| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
128
|
2421
|
91/3/10 (21:09)
|
|
||
|
|
316
|
5911
|
91/1/17 (18:22)
|
|
||
|
|
118
|
6555
|
90/12/20 (01:42)
|
|
||
|
|
121
|
1406
|
90/12/2 (12:31)
|
|
||
|
|
248
|
7019
|
91/3/10 (20:26)
|
|
||
|
|
9
|
20
|
91/3/2 (02:21)
|
|
||
|
|
32
|
526
|
91/2/20 (00:06)
|
|
||
|
|
15
|
321
|
91/1/26 (12:50)
|
|
||
|
|
1
|
10
|
91/1/21 (19:59)
|
|
||
|
|
7
|
197
|
91/1/12 (18:20)
|
|
||
|
|
1
|
40
|
90/12/28 (19:20)
|
|
||
|
|
4
|
83
|
90/12/28 (19:19)
|
|
||
|
|
1
|
76
|
90/12/19 (14:22)
|
|
||
|
|
7
|
99
|
90/11/29 (20:21)
|
|
||
|
|
5
|
187
|
90/11/27 (13:58)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
90/11/27 (07:51)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
90/9/5 (07:53)
|
|
||
|
|
4
|
250
|
90/7/18 (12:45)
|
|
||
|
|
28
|
742
|
90/7/14 (11:43)
|
|
||
|
|
1
|
232
|
90/6/6 (22:18)
|
|
زنانگی به هیات تقدیر
زن و زبان
چندی پیش كتاب « زن و زبان » نوشتهی عبدالله غذامی به ترجمهی هدی عوده تبار را دوست خوبم طاهر معرفی نمود و پیشنهاد برای خواندن . نخوانده بودمش . فهرست گیرایی دارد ، اما همان چند صفحهی نخست و صفحات پراكندهی اتفاقی كتاب را كه مرور كردم اثری خام یافتماش و حالا كه تمام شده خاماش میدانم هنوز اما مطالعهاش را همچنان توصیه میكنم ؛ چه كه كمینه این است كه مبانی اولیهای را در زمینهی بررسی نسبت زن و زبان طرح مینماید كه برای بسیاری میتواند تازه و مفید باشد .
از پیشنهادههای مبنایی اثر مذكور مرادنگی نوشتار در قبال زنانگی گفتار به هیاتی ماهوی است . بر این پیشنهاده نقدهای متعدد وارد گشته كه در اكثریت آنها استناد به برخی گونههای نوشتار به عنوان نوشتار زنانه – ضمن اعتراف به اقلیت آنها – دستمایهی نقد پیشنهادهی مزبور گردیده است . اما بر آن ام كه نوشتار و گفتار و اساساً كاربری زبان امری ماهیتاً زنانه است و تلقی مردانگی آن به هر رو چیزی همچون سادهدلی مستتر در فیالمثل تلقی حركت منظم آونگ ساده در فیزیك دبیرستان است . هم از این رو كاربری مردانهی زبان را نهایتاً در آغوش زنانگی ماهوی آن مییابم – كه عنوان بحث بر این اساس است .
پیش از پرداخت بدان كه از قضا از منظر نیچهای قصد طرح آن را دارم ، بهتر دیدم پرسش از پیشنهادهی مزبور را در كلوب طرح نمایم تا از چشمانداز دیگر اعضای پیگیر كلوب نیز در این خصوص بهرهمند گردیم .
نوشتار مردانه و گفتار زنانه است به زعم عبدالله غذامی در كتاب « زن و زبان » . نظر شما چیست ؟
زنانگی به هیات تقدیر – 6 ( آخر )
یافتههای چند دههی اخیر در زمینهی تبارشناسی انسان – بویژه مطالعاتی كه بر بحث جنسیت و زنان متمركز بودهاند – به وضوحی بیش از پیش و در لابلای مواضع ایجابی هر از گاه ، با به چالش كشانیدن خطاهای اجدادی بشر در زمینهی تكامل بشر و انگارههای تثبیت شدهی جنسیتی ، به گونهای سلبی به آشكار نمودن جایگاه بیبدیل زن در مقولهی كلی بشریت ره میبرند و بر اساسشان حال موجهتر از پیش میتوان به بازخوانی / نویسی بسیاری از مفاهیم عمدهی بشری دست زد و به زعم من این امری است كه آن را مدیون نیچهایم ؛ هرچند كه میتوان نیچه را نیز به هیات پدیدهای تاریخی و معلول شرایط زمانی و مكانی به بحث نشست .
حال میدانم كه حیات ارگانیك كه تماماً و تماماً منوط به میتوكوندری است ، تنها و تنها از طریق مادر به فرزند منتقل میگردد و پدر در این خصوص هیچ نقشی ندارد . حال میدانم كه كشاورزی ، دامداری ، ریسندگی و بافندگی ، معماری ، سفالگری ، نقاشی – از طرح بر سفالینهها گرفته تا طراحی بر بدن در هر شكل – و بسیاری دیگر از اموری كه بقای بشر را از سویی تضمین نمودهاند و از سوی دیگر بشربودگیاش را تامین ، از ابداعات زنان و تنها زنان بوده است و مردان در این میان و در آن برهه در اوج خلاقیت مردانهشان ، شكارچی بودهاند . حال میدانم كه توان استفاده از هر دو نیمكرهی مغز در زنان در مقابل ناتوانی مردان در این خصوص كه در یك زمان تنها یك نیمكرهی مغزشان را میتوانند به كار گیرند ، چه نسبتی با بشریت داراست . حال میدانم كه كوپولینز ، اتحادیههای آرایشی زنانه ( Female cosmetic coaliations ) ، همآواییهای بیدغدغهی معنا در زنان حین فعالیتهای جمعیشان ، هارمونی تنانهشان با هم حین مجاورت ، دغدغهی از منظر مردانه غالباً بیمعنا و شگفتشان در خصوص آرایش – كه این خود بحثی مفصل است – و پوشش ، و بسیاری دیگر از موارد صرفاً زنانه كه از ابتدای بشرشدگی بشر تا به امروز بدان مواجهایم ، چه نسبتی با بشربودگی داراست . و چرا از بسیاری از پدیدههای مجعول و مخرب برای بشر و طبیعت تنها زمانی میتوان یاد نمود كه پدرسالاری یا به بیان دقیقتر مردسالاری ابتدا گردید .
فیالمثل صرفاً در فعالیتهای مورد اشارهی منتسب به زن و مرد دقت نمایید . در تمامی مواردی كه زن مبدع آنها بوده است ، آنچه به وضوح مشترك است ، حضور است . در تمامی آنها زن در طبیعت حضور دارد . در هماهنگی و هارمونی با طبیعت است . در شكار به عنوان فعالیت مرد چگونه است ؟ شكارچی به معنای كامل كلمه در طبیعت وجود دارد . شكارچی شق مقابل خود را حذف میكند . دامدار آنرا رام میكند . كشاورز ، ریسنده ، سفالگر و مابقی نیز همچنین . زن به معنای دقیق كلمه در طبیعت حاضر است و مرد موجود . چرا ؟ فیالمثل چرا سفالگری را مردان ابداع نكردند ؟ بدین سبب كه مردان توان تركیب و اختراع نداشتند . مرد از آنچه هست استفاده میكند ، اما زن آنچه نیاز دارد فراهم میسازد .
عبارتی تكان دهنده از نیچه متعلق به بیش از 150 سال پیش : « آن گاه كه مرد در كار كشف است ، زن اختراع میكند ! »
تمامی تخریبهای انسان مدرن امروزی در زمینهی طبیعت ناشی از همین وجود اوست در طبیعت . انسان مدرن مردسالار است و مواجههی مردسالاری با ماسواء ، وجودی و ایجابی است ؛ حال آنكه در زنان مواجهه ، حضوری و سلبی است . مكانیسم عملكرد كوپولینز در زنان نیز گواهی دیگر بر این امر است .
بر این اساس ، عملكرد مبتنی بر حضور و نه وجود ، مختص زنان بوده / است و گونهای خصلت زنانه میتوان به شمار آوردش . و بر این اساس كاربری زبان كه پیشتر گفته شد مبتنی بر كاركرد استعاری است كه این خود مبتنی بر حضور است و نه وجود ، به هیات ماهوی زنانه است . به بیان دیگر ، در كاربری زبان زنانگی گریزناپذیر است . رویكرد مردانه به زبان كه هیات بروز منطق در تركیب و گرامر قابل رد زنی است ، واكنشهایی مردانه و ستروناند . « میترسم از دست خدا خلاص نشویم ، چرا كه هنوز به دستورزبان باور داریم » ( نیچه ) .
و دیگر اینكه نه تنها در زبان و زبانوری ، بل در بستر علوم گوناگون – فارغ از اینكه به زعم من تمامی علوم خود منوط تاماند به زبانوری عالمانشان – ، این بروز بیش از پیش زنانگی و حضور هارمونیك ، آشكار كنندهی یك طنین بیش نیست به زعم من : « نظر به پس » . طنینی كه در جای جای آثار نیچه بدان مواجهایم . نظر به پس ؛ طنینی كه به بازخوانی / نویسی مفاهیم عمدهی بشری میخواندمان .
زنانگی به هیات تقدیر – 5
استعاره ( metaphor ) مستخرج از metaphora در لاتین ، از metapherein در یونانی ، مركب از دو جزء meta- و pherein است به معنای جابجا كردن ، منتقل كردن ، و به جایی بردن .
استعاره حاضر هادی به غایب است ؛ فراخوان غایب . بر این اساس ، استعاره مبتنی بر حضور ( presence ) است و نه وجود ( existence ) . حضور منتقل كننده به غیاب ( absence ) . در مواجههی نخست این سه گوییا همگوناند و مبتنی بر هستی ( essence ) . اما با بررسی مشخص میگردد كه ریشهی وجود با آن دو دیگر متفاوت است . تفاوتی قابل تامل . حضور و غیاب مبتنی بر هستیاند و وجود مبتنی بر ایستادن .
Presence مشتق از præsentia در لاتین و مركب از دو جزء pre- و esse است . چنانچه بخواهیم آنرا كاملاً لغوی بیان نماییم میشود : هستی از پیش .
Absence مشتق از absentia در لاتین و مركب از دو جزء ab- و esse است . چنانچه بخواهیم آنرا كاملاً لغوی بیان نماییم میشود : دور از هستی . نكتهای كه پیشتر نیز در خصوص پیشوند ab- آورده بودم در مباحث دیگر اینكه بر خلاف تصور متداول در اندیشهی فلسفی و معناشناسی ، این پیشوند نافی نبوده و فیالمثل در این تركیب خط نمیكشد بر هستی ؛ بل در بن بیان فاصله و تعویق است . در فارسی این پیشوند و همخانوادههای آن از ابتدا بد ترجمه شدهاند . یك مثال آشنای ایرانی : شعار « مرگ بر ... » را بسیار شنیدهایم . این شعار فیالمثل در انگیسی « Down with … » یا در فرانسوی « A bas le … » میباشد . و یا واژهی آنرمال ( abnormal ) كه در فارسی به غیرنرمال و نرمال نبودن ترجمه میشود كه اشتباه است .
Existence مشتق از existential / exsistentia در لاتین میانه از ریشهی existere / exsistere در لاتین و مركب از دو جزء ex- و sister است . چنانچه بخواهیم آنرا كاملاً لغوی بیان نماییم میشود : ایستاده پیش رو . هم از این رو گاه exist را با real مترادف میخوانند .
بر این اساس تفاوت حضور و وجود در كیفیت هماهنگیشان با مكان و زمانشان است . حضور در هماهنگی با شرایط مكان و زمانیاش است كه سر میرسیم ، آنگاه بخشی از شرایط را انتزاع انسانی كرده ، وجود میخوانیم . انتزاع مزبور مبتنی بر برآورد و اتفاقاً تمایزات ادراكیمان است كه در پیشوند ex- بیان یافتهاند . بر این اساس موجود در بن متمایز و متباین از شرایط زمانی و مكانیاش است ؛ حال آنكه حاضر در هارمونی با شرایط مزبور است . و استعاره مبتنی بر حضور است و نه وجود . و همچنین در این خصوص دقت نمایید در شق مقابلشان . عدم ، حذف وجود است ، حال آنكه غایب صرفاً كیفیتی از حضور – در فاصله / معوق / متاخر – است . و این چیزی است كه در زنانگی از آن سراغ میگیرم . چرا ؟
زنانگی به هیات تقدیر – 4
بروز كاركرد استعاری در كاربری زبان ، به هر شكل و هیاتی كه باشد ، لاجرم منتج به تكثر معنا از سویی و تعویق حصول معنا از سوی دیگر میگردد .
حضور تام معنا در گفتار در نسبت با نوشتار آماج نقد دریدا در پرداخت به متافیزیك حضور است . دریدا در از گراماتولوژی این ایده را كه گفتار مبتنی بر حضور است و نوشتار مبتنی بر غیاب – ایدهی لوگوسمحور ( logocenterism ) – را به واسازی استدلال حضور تام معنا در گفتار به چالش كشانید و در نهایت چنین بیان داشت كه خواه گفتار ، خواه نوشتار در نسبت با معنا یكساناند و در هر دو دستیابی به معنای قطعی كه مبتنی بر فرض مدلول استعلایی ( transcendental signified ) است ، به سبب بروز تفاوط در پروسهی فراخوانی مدام به تعویق افتاده ، آنچه حاصل میگردد نه معنای قطعی ، كه محصول تفاوت با آن است .
بر این اساس ، نسبت نشانه ی زبانی خواه در گفتار و خواه نوشتار با امر بیرونی مبتنی بر ارتباطی استعاری میگردد . به بیان دیگر ، كاربری زبان با گذشت زمان و پیچیده و سمبولیكتر شدن نشانههای زبانی ، بیش از پیش واجد ماهیتی استعاری میگردد . بر این اساس ، آتیهی زبان تماماً مبتنی بر كاركرد استعاری میباشد .
این رویكرد به زبان ، نخست بار توسط نیچه به دقت و روشنی طرح گردید و از آن پس متفكرینی همچون دریدا رویكرد مزبور را پی گرفتند .
مبتنی بر آنچه تابدینجا در پستهای این بحث آمد ، آشكار گردید كه كاربری زبان تماماً مبتنی بر كاركرد استعاری است . و حال نوبت آن است تا در نسبت كاركرد استعاری با زنانگی مداقه گردد . پس ، چه نسبتی است مابین كاركرد استعاری و زنانگی ؟
زنانگی به هیات تقدیر – 3
نشانههای صوتی سیستم ارتباطی استرالوپیتكوسها و بعدها هوموهبلیسها و بعدها پیشازبان هوموساپینها و زبان امروزین ما ، در راستای انتقال اطلاعات عمل مینمودند / نمایند . به بیان دیگر ، در این انتقال اطلاعات ، نشانههای مزبور حامل ، مجری ، و مجرای انتقال مزبورند . از زبانشناسی و معناشناسی امروزه میدانیم كه به محض صدور عبارات زبانی ، كیفیت و در بن خود انتقال منوط تام میشود به این مجرا . به بیان دیگر اطلاعات دریافتی ، نه اطلاعات ارسالی ، بل دریافت حاصل از مواجهی كاملاً دلبخواهی ( arbitrary ) مخاطب با مجرا و حامل است . آنچه مخاطب دریافت مینماید كدی است كه هادی به غایب است . فرخوان غایبی است كه لزوماً در ارسال كننده حاضر نیست ، بل حاضر در ارسال كننده میتواند یكی از بیشمار موضوع فراخوانی باشد . و اتفاقاً موضوع فراخوانی مفرد نیست . بل مبتنی بر قوانین موضوعهی مجرا / مجری / بازی زبانی ( مبتنی بر ادبیات ویتگنشتاین ) ، متكثر است . این گونه بنای كاربری زبان بر كاركرد استعاری بارز میگردد .
عبارت زبانی كه در ابتدا متشكل بود از اصوات منفرد ، با تطور و پیچیدهتر شدن زبانور / زبانوری ، تركیب اصوات منفرد را نیز مشتمل گردید . و تركیب مزبور مبتنی بر زبانشناسی سوسوری ، مبتنی بر دو محور / رابطه / علاقه شكل میگیرد ؛ همنشینی ( syntagmatic ) و جانشینی ( paradigmatic ) . بر این اساس رویهی جاری در هر یك از این دو محور را به ترتیب كاركرد مجازی ( metonymic function ) و كاركرد استعاری ( metaphoric function ) خواندهاند . مبتنی بر ادبیات یاكوبسن ، در كاركرد مجازی عملگر علاقهی مجاورت ( contiguity ) است و در آن دیگری ، علاقهی مشابهت ( similarity ) .
Metonymy ( مجاز ) در لغت به معنای تغییر نام است ؛ استفاده از نام چیزی به جای نام چیزی دیگر كه چیز نخست بر حسب علاقهی مجاورت ( contiguity ) به / با دومین مرتبط / انبازی ( associative ؛ مبتنی بر ادبیات سوسور ) است .
تغییر نام ؛ چیزی را به نام دیگری خواندن ؛ مجاز . همانگونه كه دیده میشود ، كاكرد مجازی مبتنی بر نام است . و نام چیست ؟ فرآیند نامنهی چیزی همچون اصوات منفرد استرالوپیتكوسها است . استعاریپردازی محض . مبتنی بر رد زنی نام در كاركرد مجازی ، جریان كاركرد استعاری را بن آن به وضوح میتوان رد زد . بر این اساس است كه شاید بتوان گفت تولید عبارات زبانی در بن تماماً مبتنی بر استعاره پردازی و كاركرد استعاری است .
زنانگی به هیات تقدیر – 2
از جمله بسترهای واكاوی منشاء زبان ، مداقه در آن از منظر اساطیر و قصص كهن ملل است . به بیان دیگر ، پرسش از زبان در خصوص زبان . نكتهی قابل توجه در این منظر این كه تقریباً در تمامی اسطورهها و قصصی كه به منشاء زبان پرداختهاند یك نكته مشترك است و آن تلقی تفاوت زیستگاه به هیات عامل تفاوت زبانها ، خواه به صراحت و خواه ضمنی ، است . و جالبتر آن كه در اغلب آنها در سرمنشاء ، ردی از زن مشهود است .
به تقریب در تمامی اساطیر و قصص مزبور ، تفاوت زبانها به هیاتی بلاگونه و اكثراً ناشی از قهر خدا توصیف گردیده است و همچنین لازم به ذكر است كه خدا در تمامی موارد مزبور ، خدای واحد است و چنانچه پای زنای در میان باشد ، در اكثر مواقع ، اگر نه مسبب تام ، كمینه اینكه نقشی عمده در نزول بلای مزبور داراست .
پیش از شكلگیری زبان آدمی به هیات سیستم رمزگان ارتباطی ، آدمی – اگر بتوان آدمی خواندش – وارث و واجد سیستم ارتباطی اجدادی خود كه همان سیستم ارتباطی به نسبت بسیار سادهی میمون آدمنما ( Great Apes ) بوده است كه فیالمثل این امر در خصوص استرالوپیتكوش ( Australopithecus ) كه متعلق به حدود 4 میلیون سال پیش است پذیرفته شده است .
مشابه آنچه در تطور خط نوشتاری تصویری ( Pictogram ) به اندیشهنگار ( Ideogram ) رخ داد را شاید بتوان به تطور كاربری زبان به هیات سیستم ارتباطی از سیستم ارتباطی فیالمثل استرالوپیتكوسها به زبان اولیهی ( Proto-Language ) هوموهبلیسها ( Homo habilis ) نسبت داد .
Metaphor ( استعاره ) در لغت به معنای جابجایی ، انتقال ، و از جایی به جای دیگر بردن است و كاركرد استعاری در زبان بیان وضعیتی است كه در آن حاضر هادی به غایب است ؛ فراخوان غایب .
زنانگی به هیات تقدیر – 1
مواجههی با زبان را چنانچه به هیات دو گونه رویكرد عمدهی همزمانی ( synchronic ) و درزمانی ( diachronic ) در نظر آوریم ، به زعم من زنانگی ماهوی كاربری زبان را میتوان به تفصیل یا مجمل اما به هر رو روشن ، مبتنی بر این دو رویكرد رد زد و دوستتر دارم رویكرد تلفیقی ( synthetic ) برگزینم كه – به زعم من – توهم مرز قطعی مابین دو رویكرد مزبور را بارزتر سازم همزمان .
پیشتر نیز در مواقع مرتبط به تاكید آوردهام كه چنین میدانم طنین نیچه را در اندیشه : نظر به پس . و رویكرد تلفیقی آمده را بدین دیده ببینید .
زبان پیچیدهی امروزینمان را لانگاژ اگر بدانیم در كلیتاش به هیات شامل بالقوه و بالفعل زبان كه بالفعلاش بشود Langue و Parole به ادبیات سوسوری یا همان كاربری زبان ، در بن به زعم من به جز از كاركرد استعاری نیست . و كاركرد استعاری مزبور به جز از كد كردن اطلاعات به جهت بسط افقی / عمودی ( بیسر / سردار ، anarchy \ hierarchy ) كاربردش نیست . / چیست ؟ بر این اساس ، بفهمیم اگر هم را تا حال ، كد كردن ( coding ) یا طرح مواجههی سمبولیك ( symbolizing ) هم قدیم بر كاربری زبان است و هم متضمن در اش . هم حالا ، جدید بر اش . كه میشود تماماش .
و بر كه میگردیم در استعاره و رفتار سمبولیك ، كهنترین سند مانده میرسد به رنگ سرخ روی سفالینههایی در افریقا در حدود 250 تا 270 هزار سال پیش گوییا . و حاشیه بر جملهی پیشین مفصل است و شامل چرایی رنگ سرخ و نسبتاش با خون و توهم پدرسالاری تزریقی در اش و هوموساپینها ( Homo Sapiens ) و هومواركتوسها ( Homo Erectus ) و هوموهبلیسها ( Homo Habilis ) كه گوییا كارشناسان مربوطه نطفهی زبان را در دوتای آخر و به ویژه آخری میدانند كه بازمیگردد این گونه به بیش از 2 میلیون سال پیش .
نكاتی چند :
نخست اینكه گروهها یا كلنهای حلقهی پیشینی هوموهبلیسها در زنجیرهی تكاملی واجد ساختار مادرسالاریاند .
و دیگر اینكه سفالگری از جمله ابداعات زنان است در تاریخ بشر .
و دیگر اینكه كاربرد رنگ سرخ مزبور مبتنی بر نظریهای موجه بخشی از مجموعه كنشهای موسوم به اتحادیههای آرایشی زنانه ( Female Cosmetic Coaliations ؛ FCC ؛ به تسامح بسیار شاید جد « دورههای زنانهی امروزی » ! ) قلمداد میتواند گردد .