| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
0
|
18
|
90/12/16 (17:41)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
90/11/27 (11:19)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
90/9/5 (08:56)
|
|
||
|
|
78
|
1217
|
90/6/14 (23:14)
|
|
||
|
|
4
|
124
|
90/4/23 (09:45)
|
|
||
|
|
4
|
39
|
90/3/29 (19:18)
|
|
||
|
|
6
|
101
|
90/3/15 (21:50)
|
|
||
|
|
5
|
37
|
90/2/4 (03:27)
|
|
||
|
|
0
|
24
|
88/7/28 (09:25)
|
|
||
|
|
0
|
29
|
88/7/28 (09:21)
|
|
||
|
|
0
|
34
|
88/7/26 (19:13)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
88/3/11 (20:04)
|
|
||
|
|
2
|
38
|
87/10/12 (20:37)
|
|
||
|
|
5
|
33
|
87/10/12 (20:35)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
87/9/10 (08:32)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
87/9/3 (08:29)
|
|
||
|
|
14
|
190
|
87/8/21 (08:48)
|
|
||
|
|
0
|
16
|
87/8/11 (15:55)
|
|
||
|
|
1
|
45
|
87/8/10 (01:53)
|
|
||
|
|
0
|
37
|
87/8/10 (00:24)
|
|
به طور کامل تر در پست مفهوم زمان توضیح داده ام دیدم گفتن قسمتی از اون در اینجا بد نیست:
در تئوری کوانتمی جاذبه مفهوم زمان به صوت موهومی وارد می شود که بوسیله ی اعداد اندازه گیری می گردد
مثلا من در 17 دی 1362 بدنیا اومدم(*!) به 2 صورت میشه برداشت کرد :
1- زمانی که من بدنیا اومدم 17 دی ماه بوده 2- 17 دی ماه زمان تولد من بوده زیرا در اینجا 2 اتفاق (* وقوع تاریخ مورد نظر و وقوع تولد من *) وجود داره که بستگی داره کدوم رو مقدم بر دیگری در نظر بگیریم
در قانون کوانتم جاذبه جهان همواره انبساط و انقباض را به همراه دارد و اتفاقات یکسانی را طی می کندذ یعنی دوره ی تناوب دارد این همان تئوری جهان های تپنده می باشد یعنی من دوباره در تاریخی دیگر بدنیا خواهم امد (*مثل نمودار سینوس*)
نکته ی اساسی همین جاست یعنی جهان در زمانی که من دوباره متولد می شوم ذدقیقا همانند همینی است که الان در حال تجربه ی ان هستم(*حتما نمودار سینوس ها مورد توجه قرار گیرد*)
یعنی اگر در لحظه ای جهان همانند لحظه ای دیگر رفتار کند زمان برای هر 2 لحظه نسبت به مبدا خیالی یکی است(*و درود بر نظریه ی بازگشت جاویدان همان طور که نیچه گفته اعمال ما با کوچکترین حالات ما دوباره باز خواهد گشت بدون تغییری این مهمترین دلیل برای توجیه خوب بودن طوری رفتار کن که می دانی اعمالت دوباره به همین شکل باز خواهند گشت*)
البته ما یک زمان هم به عنوان زمان حقیقی جدای این زمان تعریف شده که زمان موهومی است داریم که همیشه در حال حرکت به سوی جلوست و عقب گردی ندارد حال چگونه این 2 در کنار هم تعریف می شوند (*تناقضی به چشم میاید همانند تناقضات گفتار های بزرگ مرد من نیچه*) که در سری های بعدی توضیح می دم
(*1) این نکته ی انحرافی متن بود که یعنی تولدم چند روز دیگه هست هم اکنون منتظر یاری سبزتان هستم!!!(*شماره حساب 60379916305....*)
توضیح درباره ی دشمنی اراده با زمان (*بحث كین خواهی*)
كین دشمنی اراده با در گذشتن و گذرایی است . گذرایی چیزی است كه بر ضد آن اراده هیچ كاری نمی تواند بكند . زمان به اعتبار گذرا بودنش دفع كننده است
اراده از همین بابت از آن رنج می كشد و از این رنج كشیدن چنان بیمار می شود كه در می گذرد.
در حقیقت اراده با انجام دادن (*بیمار شدن*) اراده می كند كه در این جهان همه چیز شایسته ی در گذشتن باشد(*برگرفته از نظرات شلینگ*)
ریشه دارترین كین جایگزین كردن امری فوق زمانی به جای امری مطلق است و لذا باشنده ی زمانمند باید خودش را ناگزیر تا مرتبه ی نیست تنزل دهد
بحث رو با یه جمله ی دیگه از نیچه ادامه میدم (*چنین گفت زرتشت - درباره ی اشتیاق بزرگ*):
((** ای روان من تو را آموخته ام كه چنان بگویی امروز كه می گویی روزی و روزگاری و در ورای هر اینجا و آنجا و آن سویی دایره وار برقصی**))
در اینجا امروز و روزی وروزگاری اشاره ایست به ویژگی های بنیادی زمان
یعنی امروز و آینده و گذشته یعنی آینده و گذشته مانند امروز است به عبارتی هر 3 مرحله ی زمان در 1 اكنون خاص كه به آن ابدیت می گویند ظهور می یابد و این ابدیت اكنون هم برقرار است در نزد نیچه دوام و استمرار متضمن توقف نیست بل در بازگشت جاویدان همان است
***********************************
پاره ی دوم :
مشكا اصلی زمان و گذرایی است اراده ی آری گوی در فلسفه ی نیچه یعنی اراده ای كه گذرایی زمان را بی ارج نمی كند . حال چگونه ممكن است گذرایی بی ارج شود به این طریق :
در گذشتن نه فقط پیوسته باید برود ((مثل زمان )) بل باید همواره نیز بیاید در گذشتن و گذرایی باید در آمدنشان همچون همان باز آیند و چنین باز آمدنی فقط آنگاه دیرپاست كه ابدی باشد كه از آن هستی هست هاست
******************
پاره ی سوم :
در چنین گفت زرتشت-مواجهه با گورزاد او اشاره می كند كه به چیز معما واری می اندیشد كه سزاوار اشتیاقش باشد پس باز آمدن ابدی برای خود او هم معماست....
**************************
چرا فقط من شدم متكلم وحده یه كم مشاركت كنین لطفا
در افق فراپیشم اندیشه هایی (*بازگشت جاویدان*) طلوع کرده است که هرگز مانند آن ها را ندیده ام . شاید ناچار باشم چند سالی بیشتر زندگی کنم (((**نامه به پیتر گاست 1881*)))
برای شروع :
نیچه در جوانی با این آموزه كه در اصل یونانی بوده آشنا شده است . البته برخی معتقدند كه این نظریه ی رواقی احتمالا از هراكلیتوس گرفته شده و وی نیز آنرا از مذاهب آسیایی اخذ كرده است كه به موجب آن پس از 1 دوره ی چند هزار ساله همه چیز از نو آغاز می شود و به شكل نخستین خود در می آید .
البته این نظریه در تفكر نیچه شكل تازه ای به خود می گیرد و باید آنرا چون كشفی نیچه ای با مقدماتی باستانی در نظر گرفت
برای روشن تر شدن چند تا نقل قول از خود نیچه میارم :
((*من باز خواهم گشت با این خورشید < این زمین < این عقاب < این مار اما نه به 1 زندگی نو و یا زندگی بهتر من جاودانه به همین و همین زندگی با بزرگترین و كوچكترین چیزهایش باز خواهم گشت*)) چنین گفت زرتشت
((*و عقابی كه در دایره های پهناور در هوا چرخ می زد و ماری بر گردن او آویخته بود اما نه چون طعمه كه چون دوست*))
برخی معتقدند كه منظور نیچه در این جمله می تونه آشتی خدا با شیطان (مار و عقاب ) باشه
به هر حال از طریق این نظریه می شه مشكل زمان را حل نمود