userinfo close

  ,

نیچه


nicheclub

تاسیس: 29 دی 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: دانیال باران - معاونان
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
128
2421
91/3/10 (21:09)
316
5911
91/1/17 (18:22)
118
6555
90/12/20 (01:42)
121
1406
90/12/2 (12:31)
248
7019
91/3/10 (20:26)
9
20
91/3/2 (02:21)
32
526
91/2/20 (00:06)
15
321
91/1/26 (12:50)
1
10
91/1/21 (19:59)
7
197
91/1/12 (18:20)
1
40
90/12/28 (19:20)
4
83
90/12/28 (19:19)
1
76
90/12/19 (14:22)
7
99
90/11/29 (20:21)
5
187
90/11/27 (13:58)
0
5
90/11/27 (07:51)
0
6
90/9/5 (07:53)
4
250
90/7/18 (12:45)
28
742
90/7/14 (11:43)
1
232
90/6/6 (22:18)

عنوان بحث

ریحانه آبی , rghaziasgar
ریحانه آبی - 19:47 1385/10/23

چنین گفت زرتشت

هركس این كتاب رو خونده لطفا نظرشو  بگه و قشنگترین قسمت و یا جمله ی كتاب رو بنویسه.

مرسی. 

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
 اشکان      ورمزیار , artin_cameraman
اشکان ورمزیار - 11:43 1390/07/14
28

نیچه خطای زردشت رو درک کرد

زردشت مصلح بزرگی بود اما با نو آوری در آیین مهر ... دین رو از حالت درونی به سوی رسمیت و برونی کردن کشوند...

بهشت و جهنم مطرح کرد

و این بعدها تبدیل به بازاری برای موبدان شد

 

میلاد گراوند , 150020023googoosh
میلاد گراوند - 18:31 1389/12/24
27
نقل قول از : مهران

با درود

دوستان کسی نسخه pdf یا word از چنین گفت زرتشت ترجمه داریوش آشوری رو داره؟
ممنون میشم اگه بهم برسونتش.

msarfallah@yahoo.co.uk

با سپاس

 


 

یک سایت هست تمام کتاب هایی رو که درباره نیچه هگل و کانتو اینا رو داره

www.ketabnak.com

inam linke zartosht

http://ketabnak.com/comment.php?dlid=3258

man oonja ba name pastilniche hastam  mibinametoon fk konam hame biaeiid

مهران سرفلاح , beautiful_mind_mehran
مهران سرفلاح - 21:01 1389/08/14
26
با درود

دوستان کسی نسخه pdf یا word از چنین گفت زرتشت ترجمه داریوش آشوری رو داره؟
ممنون میشم اگه بهم برسونتش.

msarfallah@yahoo.co.uk

با سپاس
حامد ب , kaka_mb
حامد ب - 13:52 1386/07/29
25
حرف هایش نیز همه ناروشن بود. و از ما چه خشمگین می شد، (خدا) این غربنده ی غضبناک، زیرا درست نمی فهمیدیم چه می خواهد بگوید. اما او چرا سر راست تر سخن نمی گفت؟
و اگر گناه از گوشهای ما بود، چرا مارا گوش هایی داده بود که کلام اورا بد می شنیدند؟ و اگر گوشهای مارا گل گرفته بودند، چه کسی گل گرفته بود؟

اورا خطا بسیار بود، این کوزه گر خام دست را. و اما این که او از کوزه ها و آفریده های خویش، بدان سبب که بد از کار در آمده بودند انتقام می ستاند، این دیگر نهایت بی ذوقی بود.
حامد ب , kaka_mb
حامد ب - 13:50 1386/07/29
24
به راستی برای بازیافتن چشمه سار لذت می بایست تا بلندترین بلندا پرواز کنم.
هان، من آن را یافته ام برداران. اینجا بر بلندترین بلندا چشمه سار لذت تنها بهر من میجوشد. و این جا زندگانی است که هیچ فرومایه ای از آن با من نمینوشد.
عقابان با منقار خود بهر ما تنهایان خوراک خواهند اورد.
به راستی نه خوراکی که ناپاکان از ان توانند خوردو زیرا گمان خواهند کرد که اتش فرو میدهند و کامشان خواهد سوخت.
به راستی این جا ناپاکان را خانه ای فراهم نمیکنیم. تن ها و جان هاشان شادکامی مارا غار یخزار خواهند انگاشت.
و چون تند بادها بر فرازشان خواهیم زیست. به نزدیک عقابان، به نزدیک برف، به نزدیک خورشید: تند بادها چنین میزیند.....


چنین گفت زرتشت، بخش دوم. ص 111 . ترجمه ی داریوش اشوری.
محمد رضا رنجبران , arshiajoon2000
23
  • برادران، شما را سوگند می‌دهم که به زمین وفادار مانید و باور ندارید آنانی را که با شما از امیدهای ابر زمینی سخن می‌گویند. اینان زهر پالای‌اند، که خود دانند یا ندانند.

اینان خوار شمارندگان زندگی اند و خود زهر نوشیده و رو به زوال، که زمین از ایشان به ستوه‌است. پس بهل تا سر خویش گیرند. روزگاری کفران خدا بزرگترین کفران بود. امّا خدا مرد و در پی آن این کفر گویان نیز بمرند. اکنون کفران زمین سهمگین ترین کفران است و اندرونهٔ آن «ناشناختنی» را بیش از معنای زمین پاس داشتن. روزگاری روان به خواری در تن می‌نگریست و در آن روزگار این خوار داشتن والاترین کار بود. روان تن را رنجور و تکیده و گرسنگی کشیده می‌خواست و این سان در اندیشه گریز از تن و زمین بود. وه که این روان خود هنوز چه رنجور و تکیده و گرسنگی کشیده بود! و شهوت این روان بی رحمی «با خویش» بود.

  • به راستی انسان رودی ست آلوده. دریا باید بود تا رودی آلوده را پذیرا شد و ناپاکی نپذیرفت.

هان ! به شما ابر انسان را می‌آموزانم: اوست این دریا. در اوست که خواری بزرگتان فرو تواند نشست.

  • دوست می‌دارم آنکه را فضایل بسیار نمی‌خواهد. زیرا که یک فضیلت به‌است از دو فضیلت، زیرا که یک فضیلت چنبری ست استوارتر برای در آویختن سرنوشت.
  • دوست می‌دارم آنرا که روانش خویشتن بر باد ده‌است و نه اهل سپاس خواستن است و نه اهل سپاس گزاردن، زیرا که همواره «بخشنده» است و به دور از پاییدن خویشتن.
  • ای دوست به شرفم سوگند نه شیطانی است و نه دوزخی روانت از تن ات نیز زودتر خواهد مرد پس دیگر از هیچ چیز نترس!
  • مؤمنان همهٔ دین‌ها را بنگرید! از چه کس از همه بیش بیزارند؟ از آن کس که لوح ارزش‌هاشان را در هم شکنند، از شکننده، از قانون شکن: لیک او همانا آفریننده است!

آفریننده جویای یاران است، نه نعش‌ها و گله‌ها و مؤمنان. آفریننده جویای آفرینندگان قرین خویش است، جویای آنانی که ارزش‌های نو را بر لوح‌های نو می‌نگارند.

  • آه‌ای برادران، این خدایی که من آفریده‌ام، چون همه خدایان، ساختهٔ انسان بود و جنون انسان.
  • رنج و ناتوانی بود که آخرت‌ها را همه آفرید و آن جنون کوتاه شادکامی را که [مزهٔ آن را] تنها رنجورترینان می‌چشند.

خستگی بود که خدایان و آخرت‌ها را همه آفرید: خستگی ای که می‌خواهد با یک جهش، با جهش مرگ، به نهایت رسد، خستگی ای مسکین و نادان، که دیگر «خواستن» نمی‌خواهد. باور کنید، برادران، این تن بود که از تن نومید گشت، که انگشتان جان فریب خوردهٔ خویش را بر دیوارهای نهایی سایید. باور کنید، برادران! این تن بود که از آدم نومید گشت، که شنید بتن هستی با وی سخن می‌گوید. و آن گاه خواست که با سر، و نه تنها با سر، از میان دیوارهای نهایی بگذرد و خود را به «آن جهان» برساند. لیک «آن جهان» سخت از انسان نهان است، آن جهانِ نامردانهٔ از مردمی که یک «هیچ» آسمانی ست. باری، بطن هستی با انسان جز به صورت انسان سخن نمی‌گوید.

  • هستند آنانی که روان مسلول دارند.اینان به دنیا نیامده رو به مرگ اند و شیفتهٔ آموزه‌های خستگی و گوشه گیری.

آرزوی مرگ دارند و بر ماست که آرزوشان را روا شمریم! زنهار از بیدار کردن این مردگان و شکستن این تابوتهای زنده! تا به یک بیمار یا یک سالخورده یا یک جسد بر می‌خورند در دم می‌گویند: «زندگی باطل است!» امّا اینان تنها خود باطل اند، خود و چشمانشان که جز یک نما از هستی را نمی‌بینند. فرو رفته در عمق افسردگی و آرزومند یک حادثهٔ کوچک مرگ آورد: این گونه چشم براه‌اند و دندان بر هم می‌سایند.

  • به راستی، چه زود مُرد آن عبرانی که واعظان دیر مرگی بدو می‌بالند. و همین مرگ زود رس بلای مرگ بسیاری شد.

او، آن عیسای عبرانی، از آنجاکه جز گریه و زاری و افسرده جانی عبرانیان و نیز نفرتِ نیکان و عادلان چیزی نمی‌شناخت، شوق مرگ بر او چیره شد. ای کاش در بیابان می‌زیست، دور از نیکان و عادلان! آنگاه‌ای بسا زندگی کردن می‌آموخت و به زمین عشق ورزیدن، و بنابراین خندیدن! باور کنید، برادران! او چه زود مُرد! اگر چندان می‌زیست که من زیسته‌ام، خود آموزه‌هایش را رد می‌کرد. و چندان نجیب بود که رد کند!

  • آنکه همیشه شاگرد می‌ماند آموزگار خود را پاداشی به سزا نمی‌دهد. چرا تاج گلهای مرا از سر نیفکندید؟
  • مرا پاس می‌دارید، امّا چه خواهد شد اگر روزی [ تندیسِ ] این پاس داشت فرو افتد؟ بپایید که این تندیس [ افتادن ] شما را خرد نکند!

شما آنگاه که مرا یافتید هنوز خود را نجسته بودید. مؤمنان همه چنین اند از این رو ایمان چنین کم بها ست. اکنون شما را می‌فرمایم که مرا گم کنید و خود را بیابید. و تنها آنگاه که همگان مرا انکار کردید، نزد شما باز خواهم گشت.

  • «خدایان همگان مُرده‌اند: اکنون می‌خواهیم که ابرانسان بزید!» این باد آخرین خواست ما روزی در نیم روز بزرگ.
  • روزگاری چون به دریاهای دور فرا می‌نگریستند، می‌گفتند: خدا. امّا اکنون شما را آموزانده‌ام که بگویید: ابر انسان.

خدا پنداری ست. امّا نخواهم پندارتان از ارادهٔ آفرینندهٔ شما فراتر رود. خدایی توانید آفرید؟ پس، از خدایان هیچ مگویید! امّا ابر انسان را چه نیک توانید آفرید!

  • خدا پنداری ست. امّا نخواهم پندارتان از آنچه اندیشیدنی ست فرا تر رود. به خدایی توانید اندیشید؟ پس معنای خواست حقیقت نزد شما این باد که همه چیز چنان گردد که برای انسان اندیشیدنی باشد، برای انسان دیدنی، برای انسان بساویدنی! تا نهایت حواس خویش بیاندیشید و بس!

و آنچه«جهان» نامیده‌اید نخست می‌باید به دست شما آفریده شود. او خود می‌باید عقل شما شود، گمان شم، ارادهٔ شما، عشق شما، و به راستی، مایهٔ شاد کامی شما، شما دانایان!

  • می‌خواهم روزنهٔ دلم را تمام به روی شما دوستان بگشایم: اگر خدایان می‌بودند چگونه تاب می‌توانستم آورد که خدا نباشم؟ پس، خدایان نیستند! این نتیجه را همانا من گرفتم. امّا اکنون او مرا گرفته است!

خدا پنداریست. امّا چه کس تواند تمامی عذاب این پندار را بیاشامد و نمیرد؟ چرا باید از آفریننده ایمانش را[ به آفرینندگی ] ستاند و از شاهین پرواز به اوج‌های شاهینی را؟

  • خدا اندیشه‌ای ست که هر راست را کژ می‌کند و هر ایستاده را دچار دوار. چه؟ زمان در گذر است و هر گذرا دروغ؟

چنین اندیشه ایی مایهٔ دوار و چرخش اندام آدمی ست و آشوب اندرون. براستی، من چنین پنداری را بیماری دوار می‌نامم.

  • آفریدن: این است نجات بزرگ از رنج و مایهٔ آسایش زندگی. امّا رنج و دگرگونی بسیار باید تا آفریننده ایی در میان آید.
  • خواستن آزادی بخش است! این است آموزهٔ درست دربارهٔ خواست و آزادی: زرتشت شما را چنین می‌آموزاند.

دیگر - نخواستن، دیگر - ارزش - نهادن، دیگر - نیافریدن:‌های، این خستگی ی بزرگ همیشه از من دور باد.

  • زیبایی ابرانسان سایه سان سوی من آمده‌است. هان، ای برادران، اکنون دیگر خدایان نزد من کیستند!
  • دوستان من!دوستتان را طعنه ایی زده‌اند: «زرتشت را بنگرید که در میان ما چنان می‌گردد که گویی در میان جانوران می‌گردد!»

امّا همان به که می‌گفتند: «مرد دانا در میان آدمیان چنان می‌گردد که در میان جانوران.»

  • انسان از آغاز وجود خود را بسی کم شاد کرده‌است. برادران، «گناه نخستین» همین است و همین!

هر چه بیشتر خود را شاد کنیم، آزردن دیگران و در اندیشهٔ آزار بودن را بیشتر از یاد می‌بریم.

  • «چیزی را آسان نپذریرید! با پذیرفتن تان بر بخشنده منت گذارید!» چنین است اندرز من به آنانی که چیزی برای بخشیدن ندارند.
  • باری، بدترین چیز خُرد اندیشی ست. براستی، شرارت به که خُرد اندیشی!
  • با آدمیان زیستن دشوار است، زیرا خاموش ماندن بسی دشوارتر است.
  • امروز زیبایی‌ام بر شما خنده زد، بر شما اهل فضیلت و صدایش این سان به من رسید: «آنان مُزد نیز می‌طلبند!»

شما مزد نیز می‌طلبید، شما اهل فضیلت؟ شما پاداشی در برابر فضیلت، آسمان را در برابر زمین، و جاودانگی را در برابر امروزتان می‌طلبید؟ و اکنون خشمگین اید از من که می‌آموزانم نه پاداش دهنده ایی در کار است و نه مزد دهنده‌ایی و به راستی، این را نیز نمی‌آموزانم که فضیلت خود پاداش خویش است.

مهرداد افشار , mementoooooo
مهرداد افشار - 00:39 1386/07/1
22

زرتشت نیچه !

چرا نیچه از دهان زرتشت بزرگترین کتاب خود و به نظر خودش بزرگترین کتاب عالم انسانیت را می نویسد.

در ابتدا باید گفت بطور کل زرتشت نیچه ربطی به زرتشت ما ایرانیان ندارد و آنان که در سخنان زرتشت نیچه بدنبال زرتشت ایرانی می گردنند راهی به خطا رفته اند .

اما چرا زرتشت !؟ میدانیم که نیچه دکترای خود را در رشته زبانشناسی گرفت و هیچگاه با وجود علاقه  در کرسی استادی فلسفه ننشست. ( در حالیکه در آماری که چند سال قبل از بزرگترین فیلسوفان جهان گرفته شد  بعنوان چهارمین فیلسوف تاثیر گذار کل تاریخ بشریت نام گرفت) از این رو با توجه به رشته خود آشنائی کاملی با دو تمدن بزرگ باستان یعنی ایران و یونان داشت. از این رو به خوبی با زرتشت و افکارش آشنائی داشت . به نظر نیچه زرتشت اولین و بزرگترین مردی است که یگانگی و راستی را به عالم بشریت عرضه نمود و از این رو در خور و شایسته است که از زبان او سخنان خود را بگوید ولی از نظر نیچه , زرتشت اولین و بزرگترین خطا لااقل از لحاظ تئوریک را نیز به انجام رساند و آن یعنی آوردن دوگانگی بود . از این نظر بنیادین که اساس تفکر و فلسفه نیچه است , او از زرتشت ایرانی فاصله میگیرد .

به نظر او هر دوگانگی و قبول یک طرف آن به طور علت و معلولی باعث بوجود آمدن و قبول طرف مقابل میگردد , یعنی خوبی و بدی , روشنی و تاریکی , خدا و شیطان ... و از این رو نمی توان یکی را قبول و منکر دیگری شد و اصولا او چنین تلاشی را بیهوده میداند در حالیکه زرتشت و یا در واقع ابرانسان  نیچه رستگاری را نه در شکست اهریمن به دست اهورا که در فضائی خارج از این دایره میداند .

" ما چمنزارهای سرسبز خویش را فراسوی نیک و بد یافتیم " . اگر چه نیچه کتاب جامع دیگری به همین نام دارد ( فراسوی نیک و بد ) . در مورد این امر سخن بسیار میتوان گفت ولی در این جا فقط اشاره مختصری به نام زرتشت در کتاب او رفت .

 

                                                                                                     مهرداد افشار

سمانه م , in_spirit
سمانه م - 21:03 1386/06/29
21

migooyid zendegy doshvar ast va zire barash natavan raft pas chera por ghoror be pishvaze sepide miravid?chera shamgahan chenin oftade va forotanid?

ary zendegy doshvar ast vali na jaye an ast ke inchenin naare zanid.

سارا هلاله , poromete
سارا هلاله - 04:18 1386/06/25
20

 خوش ترین شرارت و هنر  نزد من  همین است که خاموشی ام  آموخته است  با خاموش ماندن خود را فاش نکند!!!!!....   این کتاب جاهای زیبای زیادی داشت..اما تاسف  من بعد از اومدن به اینجا(کلوب) این بود که نیچه به خاطر بیان مفاهیم حساس  دچار کج فهمی های زیادی شده

سپهر مهرپرور , sasanic
سپهر مهرپرور - 02:27 1386/05/25
19
زشت ترین و زیباترین کارها این است که از استاد خود حرف را به تکرار بکشانیم و بگوئید که نیچه چنین گفت و چنان گفت. ( زشت ترین کارها نداشتن حرف تازه برای استاد است)
محسن ابوالخیر , shervin_a
محسن ابوالخیر - 14:35 1386/04/26
18

به نظری از میان این نظرات می خندم . و [ فقط ] می خندم .

tagarg .... , haybaghlava
tagarg .... - 03:11 1386/04/25
17

نظر زیبایی بود خانم زهره ..ولی شمام چه فروتنی کینه توزانه ای دارین در مورد این آقا مجتباهه!! آخه یه جا از نیچه خوندم فروتنان کینه توزانند!

زهره خوشحال , jokerekhar
زهره خوشحال - 19:13 1386/04/4
16

    shoma che dele pory dari aghaye mojtaba

 

سیامک باحجب فردوس , siamak_ferdos
15
هان، اینک منم مژده آور آذرخش و قطره های فرو افتاده از ابر، اما این آذرخش خود کسی نیست جز انسان برتر!
زرتشت این گفت و به جمع نگریست و در دل خود گفت:
    اینان ایستاده اند و میخندند و آنچه را که میگویم  در نمی یابند. آیا میتوانم گوشهایشان را بند آورم تا شنیدن را با چشمانشان بیاموزند؟
امین عدالت , aedalat
امین عدالت - 21:31 1386/03/1
14

 سلام
   تنها نکته در مورد نیچه این است که او آمده تا بت های قدیم را از بین ببرد ،نیامده تا بتی جدید بسازد.
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.