userinfo close

  ,

نیک اندیشان


nikandishanclub

تاسیس: 31 شهریور 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: مدیریت کلوب نیک اندیشان - معاونان
لطفا" آیین نامه کلوب نیک اندیشان را که در اولین تاپیک بخش بحث ها قرار گرفته است را مطالعه بفرما ادامه »
لطفا" آیین نامه کلوب نیک اندیشان را که در اولین تاپیک بخش بحث ها قرار گرفته است را مطالعه بفرمایید و نظرات پیشنهادی خود را به آدرس ایمیل مدیر این کلوب ارسال کنید. nikandishan@yahoo.com
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
17
106
91/2/15 (16:32)
9
718
91/1/29 (21:03)
1
79
90/8/27 (15:46)
17
430
90/8/26 (17:36)
112
3789
90/8/6 (15:10)
319
1836
88/9/6 (23:38)
2
180
88/6/19 (02:44)
2
316
88/6/14 (00:51)
11
138
88/5/23 (01:45)
4
112
88/1/11 (14:24)
51
599
88/1/3 (00:50)
1
27
87/11/22 (00:20)
2
130
87/11/22 (00:20)
12
172
87/11/15 (08:31)
7
63
87/11/11 (22:46)
0
40
87/10/27 (01:00)
2
41
87/10/12 (19:24)
0
44
87/10/12 (19:22)
14
110
87/10/7 (10:02)
3
79
87/9/27 (15:57)

عنوان بحث

سعید باحال , dancerindark
سعید باحال - 18:56 1385/11/27

اشعار زیبا

سلام .با توجه به تاپیکی که ایجاد شده به نام سخن زیبا و با توجه به اینکه آن تاپیک بیشتر شامل سخنان زیبا و جملات بزرگان است این تاپیک را ایجاد کردم تا شعر های زیبایی که شنیده ایم و خوانده ایم را در اینجا قرار دهیم و به بحث و گفتگو هم راجع به این شعر ها بپردازیم و نظرمان را نیز راجع به شعر های نوشته شده بدهیم

 

 

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
باران    , narsis_rrrrr
باران - 15:10 1390/08/6
112
همراه شو عزیز/همراه شو عزیز
تنها نمان به درد/کین درد مشترک
هرگز جدا جدا/درمان نمی شود
دشوار زندگی/هرگز برای ما
دشوار زندگی/هرگز برای ما
بی رزم مشترک/آسان نمی شود
تنها نمان به درد/همراه شو عزیز
همرا شو/همراه شو
همراه شو عزیز
همراه شو عزیز
تنها نمان به درد/کین درد مشترک
هرگز جدا جدا/درمان نمی شود
باران    , narsis_rrrrr
باران - 15:04 1390/08/6
111

شعر اول رو حمید مصدق گفته که فکر میکنم همه خوندن یا شنیدن :

تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت


بعدها فروغ فرخزاد اومده و جواب حمید مصدق رو اینجوری داده:

من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک
لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد
گریه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز
سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت



و از اونا جالب تر واسه من جوابیه که یه شاعر جوون به اسم جواد نوروزی بعد از سالها به این دو تا شاعر داده که خیلی جالبه 


دخترک خندید و
پسرک ماتش برد !
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست،
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد !
غضب آلود به او غیظی کرد !
این وسط من بودم،
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم،
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان ِ
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام !
هر دو را بغض ربود...
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:
" او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
" مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! "
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت

امید نجفی فر , arosakeh_koki
امید نجفی فر - 02:43 1390/07/10
110
می خواستم برای تو بیچاره تر شوم
آجر برات پرت کنم : کارگر شوم

یا لااقل به عشق تو در چای های تلخ
یک حبه قند یا نه دو قاشق شکر شوم

ای کاش پا به روی سرم می گذاشتی
مصداق عاشقانه ی قرآن به سر شوم

اما هنوز گریه ی من در نیامده  
حتی کلاغ باشم و این بار پر شوم

خیر تو که به من نرسیده است لااقل  
این بار من برای تو یک ذره شر شوم
سعید باحال , dancerindark
سعید باحال - 01:25 1387/05/1
109

 

باد نیست،باران است


من از همه کوهها

دورم

در خانه

کنار روز نشسته ام

به گیاه نزدیکم

می دانی

من همسایه یک گلدان شمعدانی هستم

.

.

.

من از باغ

من از زبان

دورم

به تو نزدیکم

 

 

صدای نفسهای تو را

در باد

در زبان مادری

می شنوم

.

.

.

من در خانه تنها هستم

اکنون بیش از هزار سال است

که گریستن را

در باد می دانم

گریه می کنم

باد نیست

باران است



احمد رضا احمدی

رها ش , ramnitar
رها ش - 23:42 1387/04/6
108

     چنین گفتند پیران مقدّم ** که از مردی زدندی در میان دم
که:هفتاد و دو شد شرط مروّت**یکی زان شرط ها باشد مروّت
نخستین راستی را پیشه کردن**چو نیکان از بدی اندیشه کردن
فتوّت چیست؟داد خلق دادن**به پای دستگیری ایستادن
فتوّتدار چون شمع است در جمع**از آن سوزد میان جمع چون شمع


مصطفی کی منش , babak1362
مصطفی کی منش - 13:13 1387/03/10
107
از آدرس زیر می توانید آوا های ماندگار را دانلود کنید

بعد از باز شدن سایت به انتهای صفحه بروید

آهنگ هایی مثل : بهار دلنشین - شد خزان - مرغ سحر و غیره

http://rezaabbasi1390.blogfa.com

آرزو ف , arezoo7
آرزو ف - 09:41 1386/11/15
106

 

 

ما مرد نیستیم

 

 

 ما مرد نیستیم كه اسبیم
 اسبیم ، چوبین ، میان تهی
انباشته در شكم خود
 انبره مردهای تیغ آخته ای را
 این تیغ بر كفان
 اندیشه های ماست
 اندیشه های ما
 بگذار تیرگی
در بند بند شهر بپیچید


 ما مرد نیستیم

كه اسبیم
 اسب شهر تراوای
 مردان تیغ بر كف و كف بر لب
آرام در نهفت ضمیر ما
 در انتظار نشسته اند
 تا شهر گم شود
 در دودناك شب
 و فاجعه به نطفه نشیند
بگذار تیرگی

در بند بند شهر بپیچد
تا این حرامیان
از جان پناهشان به در آیند
 چون سنگ دانه های گلوبند ، بند گسسته
 در شهر شب گرفته بپاشند


 ما مرد نیستیم كه اسبیم

چوبین

 

ما اسب نیستیم
چون كژدمیم در دم زادن به انتظار
تا
 نوزادهایمان
زهدان به نیش سهمناك شكافند
وین شهر را
 از شش جهت بیالایند
 هر چند
 اندیشه هایمان در زاد روز خویش
 لاشه ما را
 باید به طیف شب بسپارند
  باشد که این دیار
 در زیر حكومت كژدمها : اندیشه های ما
ترویج پاسداری فاجعه ها گردد
بگذار
 بگذار
 بگذار
در بند بند شهر بپیچد
هر چند
چند هر
 هر چند
 ما مرد نیستیم
 ما مرد نیستیم

 

 

 

 

تازه ها  --- نصرت رحمانی

 

آرزو ف , arezoo7
آرزو ف - 10:53 1386/11/3
105

 

 چه یادگارسیاهی نهاد بر درگاه

کسی که نعره خود را به آفتاب رساند

و هیچ رحم نکرد،

به چشم خویش- به آن آفتاب خرمایی-

که هیچ رحم نکرد

و مثل آب رها کرد بازوانش را

که بر سواحل تابان شانه های بلند

حمایلی زافق های روشنایی

غروب گونه ی نابش،

هزار مردمک دیده را پریشان کرد

و در حواشی آئینه های پیر و کدر

کسی که سایه ی خود را به آفتاب رساند،

به خویش خیره شد و در هراس باقی ماند

و پشت کرد،

به این رذالت گسترده بر بساط زمان

و خلق، خلق شهید از کرانه نالیدند؛

" به روز واقعه تابوت ما ز سرو کنید

" که مرده ایم به داغ بلند بالایی

چه یادگار سیاه  نهاد بر درگاه

کسی که رحم نکرد

کسی که ماتم خود را به آفتاب رساند

 

 

رضا براهنی در سوگ تختی

مسعود نوری , don_khoun
مسعود نوری - 09:52 1386/10/20
104
مرغ   باغ  ملكوتم   نی ام  از  عالم  خاك                     دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم
من به خود نامدم اینجا كه به خود باز روم                      آنكه    آورد   مر ا    با ز  برد   در      وطنم

تمام قصه آفرینش را مولانا در همین بیت خلاصه كرده و چه زیبا و ساده !
مصطفی کی منش , babak1362
مصطفی کی منش - 00:46 1386/10/17
103
ویرانه نه آنست که جمشید بنا کرد ... ویرانه نه آنست که فرهاد فرو ریخت
ویرانه دل ماست که با هرنگه تو ... صدبار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت
ریحا    , baraneh28
ریحا - 17:09 1386/09/24
102
ساحل سرگشته گفت٬گر چه بسی زیستم
                                                            هیچ نه معلوم شد٬آه که من کیستم
موج ز خود رفته ای٬ تیز خرامید و گفت
                                                            هستم اگر میروم٬گر نروم نیستم!!!


نورا ر , commemoration
نورا ر - 13:19 1386/09/16
101
شعر كلام نیست
واژه نیست
ما خود را فریب می دهیم
آن كه شعر را زندگی می كند
شاعر است
چه بنویسد، چه ننویسد
نورا ر , commemoration
نورا ر - 03:57 1386/09/15
100
کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند
مصطفی کی منش , babak1362
مصطفی کی منش - 00:31 1386/09/15
99

از پرده برون آی دلم غرق تماشاست

تقصیر دلم نیست تماشای تو زیباست

نورا ر , commemoration
نورا ر - 11:07 1386/09/14
98
مرا تا عشق تعلیم سخن کرد حدیثم نکتهٔ هر محفلی بود
مگو دیگر که حافظ نکته‌دان‌ست که ما دیدیم و محکم جاهلی بود
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.