب اسپارتاکوس چندین سال در برابر سپاه منظم و مجهز روم پایداری می کند.
قسمتهایی کتاب توسط کراسوس فرمانده ارتش روم روایت می شود. و قسمتهایی نیز توسط کائیوس که از نجیب زادگان است روایت می شود.
قسمتهای زیادی از کتاب در حواشی اتفاقاتی است که برای کائیوس و خواهرش می افتد.
کتاب خوبی بود.
 
جملاتی از کتاب :
"حقیقت همیشه خنده دار است"
 
"کینه تجملی است که خوراک و نیرو و حتی وقت می خواهد که آدم قدری در خود فرو رود و علل و موجبات را پیش هم بگذارد و زمینه چینی کند."
 
"من  فکر نمی کنم که حافظه مایه سعادت انسان باشد. بیشتر اوقات مایه درد و عذاب اوست."
شاهی افشار , afsharcc
شاهی افشار - 00:22 1389/05/28
15
زن بیگناه
 
3659_5_IMG.jpg
 
نویسنده : اونوره دوبالزاک (1799-1855 فرانسه)
مترجم : عنایت الله شکیبا پور
انتشارات : غزالی
222 صفحه
 
مادام ژول کلمانس بعد از دو تجربه عشقی ناموفق با ژول دسمار پیوند زناشوئی می بندد. از سوی دیگر بارون دومولینکور افسر جونی است که روزی با مادام کلمانس روبرو می شود و عاشقش می شود. اما روزی او را همراه با مرد دیگری به نام فراگوس می بیند و تا پایان داستان در پی افشا کردن راز مادام کلمانس برای شوهرش می شود. که مشکلاتی زیادی برای خودش پیش می آید.
 
داستان خوبی داشت با یه پایان تلخ. از پایان داستان اصلن خوشم نیومد چون که همش از بارون دومولینکور به بدی یاد می شه که به نظرم ناحقی بزرگی درباره بارون است.
 
دوبالزاک بیش از 90 رمان و داستان کوتاه نوشته است.
 
جملاتی از کتاب :
"در سالنهای پذیرائی، در کوچه ها و خیابانها همه سعی دارند خود را با شخصیت جلوه دهند اما در مقابل زن و در برابر جنس لطیف از هر طبقه بشد شخصیت خود را لگد مال می سازد."
 
"جائیکه عشق وجود داشته باشد خطر مشاهده نمی شود."
 
"زندگی زنان ماجرای عجیبی است، با ظاهر سازی حقایق را پنهان می دارند و در لحظات حساس دست بدروغ می زنند."
 
"کسانیکه شب بیدار می مانند صداهای ناموزونی را در سکوت شب می شنوند و می دانند که در این موارد کوچکترین صدا چه حالتی در شنونده ایجاد می کند."
لیلی قاصدکه بامزی شوکولاتی , bamzijooni
14

سپاسگزارم آقای شاهرخ

من این بحثُ‌ تا حالا ندیده بودم و الان كه دیدمش خیلی مفیده

راستش من كتاب خیلی خیلی دوست میدارم و به شدت از معرفی كتاب و آشنایی با كتابهای خوب و جدید استقبال میكنم

به زودی توی این بحث با شما همراهی خواهم كرد

 

شاهی افشار , afsharcc
شاهی افشار - 20:09 1389/05/11
13
رقص بر بام اضطراب
 
1871346.jpg
 
 
نویسنده : ناصر غیاثی (1336 خمام گیلان)
انتشارات : کاروان
151 صفحه
 
کتاب مجموعه 15 داسنان کوتاه از ناصر غیاثی است. سبک داستان های کتاب نزدیک به کتاب تاکسی نوشت هاست. به این صورت که برخی از داستانها اتفاقاتی است که برای نویسنده افتاده است. کتاب شامل داستان های زیر است:
 
Schema
چرا آه کشیده بود؟
روزگار ما
گفتم، گفت
می می و می تی
عمومی و خصوصی* (عالی بود)
ماهی شصت مارکی ریسک دار من (خوب بود)
پری
آرزوهای بر باد رفته
شب زمستانی
حبیب و اسپینوزا (خوب بود)
روند
مور دانه کش
من و نویسنده ام
آقای اشکبوس می رود قدم بزند سوتش را در خانه زده (خوب بود)
 
*داستان عمومی و خوصی
داستان در دو قسمت روایت می شود که در هر قسمت هم مرد و هم زنش راوی هستند.
در قسمت اول مرد از زندگی خوب و منظم خود مدام تعریف می کند و در ادامه زن نیز یک روز خود از صبح تا شب را شرح داده و از محسنات شوهرش تعریف می کند.
اما در قسمت دوم زن و مرد از زندگی خود زبان به شکایت باز می کنند. و هر دو از زندگی خود ابراز نفرت می کنند.
این زن و شوهر در قسمت نخست به زندگی از دید مثبت نگاه می کنند در حالی که در قسمت دوم به همان اتفاقات با دید منفی می نگرند که نتیجه اش بیزاری از زندگی است.
شاهی افشار , afsharcc
شاهی افشار - 20:07 1389/05/11
12
در باب حکمت زندگی
Aphorismen Zur Lebensweisheit
Aphorismen zur Lebensweisheit4-2.jpg
 
نویسنده : آرتور شوپنهاور (1788-1860 آلمان)
مترجم : محمد مبشری
انتشارات : نیلوفر
276 صفحه
 

شوپنهاور در سال 1851 مجموعه ای از دیگاه های فلسفی خود را تحت عنوان ملحقات و متممات انتشار داد. تا اواسط قرن نوزدهم آثار شوپهناور چندان مورد توجه نبود تا اینکه افرادی چون تولستوی از او به عنوان نابغه ترین انسانها یاد می کند.  مجموعه حاضر که با عنوان در باب حکمت زندگی ترجمه شده است  قسمتهایی از مجموعه ملحقات و متممات می باشد.

در این کتاب شوپنهاور در توضیح و تائید افکار خود در خصوص حکمت عملی و دستیابی به سعادت، بعضی از سخنان خردمندن جهان از جمله هومر، ارسطو، روشفوکو، ولتر، گوته، سعدی استفاده می کند.

نیچه، توماس مان و کامو از جمله افرادی هستند که از شوپنهاور تاثیر گرفته اند. نیچهدر مرد او می گوید : "مطلقا تنها بود و کمترین دوستی نداشت و فاصله میان یک و هیچ لایتناهی است". شوپنهاور تا آخر عمر ازدواج نکرد. او ازدواج را مسئولیتی احمقانه می دانست.

شخصا از کتاب خوشم اومد. یه جورایی به چند تا از سوالاتی که همیشه ذهنم رو مشغول می کرد شوپنهاور جواب داد. و به نظرم این کتاب کمک روحی بزرگی برام هست و خواهد بود. ضمن اینکه خیلی ساده و روان نوشته شده و مانند فلسفه نیچه و کانت و امثالهم پیچیده و سخت نیست.

 جملاتی از کتاب :

"نیمه عینی زندگی و واقعیت، در دست سرنوشت است و از این رو تغییر می کند. نیمه ذهنی، خود ما هستیم و علت اینکه نیمه ذهنی به طور عمده تغییر ناپذیر است، همین است."

 "سرنوشت ممکن است تغییر کند اما تغییر شخصیت هرگز ممکن نیست."

 "همه چیز در صورت وجود سلامت مایه لذت می گردد. برعکس بدون سلامت، هیچ موهبت بیرونی نیست که لذت بخش باشد."

 "انسان افسرده از سرانجام بد خشمگین یا اندوهگین می شود. اما از سرانجام خوب شاد نمی گردد. انسان شاد از سرانجام بد، نه  خشمگین می شود، نه اندوه می خورد، اما از سرانجام نیک شاد می گردد."

 "سنکا : فرغت، بدون مشغله ذهنی، مرگ انسان است و چون زنده به گور شدن است."

 "کوهلت: آن جا که خرد بسیار است، اندوه نیز بسیار است."

 "غالب مردم بالاترین ارزش را برای نظر دیگران قائل اند و دغدغه آنها بیشتر نظردیگران است تا آنچه در فکر خودشان میگذرد."

 "ضرب المثل عربی: با بردگان مزاح نکن، زیرا دیری نخواهد گذشت که نشیمنگاه خود را به تو نشان خواهد داد."

 "گوته: خردمندترین حرف در گوش ابله بازیچه است."

 "ارسطو: هدف خردمند لذت جویی نیست، بلکه فارغ بودن از رنج است."

 "صدای ناقوس، ردای کشیشان، رفتار پارسا گونه و  کردار تصنعی نیز تابلوی تبلیغ و ظاهر دروغین عبادت است."

 "هرکس که تنهایی را دوست نمی دارد، دوستدار آزادی هم نیست، زیرا فقط در تنهایی آزادیم."

 "اگر بگویند فلان کس بسیار غیر معاشرتی است تقریبا به این معنا است که انسانی با خصایل بزرگ است."

 "سعدی: از صحبت یاران دمشقم ملالتی پدید آمده بود. سر در بیابان قدر نهادم و با حیوانات انس گرفتم."

 "هنر تحمل کردن انسان ها را می توان با تحمل کردن اشیا بی جان تمرین کرد."

"سعدی: بدان که نادان از مصاحبت دانا بیشتر در رنج است تا دانا از مصاحبت نادان."

 "نزاکت هوشمندی است، بنابراین، بی نزاکتی نشانه حماقت است."

شاهی افشار , afsharcc
شاهی افشار - 18:48 1388/03/7
11

بی آنکه از یاد ببری که در هسته شهر درست ها به نوبه خود دانه ای بدنهاد پنهان است : و آن خیرگی و غرور ناشی از درست بودن – و درست تر بودن از بسیاری آدمهای درست  دیگر، که خود را بیش از آنچه درست است درست می دانند و این حاصل تلخکامی، رقابت و حسادت است و میل غریزی به انتقام گرفتن از نادرستها، که از آرزوی « به جای آنها بودن و همان کارهای آنها را کردن » رنگ می گیرد.

 

جهنم زندگان چیزی مربوط به آینده نیست; اگر جهنمی در کار باشد، همان است که از هم اکنون اینجاست، جهنمی که همه روزه در آن ساکنیم، و با کنار هم بودنمان آن را شکل می دهیم. برای آسودن از رنج آن دو طریق هست: راه اول برای بسیاری آدمها ساده است و عبارتست از قبول آن شرایط و و جزئی از آن شدن، تا جایی که دیگر وجودش حس نشود. راه دوم راهی پرخطر است و نیازمند توجه و آموزش مستمر، و در جستجو و بازشناسی آنچه و آنکس که در میان دوزخ، دوزخی نیست و، سپس، تداوم بخشیدن و فضا دادن به آن چیز یا آن شخص، خلاصه می شود.

از کتاب شهرهای نامرئی ایتالو کالوینو مترجم : ترانه یلدا

شاهی افشار , afsharcc
شاهی افشار - 18:26 1388/03/7
10

دوستت دارم – این پررمزترین کلام است، تنها کلامی که سزاوار است تا در طول قرنها تعبیر شود. وقتی بیان می شود، وقتی صحیح بیان می شود، تمامی لطافت اش را اهدا می کند.

مرگ، زندگی را به تقدیر بدل نمی کند. مرگ صفحه ی آخر یک کتاب یا یک متن نیست که بالاخره همه چیز را روشن سازد.

در کتاب ها خانواده چیز جالبی است. خانواده ها می خواهند که جاودانه باشند و از طرفی جاودانه هم هستند; در خانواده دیدگاه نسبت به فرزندان هیچ گاه تغییر نمی کند، حتی وقتی آنها بزرگ می شوند. این دیدگاه خیلی زود شکل می گیرد و تا ابد باقی می ماند. سایه هایی را که از قلب یک نوجوان که به آرامی روی کتاب اش خم شده است عبور می کنند، نه می توان دید، نه می توان تصور کرد. کتابی که زن جوان دیگری، کمی بزرگتر از این نوجوان نوشته است : بلندی های بادگیر اثر امیلی برونته

از کتاب

فراتر از بودن موتسارت و باران   کریستیان بوبن   ترجمه : نگار صدقی

شاهی افشار , afsharcc
شاهی افشار - 17:29 1388/02/12
9

نجواهای شبانه اثر ناتالیا گینزبورگ

 

داستان در ایتالیای دوران جنگ و بعد از جنگ میگذرد در یک محیط کوچک روستایی.راوی بی آنکه زیرکی ویژه ای به خرج بدهد آدم ها و حوادث را توصیف میکند البته همراه با سردی و سادگی. نقش بسیاری از آدم هایی که راوی توصیف میکند به بیهودگی زندگیشان در خود داستان است. بالاخره به ماجرای اصلی میرسیم. ماجرای شکل گرفتن و نابودی یک عشق. شیوه ی بیان گینزبورگ زیبا و جذاب است. ولی یه عیب بزرگ دارد. تکرار گفت در این داستان بسیار اتفاق میافتد یعنی گفته های یک نفر به صورت بریده بریده هرکدام با یک گفت در آغاز.آهنگ این تکرار آدم را به فکر فرو میبرد.گاهی تاکیدی است بر خودخواهی آن شخصیت و گاهی نشانی از غیاب او در آنِ راوی. که آدم را خسته و گاهی حتی عصبی می کند. مثل این قسمت از کتاب که خداحافظی شخصیت اصلی داستان با عشق خودش هست :

 

 

گفت:اگر تو دختری از دهکده ای دیگر بودی !اگر با تو در مونترال یا جایی دیگر برخورد میکردم با تو عروسی میکردم!در آن صورت خودمان را آزاد و سبک حس میکردیم!بدون این خانه ها،این ،تپه ،این کوه ها!خودم را مثل یک پرنده آزاد حس میکردم.

 

گفت:اما اگر حالا با تو به کانادا میرفتم همه چیز مثل اینجا میشد.چیز تازه ای پیدا نمیکردیم،ما همچنان از وینچنسینو، نبیا و پوریلو حرف میزدیم.آنجا هم درست مثل همین جامیشد.

 

گفت: تازه معلوم نیست که هرگز به مونترال بروم!

 

گفت: و حالا برو.

 

صورتم را میان دستانش گرفت:برو و گریه نکن.برو،با چشمان خشک و روشن .ارزش گریه کردن ندارد.میخواهم تورا اینطور در خاطرم داشته باشم.

 

و گفت :خدا نگهدار الزا

 

گفتم:خدانگهدار توماسینو.

 

و رفتم.

 

در کل خیلی از خواندن این کتاب لذت نبردم. به نظر من  این کتاب فقط به درد یک بار خواندن می خورد. در ضمن کتاب کم حجمی هم هست.

 

شاهی افشار , afsharcc
شاهی افشار - 17:26 1388/02/12
8

ناتور دشت یا بهترین کتابی که خوانده‌ام

 

«اگه واقعا می‌خوای دربارش بشنوی، اولین چیزی که می‌خوای بدونی اینه که کجا بدنیا اومدم و بچگی گندم چه جوری بوده و پدر و مادرم قبل از به‌دنیا اومدنم چیکار میکردن و از این جور مزخرفات دیوید کاپرفیلدی. اما من اصلا حوصله تعریف این چیزا رو ندارم. ..تازه اصلا قرار نیست کل زندگی نامـه‌ی نکبتی‌ام رو یا چیـزی شبیه اون رو، برات تعریف کنـم. فقط داستـان اتفاقات مسخـره‌ای رو که دور و بر کریسمس گذشته، قبل از این که حسابی پدرم در آد، سرم اومـد و مجبور شـدم بیـام این جـا بی‌خیالی طی کنم، برات تعریف کنم. منظورم همون داستانیـه که برای د.ب تعریف کردم، اون برادرمـه و از این حرفـا … خوب، حالا می‌خوام داستانم رو از روزی که دبیرستـان آمادگی پنسی رو ول کردم شروع کنم…»
آغاز فصل اول از کتاب ناتور دشت.

جروم دیوید سالینجر، از مشهورترین نویسندگان ادبیات مدرن آمریکا و جهان، همواره سعی کرده که در انزوای خودخواسته‌اش باقی بماند و دیگران را به حریم زندگی‌اش راه ندهد. او تاکنون آثار کمی را منتشر کرده. سالینجرکه از دهه ۱۹۲۰ به بعد تاثیرگذارترین نویسنده آمریکایی محسوب می‌شود با انتشار رمان The Catcher In the Rye در سال ۱۹۵۱ به اوج شهرت و محبوبیت رسید.
نویسنده هفده سال سرگرم نگارش و تکمیل این کتاب بوده است. این کتاب از روان‌شناسی، جامعه‌شناسی و شخصیت‌پردازی عمیقی برخوردار است.
رمان The Catcher In the Rye که در فارسی تحت عنوان ناتوردشت ترجمه شده است، به نقد جامعه مدرن آمریکا از زبان یک نوجوان شانزده ساله آمریکایی می‌پردازد. در این ماجرا با معصومیت نوجوانی روبه رو می‌شویم که از دنیای تاریک و پوچ جامعه خود و از نابودی ارزشها شکایت می‌کند.مهم‌ترین ویژگی این اثر برجسته ادبی، استفاده از ادبیات محاوره‌ای و طنز آمیز است.
قهرمان و راوی داستان، هولدن کالفیلد، به دلیل مردود شدن در تمام دروس به جز ادبیات انگلیسی (که آن‌هم به خاطر تبحری که در نوشتن دارد) از مدرسه اخراج می‌شود. برای این که نامه اخراجی قبل از او به خانه برسد تصمیم می‌گیرد که دیرتر به خانه برود ولی محیط نفرت انگیز مدرسه او را وادار به فرار از مدرسه می‌کند . هولدون دو روز را در نیویورک در میان مردم می‌گذراند و ماجرای این چند روز را برای خواننده بازگو می‌کند.
هولدن که به نوعی پوچی رسیده است با لحنی معصومانه از پلیدی و کثیفی آدم‌های دور و برش حرف می‌زند و به دلیل حساسیت بیش از حد از آن‌ها متنفر می‌شود.
او نظرش را در مورد آدم‌ها حتی کسانی که از پشت پنجره اتاق در مسافرخانه دیده بازگو می‌کند.

در بخشی از کتاب خواهر کوچک هولدن که کودکی‌ست دبستانی از او می‌پرسد که می‌خواهد چه ‌کاره شود و هولدن در پاسخ به این سوال می‌گوید که « فکر می‌کنم لبه‌ی پرتگاهی هستم و بچه‌ها به طرفم میدوند، من دوست دارم ناتور (نگهبان) دشت باشم و نذارم که بیفتن پایین…»

بدون شک ناتور دشت یکی از محبوب‌ترین کتاب‌های معاصر است که با گذشت نیم قرن هنوز هم هر سال دویست و پنجاه هزار نسخه از آن به فروش می‌رسد.

شاهی افشار , afsharcc
شاهی افشار - 10:18 1388/01/23
7
کتابی رو خوندم به نام سه اثر از کاترین پاندرکه به نظرم جالب اومد واسه شما هم می گذارم تا همه از این کتاب  استفاده کنند.امیدوارم مورد استفاده قرار بگیره.

معجزه عشق

چند سال پیش تاجری قدرت بیکران عشق را به من گوش زد کرد.در آن زمان مشغول نوشتن سلسله مقالاتی در رابطه با ثروت و قدرت بودم.او پس از مطلع شدن از موضوع مقالاتم از من پرسید: ((از عشق؟!ولی مقالات من که در باره ثروت و قدرت است.))

تاجر که مرد ثروتمندی بود در پاسخ گفت : ((اما تا وقتی که در مورد نیروی بیکران عشق و قانون محبت و صمیمیت مطلبی ننویسید ، مقاله هایتان کامل نمی شود ، زیرا عشق و محبت بزرگترین راز کامیابی است .))سپس در مورد راز موفقیت خود چنین گفت:

((هرگاهفرد گرفتاری را میبینم ،آرام مینشینم و برایش از خدا طلب عشق و محبت میکنم . پس از چند بار تکرار ، ناگهان جریانی پدید میآید و آن فرد با این جریان همسو میگردد. معمولا اشخاص به گرایشها و رفتارهای هماهنگ به سرعت پاسخ مثبت میدهند ، در غیر این صورت باید به تکرار ادامه داد ؛ اما اعجاز بیکران عشق ، بی تردید ثمراتی شایسته و هماهنگ به همراه میآورد))

  اخیرا، از قدرت بیکران عشق بسیار شنیدهام .به گفته ی یکی از روانشناسان برجسته ، بزرگترین نیاز بشر نیاز به عشق و محبت است ، و هیچ انسانی بی عشق و محبت ، نمیتوتند زندگی کند . اگر آدمی بدون عشق زندگی کند میپوسد و نابود میشود ،زیرا محبت والا ترین نیروی روی زمین است .

صحبت از اعجاز بیکران عشق مطلب تازه ای نیست ، زیرا سالها پیش ((روان شناس اعظم))چنین گفت که :

((در جستجوی عشق و محبت باشید ، چرا که در میان سه فضیلت بزرگ ،یعنی ایمان ، امید و عشق ؛ عشق از سایرین والاتر است ))

در فصل سیزدهم رساله ی اول پولس پیامبر ، خطاب به قرنتیان آمده است که:

من اگر به زبان فرشتگان هم با آنها سخن بگویم ولی محبت نداشته باشم ، فقط همچون سنج صدا کرده ام ؛

واگر نبوت داشته باشم و همه ی اسرار و علوم جهان را بدانم و ایمان کاملی هم داشته باشم به حدی که بتوانم کوه ها را جابجا کنم ، اگر محبت نداشته باشم هیچم ؛

و اگر همه ی دارو ندار خود را انفاق کنم ودر راه دیگران جان بدهم ،اگر محبت نداشته باشم هیچ سودی نمیبرم.))

((عشق مهربان است ، حسادت و غرور نزد عشق جایی ندارد ، عشق از کسی خشمگین نمیشود و به کسی سوء ظن ندارد ، عشق از نادرستی و دروغ شاد نمیشود ولی از شادی خشنود میگردد،عشق صبر میکند و همه را باور میکند ،عشق همواره امیدوار و امید بخش است و هر سختی و مشکلی را تحمل میکند ، عشق و محبت هیچ گاه از بین نمیرود...))

شاید شماهم مقاله مشهور هنری دراموند در رابطه با رساله ی پولس پیامبر را خوانده باشید ؛ وی در مقاله اش عشق و محبت را ((هدیه الهی))میخواند و چنین مینویسد:

((امتحان نهایی دین ،عمل به مبانی دینی نیست ، بلکه محبت است . آن هنگام که به گذشته ی خود میاندیشید ، میبینید که لحظه های ناب زندگی شما یعنی آن لحظه هایی که به راستی زندگی کرده اید ، درست همان لحظه هایی هستند که با عشق و محبت همراه بوده اید.))

سپس دراموند در مورد چهره های مختلف عشق که در رساله پولس پیامبر آمده است گفتگو میکند ؛ درباره فضیلت هایی چون گذشت ، صبر ، تواضع ، ادب ، صمیمیت  و ... گفتگو میکند ؛ آن گاه داستان شخصی را میگوید که به مدت سه ماه هفته ای یک مرتبه این رساله را میخواند و از این طریق زندگی اش به کلی دگرگون گردید.

شاهی افشار , afsharcc
شاهی افشار - 10:11 1388/01/23
6

رای رسیدن به آرامش و غلبه بر استرس، کتاب بخوانید

متن اصلی: telegraphlogo4

بنا بر یک تحقیق جدید، خواندن کتاب بهترین راه برای رسیدن به آرامش است و حتی 6 دقیقه از آن می‌تواند برای کاهش سطح استرس به میزان دو سوم کافی باشد.

thereader

پوستر فیلم «کتاب‌خوان»

 خواندن کتاب حتی می‌تواند بهتر و سریع‌تر از سایر روش‌ها عمل کند؛ روش‌هایی مانند گوش دادن به موسیقی، قدم زدن و آرامش گرفتن با یک لیوان چای.
روان‌شناسان عقیده دارند این مسئله بدان دلیل است که ذهن انسان مجبور است بر روی خواندن تمرکز کند. وارد شدن به دنیای کتاب و پرت شدن حواس انسان در نتیجه‌ی آن، تنش‌ها را در ماهیچه‌ها و قلب از بین می‌برد.
تحقیق بر روی گروهی از افراد داوطلب انجام شده است.
در ابتدا با انجام چندین تمرین و تست، سطح استرس و میزان ضربان قلب در داوطلبان افزایش یافت. سپس چندین روش مختلف و سنتی «تمدد اعصاب» بر روی آن‌ها آزمایش شد.
دکتر دیوید لوییس (David Lewis) می‌گوید خواندن کتاب از همه‌ی روش‌ها بهتر عمل کرد و سطح استرس را تا 68 درصد کاهش داد.
دکتر می‌گوید برای کاهش ضربان قلب و رفع فشار در ماهیچه‌ها، فقط کافی بود داوطلبان به مدت 6 دقیقه بدون صدا، کتاب بخوانند. با این کار سطح استرس در آن‌ها از میزان اولیه هم کمتر می‌شد.
گوش کردن به موسیقی تا 61 درصد، خوردن یک لیوان چای یا قهوه تا 54 درصد و قدم زدن تا 42 درصد این سطح را کاهش می‌دهد.
بازی‌های کامپیوتری سطح استرس را تا 21 درصد کاهش می‌دهند، اما در این حالت ضربان قلب داوطلبان همچنان نسبت به میزان اولیه بالاتر باقی می‌ماند.
دکتر لوییس که این تحقیق را انجام داده بر این عقیده است که: «بهترین راه برای تمدد اعصاب، غرق شدن در یک کتاب است»!
«این که چه کتابی می‌خوانید، واقعآ مهم نیست. با غرق شدن در یک کتاب بسیار جذاب می‌‌توانید از شر همه‌ی ناراحتی‌ها و استرس‌های روزمره‌ی دنیا راحت شوید و مدت زمانی را صرف سیاحت در دامنه‌ی خیالات نویسنده کنید»!
هدف تحقیق شروع یک کمپین برای اهدای میلیون‌ها کتاب در 6 ماه آینده است.

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.