userinfo close

  ,

فردریش نیچه (1844-1900)


nietzsche1900_1844

تاسیس: 5 فروردین 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: بردیا یوسفی - معاونان
آنچه مر نمی کشد قوی ترم می سازد... گروه نیچه در یاهو: http://groups.yahoo.com/group/nietzscheir د ادامه »
آنچه مر نمی کشد قوی ترم می سازد...

گروه نیچه در یاهو: http://groups.yahoo.com/group/nietzscheir در وبلاگ انسانی بسیار انسانی هم به نقد و بررسی آثار و اندیشه نیچه پرداخته ایم. آدرس وبلاگ: http://gazooki.blogfa.com
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
0
18
90/12/16 (17:41)
0
0
90/11/27 (11:19)
0
0
90/9/5 (08:56)
78
1217
90/6/14 (23:14)
4
124
90/4/23 (09:45)
4
39
90/3/29 (19:18)
6
101
90/3/15 (21:50)
5
37
90/2/4 (03:27)
0
24
88/7/28 (09:25)
0
29
88/7/28 (09:21)
0
34
88/7/26 (19:13)
0
10
88/3/11 (20:04)
2
38
87/10/12 (20:37)
5
33
87/10/12 (20:35)
0
1
87/9/10 (08:32)
0
8
87/9/3 (08:29)
14
190
87/8/21 (08:48)
0
16
87/8/11 (15:55)
1
45
87/8/10 (01:53)
0
37
87/8/10 (00:24)

عنوان بحث

مجتبی ک , mojtaba1176
مجتبی ک - 13:50 1388/07/26

کاستیهای اخلاقی نیچه

در هجده سالگی ایمان خود را به خدای نیاکانش ازدست داد وبقیه عمر را در جستجوی خدای نوی بسربرد که به عقیده خود، این خدا را در انسان برتر یافته بود؛ بعدها می‌گفت که این تغییر عقیده به آسانی صورت گرفت. درباره خودش، خیلی زود اشتباه می‌کرد و شرح‌حالی که می‌نویسد با حقیقت وفق نمی‌داد، به همه چیز بی‌اعتناء بود و پس از آنکه دین را از دست داد، زندگی برایش بی‌حاصل و بی‌معنی شد و پس از آن چندی با همدرسان خود، در بن ولایپزیگ به عیش‌ونوش پرداخت . نیچه گرفتار رنجوری و بی‌خوابی بود و فراموش شدگی وی را آزار می‌داد؛ در روزگار دانشجویی دچار سیفلیس شد و همین بیماری پس از آنکه سیری غیر عادی در پیش گرفت سرانجام در مغز وی اثر گذاشت . نیچه به دنبال روسپیان بود و میگفت: « با این خانمها به عشقورزیهای زیادی کشیده شدهام. آنها هم احساس میکردند که از این طریق شکوفا شدهاند و این خود، اعتبار و آبروی مرا مضاعف کرد » و همچنین میگفت: « اگر نگذارید پیانو بنوازم در کلیسا استمنا خواهم کرد و همسایگان روسپی بدونشک شادتر خواهند شد. »

زنان را تحقیر می‌کرد و از آنان نفرت داشت و می‌گفت: پیش زنان می‌روی تازیانه را به یاد داشته باش؛ نیچه می‌گفت: من تحقیرکنندگان بزرگ را دوست می‌دارم . در دوره سربازی وی را به پرستاری زخمیان گماشتند اما او به قدری نازکدل بودکه نتوانست در این حرفه بماند؛ دختری بود در لباس جنگی.

نیچه می‌گفت هرکس باید از قانونِ وجودِ خود پیروی کند و از سیستم اخلاقیِ هیچ‌کس دیگر، متابعت نکند و بر ضد اخلاقیات مسیحی قیام کرد.نیچه اخلاقیات رسمی و متداول مسیحی را غیرطبیعی و اختراع خود انسان می‌دانست و آن را اخلاق بردگان می‌خواند و می‌گفت که این نوع اخلاقیات باید جای خود را به اخلاق خواجگان بدهد.در نظر وی، قانون اخلاقی بزرگترین دشمن بشر است زیرا غرایز سالم و طبیعی بشر را می‌کُشد و آدمی باید خود را از قیود اخلاقی برهاند و از غرایزخود پیروی کند. برای نیچه مفهوم پیشرفت آنست که انسان به تدریج از این نوع اخلاقیات نجات یابد؛ شاید به همین سبب بودکه گاهی خود را « بی اخلاق » می‌خواند. او با شوق تمام خواستار ارزیابی مجدد تمام ارزشها بود. او می‌کوشید انسانِ یونان باستان را از نو زنده کند و انسان منفعت پرست و راسیونال معاصر را از میان بردارد .

نیچه می‌گفت: اَبَرمرد ـ یا مرد برتر و آرمانی یا انسان‌کامل ـ ذاتاً جنگجو و عاشق مبارزه‌های شدید و مرگبار است و اگر کسی یک زخم به او وارد کند او در پاسخ، صد زخم کشنده بر او وارد می‌کند؛ اَبَرمرد باید با قدرت و جسارت و بی‌رحمیِ هرچه تمامتر، هر نظام ارزشی را که از بیرون ، باید‌ها و نباید‌هایش را به وی دیکته می‌کند، له کند ؛ فرهنگ هزار ساله، فرهنگ جدید، فرهنگ گَله [توده مردم] و عرفِ جوامع از جمله بتهایی هستند که او باید سرنگونشان سازد.

اَبرمرد، اعتقادی به نظام جزا و پاداش ندارد و عمل خوب را عملی فارغ از خودخواهی نمی‌داند و برای حرفها و کارهایش نیاز به دلیل ندارد؛ اَبَرمرد خود ، معیار ارزیابی همه چیزهاست و تابع ارزشگذاری دیگران نیست و فضایل و ارزشهای خاص خود را دارد و نظام ارزشی‌اش، از هر نظام ارزشیِ دیگر، برتر است و اَبَرمرد باید با در همکوبیدن ارزشها و عَلَم کردنِ ارزشهای جدید و نیک و بدی تازه، قدرت خود را نشان دهد.

روحیه ابرمرد، ضد صلح است، ضد همسایه است، ضد آرامش است، ضد احترام به رهبران است، ضد اطاعت از دیگران است و ارزشی برای نیکان و دادگران قایل نیست ضد فروتنی است، ضد آسایش است و فیلسوفان مشهور دنیا و فرزانگان نامدار، برای ابرمرد، ارزش و اعتباری ندارند و تفکر آنان در واقع چیزی جز همان ارزشها و باورهای گَله نیست و تمام تلاش آنها در خدمتِ همان خرافات حاکم بر مردم بوده است (و سقراط و کانت دو نمونه شاخص از چنین فیلسوفانی هستند).

عدالتِ واقعی و حقیقی در نزد ابرمرد یعنی: نابرابری انسانها و از نگاه او، خوبی ودادگری و رحم و مهربانی یعنی ناتوانی و بزرگترینِ خطر برای ابرمرد، رحم ودلسوزی به حال آدمیان است و برای اینکه اسیر ترحّم به انسانها نشود دو سلاح دارد: دانایی و غرور.

ابرمرد هیولای عظیمی است که حتی مرگ را هم می‌بلعد و قهقهه مستانه‌اش، عالم و آدم را به لرزه می‌افکند و هیچ‌گاه از اعمالش، حتی از زشت‌ترین و بد‌ترین آنها، شرمگین و پشیمان نمی‌شود و خون او به مایع « نیتروگلیسیرین » تبدیل شده است و اگر یارانی بخواهد، آنها را از میان ترسناکترین افراد و وحشتناکترین موجودات عالم برخواهد گزید.

اَبَرمرد کودکی است نیرومند، نابودگر و بی‌رحم و دست او، دست یک دیوانه است که هر چیز را مطابق میل خود تغییر می‌دهد و اگر بخواهد چیزی بنویسد با خون خود می‌نویسد و تنها آن نوشته‌ای را می‌خواند که با خون نوشته شده باشد و اصیلترین و مهمترین خصوصیت ابرمرد، قدرت طلبیِ اوست.

مرد برتر، هر روز را با یک شرارت آغاز می‌کند و این شرارت از سلامتیِ سرشار روحی و جسمی او و شوق فراوانش برای زندگی ناشی می‌شود و برای سالم‌کردن فرد شرور و خلافکار، نیازی به داروئی به نام « اخلاق » ندارد، زیرا می‌داند کهکاری از آن بر‌نمی‌آید.

بدین ترتیب، انسانِ کاملِ نیچه، یک هیولای خونخوار و هولناک است و در عین‌حال به نظر این فیلسوف، همین جانور، سعادتمند است و به زمین، زندگی و انسان معنا خواهد داد.

نیچه همچنین می‌گفت برای رسیدن به اراده معطوف به قدرت، باید با اخلاق مبارزه کرد و در اواخر عمر خود را نخستین « ضداخلاق » می‌خواند و افتخار می‌کرد که این لقب مرا در برابر همه آدمیان قرار می‌دهد!

(نیچه در این خصوص خطا می‌کند و چنانکه دیدیم نخستین ضداخلاقهای تاریخ، سقراط و افلاطونند. )

نیچه می‌گفت: با زرتشتم، عمیقترین کتابها و زیباترین هدیه‌ای که هرگز سابقه نداشته به بشریت تقدیم کرده‌ام و به زودی مستقل‌ترین کتابم را نیز تقدیم خواهم کرد (ومنظورش اراده معطوف به قدرت بود)!اما بر خلاف تصور او، کتاب چنین گفت زرتشتِ او، مانند دیگر کتابهایش، تقریباً خواننده‌ای در آلمان پیدا نکرد و هم‌میهنان نیچه بهتعبیر او، در نفهمیِ خود، اصرار می‌ورزیدند.

اوکانت را ریاکار می‌خواند و خود را اصولیترین متفکر تمام تاریخ می‌پنداشت، اما ویل دورانت، او را، فرد پرست و « جانور موخرمایی فلسفه آلمان » می‌نامید.

نیچه اعتقاد به خدا را مسخره میکرد و میگفت: من، تنها به خدایی باور دارم که رقصیدن بتواند. در سال 1879 از نظر روحی و جسمی ناتوان گردید و تا آستانه مرگ رفت و به خواهرش گفت: « به من قول بده که پس از مرگم، فقط دوستانم بر جنازه من حاضر شوند و مردم فضول و کنجکاو دیگر آنجا نباشند. مواظب باش که کشیش یا کس دیگر برکنار گور من، سخنان بیهوده و دروغ نگوید زیرا در آن هنگام من توانایی دفاع از خود را ندارم. بگذار تا مانند یک بتپرستِ خالص به گور بروم ».

برای نیچه دنیای دیگر، توهّمی بیش نیست و از مسیحیّت به علت تعلقش به آخرت انتقاد می‌کرد و به شدت از آن بیزار بود و به هموطنانش هم علاقه چندانی نداشت و حتی آنها را مسخره می‌کرد و همانند افلاطون، توده مردم « گله گوسفند » می‌خواند. درباره‌اش گفته‌اند: « نیچه در حدود تفکرِ جدیدِ غربی بوده و مانعی نداردکه او را فیلسوف امپریالیسم بدانیم ». نیچه در نتیجه بیماری و تندمزاجی، گوشه‌نشین بود؛ نامه‌های جنون‌آمیزی نوشت وکارش سرانجام، به تیمارستان کشید.

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
سامان باستانی , psychopsy
سامان باستانی - 19:18 1390/03/29
4

مصطفی جان ... نیک نگاشتی... من هم از سرسری خوانان بیزارم... آنان که با اشاره به ماه فقط تا نوک دماغشان را می بینند...

مصطفی قادری , aspes
مصطفی قادری - 22:46 1389/06/21
3
از سرسری خوانان بیزارم!
ا ا , art13
ا ا - 18:48 1389/06/2
2

احتمالن فقط تیتر این نوشته مال خودته مجتبا جان ... ولی خب بهر حال باریکلا پسرم ...

هر کی از یه جا شروع میکنه ...  اما سعی کن از پرت و پلا گفتن شروع نکنی ... خوب نیست

یعنی وقتی میخای از نیچه مطلبی رو کپی پیست کنی ... یه کم رو کلماتی که به کار میبری باید دقت کنی وگرنه میشه حکایت تف سر بالا ...


اونچه تو کاستی اخلاقی میدونی ، نیچه " ارزیابی دوباره ی ارزشها " میدونه ... و ایضن نیچه اصلن به اصالت کلمه یی همچون اخلاق اعتقاد نداره ... میگه : " هیچ پدیده ی اخلاقی وجود ندارد ، آنچه هست تفسیر اخلاقی پدیده هاست "

پس بکار بردن یه همچون تیتری ، برای توصیف یا تفسیر یا تعریف همچون کسی نمیگم بلاهت ، ولی خب هرگز موضوعیت نداره و یه کم زیادی لوسه


آخه میدونی فرق نیچه با دیگران همینه که هر بنجلی رو ولو با ظاهر دلفریب مقبولیت عمومیش ، چشم بسته قبول نمیکنه برادر


ازش یاد بگیر ... از تمام کاستیهای اخلاقیش ... 







محمد صالحی , 6648689
محمد صالحی - 18:17 1389/06/2
1
این مزخرفات  چیه
شما یا نیچه رو نشناختی یا اصلا نمیدونی فلسفه چیه
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.