| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
759
|
2620
|
91/2/21 (20:40)
|
|
||
|
|
1509
|
3733
|
91/3/5 (23:26)
|
|
||
|
|
1572
|
4411
|
90/10/29 (12:44)
|
|
||
|
|
345
|
1220
|
88/3/6 (14:19)
|
|
||
|
|
58
|
285
|
89/12/6 (23:07)
|
|
||
|
|
1190
|
4429
|
89/6/18 (04:25)
|
|
||
|
|
52
|
290
|
89/12/8 (22:42)
|
|
||
|
|
1084
|
3584
|
89/9/6 (01:18)
|
|
||
|
|
430
|
1462
|
89/9/6 (01:16)
|
|
||
|
|
170
|
513
|
89/9/6 (01:14)
|
|
||
|
|
536
|
2078
|
89/5/18 (23:37)
|
|
||
|
|
667
|
2096
|
89/5/18 (17:54)
|
|
||
|
|
569
|
2103
|
88/6/30 (04:08)
|
|
||
|
|
21
|
146
|
88/4/18 (14:51)
|
|
||
|
|
814
|
2982
|
88/3/6 (14:21)
|
|
||
|
|
766
|
2947
|
88/3/6 (14:16)
|
|
||
|
|
1237
|
4982
|
88/3/6 (14:11)
|
|
||
|
|
734
|
2528
|
88/3/6 (14:08)
|
|
||
|
|
320
|
1815
|
88/3/6 (14:04)
|
|
||
|
|
19
|
100
|
87/6/22 (23:53)
|
|
دوست داشتن از عشق هم برتر است(دكتر شریعتی)و چه زیباست دوست داشتن دوست داشتنی ترین دوست دنیا....
برای بهترین دوست دنیا
هر چی كه دلت رو آروم میكنه بزار

********** امتیاز به کلوب یادتون نره********** 

اونایی که کیبورد فارسی ندارن از این لینک استفاده کنن ، خیلی راحته 

| و آنگاه که خدا مرخصی بود و زن آفریده شد |
|
بنده خدایی ، كنار اقیانوس قدم میزد و زیر لب ، دعایی را هم زمزمه میكرد ... |
فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : « چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید ؟ »
خداوند پاسخ داد : « دستور کار او را دیده ای ؟ »
او باید کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستیکی نباشد.
باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند.
باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند..
باید دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جایش بلند شد ناپدید شود.
بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.
و شش جفت دست داشته باشد.
فرشته از شنیدن این همه مبهوت شد.
گفت : « شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟ »
خداوند پاسخ داد : « فقط دست ها نیستند. مادرها باید سه جفت چشم هم داشته باشند.
تازه به این ترتیب، این می شود یک الگوی متعارف برای آنها. »
خداوند سری تکان داد و فرمود : بله.
یک جفت برای وقتی که از بچه هایش می پرسد که چه کار می کنید،
از پشت در بسته هم بتواند ببیندشان.
یک جفت باید پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!
و جفت سوم همین جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند،
بتواند بدون کلام به او بگوید او را می فهمد و دوستش دارد.
فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگیرد.
« این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش بفرمایید » .
خداوند فرمود : نمی شود !!
چیزی نمانده تا کار خلق این مخلوقی را که این همه به من نزدیک است، تمام کنم.
از این پس می تواند هنگام بیماری، خودش را درمان کند، یک خانواده را با یک قرص نان سیر کند
و یک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگیرد.
فرشته نزدیک شد و به زن دست زد.
« اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی » .
« بله نرم است، اما او را سخت هم آفریده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند
و زحمت بکشد . »
فرشته پرسید : « فکر هم می تواند بکند ؟ »
خداوند پاسخ داد : « نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد . »
آن گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد.
« ای وای، مثل اینکه این نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در این یکی زیادی مواد مصرف کرده اید. »
خداوند مخالفت کرد : « آن که نشتی نیست، اشک است. »
فرشته پرسید : « اشک دیگر چیست ؟ »
خداوند گفت : « اشک وسیله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا امیدی، تنهایی، سوگ و غرورش. »
فرشته متاثر شد
شما نابغه اید ای خداوند، شما فکر همه چیز را کرده اید، چون زن ها واقعا" حیرت انگیزند.
زن ها قدرتی دارند که مردان را متحیر می کند.
همواره بچه ها را به دندان می کشند.
سختی ها را بهتر تحمل می کنند.
بار زندگی را به دوش می کشند،
ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.
وقتی می خواهند جیغ بزنند، با لبخند می زنند.
وقتی می خواهند گریه کنند، آواز می خوانند.
وقتی خوشحالند گریه می کنند.
و وقتی عصبانی اند می خندند.
برای آنچه باور دارند می جنگند.
در مقابل بی عدالتی می ایستند.
وقتی مطمئن اند راه حل دیگری وجود دارد، « نه » نمی پذیرند.
بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هایشان کفش نو داشته باشند.
برای همراهی یک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.
بدون قید و شرط دوست می دارند.
وقتی بچه هایشان به موفقیتی دست پیدا می کنند گریه می کنند و و قتی دوستانشان پاداش می گیرند، می خندند.
در مرگ یک دوست، دل شان می شکند.
در از دست دادن یکی از اعضای خانواده اندوهگین می شوند،
با این حال وقتی می بینند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.
قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد.
زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند.
می دانند که بغل کردن و بوسیدن می تواند هر دل شکسته ای را التیام بخشد.
کار زن ها بیش از بچه به دنیا آوردن است،
آنها شادی و امید به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو می بخشند.
زن ها چیزهای زیادی برای گفتن و برای بخشیدن دارند.
خواهش داش علی



زنـدگـــی
زندگی، هر چه که هست، طعـــم خوبی دارد، رنگ خوبــــی دارد.
خواهش داش علی
زنـدگـــی
زندگی، ارزش آنرا دارد که ب
مراحل زیر را به ترتیب انجام دهید .
تا معجزه ای شگفت انگیز را متوجه شوید.
(این مطلب برگرفته از اساطیر چینی است)
1. ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی
دست های چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید.
2. چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید
3. به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند .

4.سعی کنید انگشتان شصت را از هم جدا کنید.
انگشت شصت نمایانگر والدین است.
انگشت های شصت می توانند از هم جدا شوند
زیرا تمام انسان ها روزی می میرند .
به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد.
5. لطفا مجددا انگشت های شصت را به هم متصل کنید .
سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید.
انگشت دوم (انگشت اشاره ) نمایانگر خواهران و برادران هستند.
آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند .
این هم دلیلی است که انها ما را ترک کنند.
6. اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از
هم جدا کنید. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است.
دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند.
7. انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم
(همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید.
احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از هم باز کنید.
به این دلیل که آنها نماد زن و شوهرهای عاشق هستند که برای تمام عمر با هم
می مانند. عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می مانند.
انگشت شصت نشانه والدین است .
انگشت دوم خواهر و برادر .
انگشت وسط خود شما .
انگشت چهارم همسر شما .
و انگشت آخر هم نماد فرزندان شما است .


من خالی از عاطفه و خشم
گیج و مبهوت بین بودن و نبودن
عشق آخرین همسفر من ، مث تو منو رها كرد
حالا دستام مونده و تنهایی من
ای دریغ از من ! كه بیخود مثل تو گم شدم ..... گم شدم تو ظلمت تن
ای دریغ از تو! كه مثل عكس عشق ... هنوزم داد می زنی تو آینه ی من
وای گریه مون هیچ .. خنده امون هیچ
باخته و برنده امون هیچ...
تنها آغوش تو مونده...غیر از اون هیچ....
ای...ای مثل من تك و تنها !
دستامو بگیر كه عمر رفت
همه چی تویی ، زمین و آسمون هیچ........
در تو می بینم همه بود و نبود
بیا پر كن منو ای خورشیر دلسرد
بی تو می میرم مثل قلبت چراغ
نور تو بودی .. كی منو از تو جدا كرد...
برای تو ............
چشمت اگر چه که دورم هنوز
پر از اوج و عشق و غرورم هنوز
ااگر غصه بارید از ماه و سال
به یاد گرشته صبورم هنوز
شکستند اگر قاب یاد مرا
دل شیشه دارم بلورم هنوز
سفر چاره ی دردهایم نشد
پر از فکر راه عبورم هنوز
ستاره شدن کار سختی نبود
گرشتم ولی غرق نورم هنوز
پر از خاطرات قشنگ توام
پر از یاد و شوق و مرورم هنوز
ترا گم نکردم خودت گم شدی
من شیفته با تو جورم هنوز
اگر جنگ با زندگی ساده نیست
در این عرصه مردی جسورم هنوز
اگر کوک ماهور با ما نساخت
پر از نغمه ی پک و شورم هنوز
قبول است عمر خوشی ها کم است
ولی با توام پس صبورم هنوز
بازیهای المپیک همیشه یکنواخت برگزار میشه ....بد نیست برای تنوع هم شده
تغییراتی در این ورزشها انجام بشه .تا هیجانش بیشتر بشه
.:مثلا
دو میدانی :انگیزه ی حفظ جان ..باعث سریع تر دویدن میشه
______________________________________
پرش سه گام اگه همرا ه با یه مانع این جوری باشه مسلما ورزشکارها بلندتر میپرن
-----------------------------------------------
مسابقات تیر اندازی هم خوبه با هدف متحرک باشه و ملموس
___________________________________
دو امدادی:یعنی چی که یه تکه چوب بی خاصیت رو دست به دست میکنن ..فکر نمی کنین اگه
دینامیت باشه . از ترسشون .تندتر میدون تا قبل از رسیدن به خط پایان منفجر نشه ؟؟
-----------------------------------------------
نبرد در ورزشهای رزمی یعنی این : همزمان با یه ببر و یه گلادیاتور
-------------------------------------------
ژیمناستیک هم این جوری بشه خیلی هیجان داره مخصوصا با برق فشار قوی
-----------------------------------------
و شمشیر بازی اگه سر مردن یا موندن باشه انگیزه ی ورزش رو میبره بالا ..شک نکنین
_____________________________________
پرش با نیزه از روی سیم خاردار دیگه آخر هیجانه واسه تماشاچیـان
مرگ من روزی فرا خواهد رسید .... در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبارآلود و دور .... یا خزانی خالی از فریاد و شور
مرگ من روزی فرا خواهد رسید .... روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر .... سایه ای ز امروزها ، دیروزها
دیدگانم همچو دالانهای تار .... گونه هایم همچو مرمرهای سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود .... من تهی خواهم شد ازفریاد درد
می خزاد آرام روی دفترم .... دستهایم فارغ از افسون شعر
یاد می آرم که در دستان من .... روزگاری شعله میزد خون شعر
خاک میخواند مرا هر دم به خویش .... می رسند از ره که در خاکم نهند
آه ، شاید عاشقانم نیمه شب .... گل به روی گور غمناکم نهند
بعد من ناگه به یکسو می روند .... پرده های تیره دنیای من
چشمهای ناشناسی می خزند .... روی کاغذها و دفترهای من
در اتاق کوچکم پا می نهند .... بعد من ، با یاد من بیگانه ای
در بر آیینه می ماند به جای .... تار مویی ، نقش دستی ، شانه ای
می رهم از خویش و می مانم ز خویش .... هر چه بر جا مانده ویران می شود
روح من چون بادبان قایقی .... در افقها دور و پنهان می شود
می شتابند از پی هم بی شکیب .... روزها و هفته ها و ماهها
چشم تو در انتظار نامه ای .... خیره می ماند به چشم راهها
لیک دیگر پیکر سرد مرا .... می فشارد خاک دامنگیر خاک
بی تو ، دور از ضربه های قلب تو .... قلب من می پوسد آنجا زیر خاک
بعدها نام مرا باران و باد .... نرم می شویند از رخسار سنگ
گور من گمنام می ماند به راه .... فارغ از افسانه های نام و ننگ
