| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
17
|
106
|
91/2/15 (16:32)
|
|
||
|
|
9
|
718
|
91/1/29 (21:03)
|
|
||
|
|
1
|
79
|
90/8/27 (15:46)
|
|
||
|
|
17
|
430
|
90/8/26 (17:36)
|
|
||
|
|
112
|
3789
|
90/8/6 (15:10)
|
|
||
|
|
319
|
1836
|
88/9/6 (23:38)
|
|
||
|
|
2
|
180
|
88/6/19 (02:44)
|
|
||
|
|
2
|
316
|
88/6/14 (00:51)
|
|
||
|
|
11
|
138
|
88/5/23 (01:45)
|
|
||
|
|
4
|
112
|
88/1/11 (14:24)
|
|
||
|
|
51
|
599
|
88/1/3 (00:50)
|
|
||
|
|
1
|
27
|
87/11/22 (00:20)
|
|
||
|
|
2
|
130
|
87/11/22 (00:20)
|
|
||
|
|
12
|
172
|
87/11/15 (08:31)
|
|
||
|
|
7
|
63
|
87/11/11 (22:46)
|
|
||
|
|
0
|
40
|
87/10/27 (01:00)
|
|
||
|
|
2
|
41
|
87/10/12 (19:24)
|
|
||
|
|
0
|
44
|
87/10/12 (19:22)
|
|
||
|
|
14
|
110
|
87/10/7 (10:02)
|
|
||
|
|
3
|
79
|
87/9/27 (15:57)
|
|
خیلی دلم میخواد بدونم تو یه موقعیت حساس وغیر قابل پیش بینی چقدر انسانی رفتار میکنم ؟
تا چه حد به اعتقاداتم پایبند میمونم؟
ما واقعا چقدر جربزه داریم رو حرفمون وایسیم؟
مثل حلاج تا آخرین لحظه رو حرفمون می ایستیم حرفی که میدونیم درسته؟؟
زندگی امتداد لحظه هاست.کدام لحظه زندگی حساس نیست؟
از ایده تا عمل گامیست که میتوان عمرها در آن سرگردان بود و حسرت خورد.چه کسی سرگردان نیست؟چه کسی ایده های بکر ندارد.چه کسی بهشت دلخواه را در ذهن مدام نقاشی نمیکند.و آنچه مانع تحقق این بهشت است چیست جز بی شهامتی و ترس.
انسان حقیقی اصلا فرصتی برای بحث ندارد.او غرق عمل دلخواه خود است.
از نگاه من آدم ها با سوال و جواب هم را محک می زنند.کمتر پیش می آید که واقعا پرسنده جواب را نداند.اما بعید هم نیست که قافلگیر جوابها شود.اما آیا ذهن می خواهد بداند که عمل کند؟بعید است.ذهن بازیگوش است و با سوالها و جوابها بازی می کند.تا دلایل کافی برای فرار از زندگی دلخواه داشته باشد.
فرق بین انسانی که گرسنه در شهر پرسه میزند با آنکه سیر از غذائی دلخواه به تفرج در شهر مشغول است چیست؟آیا ما سیر هستیم یا گرسنه؟ملاک تشخیص سیری از گرسنگی چیست؟گرسنه حیله گر و عصبیست ،جنگجوست.و سیر شاد و شنگول.بازیگوش.
جامعه یعنی محل تجمع نقابها،پس هر چه به جامعه و هنجارهایش وابسته تر باشیم در نقابهائی تحملی،زندانی تریم.و از زندگی دلخواه محروم تر.
کودکان بدون هیچ تلاشی دلخواه و زیبا هستند.اما آدم بزرگها با همه تلاشی که می کنند نیستند،چرا؟حلاج نگران قضاوت استادش حتی نبود.تماما دلخواه خودش بود.بسیاری در طول تاریخ رفتار حلاج را قضاوت کردند،بسیاری او را عاشقانه ستودند،اما چرا خود حلاج نمی شویم که ستایش شویم؟وقتی کودکی را به زیبائی و دلخواهی ستایش می کنیم،کودک اگر چه از تمجید ما خوشنود است،اما تعجب می کند که رفتار عادی او اینگونه تحسین ما را بر می انگیزد.آری ما عادی بودن را گم کردیم.پس پیدا کردنش نیز دور نیست.فقط باید نیاز و ضرورت آن به آستانه ظهور برسد.
البته که بی شک همه ما در تب و تاب حلاج شدن به شیوه خودیم.البته که همه ما مسافر آن روز روشنیم.همه ما شمع های خاموشی هستیم که روشنائی یگانه سهم ماست،پس برای چه در خیال روشنائی می سوزیم؟ مژده ای جان که دیر یا زود،روشنیم.
سینا ..
حلاج اگر بر دار نمی رفت حلاج نبود !
مسیح اگر بر صلیب نمی رفت مسیح نبود !
اگر اسطوره های ما منطقی رفتار می كردند جهان شكل دیگری داشت ..
شاید بهتر بود شاید .. !
جالب است كه اسطوره با برخوردی غیر منطقی است كه اسطوره می شود و طرفداران اسطوره همه منطقی رفتار می كنند !
و ناهید خانم ..
من كلا با عقیده مخالفم . عقیده ریشه در ذهن داره و ذهن تغییر می كنه .. به خاطر همینه كه در موقعیت های مختلف ممكنه تصمیم های مختلفی بگیریم كه با عقیدمون متفاوته .. و چون ذهن تغییر می كنه عقاید هم تغییر می كنند .
اما آگاهی را موافقم .. آگاهی با قلب و وجود آدمی عجین می شود و تو در هر شرایطی كه باشی خلاف آن عمل نمی كنی چون آگاه هستی ..
انسان آگاه بر مبنای آگاهیش برخورد می كند نه بر مبنای عقیده اش .
درسته که در موقعیت انسان وارسته ای مثل حلاج قرار نداریم ولی بعضی از ما به وظایف ابتدایی انسانیمون هم به خوبی و درستی عمل نمی کنیم. به نظر من هر کدوم از ما لحظات بسیار زیادی داریم که می تونیم خودمون رو امتحان کنیم که چقدر انسان هستیم. چقدر به دیگران آسیب می رسونیم و چقدر می تونیم به این نام انسان که روی ما گذاشتند، وفادار باشیم. حتی نمی خوایم و دوست نداریم بعضی از خصوصیاتی که داریم و آسیب رسان هستند و ما رو از نام انسان دور می کنند رو عوض کنیم و یک مقدار روی خودمون کار کنیم.
یک پله بالاتر بریم. اطراف ما بی عدالتی های زیادی وجود داره که می تونیم نقش کوچیکی در کمرنگ کردنشون داشته باشیم(حتی بدون اینکه جونمون به خطر بیفته) ولی خیلی از ما سکوت می کنیم یا بهانه تراشی می کنیم یا خودمون و دیگران رو به روشهایی توجیه می کنیم و خلاصه اینکه یا سکوت یا فقط حرف... خیلی آدمهای دیگه در موقعیتهایی بهتر از ما قرار دارند که می تونند و قدرتش رو دارند که مقداری از این بی عدالتی های دنیای اطرافمون رو کمرنگ کنند ولی اونها هم دست روی دست می گذارند. درسته که موقعیت این جور انسانها حساستره و به نظر میاد که بیشتر از ما از وظایف انسانیشون قصور کردند ولی به نظر من هر کدوم از ما با همین شرایطی که داریم هم می تونیم نشون بدیم که چند مرده حلاجیم.
حرف زدن و ادعا داشتن معمولا دم دستی ترین و راحت ترین کاری است که در وهله ی اول می تونیم انجام بدیم ... و این کلوب هم فقط جایی است که ما نظراتمان را بیان می کنیم ... تا با اندیشه های هم آشنا بشیم ...و احیانا کمی هم با هم کشتی بگیریم!
اینکه کسی بیاد اینجا و بگه من تا آخر روی حرفم می ایستم ... دردی از کسی دوا نمی کنه ... اون کسی که داره این حرف را می زنه ، باید در عمل ثابت کنه که چقدر پابند حرفش هست... و این کلوب جایی نیست که بتوان صحت این ادعا را در آن اثبات کرد.
سلام
مرسی از همه ولی اشتباه نکنید چرا همه شما برای حرف زدن راجع به آدم های بزرگ وکوچک تاریخ دنیا حاضرید ولی در مورد خودتون نیست .
این جمله (چند مرده حلاجیم)در اصطلاح روزنامه نگاری تیتر نام دارد که قصدش دادن کلیتی موجز از متن زیر تیتر است.
ما راجه به حلاج بحث نمیکنیم .......
بحث در مورد من ...شما....ایشان ....و......هست در مورد خود شما
شما تو موقعیت حساس وحیاتی زندگیتون با عقاید حیاتیتون چه میکنید؟؟؟
بله منظورم شمایید ونه حتی بغل دستیتون.....
حلاج هر چه کرد کرد واثر خودشو گذاشت .ما چه میکنیم؟؟؟؟
ارزش یک چیز گاه در بهره ای نیست که از بدست آوردنش بر می آید . بلکه ارزش آن در گرو بهایی ست که برای بدست آوردنش پرداخت میشود ( نیچه )
ما اغلب به اعتقاداتی دچاریم که هرگز به اونها معتقد نیستیم . به قول شوپنهاور ما اغلب سه چهارم خود را به تاوان اینکه شبیه دیگران باشیم از دست میدهیم
و اینگونه ست که بسیاری از دلمشغولیها و حتی چیزهایی که در شرایط عادی روشون پافشاری میکنیم برامون در شرایط سخت حکم یه چیز سطحی و گذرا و فاقد ارزش پیدا میکنه و باز اینچنین دوباره در پی ایجاد یک اعتقاد جدیدتر و البته بی خطر تر و صد البته به روز تر ( بنا به مد روز و برانگیختگی اجتماعی . هر روز یه عقیده مد میشه (( تفکرات گوسفندی )) ) قرار میگیریم
عرض میکنم که بستگی به کنه اعتقادیمون داره . به حرفی که میزنیم و خاستگاه اون .
مرسی از دوستانی که در این بحث شرکت کرده اند و با احترام به نظر همه ی دوستان :
می گن یه روز کانت ( فیلسوف آلمانی قرن 18) نشسته بوده توی خونه اش ، کنار شومینه، و داشته برای خودش درباره ی قلب چیزهایی می نوشته مثل این : " قلب شکلی صنوبری دارد و اینجوری است و اونجوری است و ... از این حرفا " . کانت در همین احوال بوده که یه قصاب در حالیکه قلب ِ یه گاو تو دستش بوده ، در را باز می کنه و میاد تو و قلب گاو را به کانت نشون می ده و می گه " قلب اینه ، اینقدر فلسفه نباف ! ". حالا حکایت ما شده . داریم در مورد حلاج صحبت می کنیم ، حلّاج که کارش به اونجایی رسیده بوده که ندای انا الحق سر می داده ، میشه ازش خواست ساکت بشه ؟ اصلا وقتی در موقعیت حلاج نیستیم ، وقتی اون وجد و سرور حلاج را نمی تونیم درک کنیم ، چه جوری می تونیم بگیم که حلاج چه کاری می کرد بهتر بود ؟ .... از آتش ، به جز شعله ور شدن انتظاری نباید داشت ...
در مورد گریه های حلاج ، من نمی دونم همچین چیزی بوده یا نه ... ولی اگر هم بوده چطور می توان گفت که این گریه از سر چه بوده ؟ ... شاید به خاطر جهالت مردم زمانه اش بوده ... شاید از شدت خوشحالی بوده ... و هزار شاید دیگه ... چطور شما به این نتیجه رسیدی که اون گریه ها یعنی : " استاد شما هم ...؟! "
و من باز هم می گم ایمان ، چیز عجیب و غریبی هست ... ایمان یه مساله ی کاملا درونیه ... چیزیه که کاملا از درون می جوشه و پای عمل که برسه به هزار زبان به سخن میاد و دیگه هم کسی نمی تونه جلودارش باشه.
ولی اعتقاد نه ... مثل باد میشینه کف دستمون و مثل باد هم از کف دستمون در میره
با احترام به نظر سینای عزیز :
حفظ جان در جای خودش وظیفه هست. اما گاهی عقایدی هستند كه به ترك جان هم می ارزند. روزگاری هست كه خیلی از ماها به خاطر حفظ منافع خیلی خیلی جزئی و یا كسب موقعیت و امنیت خیلی راحت از دروغ و كتمان و انواع دیگر ناراستی استفاده میكنیم. اسمش رو میگذاریم مصلحت . اما مصحلت اصلی انسانی چی هست؟ اینكه انسان باشیم و بزرگ و آزاده یا به هرطریق ممكن فقط باشیم ؟ باشیم ، داشته باشیم، ایمن باشیم ، و .....
ناهید جان به نظر من بسته به اینكه این اعتقادات چقدر ریشه دار هست و چقدر متعالی جواب سوالتون فرق میكنه .نه صرفا پافشاری بر یك اعتقاد و قهرمانی بی فایده احترام برانگیز هست و نه نان به نرخ روز خوردن و باری به هرجهت زندگی كردن .
درود
من موافق حرکت حلاج نیستم.
حلاج استادی داشت که موافق حرکت او نبود.
ما وظیفه داریم که جانمان را حفظ کنیم. البته منظور از جان ما ، جان فردی نیست که جان فرد دیگر در خطر بیافتد. همه جان ها رو باید حفظ کنیم.
حلاج دلیلی نداشت که در خیابان فریاد برآورد که منم و سر خود را بر باد دهد. عقاید و مسائلی وجود دارد که باید به افرادی بازگفته شوند که ظرفیت شنیدنش را داشته باشند.
حتی اگر جان ( چه خود چه دیگری ) به خطر افتد دروغ نیز لازم است.
هیچ چیز مطلق نیست و همه چیز نسبی است.
خوبی و بدی نیز نسبی هستند.
دروغ نیز ممکن است خوب باشد. در موردش فکر کنیم.
شاد باشید
می دونی جواب این سوال یه کم سخته.
و فکر نمی کنم کسی بتونه راجع به خودش بی طرفانه قضاوت کنه.