| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
4
|
32
|
91/2/22 (19:58)
|
|
||
|
|
20
|
251
|
90/12/3 (02:12)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
90/11/28 (08:11)
|
|
||
|
|
40
|
470
|
90/11/7 (23:02)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
90/9/9 (09:31)
|
|
||
|
|
21
|
269
|
90/8/28 (21:27)
|
|
||
|
|
6
|
125
|
90/4/17 (10:33)
|
|
||
|
|
74
|
1257
|
89/11/17 (16:29)
|
|
||
|
|
9
|
104
|
89/1/17 (15:47)
|
|
||
|
|
0
|
49
|
88/9/29 (10:07)
|
|
||
|
|
0
|
46
|
88/7/28 (09:39)
|
|
||
|
|
0
|
50
|
88/7/28 (09:38)
|
|
||
|
|
0
|
18
|
88/7/28 (09:25)
|
|
||
|
|
0
|
27
|
88/7/28 (09:21)
|
|
||
|
|
0
|
40
|
88/7/26 (13:47)
|
|
||
|
|
0
|
29
|
88/7/26 (13:46)
|
|
||
|
|
0
|
14
|
88/6/1 (16:11)
|
|
||
|
|
9
|
47
|
88/1/4 (18:22)
|
|
||
|
|
0
|
29
|
88/1/1 (19:00)
|
|
||
|
|
1
|
31
|
87/10/12 (23:36)
|
|
خدایی وجود نداشته كه مرده باشد. خدا همان نیروی و انرژی نیك و بد در جهان و كائنات است. كه ما میگوییم خدا. یك انرژی كه بدون هیچ تصمیم قبلی و بدون هیچ اختیاری باعث بوجود آمدن هستی شد. و آن انرژی نام دارد. پس انرژی (خدا) نه خود بخود بوجود میاید و نه خود بخود از بین میرود فقط از حالتی به حالت دیگر تبدیل میشود.
به نام سرآغازترین.
شاید ریشه افكار پوچ گرایی و عنوان نمودن انسان به عنوان سرآغازترین , به برخی از نظریات كانت ,آنجا كه اظهار میكند "" انسان توانایی شناخت خداوند و روح را ندارد، و بعدها تحت عنوان نظریهی پدیدارشناختی هم ایشان مطرح میکند که انسان نمیتواند چیزی را کامل بشناسد و آنچه انسان درک میکند، تنها پدیدارها هستند ,بر میگردد. و در همین راستا , ادامه دهندگان و پیروان و شاگردان كانت, چون فیشته این نظریه را دنبال نمودند و به طور جدی تری به تحلیل ان پرداختند , كه به گفته یاكویی(در یكی از نامه هایش به فیشته)"" ادامه این روند و چنین برداشتی از جهان خارج سبب پیدایش یك نوع اگوئیسم منفی میشود(خودمداری)"". آنچه كه نیچه نیز از ان پیروی نمود و نیهیلیسم پدید امد.
نیچه میگوید: ""خداوند مرده است! "". ان هم نه خدای مذهب ,بلكه مرگ خدا به معنای مرگ تمام اهداف و آرایی که بالاتر از بشرند .كه یا مرده اند یا باید بمیرند .نیچه اعتقاد داشت , همه چیز باید در درون انسان یافت شود و هر انچه انسان را به زبونی و حقارت میگشاند باید نابود شود , كه بر اساس شرایط آن و دوران فیلسوف ما نیچه , پیدایش چنین عقاید افراطی و تندی , چندان دور از انتظار نبوده. با نگاهی كوتاه به اندیشه ها و گفته های این فیلسوف آلمانی , به راحتی میتوان به این نكته پی برد ,كه وی همواره به دنبال خلق یك سوپر من , آن هم از نوع بشر بوده , سوپر من او , قدرتمندترین و با ارزش ترین پدیده هاست كه با افرینشش , همه ان حقارت ها و احجافاتی كه مسبب ان دین ! بوده , شكسته میشود .
مرگ خدا از نظر نیچه به نظر این حقیر , بیانگر ان است كه زمانی , خدا وجو داشته و بشر به دلایلی او را كنار گذاشته كه ظاهر انكار او به دلیل سلب آزادی ها و شرافت بشر بوده . پس نیچه به نفی حقیقت بودن خدا , اشاره نكرده , میگوید خدا مرده , یعنی زمانی وجود داشته .
به گفته دكتر عزت الله فولادوند """ همیشه بهترین راه براى فهم اندیشه هر فیلسوف این است كه ببینیم او خود را با چه مساله یا مسائل عمدهاى روبرو مىدیده است.بنیادىترین مسالهاى كه نیچه جهان غرب را در روزگار خود با آن مواجه مىدید، بحران عمیق فرهنگى و فكرى بود كه او چكیده آن را درعبارت "مرگ خدا" و ظهور "نیهیلیسم" یا هیچانگارى بیان كرده است. نیچه تشخیص داده بود كه تفكر سنتى دینى و متافیزیكى از اعتبارافتاده و خلئى بر جاى گذاشته كه علم جدید قادر به پر كردن آن نیست و براى حفظ سلامت تمدن كه به عقیده او با خطر جدى روبرو بود،باید براى دیدگاههاى دینى و فلسفى گذشته جانشینى پیدا كرد. مراد نیچه از "مرگ خدا" .كه وی این جنایت عظیم (یعنى كشتن خدا) را اظهار میكند , به دست آدمیانصورت گرفته ولى خبرش هنوز به آ نان نرسیده است، هم واقعهاى فرهنگى مىداند و همحادثهاى فلسفى، و به عقیده او، باید آن واقعه را مبدأ قرارداد و بىرحمانه و از بیخ و بن همه چیزرا - اعم از حیات و جهان و هستى آدمى و معرفت و اخلاق و ارزشها - از نو ارزیابى كرد"""
و یا حتی ممكن است عقیده نیچه برای گفتن این امر همان طور كه در كتاب شامگاه بتان بیان میكند این باشد:"" نیچه می گوید که جهان حقیقی دروغ است و فیلسوفان آن را مومیایی شده تحویل مردم داده اند. آنها سعی کرده اند دنیای حواس را دنیای خطاها و اشتباهات معرفی کنند و به عقل بچسبند"" چرا كه وقتی جهان بشر دروغ تلقی شود , بنیانگذارش نیز حقیقت نخواهد داشت!!.
به عقیده این حقیر میتوان چنین برداشت نمود كه نیچه , مرگ خدا و مردن او از دیدگاه بشررا , راهی میدانسته به سوی آزادی و نجات انسانها .
حال اگر شخصی بتواند , با پذیرش خداوند و اعتراف به حضورش و نقشش در زندگی , مسیر آزادی و ازادگی را طی كند , نیز میتواند سوپر منش را از جنس خود, نداند ؟؟!
به گفته نیچه رهاشدن از پرستش سراغازترین, شدن بشر از بودن است , اما حقیقتا اگر نفی این نیروی برتر, انسان را به اوج شدن (كه به گفته هایدگر تبدیل انسان به طرح است) برساند , چه لزومی به خلق سوپر من جدید , میباشد ؟؟
آیا این سرآغاز اسارت نوین اما این باربه اسم خدای بشر گونه نیست؟؟!
پاینده باشید
حق یارتان .
****
گمان می کنم کامل ترین نظر همین است.
ای انسان های ابله
خدا مرده ولی رحمش به شما انسان ها اونو کشت وقتی دید که انسان چگونه انسان دیگه ای رو به صلیب می کشه دق کردو مرد
خدا وجود ندارد زیرا اگر موجود باشد یا از ازل بوده است و یا در زمانی به وجود امده ... اما اگر چیزی ازلی باشد پس اغاز ندارد
پس بی نهایت است وچون بی نهایت است پس در هیچ جا نیست زیرا امکان ان را محدود می کند چیزی که در هیچ جا نیست هیچ است
آرزویم این است
نه طراوت اشک در چشمان تو
هرگز
مگر از شوق زیاد
نرود لبخند از عمق نگاهت
هرگز
و به اندازه هر روز
تو عاشق باشی
عاشق آنکه تو را می خواهد
و به لبخند تو از خویش
رها می گردد
و تو را دوست بدارد
به همان اندازه که دلت میخواهد
گلهای من عید قشنگتون مبارک باشه
امیدوارم اون عیدی که از خدا می خواستین
حالا که مهمونیش تموم شده بهتون بده
ما آسمان و زمین و آنچه بین زمین وآسمانست
ببازیچه نیافریدیم
اگر ما میخواستیم جهانرا ببازی گرفته وکاری
بیهوده انجام دهیم میکردیم احدیرا هم بر ما
قدرت اعتراض نبود
لیکن چنین نیست بلکه هرچه آفریده ایم
طبق حکمت و مصلحت است
بلکه ما همیشه حق را بر باطل غالب و فیروز
میگردانیم تا باطل را محو ونابود سازد
و وای بر شما مردم جاهل که خدا را بوصف
کار باطل و بازیچه متصف گردانید
خدا(سوره انبیاء)
وقتی دلت تنگ شد،وقتی چشمات تر شد،وقتی دیگه نبود امیدت و همنفسی
بدون که هست اینجا کسی که تو واسش همه کسی ...(عاشقت خدا)
با یک دنیا عشق گلهای من بیایم
به خدا خواستی دلمونو بگیم :x
http://chat.cloob.com/profile/?data=90zkx0lbx727zljawy6dy_&them=2