| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
128
|
2421
|
91/3/10 (21:09)
|
|
||
|
|
316
|
5911
|
91/1/17 (18:22)
|
|
||
|
|
118
|
6555
|
90/12/20 (01:42)
|
|
||
|
|
121
|
1406
|
90/12/2 (12:31)
|
|
||
|
|
248
|
7019
|
91/3/10 (20:26)
|
|
||
|
|
9
|
20
|
91/3/2 (02:21)
|
|
||
|
|
32
|
526
|
91/2/20 (00:06)
|
|
||
|
|
15
|
321
|
91/1/26 (12:50)
|
|
||
|
|
1
|
10
|
91/1/21 (19:59)
|
|
||
|
|
7
|
197
|
91/1/12 (18:20)
|
|
||
|
|
1
|
40
|
90/12/28 (19:20)
|
|
||
|
|
4
|
83
|
90/12/28 (19:19)
|
|
||
|
|
1
|
76
|
90/12/19 (14:22)
|
|
||
|
|
7
|
99
|
90/11/29 (20:21)
|
|
||
|
|
5
|
187
|
90/11/27 (13:58)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
90/11/27 (07:51)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
90/9/5 (07:53)
|
|
||
|
|
4
|
250
|
90/7/18 (12:45)
|
|
||
|
|
28
|
742
|
90/7/14 (11:43)
|
|
||
|
|
1
|
232
|
90/6/6 (22:18)
|
|
هركس این كتاب رو خونده لطفا نظرشو بگه و قشنگترین قسمت و یا جمله ی كتاب رو بنویسه.
مرسی.
نیچه خطای زردشت رو درک کرد
زردشت مصلح بزرگی بود اما با نو آوری در آیین مهر ... دین رو از حالت درونی به سوی رسمیت و برونی کردن کشوند...
بهشت و جهنم مطرح کرد
و این بعدها تبدیل به بازاری برای موبدان شد
یک سایت هست تمام کتاب هایی رو که درباره نیچه هگل و کانتو اینا رو داره
inam linke zartosht
http://ketabnak.com/comment.php?dlid=3258
man oonja ba name pastilniche hastam mibinametoon fk konam hame biaeiid


اینان خوار شمارندگان زندگی اند و خود زهر نوشیده و رو به زوال، که زمین از ایشان به ستوهاست. پس بهل تا سر خویش گیرند. روزگاری کفران خدا بزرگترین کفران بود. امّا خدا مرد و در پی آن این کفر گویان نیز بمرند. اکنون کفران زمین سهمگین ترین کفران است و اندرونهٔ آن «ناشناختنی» را بیش از معنای زمین پاس داشتن. روزگاری روان به خواری در تن مینگریست و در آن روزگار این خوار داشتن والاترین کار بود. روان تن را رنجور و تکیده و گرسنگی کشیده میخواست و این سان در اندیشه گریز از تن و زمین بود. وه که این روان خود هنوز چه رنجور و تکیده و گرسنگی کشیده بود! و شهوت این روان بی رحمی «با خویش» بود.
هان ! به شما ابر انسان را میآموزانم: اوست این دریا. در اوست که خواری بزرگتان فرو تواند نشست.
آفریننده جویای یاران است، نه نعشها و گلهها و مؤمنان. آفریننده جویای آفرینندگان قرین خویش است، جویای آنانی که ارزشهای نو را بر لوحهای نو مینگارند.
خستگی بود که خدایان و آخرتها را همه آفرید: خستگی ای که میخواهد با یک جهش، با جهش مرگ، به نهایت رسد، خستگی ای مسکین و نادان، که دیگر «خواستن» نمیخواهد. باور کنید، برادران، این تن بود که از تن نومید گشت، که انگشتان جان فریب خوردهٔ خویش را بر دیوارهای نهایی سایید. باور کنید، برادران! این تن بود که از آدم نومید گشت، که شنید بتن هستی با وی سخن میگوید. و آن گاه خواست که با سر، و نه تنها با سر، از میان دیوارهای نهایی بگذرد و خود را به «آن جهان» برساند. لیک «آن جهان» سخت از انسان نهان است، آن جهانِ نامردانهٔ از مردمی که یک «هیچ» آسمانی ست. باری، بطن هستی با انسان جز به صورت انسان سخن نمیگوید.
آرزوی مرگ دارند و بر ماست که آرزوشان را روا شمریم! زنهار از بیدار کردن این مردگان و شکستن این تابوتهای زنده! تا به یک بیمار یا یک سالخورده یا یک جسد بر میخورند در دم میگویند: «زندگی باطل است!» امّا اینان تنها خود باطل اند، خود و چشمانشان که جز یک نما از هستی را نمیبینند. فرو رفته در عمق افسردگی و آرزومند یک حادثهٔ کوچک مرگ آورد: این گونه چشم براهاند و دندان بر هم میسایند.
او، آن عیسای عبرانی، از آنجاکه جز گریه و زاری و افسرده جانی عبرانیان و نیز نفرتِ نیکان و عادلان چیزی نمیشناخت، شوق مرگ بر او چیره شد. ای کاش در بیابان میزیست، دور از نیکان و عادلان! آنگاهای بسا زندگی کردن میآموخت و به زمین عشق ورزیدن، و بنابراین خندیدن! باور کنید، برادران! او چه زود مُرد! اگر چندان میزیست که من زیستهام، خود آموزههایش را رد میکرد. و چندان نجیب بود که رد کند!
شما آنگاه که مرا یافتید هنوز خود را نجسته بودید. مؤمنان همه چنین اند از این رو ایمان چنین کم بها ست. اکنون شما را میفرمایم که مرا گم کنید و خود را بیابید. و تنها آنگاه که همگان مرا انکار کردید، نزد شما باز خواهم گشت.
خدا پنداری ست. امّا نخواهم پندارتان از ارادهٔ آفرینندهٔ شما فراتر رود. خدایی توانید آفرید؟ پس، از خدایان هیچ مگویید! امّا ابر انسان را چه نیک توانید آفرید!
و آنچه«جهان» نامیدهاید نخست میباید به دست شما آفریده شود. او خود میباید عقل شما شود، گمان شم، ارادهٔ شما، عشق شما، و به راستی، مایهٔ شاد کامی شما، شما دانایان!
خدا پنداریست. امّا چه کس تواند تمامی عذاب این پندار را بیاشامد و نمیرد؟ چرا باید از آفریننده ایمانش را[ به آفرینندگی ] ستاند و از شاهین پرواز به اوجهای شاهینی را؟
چنین اندیشه ایی مایهٔ دوار و چرخش اندام آدمی ست و آشوب اندرون. براستی، من چنین پنداری را بیماری دوار مینامم.
دیگر - نخواستن، دیگر - ارزش - نهادن، دیگر - نیافریدن:های، این خستگی ی بزرگ همیشه از من دور باد.
امّا همان به که میگفتند: «مرد دانا در میان آدمیان چنان میگردد که در میان جانوران.»
هر چه بیشتر خود را شاد کنیم، آزردن دیگران و در اندیشهٔ آزار بودن را بیشتر از یاد میبریم.
شما مزد نیز میطلبید، شما اهل فضیلت؟ شما پاداشی در برابر فضیلت، آسمان را در برابر زمین، و جاودانگی را در برابر امروزتان میطلبید؟ و اکنون خشمگین اید از من که میآموزانم نه پاداش دهنده ایی در کار است و نه مزد دهندهایی و به راستی، این را نیز نمیآموزانم که فضیلت خود پاداش خویش است.
زرتشت نیچه !
چرا نیچه از دهان زرتشت بزرگترین کتاب خود و به نظر خودش بزرگترین کتاب عالم انسانیت را می نویسد.
در ابتدا باید گفت بطور کل زرتشت نیچه ربطی به زرتشت ما ایرانیان ندارد و آنان که در سخنان زرتشت نیچه بدنبال زرتشت ایرانی می گردنند راهی به خطا رفته اند .
اما چرا زرتشت !؟ میدانیم که نیچه دکترای خود را در رشته زبانشناسی گرفت و هیچگاه با وجود علاقه در کرسی استادی فلسفه ننشست. ( در حالیکه در آماری که چند سال قبل از بزرگترین فیلسوفان جهان گرفته شد بعنوان چهارمین فیلسوف تاثیر گذار کل تاریخ بشریت نام گرفت) از این رو با توجه به رشته خود آشنائی کاملی با دو تمدن بزرگ باستان یعنی ایران و یونان داشت. از این رو به خوبی با زرتشت و افکارش آشنائی داشت . به نظر نیچه زرتشت اولین و بزرگترین مردی است که یگانگی و راستی را به عالم بشریت عرضه نمود و از این رو در خور و شایسته است که از زبان او سخنان خود را بگوید ولی از نظر نیچه , زرتشت اولین و بزرگترین خطا لااقل از لحاظ تئوریک را نیز به انجام رساند و آن یعنی آوردن دوگانگی بود . از این نظر بنیادین که اساس تفکر و فلسفه نیچه است , او از زرتشت ایرانی فاصله میگیرد .
به نظر او هر دوگانگی و قبول یک طرف آن به طور علت و معلولی باعث بوجود آمدن و قبول طرف مقابل میگردد , یعنی خوبی و بدی , روشنی و تاریکی , خدا و شیطان ... و از این رو نمی توان یکی را قبول و منکر دیگری شد و اصولا او چنین تلاشی را بیهوده میداند در حالیکه زرتشت و یا در واقع ابرانسان نیچه رستگاری را نه در شکست اهریمن به دست اهورا که در فضائی خارج از این دایره میداند .
" ما چمنزارهای سرسبز خویش را فراسوی نیک و بد یافتیم " . اگر چه نیچه کتاب جامع دیگری به همین نام دارد ( فراسوی نیک و بد ) . در مورد این امر سخن بسیار میتوان گفت ولی در این جا فقط اشاره مختصری به نام زرتشت در کتاب او رفت .
مهرداد افشار
migooyid zendegy doshvar ast va zire barash natavan raft pas chera por ghoror be pishvaze sepide miravid?chera shamgahan chenin oftade va forotanid?
ary zendegy doshvar ast vali na jaye an ast ke inchenin naare zanid.
خوش ترین شرارت و هنر نزد من همین است که خاموشی ام آموخته است با خاموش ماندن خود را فاش نکند!!!!!.... این کتاب جاهای زیبای زیادی داشت..اما تاسف من بعد از اومدن به اینجا(کلوب) این بود که نیچه به خاطر بیان مفاهیم حساس دچار کج فهمی های زیادی شده
نظر زیبایی بود خانم زهره ..ولی شمام چه فروتنی کینه توزانه ای دارین در مورد این آقا مجتباهه!! آخه یه جا از نیچه خوندم فروتنان کینه توزانند!