userinfo close

  ,

نیچه


nicheclub

تاسیس: 29 دی 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: دانیال باران - معاونان
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
128
2421
91/3/10 (21:09)
316
5911
91/1/17 (18:22)
118
6555
90/12/20 (01:42)
121
1406
90/12/2 (12:31)
248
7019
91/3/10 (20:26)
9
20
91/3/2 (02:21)
32
526
91/2/20 (00:06)
15
321
91/1/26 (12:50)
1
10
91/1/21 (19:59)
7
197
91/1/12 (18:20)
1
40
90/12/28 (19:20)
4
83
90/12/28 (19:19)
1
76
90/12/19 (14:22)
7
99
90/11/29 (20:21)
5
187
90/11/27 (13:58)
0
5
90/11/27 (07:51)
0
6
90/9/5 (07:53)
4
250
90/7/18 (12:45)
28
742
90/7/14 (11:43)
1
232
90/6/6 (22:18)

عنوان بحث

هم نوا , portrait
هم نوا - 21:23 1387/02/31

بررسی انتقادی آثار نیچه با توجه به متون انتخابی

بررسی انتقادی آثار نیچه با توجه به متون انتخابی

منظورم هم از انتقادی واژه critical هست .
فقط متذکر بشم هر کسی که میخواد متنی ارسال کنه بایستی حتما همراه شرح و تفسیر باشه (ترجیحا از خود ارسال کننده)  
نوشتن "متن خالی" ربطی به این تاپیک نداره.
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
رژ پانکک , rojrad
رژ پانکک - 12:31 1390/12/2
121
نقل قول از : کوروش

نقل قول از : رضا .....

بنظرتون این جمله نیچه چه معنی میده؟

زندگی جز نوعی از مرگ نیست ،و نوعی بسیار نادر    ... حکمت شادان بند 109

اگر هیچ معنی براتون نمیده بگید احساس بدبینی نسبت به این جمله دارید یا نه؟


بواقع زندگی نوعی از مرگ است!

 چرا كه قبل از این كه به این دنیا بیاییم در دنیای قبلی كه زندگی میكرده ایم مرده ایم!

و بعد از این هم همین اتفاق تكرار خواهد شد و البته با ماهیتی دیگر!!

با سپاس

shayad b khatere ranjesh bashe
مسعود صالحی , azad90
مسعود صالحی - 16:02 1387/11/28
120
نقل قول از : رضا .....

نقل قول از : سیاوش محمدی


برای داغ تر شدن این بحث یک سوال مطرح می کنم

در عصر رنسانس حرکتی که باعث شد فلسفه ی انتقادی کم و بیش شکل بگیره چی بود؟

 

 

خیلی خوبه اگر مطالعاتی تو این ضمینه دارید میتونید اینجا یا  توی یه تاپیک جدید بحث رو شروع کنید شاید مورد علاقه دوستان بیشتری قرار بگیره برای شرکت در بحث.


سلام به دوستان آگاهم.

بحث انتقادی از انجا شروع شد که در بستر اجتماع نظریات عصر روشنگری آزموده شدند و فلاسفه(منجمله کانت) به این نتیجه رسیدند که روشنگری راهی بس طولانیست و  عقلانیت و  علم  هر کدام به تنهائی قادر به رفع بحران های بشری نیستند.

این چنین شد که شکاکیت بر مبنای دیالکتیک استعلاعی راه جدیدی را اغاز کرد.زیر سوال رفتن تجربه ی حسی و فاهمه ی

 محض مبنا قرار گرفت.سیر مدرن این اندیشه با اندیشه های هگل(بعد از کانت) و آرائ فلاسفه ی مکتب فرانک فورت

(نو مارکسیست ها) و امروزه هابرماس در معرض چکش خواری قرار گرفته است.به زعم فیلسوفان این جریان می توان هنوز به عقلانیت آنهم از نوع ارتباطی اش امید وار بود.هر چند نقد های برنده ای توسط ادامه دهندگان راه نیچه از جمله فرانسوا لیوتار به اندیشه ی انتقادی وارد شد تقریبا این نظریه ها از حیض انتفاع ساقط شدند.

کوروش  , freeirany
کوروش - 16:06 1387/10/13
119
نقل قول از : رضا .....

بنظرتون این جمله نیچه چه معنی میده؟

زندگی جز نوعی از مرگ نیست ،و نوعی بسیار نادر    ... حکمت شادان بند 109

اگر هیچ معنی براتون نمیده بگید احساس بدبینی نسبت به این جمله دارید یا نه؟


بواقع زندگی نوعی از مرگ است!

 چرا كه قبل از این كه به این دنیا بیاییم در دنیای قبلی كه زندگی میكرده ایم مرده ایم!

و بعد از این هم همین اتفاق تكرار خواهد شد و البته با ماهیتی دیگر!!

با سپاس

علامت  , fredrish_niche
علامت - 00:37 1387/07/23
118

اولا از حسن نیت آقای رضا تشکر می کنم

همونطور که می دونیدعصر رنسانس عصر رشد برق آسای هنر بوده

که در این میان هنر نقاشی اصلی ترین هنرها و تاثیر گذارترین آنها بوده

به طوری که کلیسا تمام توان مالی خودش رو صرف نقاشی های دیواری می کرد

در برهه ای از همین عصر کلیسا برای کامل کردن نقاشی ها با بحران مالی مواجه شد

و برای تامین بودجه و حل مشکل مالی قوانین جالبی وضع کرد

به طوری که برای هر جرم و گناهی یک جریمه ی مالی در نظر گرفت

یعنی انسانها می تونستن با پرداخت مبلغ خاصی که مصلا برای گناه "زنا" در نظر گرفته شده بود خودشونو از این گناه پاک کنند

این تصمیم کلیسا به جایی کشید که قشر مرفه جامعه برای انجام گناه خود ÷یشا÷یش مبلغ جریمه رو به کلیسا پرداخت می کردند تا با وجدان آسوده به هر کاری که می خوان دست بزنن

واقعا ابلهانه و خنده داره که اینقدر ساختار یک نظام به ظاهر منسجم مذهبی شکننده بوده

این واقعه سر آغاز تفکر منسجم انتقادی در عصر رنسانس بوده

واقعه ای که در آن کلیسا بهشت را می فروخت

چون اهل تفکر از همین اتفاق به خلاء شدید نظام مذهبی پی بردند

هم نوا , portrait
هم نوا - 00:14 1387/07/23
117
بعد از چند ماهی که از شروع این بحث میگذره جا داره از دوستانی که با من همراه بودن در این بحث تشکر کنم  دوستان خوبم  فلورا ،نورا،پرند ،دانیال عزیز و رادمان و بقیه دوستان.
فرصت خوبی بود برای تبادل آرا و نیچه هم بهانه ء این تبادل .

هم نوا , portrait
هم نوا - 00:04 1387/07/23
116
نقل قول از : سیاوش محمدی


برای داغ تر شدن این بحث یک سوال مطرح می کنم

در عصر رنسانس حرکتی که باعث شد فلسفه ی انتقادی کم و بیش شکل بگیره چی بود؟

 

 

خیلی خوبه اگر مطالعاتی تو این ضمینه دارید میتونید اینجا یا  توی یه تاپیک جدید بحث رو شروع کنید شاید مورد علاقه دوستان بیشتری قرار بگیره برای شرکت در بحث.
علامت  , fredrish_niche
علامت - 11:57 1387/07/18
115

فلسفه به خصوص فلسفه ی مکاتب انتقادی مانند اگزیستانسیالیسم مکتب انتقادی فرانکفورت و مکتب وین نقد بنیادی از چرایی و چگونگی ساختاری "چیز ها" می نمایند

وقتی صحبت از نقد به میان میاد ابتدا بهتره که ساختار شناسی نقد رو به میان بیاریم تا بتونیم تعریف کاملی از انتقاد پیدا کنیم

به طور مثال به نقدهای فیلسوف های اخلاق گرا مانند کانت نگاه کنید و فلسفه ی انتقادی نیچه رو با اون مقایسه کنید

به اعتقاد من نقد بنیادین از نیچه آغاز شده چون عملا فیلسوفهای اخلاق گرا جرات حمله به هیچ ساختاری رو نداشتن

به قول نوشین شاهنده که در مقدمه ی کتاب زن در تفکر نیچه میگه: نیچه هیچ ساختاری رو از بین نمی بره مگر اینکه بخاد به جاش ساختار با شکوه تری بسازه

از بعضی از دوستان می خوام از کپی کردن گفته ها از وبسایت ها خودداری کنن

و اینجا فقط از درون خودشون فلسفه ی انتقادی رو تراوش بدن

فراموش نکنیم که ته سفره ی دیگران سودی به حال ما نداره

برای داغ تر شدن این بحث یک سوال مطرح می کنم

در عصر رنسانس حرکتی که باعث شد فلسفه ی انتقادی کم و بیش شکل بگیره چی بود؟

 

 

هم نوا , portrait
هم نوا - 23:07 1387/07/15
114
در زمان روم باستان قبل از زمانی موسوم به دوران طلایی، چند قرنی دوران جالبی هست یه جور فرد گرایی شکل گرفته بود و هر کسی با توجه به نیاز خودش خدایی رو می ساخت و میپرستید (خدای شخصی یا خانوادگی) ...اما دوام نیاورد و ...
اونچیزی که میخوام بگم اینه که رنج و عذاب و ترس همواره با انسان بوده ما نه بصورت "فردی" راحت میتونیم زندگی کنیم نه میتونیم زندگی جمعی رو براحتی تاب بیاریم .بقول شوپنهاور "آدمها مثل جوجه تیغی ها در سرما هستند اگر از هم دور بشن یخ میزنند و اگه بهم نزدیک بشن از تیغ همدیگه زخمی میشن"
اینکه خدایی هم خلق شده(به تعبیر بعضی فیلسوفان) دلیلش این بوده که با نزدیک شدن آدمها بهم راه انتقال عواطف و افکار شون هموار بشه و اینجوری بواسطه همدلی رنج ها تخفیف پیدا کنه .اگه رنجها دیگه تخفیف پیدا نمیکنه احتملا بخاطر اینه که خدا کارکردشو از دست داده همون طور که در نظام سیاسی پادشاهان کارکردشونو از دست دادن .
اینکه این همه از راه راست در ادیان نام برده میشه و از  "هدایت شدن" راجع به همین امکان انتقال اجتماعی ایده ها هست تا ادمها راحت تر با اون ایده ها تنظیم بشن اینهمه کلیسا و مسجد واسه همین بوده .
در غرب بواسطه مدرنیته راه راست راه عقل شد اما بازم فرقی نمیکنه بجای کلیسا ،دانشگاه وظیفه هدایت داره و شما اگه میخواهید از زندگی رنج نبرید اصطلاحا باید کالتیویت شوید .
در حقیقت اون فردگرایی روم باستان که هر کس راه خوشو بره و خدای مناسب خودشو داشته باشه ( در عرفان ما هم بهش توجه میشه "خدای درونی") و با وجود اینهمه راههای متفاوت باز بتونیم عواطف و افکار خودمونو منتقل کنیم و رنجهامون رو تخفیف بدیم آرزوی  فیلسوفانی  بوده اما در نیچه این آرزو محال میشه .
امروز مشکل عمده آدمها مشکل درک نشدن هست که در گذشته بواسطه همون راه انتقال این مشکل کمتر بوده البته دلیل اش این بوده که به خیلی از نیازها اجازه بروز داده نمیشده تا توقع درک موقعیت جدید رو داشته باشن ،اگه از نگاه رنج و ترس به نقد سنت بپردازی به این نتیجه میرسی اتفاقا آدمهای اون دوره رنج و ترس شون مشخص بود ولی الان موضوع ترس اصلا مشخص نیست اصطلاح anxiety که کسانی مثل هایدگر مطرح میکنند همینه وقتی موضوع ترس (مثلا خدا) مشخص باشه همینکه ازت خشمگین نشه کافیه اما وقتی موضوع تر مشخص نیست همواره دچار تشویش و اضطراب در "بودن"ات هستی .
 
 
  
هم نوا , portrait
هم نوا - 22:17 1387/07/3
113
بیایم در مورد زندگی و مرگ نزد نیچه یکم فکر کنیم و برای اینکار به معنای این دو در فیلسوفان قبل نیچه بخصوص کانت توجه کنیم .طبیعت برای آدمها دو روی متفاوت داره روی قابل شناخت و روشن ،(آپولونی) بهترین مثال این روی طبیعت فیزیک نیوتن بوده و روی دیگه طبیعت ،ناشناختنی ،تاریک (دیونیزوسی) بهترین مثال تراژدی هست .
در مورد روی روشن طبیعت اصطلاح مکانیک وضع شده جهان غایت مند و پیش بینی پذیر پر از احساس خوشبینی و امید و جالبه که نام دیگر این طبیعت مرگ هست.(از افلاطون این نام گذاری شده).
روی دیگه پیش بینی ناپذیر و باصطلاح ارگانیک نامگذاری شده . خصوصیات این طبیعت اینه که   هنوز در حال شدن هست و از همه مهمتر هنوز به غایت خودش نرسیده این کلمه غایت یکی از اختلافات مهم  بین نیچه و ماقبل نیچه هست (کانت یا داروین ) .طبیعت بی غایت.
زندگی نزد نیچه شبیه بردن در قمار هست .تصور کنید در قماری شرکت کردید اینکه شانس شما برای آوردن عدد شش در همه پرتابهای تاس چقدر نادر هست بهمون اندازه زندگی هم نادر هست.
همینکه شما در این قمار غایتی در نظر بگیرید(مثلا فکر کنید قائده ای وجود داره در پرتاب تاس) در حقیقت جهان شما میمیره.(بسخن دیگه سقوط میکنیم به وضع انسان متوسط)
نیچه معتقد هست پشت هر غایت مندی سایه خدایی هویدا میشه چون اونجاست که انصراف انسان از گرفتن سرنوشت خودش رقم میخوره.
من با خوندن این بند اینا بذهنم رسید ..تا بعد  
هم نوا , portrait
هم نوا - 23:17 1387/06/31
112
بنظرتون این جمله نیچه چه معنی میده؟

زندگی جز نوعی از مرگ نیست ،و نوعی بسیار نادر    ... حکمت شادان بند 109

اگر هیچ معنی براتون نمیده بگید احساس بدبینی نسبت به این جمله دارید یا نه؟
منِ برتر برتر , abazarazadfar
منِ برتر برتر - 18:01 1387/05/24
111

نمی خوام بزنمتون تو  دیوار  ولی: این کار مال بزرگتر از من و شماست.

البته ما کوچیک همه هستیم.

هم نوا , portrait
هم نوا - 21:17 1387/05/19
110
نقل قول از : nora ...

نقل قول از : رضا .....

پس مریضی جایگاهشو به عنوان نابهنجار-بد عوض میکنه .شاید اینجا میشه معنی اون حرفی رو که نیچه میزنه  درک کرد اینکه صلح باید کوتاه باشه .
فعلا بیایم ببینیم اصلا موافق هستیم با نیچه یا نه.


ظاهرا" داریم کم کم فراموش میکنیم که انسانیم !

دقیقا اون انسانی که مد نظرت هست  فاتحه شو نیچه خونده 
هم نوا , portrait
هم نوا - 21:14 1387/05/19
109
دیدگاهی وجود داره که میگه در هر چیزی ضد همون چیز هم وجود داره مثلا در عشق ، نفرت در جنون، خرد .
بر اساس این دیدگاه اگر چیزی بعنوان اخلاق باشه اخلاق ستیزی(وجدان شریر،شرارت) هم خواهد بود از زمانی که خدا بوده شیطان هم بوده .این دیدگاه ریشه دار در فلسفه قرن 18-19 جدیتر شد.
با یه مثال شاید بتونم اینو بهتر توضیح بدم، در برخی داستانهای کلاسیک (معروفترین بنظر من شاه لیر شکسپیر) شخصیت شاه ودلقک داریم، شخصیت جدی (شاه) و شخصیت شوخی (دلقک)، در واقع دلقک کاراکتر بیرونی شدهء دلقک درونی خود شاه هست که برای کنترل این دلقک درون ،اون دلقک بیرونی بخدمت گرفته میشه .در "مردم عادی جدی" نقش این دلقک رو "جوک ها-متلک ها و .." بازی میکنه .
تا اینجا شاه، دلقک خودشو فقط بعنوان یک امکان بهمراه داره اما  وقتی یجوری درگیر این دلقک درونی میشه (مثلا میفهمه با اینهمه جدیت، بازیچه یه کودک بازیگوش (فلک) بوده) یه دگردیسی صورت میگیره مثل دگردیسی کرم ابریشم به پروانه ،و خوب انگار پیله این فرایند دگردیسی در انسان زبان هست .و اصولا ما بواسطه زبان این دگردیسی رو نمیفهمیم.
در اخلاق هم همین فرایند هست ما مدام از الگوهای رایج اخلاق ستیزی استفاده میکنیم فقط برای کنترل اون "شرارت،وجدان شریر" خودمون .اما شبیه اون شاه کسی که  با شیطان خودش ،دلقک خودش ،وجدان شریر خودش ،کوتوله خودش،درگیر میشه بقول شاملو "فصل دیگریست" .فقط و فقط در تنهایی خودش این دگردیسی صورت میگیره .
عمیق ترین رنجها هم در ستیز با خود هست اونجاست که با سرشت سوزناک حیات روبرو میشی .
 بنظر من در ستیزه در تنهایی  یجور پالایش صورت میگیره و در ستیزه آدمهای عادی برعکس پر شدن ،ارضا شدن.شاید اینجا رنج هم کمتر باشه.
پس با حافظ همسخن میشیم که "نه هر که سر تراشد قلندری داند" و اسیر تشابه در ستیزه نشیم.

نورا ر , commemoration
نورا ر - 19:56 1387/05/19
108
نقل قول از : رضا .....

پس مریضی جایگاهشو به عنوان نابهنجار-بد عوض میکنه .شاید اینجا میشه معنی اون حرفی رو که نیچه میزنه  درک کرد اینکه صلح باید کوتاه باشه .
فعلا بیایم ببینیم اصلا موافق هستیم با نیچه یا نه.


ظاهرا" داریم کم کم فراموش میکنیم که انسانیم !  بیاییم نگاهی دوباره به انسان بیاندازیم به معنای وافعی آن و با توجه به رشد و اعتلای انسان و پرهیز از قربانی کردن او در برابر هر چیز دیگری ...! اگه دقت کرده باشیم اکثر این مکتب های فلسفی , سیاسی , اجتمایی که با ادعای نجات انسان از  "خود بیگانگی " قدم جلو گذاشتن و مثلا" خواستن که اورا به انسانیت راستین برگردونن ولی متاسفانه نوعی از خود بیگانگی را برای بشر به ارمغان آوردن و این خود باعث قطع پیوند میان انسان و مبداء هستی شد و تنها کاری که کردن  از  مجموعهء  روح و جسم تنها کالبد مادی او را به عنوان شخصیت انسان معرفی کردن  که این به نظر من به موجودی که جوهر وعصارهء عالم آفرینش هست  نوعی  سر خوردگی به حساب میآد چون انسان بدون روح هر کاری ازش برمیاد حتی میتونه مریض بد حال را هم به راحتی بکشه ....

 

و من نصور میکنم منظور نیچه هم شخصیت های ناهنجار اجتماع  هستن  که جهانرا به بیمارستان تبدیل کردن نه بیماران بد حال جسمی ...! واینکه باید بیماران بد حال را از بین برد این قانون طاهرا" از طرف واتیکان به تصویب نرسید چون مدتی بحث داغ پزشکان امریکایی بود .

هم نوا , portrait
هم نوا - 23:24 1387/05/18
107
نقل قول از : پرند آزاد

نقل قول از : رضا .....

نقل قول از : پرند آزاد


نظرتون در مورد اخلاق ستیزی نیچه چیه ؟ برای رهایی از رنج به نظرتون مفیده ؟ معتقدین یا مخالفین ؟


بنظر میاد هر ستیزه ای رنج هست

یعنی شما اخلاق ستیزی نیچه رو رد می کنید ؟ باهاش مخالفید ؟

صلح طلبی مسیحیت چطور ؟ اگر دشمنت به صورتت سیلی زد آن سوی چهره ات را نشانش بده و بگو بزن !... موافقید ؟

صلح طلبی رنج بیشتری به همراه دارد یا ستیزه جویی ؟


اینطور که معلومه فرق من با شما اینه که من دنبال کش دادن بحث و پر و بال دادن و حاشیه پردازی هستم شما دنبال جوابهای سرراست و رک .در فلسفه مهم تر از جواب نوع سوال کردن هست .سوالات اینجوری با طبع فلسفه های تحلیلی سازگاره.
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.