__
لیست بحث ها
  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
34
98
87/6/9 (21:56)
138
629
87/5/22 (01:53)
103
660
87/5/21 (22:03)
5
58
87/4/28 (02:48)
16
242
87/4/27 (07:58)
17
134
86/7/26 (17:25)
5
64
86/7/26 (16:09)
222
397
86/7/4 (18:13)
5
138
86/2/15 (05:25)
6
186
85/11/8 (20:48)
عنوان بحث
از نوشته های نیچه
12 دی 85 - 06:37
حتی شجاعترین انسانها هم به ندرت جرات انچه را که واقعا میدانند دارند"شامگاه بتان"
پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
16
27 تیر 1387 ساعت 07:58

 

آیا خر نیز در  وضعیت تراژیک قرا می‏گیرد؟ خم‏شدن زیر باری که نه می‏تواند بردارد و نه می‏تواند آن را به زمین بیاندازد.

 نیچه، فراسوی نیک و بد

15
19 آذر 1386 ساعت 01:58

نیچه  ساز من هست و من  معنی نیچه .

 

"  چنین گفت زرتشت  " نیچه  :

"    وه كه در جهان كدام ابلهی به پایه ی ابلهی رحیمان رسیده است و

در جهان چه چیز به اندازه ابلهی رحیمان مایه ی رنج فراهم كرده است ! 

وای بر عاشقانی كه از رحمشان برتر ، پایگاهی ندارند "

 

14
18 آذر 1386 ساعت 20:48
کسی که چرای زندگی را یافته است با چگونگی آن خواهد ساخت
13
26 مهر 1386 ساعت 04:55

اراده ی شیرانه خودرا چنین میخواهد: گرسنه، شرزه، تنها، بی خدا.
آزاد از نیک بختی بندگان، رها از خدایان و پرستشها، بی ترس و ترسناک، سترگ و تنها،: چنین است اراده ی اهل حقیقت.

اهل حقیقت، آزاده جانان، همواره در بیابان زسیته اند و خداوندگاران بیابان بوده اند. اما فرزانگان نامدار خوش علف، این جانوران بارکش، در شهرها می زیند.

چنین گفت زرتشت

12
1 شهریور 1386 ساعت 02:41
  • As an artist, a man has no home in Europe save in Paris.
    One often contradicts an opinion when what is uncongenial is really the tone in which it was conveyed.
    Art raises its head when religions relax their hold.
    Is not life a hundred times too short for us to bore ourselves?
    Two great European narcotics, alcohol and Christianity.
    Insects sting, not from malice, but because they want to live. It is the same with critics—they desire our blood, not our pain.
    Man is a rope, tied between beast and Superman—a rope over an abyss.
    The abdomen is the reason why man does not easily take himself for a god.
    I teach you the Superman. Man is something that should be overcome.
    My time has not yet come either; some are born posthumously.
    Believe me! The secret of reaping the greatest fruitfulness and the greatest enjoyment from life is to live dangerously!
    When a man is in love he endures more than at other times; he submits to everything.
    He who does not need to lie is proud of not being a liar.
    'I have done that,' says my memory. 'I cannot have done that,' says my pride, and remains inexorable. Eventually—memory yields.
    What I am doing is to recount the history of the next two centuries. I am describing what is coming, what can no longer come in any other form: the rise of nihilism.
    God is dead: but considering the state the species Man is in, there will perhaps be caves, for ages yet, in which his shadow will be shown.
    The degree and kind of a man's sexuality reach up into the ultimate pinnacle of his spirit.
    The thought of suicide is a great source of comfort: with it a calm passage is to be made across many a bad night.
  •  
  •  
  • 11
    9 خرداد 1386 ساعت 22:48
    مردم خود را با هر چیزی خسته می كنند مگر با تفهیم و اندیشه.

    یا حق
    10
    3 خرداد 1386 ساعت 05:37

      آموختن کاری است دشوار ، زیرا آموزاندنی نیست : باید آن را به تجربه "دانست"یا چنان غروری داشت که آن را ندانست. و اما امروزه تمای عالم از چیز هایی سخن می گوید که از آن هیچ تجربه ای نمی تواند داشت ، و بیشتر و بدتر از همه از فیلسوفان و احوال فیلسوفانه، که شماری هرچه کمتر ایشان را می شناسند و اجازه شناختن دارند ، و تمامی آرای همگانی در باره ایشان دروغ است.( فراسوی خیر وشر –بند 213)

     

    یا حق

    9
    2 خرداد 1386 ساعت 02:57
    ما در رویدادهای زندگی خود نقشی نداریم اما در اینکه چگونه انها را تعبیر کنیم موثر هستیم
    8
    17 اسفند 1385 ساعت 02:07
    نگاه نیچه به هرچه هست، تازه‌است. قضاوتی که او درباره جهان می‌کند و آن را به پرسش می‌گیرد، داوری متفاوتی است وی می‌گوید: «جهان چیزی جز آنچه هست نیست، و دنیای حقیقی، دروغی بیش نیست»؛ به دیگر سخن، جهانی در پساپشت این جهان وجود ندارد.
    7
    15 اسفند 1385 ساعت 05:39

    معناى نیست انگارى چیست؟ نیست انگارى به معناى ابطال ارزش هاى والاست، به معناى بى هدفى است و نداشتن پاسخى براى «چرا؟»  (نیچه)

     

    از مقاله عبدالجواد فلاطورى- ترجمه خسرو ناقد

     

    به باور نیچه، نیست انگارى مفهومى است «دو پهلو». اول نیست انگارى به معناى قدرت روح؛ كه نیچه آن را «نیست انگارى فعال» مى نامد. دوم نیست انگارى به معناى سقوط و زوال قدرت روح؛ كه نیچه نام «نیست انگارى منفعل» بر آن مى نهد. «نیست انگارى فعال»، یا به بیانى دقیق تر، نیست انگارى توانمند، به سست بنیادى هدف هایى كه تاكنون اعتبار داشته اند، پى مى برد و ابطال ارزش هاى والا و بى هدفى و پوچى مطلق آنها را كه همانا بى فایدگى و بیهودگى مطلق است، كشف مى كند و برملا مى سازد. «نیست انگارى منفعل» كه نماد ضعف و نیز فرسودگى قوه تفكر و پوسیدگى و فساد است، در تقابل با «نیست انگارى فعال» قرار دارد. «نیست انگارى منفعل»، یا نیست انگارى ناتوانى، از فقدان قوه خلاقه ناشى مى شود و از تباه شدن آنچه معناى حیات و ارزش هاى واقعى زندگى را تشكیل مى دهد. «بى هدفى فى نفسه، تشكیل دهنده پایه و اساس اعتقادى «نیست انگارى منفعل» است.»  به این ترتیب، «نیست انگارى فعال» افشاگر و برملا كننده «نیست انگارى منفعل» است و «نیست انگارى منفعل» برآمدن «نیست انگارى فعال» را تدارك مى بیند. «نیست انگارى منفعل» به گذشته فرهنگ مغرب زمین تعلق دارد؛ در حالى كه «نیست انگارى فعال» و چیرگى آن بر «نیست انگارى منفعل»، مشخصه بارز عصر حاضر و معرف آینده تمدن غربى است. حال این پرسش اساسى پیش مى آید كه وقتى نیچه از «نیست انگارى منفعل» سخن مى گوید، منظورش دقیقاً چیست؟

    ویژگى هاى اساسى و خصوصیات ذاتى نیست انگارى ضعف در فرهنگ غرب كدام است؟ نیچه به طور مشخص، اساس تصور متافیزیكى افلاطونى و باور دینى مسیحایى را در نظر دارد و نگاهش به ویژه به اعتقاد راسخ در این دو پنداشت است كه به وجود جهان حقیقى و ابدى دیگرى جز جهان ما باور دارد؛ جهانى كه متغیر و متحول نمى شود؛ جهانى كه نه آغاز دارد و نه انجام؛ جهانى كه فراتر از جهان گذرا و دروغى ماست و در تقابل با آن قرار دارد.
    به باور افلاطون و نیز بر پایه اعتقادات مسیحى، جهانى با چنین خصوصیات، در حقیقت جهان واقعى است كه خدا به عنوان حقیقت معین در رأس آن قرار گرفته است؛ خدایى اخلاقى كه ارزش هاى اخلاقى متناسب با این جهان را تعیین مى كند. از سوى دیگر اما، باور افلاطونى و ایمان مسیحایى جهانى را كه ما در آن زندگى مى كنیم و برایمان ملموس و محسوس است، جهانى خیالى و ساختگى، غیرواقعى و دروغین، جهانى بد و زشت مى پندارد. نیچه این باور و طرز تفكر را به مبارزه مى طلبد  و تأكید دارد كه از میان برداشتن این «جهان واقعى» از اهمیت بسیار برخوردار است. نیچه، این اندیشمند صریح و صادق، هر راه پنهان و هر طریق انحرافى را كه به عقب ماندگى و الوهیت كاذب منتهى شود، برنمى تابد. زندگى و اندیشه او در «بى اعتقادى و ناباورى به جهان متافیزیكى» مى گذرد. براى او چنین جهان واقعى و چنین حقیقتى وجود ندارد.

    «همین به اصطلاح جهان خیالى و ساختگى، تنها جهانى است كه وجود دارد. آن جهان كه به جهان واقعى معروف شده، دروغى بیش نیست».  نفى واقعیت است و نیستى و پوچى. تنها واقعیت، واقعیت شدن است. باور افلاطونى این واقعیت را نادیده مى گیرد و همواره «به هیچى و پوچى متوسل مى شود و از لاوجود، خدا و حقیقت مى سازد.» این نفى مضاعف- بى اعتقادى به واقعیت و اعتقاد به لاوجود - آرى این «نیست انگارى منفعل»، یكى از پایه هاى اصلى فرهنگ مغرب زمین را تشكیل مى دهد. این نفى مضاعف سازنده كجایى معنا و هدف و مقصود زندگى است و سازنده كجایى ارزش هایى كه فرهنگ غرب بر آنها بنیاد شده و انسان غربى دائماً با آن مواجه بوده و هنوز هم با آن دست به گریبان است. نیچه معتقد است كه مسیحیت با افزودن عناصر نیست انگارانه اى به این باور نیست انگارانه، در بازسازى و گسترش آن كوشید.

    بر اساس اعتقاد دینى مسیحایى، رنج و عذاب و مصیبت، گناهكارى و آلودگى به گناه، شكل دهنده اجزاى ضرورى هستى انسانند. بعد هم خداوند براى آمرزش گناهان بندگانش، پسر خود را به عنوان ناجى و مسیح به میان آنان مى فرستد و او را قربانى مى كند؛ لاوجودى فراتر از لاوجودى دیگر. «در مسیحیت، نه اخلاق و نه دین، هیچ یك نقطه تماسى با واقعیت ندارند». اعتقاد نیچه بر آن است كه در گسترش و بازسازى چنین جهان نیست انگارانه اى، همه متكلمان و فیلسوفان مسیحى سهیم بوده اند؛ حال خواه نامشان پاپ اعظم یا مارتین لوتر باشد و خواه آنان را كانت یا هگل و جز اینها بنامند. «نیست انگارى فعال» افشاگر یك چنین نیست انگارى منفعل است كه در تضاد با حیات قرار دارد.

    تنها تحقق نیست انگارى فعال و فقط از طریق كمال یابى آن است كه مى توان بر نیست انگارى منفعل چیره شد. من سازنده و خواهنده و شونده، تنها معیارى است كه به چیزها هدف هایى نو و ارزش هایى جدید مى دهد. در این میان اما روشن نیست كه وظیفه انجام این امر را انسان آتى، ابر انسان و یا خود نیچه به عهده مى گیرد. آنچه تعیین كننده است، پایه و اساس و ملاك و معیار این ارزش گذارى است؛ كه همانا حیات این جهانى است، یعنى تنها واقعیت بى چون و چرایى كه وجود دارد.

    در واقع، حیات، حیات و هستى این جهانى انسان، همچون اصلى مطلق و مسلم در كانون فلسفه نیچه قرار دارد. بر این اساس، و تنها بر این اساس است كه «درستى» و «نادرستى» امور معین و مشخص مى شود. هرآنچه این اصل را نقض كند، براى نیچه حكم فریب و دروغ را دارد. از این رو پیداست كه بنیاد حملات نیچه به مكتب افلاطون و نیز انتقاد كوبنده او به آیین مسیحیت، كه او آن را «مكتب افلاطون براى توده هاى مردم» مى خواند، بر این اصل استوار است.

    «مبارزه علیه افلاطون (یا روشن تر بگوییم براى عامه «مردم»)، آرى، مبارزه علیه فشار هزار ساله مسیحى- كلیسایى (چرا كه مسیحیت همانا مكتب افلاطون است براى توده هاى مردم)، شور و هیجان معنوى عظیمى در اروپا پدید آورده كه تا كنون بر روى زمین مانند نداشته است».  نیچه در جاى دیگر به صراحت مى گوید: «چه كسى مسیحیت را نفى مى كند؟ اصولاً «جهان» به چه معناست؟ جهان به این معنا كه آدمى سرباز است، داور است، میهن پرست است. به این معناست كه آدمى از خود دفاع مى كند، حرمت و عزت نفس خود را نگاه مى دارد، خواهان برترى است، غرور دارد و بزرگ منشى. امروز هر عملى كه در هر لحظه اى صورت مى پذیرد، هر غریزه اى، هر احترامى كه به عمل مى پیوندد، ضدمسیحى است.» به بیانى دیگر: «مسیحیت همان مكتب افلاطون است براى توده هاى مردم؛ مذهبى است نیست انگارانه».  «آرى، نیست انگار و مسیحى هم قافیه اند، و نه تنها هم قافیه كه برازنده هم اند.»

     نیچه در راستاى نفى مسیحیت به عنوان مذهبى نیست انگارانه كه حیات را نابود مى سازد و علم و فرهنگ را به تباهى مى كشاند، چنین مى نویسد: «مسیحیت ما را از ثمرات تمدن عهد باستان و بعدها از دستاوردهاى تمدن اسلامى محروم كرد. فرهنگ و تمدن اسلامى در دوران حكمرانان مسلمان اندلس كه در اساس با ما خویشاوندتر از یونان و روم است و در معنا و مفهوم و ذوق و سلیقه، گویاتر از آنهاست، لگدمال شد. چرا این تمدن لگدمال شد؟ براى آنكه اصالت داشت، براى آنكه پیدایش خود را مدیون غرایز مردانه بود، براى آنكه به زندگى آرى مى گفت...» 

    البته با مطالعه و بررسى عقاید ضد مسیحى و الحادى نیچه، به این نتیجه مى رسیم كه او هیچ گونه خدایى را نمى پذیرد. براى او هر آنچه كه از منظور و مقصود و معناى زندگى ملموس و واقعى فراتر رود، مردود است؛ حال خواه خاستگاه بودایى یا منشاء یهودى و یا اسلامى داشته باشد. از نظر او پدیده هایى چون «گناه»، «جزا»، «توبه»، «موهبت»، «آخرت»  در تعالیم اسلام نیز یافت مى شوند كه در شمار مفاهیم خیالى محسوب مى شوند .

     

    6
    12 اسفند 1385 ساعت 18:43

    چه اهمیت دارد که من حق دار بمانم یا نمانم

    من هم اکنون چه حق ها که ندارم

    آن که امروز از همه بهتر بخندد تا همیشه میخندد

    5
    21 بهمن 1385 ساعت 21:13

    دالای لاما:

    مذهب من ساده است –نیازی به معابد نیست – احتیاجی به فلسفه های پیچیده نیست معبد ما قلب و ذهن ماست .

    گاهی آنقدر نگران رسیدنیم که مهمترین چیز را از یاد می بریم:

    باید حرکت کنیم تا برسیم
    4
    19 بهمن 1385 ساعت 04:36

    «زمان ما پیش رس بدنیا آمدگان هنوز فرا نرسیده است، فقط پس فردا از آن من است».

    این است دلداری نیچه در سوگ خویش

    «عده ای پس از مرگ متولد می شوند».

    3
    8 بهمن 1385 ساعت 21:06
    بهترین راه برای به خود رسیدن این نیست که بپرسیم حقیقت چیست، بلکه باید پرسید چگونه مردمی در این دنیا هستند و چگونه زندگی می‌کنند.
    2
    7 بهمن 1385 ساعت 08:48
    سه بار نوشتم و پاک کردم !!! چی باید بگم؟! تو رو خدا دست بردارین! چی مهم تر از پژواک صدای عمل  تو اعماق ذهنمون؟! لازمه چیزایی که تو ناخودآگاهمون  هست و انقدر ریز کنیم؟ یا ازشون حرف بزنیم که مثلا کشف بزرگی کردیم؟ زندگی ساده تر از این حرفا و حلاجی هاست. نیست؟!
    __